2
3
4
5
6
7
شراب تلخ می​خواهم که مردافکن بود زورش سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست کمان ابروی جانان نمی​پیچد سر از حافظ                  
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش به شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورش سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش ولیکن خنده می​آید بدین بازوی بی زورش

سماط = سفره  

دهر = روزگار ، دنیا

شهد آسایش = اضافه تشبیهی ، رفاه و آسایش به عسل و شیرینی تشبیه شده

لعب = بازی

چنگی = چنگ + ی نسبت در معنای فاعلی ، چنگ نواز

جام جم = در اینجا همان "جام شراب" است

صحرا = استعاره از دنیاست

می صافی = شراب صاف و زلال

بنمایم = نشان دهم

کج طبعان = بدسلیقه‌ها

مـُنافی =اسم فاعل ، نفی کننده 

حشمت = جلال و جبروت ، بزرگی

سرنـپـیچیـدن = کنایه از تسلیم بودن است

1- معنی بیت : شراب خالص تلخ مزه‌ای می‌خواهم که بتواند پهلوانی را از پای در آورد [تا حسابی مست و لایعقل‌ام کند] برای اینکه می‌خواهم از دنیا و آشوب و فتنه‌اش آسوده خاطر شوم . ‌  

2- معنی بیت : دنیای سفله‌پـرور ، سفره‌اش از شیرینی آسودگی و لقمه‌ای گوارا تهی است ، [پس] ای دل ! دهان آزمندی را از لقمه‌ی تلخ و شورش بـشوی . (دنیا جز رنج و بد بختی چیزی ندارد) .

3-معنی بیت : شراب بیاور تا بنوشیم ! زیرا که نمی‌توان از نیرنگ آسمان با بازی  ستاره‌ی زهره‌ و مریخ جنگاورش ، آسوده خاطر بـود .

4-معنی بیت : قدرت طلبی و قهر و غضب را کنار بگذار و به نوشیدن شراب بپرداز ! زیرا که من این دنیا را سراسر گشتم و هیچ نشانی از بهرام قدرتمند و قبرش ندیدم . (یا = همانند بهرام که با کمند شکار می‌کرد تو هم جام می را شکار کن) .  

5-معنی بیت : بیا تا در آینه‌ی زلال شراب و مستی راز زمانه و روزگار را به تو نشان بدهم به شرط آن که آن را به ستیزه کنندگان و آنانی که باطنی کور و نفهم دارند نشان ندهی . 

6-معنی بیت : توجه و عنایت به درویشان نفی کننده‌ی جلال و بزرگی نیست ، همانطور که حضرت سلیمان با همه‌ی جلال و جبروتش با مورچه گفتگو کرد و او را مورد عنایت قرار داد .  

7- معنی بیت : اگر چه کمان ابروی دلدار تسلیم من است امّا من قدرت اینکه  آن را به زه و آماده‌ی تیر اتندازی کنم ندارم و معشوق از ضعف من خنده‌اش می‌گیرد .