دریافت نرم افزار ادبی گنجور

گنجور رومیزی نرم‌افزاری رایگان و آزاد است که به کمک آن می‌توانید اشعار (بیش از) ۵۹ شاعر پارسی‌گو را مرور کنید. جستجو و برجسته‌سازی، نشانه‌گذاری، شماره‌گذاری ابیات، نمایش شعر تصادفی (فال)، کپی متن و چاپ از دیگر امکانات این نرم‌افزار است. پایگاه داده‌های این اشعار مبتنی بر پایگاه داده‌های اشعار سایت گنجور است و امکاناتی جهت مشاهدۀ اشعار متناظر و حاشیه‌های آنها در سایت گنجور نیز در این نرم‌افزار گنجانده شده است.

این نرم‌افزار تحت ویندوز اجرا می‌شود و برای اجرای آن لازم است سکوی مایکروسافت دات نت ویرایش ۲ بر روی سیستم نصب باشد.

برای دریافت نرم افزار ادبی گنجور روی عکس و یا لینک زیر کلیک کنید.


دریافت نرم افزار ادبی گنجور رومیزی با حجم تقریبی 22 مگابایت

دانلود نرم افزار ادبی دیوان حافظ

  • داراي قابليت جستجو
  • حركت صفحه به صفحه و ورق زدن اشعار
  • فال
  • قابل اجرا بر روي ويندوز اكس پي
  • حجم فايل 1.6 مگابايت

برای دریافت نرم افزار ادبی دیوان حافظ بر روی عکس و یا لینک زیر کلیک

دانلود نرم افزار ادبی دیوان حافظ

دانلود نرم افزار ادبی ساغر


نرم‌افزار «ساغر» مجموعه شعری است که از پایگاه داده «گنجور رومیزی» به عنوان منبع اشعارش استفاده می‌کند. ساغر تحت Qt نوشته شده است و روی تمام سیستم‌ عامل‌هایی که Qt حضور دارد ساغر را می‌توان ساخت.

برای دریافت نرم افزار ادبی ساغر بر روی عکس و یا لینک زیر کلیک کنید.


دریافت نرم افزار ادبی ساغر با حجم تقریبی 31 مگابایت

منبع:http://avayeneyestan.blogfa.com

تک بیتی حافظ

         لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است      وز پی دیدن او دادن جان کار من است

         نظیر دوست ندیدم اگرچه از مه مهر      نهاده ام آینه ها در مقابل رخ دوست

        مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست        تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

       مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم      هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

       دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد      چون بشد دلبر و با یار وفا دار چه کرد

       سالها دل طلب جام جم از ما میکرد      آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد 

       آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند         آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند

       پیش از اینت بیش از این اندیشه ی عشاق بود     مهرورزی تو با ما شهره ی آفاق بود

       الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز میخانه        که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم 

       باز آی و دل سرد مرا مونس جان باش      وین سوخته را محرم اسرار نهان باش 

       جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش      نگرفته هیچ کامی جان از بدن در آید

        من ملک بودم و فردوس برین جایم بود        آدم آورد درین دیر خراب آبادم

       مرا می بینی هر دم زیادت می کنی دردم      تو را می بینم و میلم زیادت میشود هردم

        نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست     چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

        با مدعی نگویید اشعار عشق و مستی    تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

شراب تلخ می​خواهم که مردافکن بود زورش


2
3
4
5
6
7
شراب تلخ می​خواهم که مردافکن بود زورش سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست کمان ابروی جانان نمی​پیچد سر از حافظ                  
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش به شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورش سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش ولیکن خنده می​آید بدین بازوی بی زورش

سماط = سفره  

دهر = روزگار ، دنیا

شهد آسایش = اضافه تشبیهی ، رفاه و آسایش به عسل و شیرینی تشبیه شده

لعب = بازی

چنگی = چنگ + ی نسبت در معنای فاعلی ، چنگ نواز

جام جم = در اینجا همان "جام شراب" است

صحرا = استعاره از دنیاست

می صافی = شراب صاف و زلال

بنمایم = نشان دهم

کج طبعان = بدسلیقه‌ها

مـُنافی =اسم فاعل ، نفی کننده 

حشمت = جلال و جبروت ، بزرگی

سرنـپـیچیـدن = کنایه از تسلیم بودن است

1- معنی بیت : شراب خالص تلخ مزه‌ای می‌خواهم که بتواند پهلوانی را از پای در آورد [تا حسابی مست و لایعقل‌ام کند] برای اینکه می‌خواهم از دنیا و آشوب و فتنه‌اش آسوده خاطر شوم . ‌  

2- معنی بیت : دنیای سفله‌پـرور ، سفره‌اش از شیرینی آسودگی و لقمه‌ای گوارا تهی است ، [پس] ای دل ! دهان آزمندی را از لقمه‌ی تلخ و شورش بـشوی . (دنیا جز رنج و بد بختی چیزی ندارد) .

3-معنی بیت : شراب بیاور تا بنوشیم ! زیرا که نمی‌توان از نیرنگ آسمان با بازی  ستاره‌ی زهره‌ و مریخ جنگاورش ، آسوده خاطر بـود .

4-معنی بیت : قدرت طلبی و قهر و غضب را کنار بگذار و به نوشیدن شراب بپرداز ! زیرا که من این دنیا را سراسر گشتم و هیچ نشانی از بهرام قدرتمند و قبرش ندیدم . (یا = همانند بهرام که با کمند شکار می‌کرد تو هم جام می را شکار کن) .  

5-معنی بیت : بیا تا در آینه‌ی زلال شراب و مستی راز زمانه و روزگار را به تو نشان بدهم به شرط آن که آن را به ستیزه کنندگان و آنانی که باطنی کور و نفهم دارند نشان ندهی . 

6-معنی بیت : توجه و عنایت به درویشان نفی کننده‌ی جلال و بزرگی نیست ، همانطور که حضرت سلیمان با همه‌ی جلال و جبروتش با مورچه گفتگو کرد و او را مورد عنایت قرار داد .  

7- معنی بیت : اگر چه کمان ابروی دلدار تسلیم من است امّا من قدرت اینکه  آن را به زه و آماده‌ی تیر اتندازی کنم ندارم و معشوق از ضعف من خنده‌اش می‌گیرد .

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع زین آتش نهفته که در سینه من است می​خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست آسوده بر کنار چو پرگار می​شدم آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان می خور که هر که آخر کار جهان بدید بر برگ گل به خون شقایق نوشته​اند حافظ چو آب لطف ز نظم تو می​چکد                  
آری به اتفاق جهان می​توان گرفت شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت خورشید شعله​ایست که در آسمان گرفت از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت کآتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت زین فتنه​ها که دامن آخرزمان گرفت از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت حاسد    چگونه  نکته   تواند   بر   آن   گرفت

بزرگداشت حافظ و گوته برگزار شد

خبرگزاري فارس: شامگاه سه‌شنبه 26 خرداد در شيراز، بزرگداشت حافظ و گوته با عنوان «فستيوال شرق و غرب» برگزار شد.


به گزارش خبرگزاري فارس از شيراز، مهران اعتمادي سه‌شنبه شب در آيين بزرگداشت حافظ و گوته (فستيوال شرق و غرب) و در جمع تعدادي از انديشمندان و هنرمندان شهر وايمار آلمان افزود: ما اينجا گردهم جمع شده‌ايم براي دوستي و محبت و از شما انتظار داريم كه سفيران صلح، دوستي و محبت بين دو شهر وايمار و شيراز باشيد.
وي ادامه داد: از شما مي‌خواهيم پيام دوستي و صلح شيراز و شهروندان شيرازي را به مردم آلمان و شهروندان وايمار برسانيد.
اعتمادي اذعان داشت: اگرچه پيوند‌دهنده دو شهر وايمار و شيراز، گوته و حافظ هستند اما ما بزرگان ديگري هم در شيراز داريم.
وي افزود: سعدي كه آوازه سخنوري و حكمت او شهرتي جهاني دارد و شاگردان بسياري از مكتب حكمت او درس آموخته‌اند و ملاصدرا كه پايه‌گزار فلسفه شرق و استادي براي فيلسوفان شرق و غرب است، از شيراز جلوه‌گر شده‌اند.
وي در ادامه گفت: همچنين خواجوي كرماني كه حافظ از محضر او درس آموخته از بزرگان ديگر شيراز است.
شهردار شيراز اظهار داشت: اكنون در كنار مقبره زيباي حافظ دانشكده ادبيات قرار دارد و عشق حافظ و عرفان او و حكمت سعدي در آنجا به‌شرح و تفسير گذاشته و به دانشجوها آموخته مي‌شود.
در ادامه اين برنامه شرق‌شناس و مشاور شهردار و ايمار نيز گفت: شيراز از سال‌ها پيش در زمينه فرهنگ و ادب، قلب ايران بود.
گالاس افزود: سال‌ها پيش كه به‌عنوان دانشجو به ايران رفت و آمد داشتم، شهر شيراز مرا به‌خود جلب كرد و شيراز از همان موقع هم شهري برجسته و قلب فرهنگ ايران زمين بود.
وي اذعان كرد: كنسرت شهر وايمار، قرار است به‌زودي در شيراز و پرسپوليس اجرا شود.
گالاس اظهار داشت:‌ خوشوقتم كه امشب با حافظ‌خواني خانم رنه برگ و فستيوال ديوان شرق و غرب در اينجا حضور دارم.
در اين مراسم آنت‌رني برگ از بازيگران مطرح سينما و تأتر آلمان به‌همراه غلامرضا كافي استاد دانشگاه و شاعر برجسته شهرمان به حافظ خواني پرداختند.

کاملترین فروشگاه موسیقی آنلاین  دانلود سخنرانی دکتر حسین محی الدین حسین  الهی قمشه ای ادبیات ایران غرب اروپا انگلیسی  پوستر عکس تصویر آثار کتاب ادبیات شعر ترجمه  وب سایت استاد محمد رضا شجریان و

سخنرانی حکیم حسین الهی قمشه ای با عنوان حافظ شناسی (5)

سلام بر دوستان عزیز و گرامی - در آخرین بخش از بحث حافظ شناسی  سه سخنرانی دیگر از حکیم الهی قمشه ای براتون آماده کردم تا استفاده نمایید.

دانلود نمایید:                   جلسه 13                                        جلسه 14                                 جلسه 15

کلید واژه ها:دانلود سخنرانی- دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای کتاب ادبیات شعر ترجمه  وب سایت استاد محمد رضا شجریان.

مقاله ای با عنوان معمای حافظ

مقاله ای با عنوان معمای حافظ  - برای مطالعه کلیک نمایید...

ادامه نوشته

حافظ «به روايتِ عباسِِ کيارستمی»

اين مقاله يک بار در سايتِ «راديو زمانه» منتشر شده  است. بازتابِ گسترده‌ای که پيدا کرد و کامنت‌هايِ فراوانی که رسيد و بحث‌هايِ پرشوری که ميانِ خوانندگان– و از جمله برخی صاحب‌نظران– برانگيخت، و نقدهايی که بر آن شد، نشان داد که اين بحثِ نقدگرانه ارزشِ آن را دارد که دقيق‌تر و گوياتر طرح شود. با اين خيال، آن را بازبيني کردم و با حذفِ برخی جمله‌هايِ آن، که خوشايندِ برخی از خوانندگان نبود، و افزودنِ دو پاراگراف بر آن برايِ روشن‌تر کردنِ ديدگاه‌ام، دوباره آن را  اين جا منتشر مي‌کنم...ادامه مطلب...

ادامه نوشته

سخنرانی حکیم حسین الهی قمشه ای با عنوان حافظ شناسی (4)

سلام بر دوستان عزیز و گرامی - طبق وعده  سه سخنرانی دیگر از حکیم الهی قمشه ای با عنوان حافظ شناسی براتون آماده کردم تا استفاده نمایید.

دانلود نمایید:         جلسه 10                جلسه 11                    جلسه 12                                   

کلید واژه ها:دانلود سخنرانی- دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای کتاب ادبیات شعر ترجمه  وب سایت استاد محمد رضا شجریان.

سخنرانی حکیم حسین الهی قمشه ای با عنوان حافظ شناسی (3)

سلام بر دوستان عزیز و گرامی - طبق وعده  سه سخنرانی دیگر از حکیم الهی قمشه ای با عنوان حافظ شناسی براتون آماده کردم تا استفاده نمایید.

برای دانلود پوستر روی تصویر کلیک نمائید

دانلود کنید:       جلسه 7                                   جلسه 8                                     جلسه 9
کلید واژه ها :  دانلود سخنرانی- دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای - پوستر عکس تصویر  وبلاگ استاد محمد رضا شجریان.

سخنرانی حکیم حسین الهی قمشه ای با عنوان حافظ شناسی (2)

سلام بر دوستان عزیز و گرامی -  سه سخنرانی دیگر از حکیم الهی قمشه ای با عنوان حافظ شناسی براتون آماده کردم تا استفاده نمایید.

دكتر حسين محي الدين الهي قمشه اي

دانلود کنید:                        جلسه 4                         جلسه 5                         جلسه 6

سخنرانی حکیم حسین الهی قمشه ای با عنوان حافظ شناسی (1)

با سلام محضر دوستان عزیز . امروز تصمیم گرفتم سخنرانی حکیم الهی قمشه ای را با عنوان حافظ شناسی براتون آماده کنم که شامل پانزده جلسه می شود که سه سخنرانی را امروز برای استفادتون در وب می گذارم و مابقی در آینده ای نزدیک.....

 دانلود کنید:                          جلسه 1                        جلسه 2                      جلسه 3    

طرح سرّعشق حافظ - شماره ۲

طرح سرّعشق حافظ - شماره ۲

بيت: 

صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید--------خوبان در این معامله تقصیر می کنند

معاني الفاظ و لغات:

            ملک »                آنچه در تصرف کسی است -  دارائی - ثروت -هستی

           نظر»                    نگریستن-  توجه کردن - التفات 

          تقصیر »                 کوتاهی  کردن - سستی کردن

اشعاري با مضمون مشابه:

همه عالم نگران تا نظر بخت بلند ----------   بر که افتد که تو یکدم نگرانش باشی  (سعدی)

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند ----------چرا به گوشه چشمی  به ما نمی نگری    (حافظ)

یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود ---------رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود                 (حافظ)

یار رب نظری بر من سرگردان کن --------لطفی به من دلشده حیران کن  (ابوسعید ابوالخیر)

----------------------------------------------------------------------

دوستان گرامی نتیجه طرح سرّعشق  زمانی اعلام می شود که نظرات شما به حد کافی برسد.

طرح سرّعشق حافظ - شماره 1

طرح سرّعشق حافظ - شماره 1

بيت: 

تحصيل عشق و رندي آسان نمود اوّل    -------     آخر بسوخت جانم در کسب اين فضائل

برای مشاهده نظرات و نتیجه گیری و توضیحات  ادامه مطلب را کلیک نمایید...

ادامه نوشته

معرفی طرح :  سرّ عشق حافظ

 برای مشاهده  معرفی طرح" سرّ عشق حافظ" در اینجا کلیک نمایید...

ادامه نوشته

درك منطقي كلام حافظ

درك منطقي كلام حافظ  (روی ادامه مطلب کلیک کنید)

ادامه نوشته

ایران و حافظ در دیوان گوته

ایران و حافظ در دیوان گوته

«گوته اشعار حافظ را به دیده ی شکلی مطلوب و آرمانی برای سرودن شعر در دوران سالخوردگی خویش می نگرد

                                گوته

   براي مطالعه كامل اين مقاله روي ادامه مطلب كليك نمائيد      

 

ادامه نوشته

از حافظ حافظان تا امام عارفان

مقاله ای با عنوان :   از حافظ حافظان تا امام عارفان  ادامه مطلب را بزنید

ادامه نوشته

همه چيز درباره خواجه حافظ شيرازي‌ ، شمس‌ الدين‌ محمد

همه چيز درباره  حافظ  كليك كنيد....

نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد   عالم پير دگر باره جوان خواهدشد

ادامه نوشته

حافظ؛ قرآن و چارده روايت

حافظ؛ قرآن و چارده روايت

 در فرهنگ بشري هيچ خط از خطوط وابسته به زبانهاي معروف نيست كه نشان دهنده ي تلفظ كامل فصحاي آن زبان باشد. پديد آمدن لهجه ها و گويش ها در درون هر زبان هر امري طبيعي و ناگزير است. از سوي ديگر، خطها در جنب كاستي ها، كژي هايي هم دارند، يعني امكان تصحيف نويسي. در خط عربي – فارسي چندين حرف يا گروه حرف هست كه تفاوتشان با يكديگر فقط در نقطه است و در قديم تا قرنها اين نقطه ها را كتابت در نمي آوردند. بعدها هم كه رعايت آنها شايع شد، همچنان امكان تصحيف نويسي و تصحيف خواني وجود داشت، و همچنان وجود دارد. به اين دلايل و دلايلي كه بعداً گفته خواهد شد، اختلاف قرائات در هر متني، به ويژه متون كهن پيش مي آيد.

در همين ديوان حافظ اختلاف قرائات فراواني رخ داده است. حتي اگر نسخه ي اصلي از ديوان حافظ به خط خود او در دست بود، باز هم اين اختلافات پيش مي آمد. مگر آنكه هرگز از روي آن استنساخي نكرده باشند و نكنند و فقط همان متن واحد را، آن هم به طريق چاپ عكسي كاملاً روشن و خوانا به طبع برسانند. در اين صورت هم فقط يكي از علل اختلاف آفرين، يعني دخالت نسخه نويسان حذف مي شد، ولي بقيه ي علل به قوت خود باقي بود و پديد آمدن اختلاف قرائت و طرز خواندن و وصل و فصل اجزاي جمله و نظاير آن ناگزير بود. بعضي از معروفترين اختلاف قرائات شعر حافظ – كه فرآورده ي طبيعت و تفاوت زبان و خط و تصحيحات و تجديد نظرهاي خود او و تصحيفات نسخه نويسان و علل و عوامل ديگر، از جمله دخالت دقت يا بي دقتي و ذوق يا بي ذوق مصححان و طابعان – است از اين قرار است:

ورخود / ارخود / گر خود + مي دهد هر كسش افسوني / مي دمد… + طفلِ يكشبه / طفل، يكشبه؛ سپهرِ بر شده پرويز نيست / سپهر، بر شده پرويز نيست + كشتي شكستگان / كشتي نشستگان + عَبوس زهد / عُبوس زهد (قرائت شاذّ) + به وجه خمار بنشيند / خمار ننشيند + زين بخت / زين بحث + مهيّا / مهنّا + آن تحمل كه تو ديدي / آن تجمل كه تو ديدي + بخور، دريغ مخور/ مخور دريغ و بخور + از سر فكر / از سر مكر + شيخ خام / شيخ جام + بخروشم از وي / نخروشم از وي + بادپيما / باده پيما + پيرانه سر مكن هنري / پيرانه سر بكن هنري + به هوس ننشيني / به هوس بنشيني + به آبي فلكت دست بگيرد / بي ادبيست + بدين قصه اش / بدين وُصله اش + صلاحِ كار / صلاحكار (قرائت شاذ)؛ در باب / دُرياب + گل نسرين / گل و نسرين + شكر ايزد / شكر آنرا + همه ساله / همه ي سال و دهها نظير اينها.

در قرآن مجيد نيز همين مسأله، حتي به طر عميقتر و سيعتر، پيش آمده است. همه ي قرآن شناسان و مورخان قرآن اتفاق نظر دارند كه قرآن در عهد رسول اكرم(ص) و با نظارت همه جانبه ي ايشان نوشته و در چندين نسخه جمع شده بود، ولي مدوّن بين الدّفـَتين، مانند يك كتاب عادي نبود. حتي اتفاق نظر – ولي در درجه ي كمتري – هست كه ترتيب توالي سوره ها را نيز از آغاز تا پايان، يا در مورد اكثر سوره هاي قرآن، خود حضرت رسول (ص) تعيين كرده بود. علت آنكه در حيات پيامبر(ص) قرآن به تدوين نهايي نرسيد اين بود كه تا آخرين سال، باب وحي گشوده بود، و علاوه بر آن گاه گاه از طريق وحي به پيامبر(ص) گفته مي شد كه جاي آياتي را جابجا كند. لذا امكان نداشت و پيامبر(ص) مأذون نبودن كه قرآن را به شكل نهائي مدون كنند. به ويژه كه شمار حافظان قرآن و اعتماد بر حفظ آنان بسيار بود. در عهد ابوبكر، علي المشهور بر اثر تكاني كه بر اثر شهيد شدن عده ي كثيري از قرّاء و حافظان قرآن در جنگ با مرتدان و مدعيان نبوت پيش آمد، به اهميت تدوين قرآن پي بردند و زيد بن ثابت يكي از جدي ترين و قديمي ترين كاتبان وحي را مأمور تهيه ي مقدمات اين امر حياتي كردند. او بر مبناي همه ي نوشته هاي كاتبان وحي و گرفتن دو شاهد از حافظان قرآن بر هر آيه ي مكتوب، اين امر سترگ را آغاز كرد كه در عهد خلافت عمر هم، به ويژه با پيگيري او و نيز ترتيب دادن هيأتي از كاتبان و حافظان وحي براي مشورت با زيد، جمع و كتابت و تدوين قرآن ادامه يافت.

علل عمده ي اختلاف قرائات چند امر بود از جمله: 1) اختلاف لهجات. چنان كه مثلاً تميمي ها به جاي «حتّي حين»، «عتّي عين» مي گفتند؛ 2) نبودن اِعراب در خط عربي و مصاحف امام؛ تا عهد علي بن ابي طالب(ع) كه به رهنمود ايشان و به پيگيري ابوالاسود دؤلي اقدامات اوليه اي صورت گرفت ولي كمال و تكميل ان دو سه قرن به طول انجاميد؛ 3) نبودن اعجام يا نقطه و نشان حروف. براي رفع اين نقيصه در اواخر قرن اول، در عهد حجاج بن يوسف، كوششهائي به ميان آمد ولي كمال و تكميل آن نيز تا آخر قرن سوم طول كشيد؛ 4) اجتهادات فردي صحابه و قاريان و به طور كلي قرآن شناسان كه هر يك استنباط نحوي و معنايي و تفسيري خاصي از يك آيه و كلمات آن داشتند؛ 5) دور شدن يا دور بودن از عهد اول اسلام و مهد اول اسلام – مكه و مدينه؛ 6) نبودن علائم سجاوندي و وقف و ابتدا و هر گونه فصل و وصلي كه بعدها علم قرائت و تجويد عهده دار تدارك آن شد. نمونه ي معروفي كه از اين كمبود زاده شده و اختلاف نظر كلامي دامنه دار و دراز آهنگي در ميان فريقين پديد آورده، وقف ياعدم وقف در كلمه ي «الله» و «العلم» در آيه ي هفتم سوره ي ال عمران است: ... و ما يعلم تأويله الاّ الله [ ] و الراسخون في العلم [ ] يقولون آمنّا به كلٌّ من عند ربنا؛ كه طبق علامات وقفي كه در تمامي يا اكثريت قرآنهاي خطي و چاپي آمده، پس از «الله» و «وقف لازم» تجويز شده است. ولي بعضي، و بلكه بسياري از مفسران شيعه اين وقف را نه در آنجا، بلكه پس از كلمه ي «العلم» لازم مي دانند. اين تفاوت در وقف، يا به تعبير امروز در نقطه گذاري، باعث تفاوت معنايي عميقي مي شود. چه در صورت اول و وقف پس از «الله»، معناي آيه اين مي شود كه تأويل آيات متشابهه را فقط خداوند مي داند؛ و راسخان در علم سر تسليم و ايمان و اذعان فرود مي آوردند. و در صورت دوم «الراسخون في العلم» عطف به «الله» مي شود، و چنين معنا مي دهد كه آنان نيز تأويل آيات متشابهه را مي دانند.

اختلاف قرائات در سراسر قرآن مجيد، طبق كتاب التيسير في القراءات السبع، تأليف ابوعمر و عثمان بن سعيد داني ( 372-444ق)، كه از معتبرترين و كهن ترين منابع ثبت قرائات هفتگانه و روايان چهارده گانه است، در حدود 1100 مورد، از مهم و غيرمهم است و بيشتر از دو سوم از آنها به ادغام يا اظهار يا حاضر / غايب خواند  صيغه ي مضارع ( به اختلاف «يـ» و «تـ» بر سر فعل مضارع) مربوط مي شود

حال بايد ديد مراد از چارده روايت چيست؟ از قرّاء سبعه عده ي كثيري نقل كرده اند، ولي قران شناسان و قرائت شناسان بعدي، روايت دو تن از راويان هر قاري را كه از نظر ضبط و صحت سند و طول ملازمت و آموزش نزد قاريان يا مقريان هفتگانه، دقيقتر و پذيرفتني تر بوده است، به اصطلاح استاندارد كرده اند، لذا چهارده روايت پديد آمده است. در اينجا اسامي قاريان هفتگانه و راويان چهارده گانه ي آنها را – كه صاحبان چهارده روايت اند نقل مي كنيم:

1) عبدالله بن عامر دمشقي (متوفاي 118 ق). راوي اول او: هشام بن عمار (153-245ق)؛ راوي دوم او: ابن ذَكْوان، عبدالله بن احمد (173-242ق).

2) عبدالله بن كثير مكي (45-120ق). راوي اول: البَزّي، احمد بن محمد (170-ح 243ق)؛ راوي دوم: ابوعمر محمد بن عبدالرحمن ملقب به قُنْبُل  (195-291ق).

3) عاصم بن ابي النَّجود (76-128ق). راوي اول: حفص بن سليمان (90- ح 180ق)؛ راوي دوم: شعبة بن عيّاش (95-194ق).

4) زَبّان بن علاء = ابوعمر و بصري (ح 68-154ق). راوي اول: حفص بن عمر الدوري (متوفاي 246ق)؛ راوي دوم: ابوشعيب سوسي، صالح بن زياد( 190-261ق).

5) حمزة بن حبيب كوفي (80-156ق). راوي اول: خَلاّد بن خالد كوفي = ابوعيسي شيباني (142-220ق)؛ راوي دوم: خَلَف بن هِشام (150-229ق).

6) نافع بن عبدالرحمن مدني (70-169ق). راوي اول: وَرْش، عثمان بن سعيد مصري 0110-197ق)؛ راوي دوم: قالون، عيسي بن مينا 0120- ح 220ق).

7) كسائي، علي بن حمزة (119-189ق). راوي اول: ليث بن خالد (متوفاي 240ق)؛ راوي دوم: حفص بن عمر الدوري (كه راوي ابوعمر و بصري، زبّان بن علاء هم بوده است). (براي تفصيل بيشتر التيسير داني، استانبول 1930، صص 4-7؛ النشر ابن جزري، قاهر، ج 1، صص 99-174؛ ترجمه ي الاتقان تهران، اميركبير، 1363، ج 1، ص 246).

بايد گفت كه پس از احراز اعتبار و اشتهار اين روايات چهارده گانه، بعضي قرائت شناسان قرون بعد، سه قاري بزرگ ديگر را نيز پذيرفته اند، وديگر به روايات و قرائات ديگران اعتنا و اعتماد نكرده اند. سپس در قرون بعدتر، سه روايت و قرائت از اين ميان بر ساير قرائات تفوق يافته است كه عبارتند از روايت الدوري از ابوعمر و بصري؛ روايت ورش از نافع؛ و روايت حفص از عاصم. بعدها روايت عاصم بر روايت الدوري فايق شد و جز در مغرب، روايت ورش را هم تحت الشعاع قرار داد. و هنگامي كه عصر طبع قرآن فرا رسيد، عمدتاً روايت حفص از عاصم را مبنا قرار دادند و امرزه اكثريت قريب به اتفاق قرآنهاي سراسر جهان اسلام به اين روايت و قرائت است.

اينكه حافظ قرآن را به چارده روايت از برداشته به اين معني است كه در هر سوره، كلمات و تعابير هر آيه اي را كه داراي اختلاف قرائت بوده، بر طبق روايات چهارده گانه ي استاندارد كه بر شمرديم، باز مي شناخت؛ و في المثل مي دانسته است كه حفص – راوي عاصم، و به روايت از او – در آيه ي سيزدهم از سوره ي احزاب، «لا مُقام لكم» را به ضم ميم مقام خوانده است بقيه، يعني 13 راوي و 6 قاري ديگر، به فتح ميم خوانده اند. طبعاً در همه ي قرآنهاي چاپي موجود هم، كه روايت حفص از عاصم را مبنا قرار داده اند، طبق روايت او ضبط شده است.

به عبارت ديگر مي توان گفت كه حافظ حدود 1100 مورد اختلافات قرائت قرآني را (طبق ثبت كتاب التيسير كه از دير باز معتبر و مطرح بوده) از برداشته و نسبت به آنها چنان احاطه و استحضار ذهني داشته كه در هر مورد وجوه مختلف آن را با استناد به بعضي از راويان چهارده گانه – يعني به بعضي از چارده روايت – بيان مي كرده است. بديهي است كه درهر مورد از اختلاف قرائات، چهارده قول يا قرائت يا روايت نداريم، بلكه يكي يا گروهي از راويان، آن قرائت را روايت كرده اند و باقي قرائت ديگر را. و بندرت اتفاق افتاده است كه گروه قاريان و راويان در يك مورد، سه يا چهار نظر مختلف و متفاوت از هم داشته باشند.

حال نظري به معناي اين بيت حافظ:

 

عشقت رسد به فرياد ارخود به سان حافظ 

قرآن زبر بخواني در چارده روايت

 

بيندازيم. اتفاقاً اين بيت نمونه اي بارز از ابيات حافظ است كه خود چند فقره و در چند مورد اختلاف آراء و اختلاف قرائت برانگيخته است. چارده روايت آسانترين مشكل اين بيت بود كه به تفصيل شرح شد. اولين لغزشگاه معنايي اين بيت در عبارت «عشقت رسد به فرياد است، كه بعضي – حتي از افاضل – چنين تصور مي كنند كه مراد از آن رسيدن عشق به مرحله ي فرياد است، يعني نوعي اوج گرفتن و به فرياد پيوستن عشق. منشأ اين اشتباه خواني و اشتباه انديشي آنست كه عادتاً عشق با آه و ناله و فرياد قرين است. ولي رسيدن عشق به اوجي به نام فرياد، چيز مهمي يا كمالي براي عشق نيست. آشنايان ره عشق اعم از عرفا و عشق ورزان ديگر نگفته اند كه بالاترين مرحله و معراج عشق، داد و فرياد» است. اتفاقاً فرياد و قيل و قال متعلق به مرحله ي فرودين و نازل عشق است، نه مرحله ي متعالي آن. به فرياد رسيدن يك تعبير عادي و مأنوس در زبان فارسي قديم و جديد است. حافظ خود مي گويد:

- به فريادم رس اي پير خرابات ...

- رحم كن بر من مسكين و به فريادم رس...

فريادرس هم از همين به فرياد رسيدن ساخته شده است. مراد حافظ از «عشقت رسد به فرياد» اين است كه عشق به فرياد تو مي رسد، به داد تو مي رسد، از تو دستگيري مي كند. يك منشأ ديگر اشتباه در اين قرائت غلط، جهش يا رقص يا جا به جا شدن ضمير است. در شعر فارسي از همان آغاز تا كنون اين امرسابقه دارد كه گاه محل ضمير در جمله جا به جا مي شود كه در شعر سعدي و حافظ نمونه فراوان دارد. سعدي گويد:

 

وگر به چشم ارادت نگه كني در ديو

فرشته ايت نمايد به چشم، كروبي

(گلستان، اول باب پنجم)

                      

(يعني فرشته اي كروبي نمايد به چشمت. حافظ گويد:

 

شاه اگر جرعه ي رندان نه به حرمت نوشد

 التفاش به مي صاف مروّق نكنيم

 

مشكل ديگر اين بيت در ارخود يا ورخود يا گرخود است. ضبط قزويني ارخود، ضبط سودي گرخود و ضبط خانلري، جلالي نائيني – نذير احمد، عيوضي – بهروز ورخود است. بعضي ها در تفاوت معناي اين سه شكل مبالغه كرده اند و تصور كرده اند فقط با ورخود  مي توان معناي درست اين بيت را پيدا كرد. حال آنكه – چنان كه خواهيم ديد – سودي با ضبط گرخود درست ترين و سر راست ترين معنا را به دست داده است.

بايد گفت كه اين سه شكل تفاوت محسوسي با هم ندارند و معناي هر سه برابر است با حتي اگر يا اگر هم. چنان كه حافظ در موارد ديگر گويد:

 

گرخود[=حتي اگر] رقيب شمعست، اسرار از او بپوشان 

كاين شوخ سربريده بند زبان ندارد

سيلست آب ديده و هر كس كه بگذر 

 گرخود[=حتي اگر] دلش ز سنگ بود هم ز جا رود

تاج شاهي طلبي، گوهر ذاتي بنماي  

ورخود [= حتي اگر] از تخمه ي جمشيد و فريدون باشي

 

حال به معناي كلي بيت بپردازيم. بعضي بر آنند كه اين بيت فحواي متشرعانه دارد و تأكيد آن بر اهميت و احترام نهادن به قرآن مجيد و قرآن شناسي است و چنين معني مي كنند: اگر قرآن را مانند حافظ از بر و با چارده روايت بخواني، آنگاه با احراز اين شرط است كه عشق رهايي بخش و رستگار كننده به تو روي مي آورد و دستگير و راهنمايت مي شود و به فريادت مي رسد. يعني ژرف كاوي در قرآن و حفظ و قرائت ماهرانه ي آن و تأمل در بطون معاني آن، شرط عروج عاشقانه و معراج عارفانه است اشكال اين معني – كه در جاي خود معناي متيني است – اين است كه جمله را شرطي مي گيرد و ورخود [= ارخود، گرخود] را به معنايي كه گفتيم و در حافظ سابقه دارد، برابر با حتي اگر نمي گيرد.

قرائت دوم قرائتي است عارفانه كه براي عشق اولويت و اهميت نهايي قائل است و مي گويد حتي اگر مانند حافظ قرآن خوان و قرآن دان باشي، بايدت از عشق بي نصيب نباشي و به فضل و فهم و زهد و علم اكتفا نكني و بداني كه سرانجام آنچه رهايي مي بخشدت و به فريادت مي رسد همانا عشق است، نه زهد و علم.

سودي – با آن كه ضبطش گر خود است – جمله را شرطي معنا نكرده و حق معناي اين بيت را به خوبي ادا كرده است: «اگر تو هم مثل حافظ قران شريف را چهارده روايت از حفظ بخواني، باز هم براي وصول كافي  نيست، بلكه عشق به فريادت مي رسد. وصول الي الله با عشق است نه با از بر خواندن قرآن سبعه [= هفت سُبع] با چهارده روايت. والاّ به قياس اين لازم مي آمد تمام كساني كه قرآن شريف را خوانده اند، اولياء الله باشند.» (شرح سودي، ج 1، ص 581). بعضي از معاصران قرائت تازه اي پيش نهاده اند: قرآن زبر نخواني، به جاي بخواني: كه راهي به دهي نمي برد. زيرا «بسان حافظ» (كه حافظ قرآن بوده) و «از بر خواندن» به خوبي مي رساند كه انتظار فعل مثبت بايد داشت و مراد خواندن قرآن است، نه نخواندن آن.

به اين نكته هم بايد انديشيد كه حافظ پس از آن كه بارها به حفظ قرآن و قرآن شناسي خود مباهات كرده است، گويي با اين بيت حديث نفس، يا عتاب و خطابي نيز به خود دارد كه غره مشو و «بكوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش».

 

غزل شماره 6

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

غزل شماره 5


دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

غزل شماره 4

غزل شماره 4

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل
که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

غزل شماره 3


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را


تفسیر و معنای برخی لغات
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را    به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

ترک : سمبل معشوق زیباست و ترک شیرازی یعنی زیبا روی شیرازی.

خال هندو : دو معنی دارد : یکی خال که به رسم هندوان بر گونه می گذارند و دیگر خالی که مثل هندو سیاه است و بیشتر همین معنی مراد است.

سمر قند و بخارا : از شهرهای عمده ترکمنستانند که در دوران های اسلامی به آبادانی و ثروت و داشتن مردم خوبروی شهرت داشتند.

 


بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت    کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

می باقی : باقیمانده می

رکناباد : رکن آباد . آب رکناباد . آب رکن الدوله .قناتی در حدود ده کیلومتری شیراز که احداث آنرا به رکن الدوله دیلمی در سال 338 هجری قمری نسبت می دهند.

گلگشت مصلا : تفرجگاهی در شیراز


فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب    چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است    به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم    که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم    جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند    جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو    که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ    که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

غزل شماره 2


صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
چو کحل بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما از این جناب کجا
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا


تفسیر و معنای برخی لغات
صلاح کار کجا و من خراب کجا    ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

خراب : فاسد و گناهکار و گاهی در معنی مست و لا یعقل آورده شده است.

 


دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس    کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

صومعه : در اصل عبادتگاه عیسویان است که در بالای کوه و تپه واقع شده باشد. معادل دیر و خانقاه

خرقه : پاره قطعه ای از جامه است و در اصطلاح صوفیه عبارتست از جامه ایپشمین که غالبا از پاره های به هم دوخته فراهم آمده است.

سالوس : چرب زبان . ریا کاری

دیر : کلیسا . دیر مغان کنایه از دنیا


چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را    سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

رند : زیرک . لا ابالی

سماع : آواز خوش و آهنگ دل انگیز

نغمه : صدای خوش لحن یا آواز

رباب : در تداول رباب سازی است رشته ای که با کمانه (آرشه) نواخته می شود و یکی از انواع ان کمانچه است.صورت تکامل یافته آن ویان امروزی است.


ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد    چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست    کجا رویم بفرما از این جناب کجا

کحل : کوبیده سنگ سیاه رنگی است که برای تقویت به چشم می کشیده اند

بینش : رویت و در بیت به معنای چشم آمده است.

جناب : درگاه . آستان

 


مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است    کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

زنخدان : چانه

سیب زنخدان : چانه ای زیبا مثل سیب

چاه زنخدان : گودی میان لب زیزین و چانه

 


بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال    خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

کرشمه : اشاره با چشم و ابرو . غمزه

عتاب : ملامت و سرزنش


قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست    قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

غزل شماره 1


الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها



تفسیر و معنای برخی لغات
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها    که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها : ساقیا پیمانه ای به گردش در آور و بر ما بپیمای

 


به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید    ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

به بوی : به امید . به انتظار

نافه : کیسه کوچک مشک است با گلوی گره خورده

طره : موی پیشانی

جعد : موی مجعد

 

 


مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم    جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها

منزل : جایگاهی است در ضمن سفر که قافله بار خود را بر زمین می گذارد و باز از آنجا حرکت می کند .محل فرود آمدن.

جرس : در آی و زنگ . مراد زنگی است که به گردن شتر کاروانیان را از حرکت کاروان آگاه کند و آهنگ حرکت را اعلام دارد.

محمل : کجاوه . کاروان


به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید    که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

پیر مغان : پیر آتش پرستان و به کنایه پیر دلیل و خضر طریق و رهبر روحانی است.

سالک : رونده راه حق

 


شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل    کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر    نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ    متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها :هر وقت به کسی که دوستش داری برخوردی دنیا را واگذار و آنرا نادیده بگیر