دانلود سوگنامه آل محمد(ترجمه کتاب لهوف)

دانلوددانلود سوگنامه آل محمد(ترجمه کتاب لهوف)


مقتل خواني مقام معظم رهبري از کتاب ارزشمند لهوف


لينک مستقيم دانلود: http://bachehayeghalam.ir/media/sound/maghtal_khamenei(www.BGH.ir).mp3


مقتل خواني شهيد آيت الله حکيم - تصويري


مقتل خواني - تصويري کيفيت بالا         (17 مگابايت)


مقتل خواني - تصويري کيفيت پايين       (7 مگابايت)


 مقتل خواني شهيد حکيم ويژه موبايل   (6 مگابايت)

اللهوف (ملهوف) علي قتل الطفوف

رضي الدين، علي بن موسي بن جعفر ملقب به «ابن طاووس» از بزرگان علماي اماميه و جامع علوم مختلف است. اين عالم زاهد و پارسا صاحب کراماتي بوده که علامه حلي به برخي از آن ها اشاره کرده است. وي را مستجاب الدعوه و واقف بر اسم اعظم دانسته اند و از برخي تأليفاتش بر مي آيد که که به ملاقات حضرت ولي عصر(عج) نائل شده و برخي نکات را از محضر حضرت استفاده کرده و از جمله اسم اعظم را از زبان مبارک امام زمان(عج) آموخته است. وي داراي نفس عجيب و بسيار تأثير گذاري بوده است.

از کثرت ورع و تقوي اورا «قدوة العارفين و مصباح المجتهدين» لقب داده اند. از دادن فتوي در احکام شرعي به شدت امتناع داشته و جز کتاب «غياث الوري» که حاشيه اي بر يک کتاب فقهي است کتاب ديگري تأليف نکرده است.


تولد او در سال ??? يا ??? در حله و وفاتش روز دوشنبه، پنجم ذيقعده سال ??? هجري در بغداد بوده است البته جسم مطهر او را در نجف در جوار بارگاه ملکوتي سيد الاوصياء علي بن ابيطالب عليه السلام به خاک سپرده اند.


سيد در زمان مستنصر، خليفه ي عباسي مي زيسته و با اين که خليفه تلاش کرد او را وارد مسائل سياسي کند و منسب “نقابت طالبيين” را به او واگذار کند ولي موفق نشد. در زمان سقوط بغداد توسط هلاکوخان، نقابت طالبين را بر او تحميل کردند. گرچه سيد در ابتدا نپذيرفت اما خواجه نصيرالدين طوسي او را آگاه کرد که در صورت عدم قبول، او را خواهند کشت.


شيخ جعفر شوشتري(ره) مقتل ايشان را مشهورترين مقتل مي دانسته است.


 


گذشته از علم و دانش بسيار دقيق، عميق ومراقب بود به همين جهت ميرزا جواد ملکي تبريزي که خود از عرفاي بزرگ است لقب «سيدالمراقبين» را به ايشان داده است.


با اين که عمر طولاني نداشت ?? تا ?? جلد کتاب را به او نسبت داده اند. بيشتر اين کتب در زمينه ي دعا و زيارات است از جمله؛ اسرارالصلوة، الاقبال الصالح الاعمال، مصباح الزائر، جناح المسافر، الطرائف في مذهب الطوائف، کشف المحجه لثمرة المهجه، يکي از آثار او کتاب مشهور «اللهوف يا الملهوف علي قتل الطفوف» است که بارها در هند و ايران به چاپ رسيده است.


معرفي کتاب لهوف
لهوف  از واژه ي “لهف” به معني سوگ و ناله و “طف” به معني اندک و کم گرفته شده. کربلا دست کم شانزده نام داشته که برخي عبارتند از: مشهد الحسين عليه السلام، غاضريه، نواويس، طف و…


شيخ جعفر شوشتري(ره) مقتل ايشان را مشهورترين مقتل مي دانسته است. سيد، شاعر، اديب و نقاد هم بوده است لذا ردپاي ذوق ادبي او در لهوف قابل مشاهده است. بيان کتاب لهوف بسيار نرم بوده به گونه اي که مي توان آن را به صورت مرثيه خواند. اين کتاب با يک شيوه ي داستاني نوشته شده است. سيد، چاشني هاي شعري خود را درجاي جاي کتاب آورده به گونه اي که کمتر صفحه اي از کتاب است که يک شعر در آن نباشد. اصل کتاب لهوف عربي است و چندين بار به فارسي ترجمه شده است. از جمله اين ترجمه ها مي توان به کتب زير اشاره کرد:

?? ترجمه ي ميرزاقلي خان به نام «لجة الامم و حجة الامم»

?? ترجمه شيخ احمدبن سلامه ي نجفي

?? ترجمه ي سيداحمد فهري زنجاني به نام “آه سوزان بر مزار شهيدان”

?? ترجمه ي سيد محمد صحفي.

?? ترجمه ي علي بن شيخ العراقين که ترجمه ي منظومي از اين کتاب است.

?? ترجمه ي محمد ابراهيم معروف به «بدايع نگار» به نام «فيض الدموع» که در سال ???? شمسي به چاپ رسيده است اما احتمال مي رود که تشابه متني ميان اين دو کتاب باعث شده که تصور شود ترجمه ي “لهوف سيدبن طاووس” است.

?? ترجمه ي محمد طاهر دزفولي به نام “سوگ نامه ي کربلا” که ترجمه ي نسبتاً آزادي است و در برخي موارد در ترجمه کم و يا زياد شده است.

?? ترجمه ي عقيقي بخشايشي.

?? ترجمه ي محمد محمدي اشتهاردي به نام “غمنامه ي کربلا”.

??? ترجمه ي شيخ عباس قمي در سال ???? ه.ش.

??? آخرين ترجمه ي کتاب از اقاي عليرضا رجالي تهراني است.

قديمي ترين ترجمه ي لهوف، از ميرزا قلي تبريزي و به نام “لجة الامم و حجة الامم” مي باشد.

کتاب لهوف در چند فصل يا به تعبير خود سيد به چند «مسلک» تنظيم شده است که برخي مترجمان همه ي مسالک و برخي يک يا چند مسلک را ترجمه نموده اند.

مسلک اول با ولادت امام حسين عليه السلام آغاز مي شود. البته اين رسم در بسياري از کتب که در مورد حضرت نوشته شده جاريست. بعد از تولد امام حسين عليه السلام بخش عمده اي از زندگاني حضرت را در زمان پدر و برادر رها کرده به سخنراني اباعبدالله عليه السلام در مکه مي پردازد. لذا با همه ي ارزش اين کتاب جهت دريافت گزارش لحظه به لحظه ي حرکت اباعبدالله عليه السلام از خواندن کتب ديگر بي نياز نيستيم.

بعد از سخنراني آن حضرت در مکه به شهادت قيس بن مصهر پرداخته است. قيس فرستاده ي اباعبدالله عليه السلام به کوفه است که در آنجا دستگير شد و پس از بلعيدن نامه، عبيدالله بن زياد به او گفت تو را مخير مي کنم که از پشت بام به زمين پرتاب شده، يا گردنت را بزنم يا اين که حضرت را سب کني و نامه را افشا نمايي. قيس به منبر رفت و پس از توصيف حضرت از او دفاع نمود.

بعد از شهادت قيس ديدار اباعبدالله عليه السلام با حربن يزيد رياحي مطرح مي شود که در اين ميان حدود ?? منزل و حوادث آن ها از قلم افتاده است. بنابراين با وجود مستند بودن، فاقد بخش هاي مهم است.

بعد از ديدار حرب با اباعبدالله عليه السلام به سخنراني زهيربن قين و حر در محضر اباعبدالله عليه السلام پرداخته که در اين فاصله هم بخش هايي مفقود از تاريخ کربلا گرديده است.

مسلک دوم از سخنراني اباعبدالله عليه السلام در کربلا آغاز شده، سپس به برخورد محکم

ابا الفضل العباس عليه السلام و برادران حضرت با شمربن ذي الجوشن و بعد از آن به شب عاشورا، شوخي و بذله گويي اصحاب، سخنراني اماما عليه السلام و توبه ي حر اشاره نموده است.

بعد از آن به نماز ظهر اباعبدالله عليه السلام پرداخته، سپس به شهادت علي اکبر عليه السلام، حضرت علي اصغر عليه السلام، اباالفضل العباس عليه السلام و عبدالله بن الحسن عليه السلام پرداخته که در اين بين به شهادت ساير اصحاب و بني هاشم اشاره اي نگرديده است.

بعد از شهادت قيس ديدار اباعبدالله عليه السلام با حربن يزيد رياحي مطرح مي شود که در اين ميان حدود ?? منزل و حوادث آن ها از قلم افتاده است. بنابراين با وجود مستند بودن، فاقد بخش هاي مهم است.

مسلک سوم با خاک سپاري شهدا در شب سوم شروع شده و در اين جا نيز خلا و فاصله ها زياد است و وقايع مهم نظير شهادت اباعبدالله عليه السلام، غارت خيمه ها، برخورد با کودکان و اسرا، منزل کوفه و… بيان نگرديده اند.

بعد از آن به کوفه، شام و خطبه ي حضرت زينب عليها السلام، امام سجاد عليه السلام وام کلثوم و شهادت عبدالله بن عفيف ازدي پرداخته شده است.

ابن عفف از اصحاب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است که در جنگ جمل يک چشم و در صفين چشم ديگر خود را از دست داد. در اثر سر و صدايي که در خارج کاخ يزيد به راه انداخت، تعقيق و در منزل خود به شهادت رسيد.

به اعتقاد سيد اربعين در همان سال اول اتفاق افتاده است. حال آن که برخي در اين مطلب تشکيک کرده اند.

سپس به بازگشت کاروان اسرا به مدينه و دستگيري و سرنوشت قاتلان اباعبدالله عليه السلام مي پردازد.

به جهت مقتل خواني، مناسب ترين مقتل است و هيچ کتابي از اين جهت بر آن ارجح نيست. لذا به ذاکران توصيه مي شود از اين کتاب جهت خواندن مراثي استفاده نمايند. لهوف کتابي شيرين، تأثيرگذار، روان و رويکرد آن اشک انگيزي و تأثر انگيزي است، در پي طرح درس ها، عبرت ها و مسائل عرفاني نيست. گرچه گاه برخي درس ها و ظرائف کربلا غيرمستقيم در آن مطرح مي شود.

منبع: یاسین مدیا و یاوران مهدی (عج)

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

 

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

جهت  مطالعه  زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) کلیک نمایید

 جهت  مطالعه مقام و جايگاه حضرت فاطمه الزهرا (س) در قیامت  کلیک نمایید

خریدکنید: مجموعه سخنرانی های حجه الاسلام نقویان | دانشنامه جامع نهج البلاغه|سخنرانی حسن رحیم پور ازغدیMP3|مجموعه سخنرانی دکتر علی شریعتی|انديشه مطهر|آموزش مداحی|كتابخانه الكترونيكي فارسي ( نسخه اسلامي )|رم افزار مفاتيح الجنان|563 جلد تفسير و ترجمه كامل قرآن كريم

ادامه نوشته

مقام و جايگاه حضرت فاطمه الزهرا (س) در قیامت

مقام و جايگاه حضرت فاطمه الزهرا (س) در قیامت

كيفيت ‏برانگيخته شدن

برانگيخته شدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينده بشر است; زمانى كه معصومان عليهم السلام همواره بدان مى‏انديشند و گاه از خوف آن بيهوش مى‏شدند. فاطمه(س) نيز چنين بود و بيشتر بدين زمان مى‏انديشيد. فكر زنده شدن، عريان بودن انسانها در قيامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و... او را در اندوه فرو مى‏برد. اميرمؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:

«روزى پيامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناك يافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگينى؟

فاطمه پاسخ داد: پدرجان! ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مى‏دهد.

پيامبر فرمود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است; اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد من اولين كسى هستم كه برانگيخته مى‏شوم; سپس ابراهيم و آنگاه همسرت على‏بن ابى‏طالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئيل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مى‏فرستد. وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت‏برقرار مى‏سازد. آنگاه اسرافيل لباسهاى بهشتى برايت مى‏آورد و تو آنها را مى‏پوشى. فرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبى از نور برايت مى‏آورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مركب سوار مى‏شوى و زوقائيل آن را هدايت مى‏كند. در اين حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبيح پيشاپيش تو راه مى‏سپارند. اندكى كه رفتى، هفتاد هزار حورالعين در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكديگر بشارت مى‏دهند، به استقبالت مى‏شتابند. به دست هريك از حوريان منقلى از نور است كه بوى عود از آن بر مى‏خيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت‏حركت مى‏كنند. هنگامى كه به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مريم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعين به استقبال مى‏آيد و برتو سلام مى‏گويد. آنها سمت چپت قرار مى‏گيرند و همراهت‏حركت مى‏كنند. آنگاه مادرت خديجه، اولين زنى كه به خدا و رسول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبير در دست دارند، به استقبالت مى‏آيند. وقتى به جمع انسانها نزديك شدى، حواء با هفتاد هزار حورالعين به همراه آسيه دختر مزاحم نزدت مى‏آيد و با تو رهسپار مى‏شود.

حضور فاطمه در ميان مردم

فاطمه جان، هنگامى‏كه به وسط جمعيت‏  حاضر در قيامت مى‏رسى، كسى از زير عرش پروردگار به گونه‏اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مى‏زند: چشمها را فرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صديقه فاطمه، دخت پيامبر(ص) و همراهانش عبور كنند.

پس در آن هنگام هيچ كس جز ابراهيم خليل‏الرحمان و على‏بن ابى‏طالب(ع) و... به تو نگاه نمى‏كنند. (1)

جابربن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبرخدا(ص) اين حضور را چنين توصيف مى‏كند:

روز قيامت دخترم فاطمه بر مركبى از مركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مى‏شود. مهار آن مركب از مرواريد درخشان، چهار پايش از زمرد سبز، دنباله‏اش از مشك بهشتى و چشمانش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است. فضاى داخل آن گنبد انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمت‏خدايى است. بر فرازش تاجى از نور ديده مى‏شود كه هفتاد پايه از در و ياقوت دارد كه همانند ستارگان درخشان نور مى‏افشانند.

در هريك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشم مى‏خورد.

جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مى‏كند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. اين فاطمه دختر محمد است كه عبور مى‏كند.

در اين هنگام، حتى پيامبران و انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب ديده فرو مى‏گيرند تا فاطمه(س) عبور مى‏كند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گيرد. (2)

منبرى از نور براى فاطمه(س)

در ادامه گفتگوى پيامبر با دختر گرامى‏اش درباره چگونگى حضور وى در عرصه قيامت، چنين مى‏خوانيم: سپس منبرى از نور برايت‏برقرار مى‏سازند كه هفت پله دارد و بين هر پله‏اى تا پله ديگر صفهايى از فرشتگان قرار گرفته‏اند كه در دستشان پرچمهاى نور است. همچنين در طرف چپ و راست منبر حورالعين صف مى‏كشند... آنگاه كه بر بالاى منبرقرار مى‏گيرى، جبرئيل مى‏آيد و مى‏گويد: اى فاطمه! آنچه مايلى از خدا بخواه... (3)

شكايت در دادگاه عدل الهى

اولين در خواست فاطمه در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران است.

جابرابن عبدالله انصارى از پيامبر(ص) چنين نقل مى‏كند: هنگامى‏كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مى‏گيرد، خود را از مركب به زير انداخته، اظهار مى‏دارد: الهى و سيدى، ميان من و كسى كه مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داورى كن. خدايا! بين من و قاتل فرزندم، حكم كن... (4)

براساس روايتى ديگر، پيامبر اكرم(ص) فرمود: دخترم فاطمه در حالى كه پيراهنهاى خونين در دست دارد، وارد محشر مى‏شود; پايه‏اى از پايه‏هاى عرش را در دست مى‏گيرد و مى‏گويد:

«يا عدل يا جبار احكم بينى و بين قاتل ولدى‏»

اى خداى عادل و غالب، بين من و قاتل فرزندم داورى كن.

قال:«فيحكم لابنتي و رب الكعبة‏»

به خداى كعبه سوگند، به شكايت دخترم رسيدگى مى‏شود و حكم الهى صادر مى‏گردد. (5)

ديدار حسن و حسين عليهما السلام

دومين خواسته فاطمه در روز قيامت از خداوند چنين است: خدايا! حسن و حسين را به من بنمايان.

در اين لحظه، امام حسن و امام حسين عليهما السلام به سوى فاطمه مى‏روند، در حالى‏كه از رگهاى بريده حسين خون فوران مى‏كند. (6)

پيامبر خدا(ص) مى‏فرمايد: هنگامى‏كه به فاطمه گفته مى‏شود وارد بهشت‏شو، مى‏گويد: هرگز وارد نمى‏شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه كردند؟

به وى گفته مى‏شود: به وسط قيامت نگاه كن.

پس بدان سمت مى‏نگرد و فرزندش حسين را مى‏بيند كه ايستاده و سر در بدن ندارد. دخت پيامبر(ص) ناله و فرياد سر مى‏دهد. فرشتگان نيز (باديدن اين منظره) ناله و فرياد بر مى‏آورند. (7)

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: حسين بن على(ع) در حالى كه سر مقدسش را در دست دارد، مى‏آيد. فاطمه با ديدن اين منظره ناله‏اى جانسوز سر مى‏دهد. در اين لحظه، هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مؤمنى نيست مگر آنكه به حال او مى‏گريد. (8)

در اين موقعيت، خداوند به خشم آمده، به آتشى به نام «هبهب‏» كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسودگى در آن راه نمى‏يابد و هيچ اندوهى از آنجا بيرون نمى‏رود، دستور مى‏دهد كشندگان حسين بن‏على را برگير و جمع كن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را بر مى‏چيند... (9)

شفاعت‏براى دوستان اهل‏بيت عليهم السلام

سومين درخواست فاطمه در روز قيامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پيروان اهل‏بيت عليهم السلام است كه مورد قبول حق قرار مى‏گيرد و دوستان و پيروانش را مورد شفاعت قرار مى‏دهد.

امام باقر(ع) مى‏فرمايد: هنگامى‏كه فاطمه به در بهشت مى‏رسد، به پشت‏سرش مى‏نگرد. ندا مى‏رسد: اى دختر حبيب! اينك كه دستور داده‏ام به بهشت‏بروى، نگران چه هستى؟

فاطمه(س) جواب مى‏دهد: اى پروردگار! دوست دارم در چنين روزى با پذيرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.

ندا مى‏رسد: اى دختر حبيبم! برگرد و در مردم بنگر و هر كه در قلبش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان. (10)

امام باقر(ع) در روايتى ديگر مى‏فرمايد: در روز قيامت‏بر پيشانى هر فردى، مؤمن يا كافر نوشته شده است. پس به يكى از محبان اهل‏بيت عليهم السلام كه گناهانش زياد است دستور داده مى‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) ميان دو چشمش را مى‏خواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‏بيت. پس به خدا عرضه مى‏دارد:

الهى و سيدى! تو مرا فاطمه ناميدى و دوستان و فرزندانم را به وسيله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‏ات را زير پا نمى‏نهى.

ندا مى‏رسد: فاطمه! راست گفتى; من تو را فاطمه ناميدم و به وسيله تو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتش دور گردانيدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمى‏كنم.

اينكه مى‏بينى دستور دادم بنده‏ام را به دوزخ برند، بدين جهت‏بود كه درباره‏اش شفاعت كنى و شفاعتت را بپذيرم تا فرشتگان، پيامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى يابند. حال بنگر، دست هركه بر پيشانى‏اش «مؤمن‏» نوشته شده، بگير و به بهشت‏ببر. (11)

شفاعت دوستان فاطمه از ديگران

عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قيامت چنان است كه خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نيز مقام شفاعت مى‏دهد. امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در آن روز شيعيان و دوستانش را از ميان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانكه كبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند.

هنگامى‏كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افكند كه به پشت‏سر بنگرند. وقتى چنين كنند، ندا مى‏رسد: دوستان من!

اكنون كه شفاعت فاطمه را در حق شما پذيرفتم، نگران چه هستيد؟

آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نيز دوست داريم در چنين روزى مقام و منزلت ما براى ديگران آشكار شود.

ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هر كه به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتى را از شما دور گردانيده همراه خود وارد بهشت كنيد. (12)

به سوى بهشت

فاطمه(س)، پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسيدگى به شكايتش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكوه خاصى وارد بهشت مى‏شود. پيامبراكرم(ص) مى‏فرمايد: روز قيامت دخترم فاطمه در حالى كه لباسهاى اهدايى خداوند را كه با آب حيات آميخته شده، پوشيده، محشور مى‏شود و همه مردم از مشاهده اين كرامت تعجب مى‏كنند. آنگاه لباسى از لباسهاى بهشت‏بر وى پوشانده مى‏شود. بر هزار حله بهشتى براى او با خط سبز چنين نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكن و كامل‏ترين هيبت و تمامترين كرامت و بيشترين بهره وارد هشت‏سازيد. پس، فاطمه(س) را به فرمان پروردگار در كمال عظمت و شكوه، در حالى‏كه پيرامونش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مى‏برند. (13)

استقبال حوريان بهشتى

رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: هنگامى‏كه به در بهشت مى‏رسى، دوازده هزار حوريه، كه تاكنون به ملاقات كسى نرفته و نخواهند رفت در حالى‏كه مشعل‏هاى نورانى به دست دارند و بر شترانى از نور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقوت سرخ و مهارهايشان از لؤلؤ و مرواريد درخشان است‏سوارند، به استقبالت مى‏شتابند. پس وقتى داخل بهشت‏شدى، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خواهند داد و براى شيعيانت‏سفره‏هايى از گوهر، (14) كه بر پايه‏هايى از نور برقرار ساخته‏اند، آماده مى‏سازند و در حالى كه هنوز ساير مردم گرفتار حسابرسى‏اند، آنان از غذاهاى بهشتى مى‏خورند. (15)

اولين سخن فاطمه در بهشت

سلمان فارسى از پيامبر اسلام(ص) چنين روايت كرده است: هنگامى‏كه فاطمه داخل بهشت مى‏شود و آنچه خداوند برايش مهيا كرده مى‏بيند، اين آيه را تلاوت مى‏كند:

(بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفور شكور الذى احلنا دارالمقامة من فضله لايمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب) (16)

ستايش و سپاس ويژه خدايى است كه اندوهمان را زدود. بدرستى‏كه پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است; پروردگارى كه در سايه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگى‏مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالى رو به رو نمى‏شويم.

نورانى شدن بهشت از نور فاطمه(س)

ابن شهرآشوب مى‏نويسد: در بسيارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابوالسعادات، در معناى اين آيه (لايرون فيها شمسا و لازمهريرا) (17)

(ونمى‏بينند در بهشت نه آفتاب و نه سرمايى را.)

آورده‏اند كه ابن عباس گفت: چنانكه بهشتيان در بهشت هستند، ناگاه نورى مى‏بينند كه باغهاى بهشت را نورانى كرد. اهل بهشت اظهار مى‏دارند: خدايا! تو در كتابى كه بر پيامبرت فرستادى، فرمودى: (لايرون فيها شمسا) (بهشتيان در بهشت‏خورشيدى نخواهند ديد.) ندا مى‏رسد: اين، نور آفتاب و ماه نيست، بلكه على و فاطمه از چيزى تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشن گرديد. (18)

زيارت انبيا از فاطمه در بهشت

آنگاه كه همه انبيا و اولياى خدا وارد بهشت‏شدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مى‏كنند. رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولياى خدا در بهشت مستقر گرديدند، از آدم گرفته تا ساير انبيا همه به ديدارت مى‏شتابند. (19)

عنايات خداوند به فاطمه در بهشت

پروردگار منان به فاطمه زهرا(س) در بهشت عناياتى ويژه خواهد داشت. بخشى از آن عنايات چنين است:

1 - خانه ‏هاى بهشتى

پيامبرخدا(ص) فرمود: هنگامى‏كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت‏شدم، به قصر فاطمه رسيدم; درون آن هفتاد قصر بود كه تمام در و ديوار و تاقهايش از دانه‏هاى مرواريد سرخ ساخته شده، همه آنها به يك شكل زينت داده شده بود. (20)

2 - همنشينى با پيامبر(ص)

پيامبر اكرم(ص) به على(ع) فرمود:

ياعلى! تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: (برادران بر تختهاى بهشتى رو به روى هم مى‏نشينند.) (21)

3 - درجه وسيله

رسول خدا(ص) فرمود: فى‏الجنة درجة تدعى الوسيلة فاذا سالتم الله فاسالوا لي الوسيلة قالوا يا رسول‏الله من يسكن معك فيها؟ قال على و فاطمة و الحسن و الحسين (22)

در بهشت درجه‏اى به نام «وسيله‏» است. هرگاه خواستيد، هنگام دعا، چيزى برايم بخواهيد، مقام وسيله را از خداوند خواستار شويد.

گفتند: يا رسول‏الله! چه كسانى دراين درجه (مخصوص) با شما همنشين خواهند بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين.

علامه امينى در منقبت‏بيست و ششم مى‏نويسد:

از مناقب حضرت زهرا (ص) همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانش در درجة الوسيله است. آنجا پايتخت ظمت‏حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تن عليهم السلام هيچ يك از انبيا و اوليا و مرسلين و صالحان و فرشتگان مقرب كسى بدان راه نمى‏يابد. (23)

4 - سكونت در حظيرة القدس

سيوطى در مسند مى‏نويسد:

«ان فاطمة و عليا و الحسن و الحسين فى‏حظيرة القدس فى‏قبة بيضاء سقفها عرش الرحمن.» (24)

فاطمه و على و حسن و حسين در جايگاهى بهشتى به نام «حظيرة‏القدس‏» در زير گنبدى سفيد به سرمى‏برند كه سقف آن عرش پروردگار است.

پيامبرخدا(ص) فرمود: در قيامت، جايگاه من و على و فاطمه و حسن و حسين سرايى زير عرش پروردگار است. (25)

نويسنده خصايص فاطمه، ضمن بيانى مفصل درباره حظيرة‏القدس، مى‏نويسد: والاترين جايگاه‏ها در هشت‏حظيرة‏القدس است. (26)

5 - بخشيدن چشمه تسنيم به فاطمه(س)

طبرى از همام بن‏ابى‏على چنين نقل مى‏كند: به كعب الحبر گفتم: نظرت درباره شيعيان على‏بن‏ابى‏طالب چيست؟

گفت: اى همام! من اوصافشان را در كتاب خدا مى‏يابم. اينان پيروان خدا و پيامبرش و ياران دين او و پيروان ولى‏اش شمرده مى‏شوند. اينان بندگان ويژه خدا و برگزيدگان اويند. خدا آنها را براى دينش برگزيد و براى بهشت‏خويش آفريد.

جايگاهشان در فردوس اعلاى بهشت است; در خيمه‏اى كه اتاقهايى از مرواريد درخشان دارد، زندگى مى‏كنند. آنان از مقربين ابرارند و سرانجام از جام «رحيق مختوم‏» مى‏نوشند.

رحيق مختوم چشمه‏اى است كه به آن «تسنيم‏» گفته مى‏شود و هيچ كس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهدكرد. تسنيم، چشمه‏اى است كه خداوند آن را به فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) و همسر على‏ابن ابى‏طالب(ع) بخشيد و از پاى ستون خيمه فاطمه جارى مى‏شود. آب آن چشمه چنان گواراست كه به سردى كافور و طعم زنجفيل و عطرمشك شباهت دارد... (27)

  کلید واژه ها:  دانلود سخنرانی- دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای کتاب ادبیات شعر ترجمه  وب سایت استاد محمد رضا و همایون  شجریان..