پيامبر(ص) در آينه فقه
احمد مبلغى
بعثت، هجوم نور به قلب تاريكى است. عاشقان كوى محمد نقد دل را به پاى محبت او نثار مىكنند تا صفاى باطن به دست آورند. دل را به چشمه معرفت او مىسپارند تا با زلال احكام الهيش زنگار از درون بزدايند. كشتىنشين درياى اهل بيت(ع) محمد مىشوند تا سوار بر امواج فقه به ساحل سعادت راه يابند!
آنچه پيامبر(ص) بر اين مردم خواند يكسره مايه حيات است و وسيله نجات. راهى هموار در داغستان دنيا كه پاى انديشه بشر را از ريگ خطا مصون مىدارد. و احكامى سراسر حكمت كه ريشه در فطرت انسان دارد. او كه درهاى باغ سبز معرفت را بر پيروان مكتب خويش گشود، و پيامآور اين حكمتبود، به يقين شخصيتى بزرگ دارد و ستودنى. دل او آسمان معرفت الهى است و كلامش باران رحمتخداوند!
و حال كه چنين استبر پويندگان راه محمد است آن پيامآور مهر و صداقت را بشناسند و جان خويش را آينه روشنى از او گردانند و در راه احترامش بكوشند.
آنچه به فهرست مىكشانيم وظايفى استبر عهده همه ما كه راه حق شناسى و احترام گذارى به خاتم پيامبران را مىآموزد. او كه جرعه حيات به ما نوشاند بيش از هر كس سزاوار احترامى بىشايبه است، هر چند كه از عهده حق او برنياييم.
از طرف ديگر اين وظايف، آينهاى است كه ما را با چهره نورانى پيامبر(ص) آشنا مىسازد گرچه سيماى به حق پيوسته و از دنيا گسسته محمد(ص) هرگز در چشم دنيايىمان نمىگنجد; ولى
آب دريا را اگر نتوان كشيد هم بقدر تشنگى بايد چشيد
پس بر شيفتگان او است كه اين وظايف را بشناسند و بدانند كه هر يك از آنها انگشت اشاره به سيماى نورانيش دارند.
گواهى دادن به بندگى و رسالت پيامبر(ص)
گواهى دادن به بندگى و رسالت پيامبر(ص) در كنار گواهى به يگانگى خداوند سبحان، اهميت و فضيلتى استثنايى دارد، تا آنجا كه اميرمؤمنان فرمود: و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله شهادتان ترفعان القول و تضاعفان العمل خف ميزان ترفعان منه و ثقل ميزان توضعان منه.
گواهى دادن به يگانگى خداوند متعال [همان گونه كه در متن حديث آمده] و بندگى و رسالت محمد(ص) دو گواهى دادنى است كه سخن را بالا و عمل را دو چندان مىسازند. ترازويى كه اين دو از آن برداشته شوند سبك و ترازويى كه اين دو در آن نهاده شوند سنگين خواهد بود.
بعلاوه كه گواهى دادن به بندگى و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در تشهد نماز واجب است.
احترام به پيامبر(ص)
شخصى به حضور امام صادق(ع) رسيد. حضرت(ع) حال او را جويا شد. گفت: خداوند به من فرزندى داده است. امام پرسيد: نامش را چه گذاشتهاى؟ گفت: محمد! امام(ع) با شنيدن اين نام صورتش را به عنوان احترام نزديك زمين آورد و گفت: محمد، محمد، محمد! آنگاه ادامه داد: خودم، فرزندانم، پدرم، مادرم و تمام اهل روى زمين به فداى رسول خدا(ص) .
مالك امام مالكيان مىگويد: جعفر صادق(ع) هنگامى كه نام پيامبر(ص) را مىبرد رنگ چهرهاش تغيير مىيافت. تا آنجا كه بازشناخته نمىشد من كسى را چون او اينچنين نيافتم.
پاسداشتحرمت پيامبر(ص)
بزرگداشت پيامبر(ص) تا بدانجاست كه اعتكاف در مسجد پيامبر(ص) به ويژه در سه روز چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه از اعتكاف در ديگر مساجد ثواب بيشترى دارد.و آن كه پس از سه روز اقامت و روزه در مدينه حاجتى از خداوند بطلبد حاجتش روا شود.
و به موجب پارهاى از روايات اقامت در شهر آن حضرت (مدينه) بر اقامت در مكه ترجيح دارد.
بر پايه احاديثبراى ورود به مدينه منوره و خروج از آن و وداع با پيامبر صلىالله عليه و آله يا زيارت آن حضرت و نيز ورود به مسجد پيامبر مستحب است غسل كنند.
همچنين مسافرى كه قصد اقامت در مدينه نكرده و بايد بر طبق قاعده نماز را شكسته بخواند مىتوان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نماز را به اختيار خود شكسته يا تمام بخواند.
البته سه مكان ديگر نيز داراى اين حكماند: مسجد الحرام، مسجد كوفه و حائر سيدالشهداء.
نيز به احترام آن حضرت روزه گرفتن در ميلاد پيامبر (هفدهم ربيع الاول) ثواب يك سال روزه دارد. و روزه در عيد مبعث ثواب دو سال.
بعلاوه در اين روز شاد كردن مؤمنان و دادن صدقه يكى از آداب شمرده شده است.
اسوهپذيرى
قرآن، پيامبر(ص) را اسوه نيكو مىخواند (لكم فى رسول اسوه حسنة) و نهج البلاغه، محبوبترين بنده خدا را كسى مىداند كه از اين اسوه زيباى بشريت، درس گيرد (و احب العباد الى الله المتاسى بنبيه)
دوست داشتن پيامبر(ص)
قل ان كان اباؤكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياتى الله بامره.(قرآن كريم)
اى پيامبر! بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان و دارايىهايى كه به دست آوردهايد و تجارتى كه از كسادى آن مىترسيد و خانههايى كه از آنها خرسنديد نزد شما از خدا و رسولش و كارزار در راه او محبوبتر است پس منتظر باشيد تا خدا امر و فرمانش را بر شما فرود آورد.
همان پيامبرى كه به اطاعتش امر شدهايم خود بر پيروى از عترتش سخت تاكيد كرده است. از حديث ثقلين گرفته تا حديثسفينه و صدها حديث ديگر همگى اطاعت از اهل بيت(ع) را ضرورى شمردهاند.
پيروى از پيامبر(ص)
قرآن مىفرمايد:
... و اطيعوا الرسولو از پيامبر اطاعت كنيد.
پيروى از عترت پيامبر(ص)
همان پيامبرى كه به اطاعتش امر شدهايم خود بر پيروى از عترتش سخت تاكيد كرده است. از حديث ثقلين گرفته تا حديثسفينه و صدها حديث ديگر همگى اطاعت از اهل بيت(ع) را ضرورى شمردهاند. از نظر امير مؤمنان(ع) اين اطاعتبايد به صورت يك ملازمت كامل با آنان شكل بپذيرد يعنى از اهل بيت(ع) نه اندكى جلوتر بيفتيم و نه اندكى عقبتر. آن حضرت(ع) فرمود: فالزموا سمتهم... ولا تسبقوهم فتضلوا و لا تتاخروا عنهم فتهلكوا
همواره ملازم طريقه آنان باشيد. نه از آنان پيشى گيريد كه به گمراهى مىافتيد و نه از آنان عقب بمانيد كه به هلاكت مىرسيد.
دروغ بستن بر پيامبر(ص)
پيامبر(ص) فرمود: من كذب على متعمدا فليتبوء مقعده من النار.
هر كسى بعمد بر من دروغ بندد در آتش جاى گيرد. (گفتنى است دروغ بستن بر پيامبر(ص) روزه را باطل مىكند.)
بپا داشتن سنت پيامبر(ص)
از نظر اميرمؤمنان، بپا داشتن سنت پيامبر(ص) خصلت اهل ايمان و وظيفه حكومت اسلامى است.
ترك نكردن سنت پيامبر(ص)
پبامبر(ص) فرمود: ستة لعنهم الله ... التارك لسنتى شش نفرند كه خداى متعال آنها را لعنت مىكند يكى از آنها كسى است كه سنت مرا ترك كند.
تغيير ندادن سنت پيامبر(ص)
در ذكر صلوات امام صادق(ع) به رسول خدا(ص) چنين مىخوانيم.
اللهم العن الذى ... غيروا سنة نبيكخداوندا لعنت كن كسانى را كه سنت پيامبر را تغيير دادند، ... هزاران هزار لعنت!
ترجيح دادن پيامبر(ص)
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: حبى خالط دماء امتى فهم يؤثرونى على الآباء و على الامهات و على انفسهم.
دوستى من با خونهاى امت من آميخته شده است. آنها مرا بر پدران و مادران و خودشان ترجيح مىدهند.
فرو آوردن صدا در محضر پيامبر(ص)
خداى متعال بر حفظ مقام آخرين برگزيده خود در سوره حجرات مىفرمايد:
يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض.
اى مؤمنان، صداى خود را فراتر از صداى پيامبر(ص) نكنيد و براى او سخن بلند مگوييد مانند بلند سخن گفتن برخى از شما براى برخى ديگر.
بىتابى در رحلت پيامبر(ص)
اميرمؤمنان(ع) در رحلت پيامبر(ص) بر سر قبر آن حضرت(ع) گفت: فغان و بيتابى قبيح است مگر بر تو.
خشنود كردن دخت پيامبر(ص)
رضايت فاطمه زهرا(س) دخت گرامى پيامبر(ص) معيار رضايت الهى است. پيامبر(ص) در تكيه بر اين امر، رضايت فاطمه(ع) را رضايتخويش و رضايتخويش را رضايتخداوند معرفى مىنمود و ناخرسندى و خشم زهرا7 را ناخرسندى خود و خشم خود را غضب خداوند مىدانست.
يادكرد اجداد پيامبر(ص)
پيامبر(ص) فرمود: اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا هر گاه نسب من به هنگام شمردن، به عدنان، [جد بيستم پيامبر(ص)] رسيد توقف كنيد. [و از آن پس را دنبال نكنيد.]
ماه ويژه پيامبر(ص)
پيامبر(ص) فرمود: شعبان ماه من است، خداوند رحمت كند آنكه مرا در اين ماه (اطاعت پروردگار و روزه) كمك كند.
اميرمؤمنان(ع) فرمود: از زمانى كه نداى پيامبر(ص) را نسبتبه شعبان شنيدم روزه اين ماه را ترك نكردم و آن را تا آخر عمرم ترك نخواهم كرد ان شاء الله
زيارت پيامبر(ص)
زيارت قبر شريف پيامبر(ص) از پرفضيلتترين زيارتهاست. آن حضرت خود فرموده است: كسى كه بعد از رحلتم قبرم را زيارت كند مانند كسى است كه به ديدار من در زمان حياتم آمده است. و (در روايت ديگرى فرمود) من شفيع او در قيامتخواهم شد.
زيارت قبر پيامبر(ص) تا آنجا اهميت دارد كه مستحب است آن را بر حج استحبابى ترجيح دهيم. اين زيارت در مواردى استحباب بيشترى دارد. از جمله:
1- به هنگام حج زيارت قبر شريف پيامبر صلى الله عليه و آله براى كسانى كه به حج رفتهاند استحباب بسيار دارد به گونهاى كه اگر حجاج از انجام آن سر باز زنند بر حاكم اسلامى است آنان را به انجامش موظف دارد.
رضايت فاطمه زهرا(س) دخت گرامى پيامبر(ص) معياررضايت الهى است.
2- در روز ولادت رسول اكرم(ص) (هفدهم ربيعالاول) در اين روز چنانچه نتوان بر سر قبر آن حضرت حاضر شد مىتوان از دور حضرت را زيارت كرد.
3- در مبعث نبوى9 (بيست و هفتم رجب) زيارت پيامبر(ص) در اين روز مستحب است.
سلام كردن به پيامبر(ص)
پيامبر(ص) فرمود: اگر نمىتوانيد به زيارت قبر من بياييد به سويم سلام بفرستيد كه آن نيز به من مىرسد. در روايت ديگرى از امام كاظم(ع) مىخوانيم: هنگامى كه به رواق پيامبر(ص) داخل يا از آن خارج مىشوى بر او سلام كن و همچنين از دور به او سلام كن. در روايتبراى كنار قبر پيامبر(ص) «سلام» با كيفيتخاصى وارد شده است.
در دو مورد سلام كردن به پيامبر(ص) جايگاه ويژهاى پيدا مىكند:
1- در نماز، مستحب است قبل از گفتن سلام واجب در نماز، السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته گفته شود.
2- در سجده سهو، براى سجده سهو اذكارى وارد شده كهگفتن يكى از آنها واجب است. از جمله آن اذكار اين است: بسم الله و بالله السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته.
زيارت نوادگان پيامبر(ص)
پيامبر(ص) فرمود: من زار احدا من ذريتى زرته يوم القيامةكس كه فردى از ذريه مرا زيارت كند، زيارت كنم او را در روز قيامت
صلوات فرستادن
خداى متعال در قرآن كريم مىفرمايد: ان الله و ملائكته يصلون على النبى، يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليماخدا و فرشتگان بر پيامبر(ص) درود مىفرستند. اى كسانى كه ايمان آوردهايد، شما نيز بر او درود فرستيد و او را كاملا فرمان بريد.
در بيان فضيلت صلوات بر پيامبر(ص) و آل او روايات فراوانى وارد شده است كه به دو روايت اشاره مىكنيم:
1- امام رضا(ع) فرمود: من لم يقدر عن ما يكفر به ذنوبه فليكثر من الصلاة على محمد و آلهكسى كه نمىتواند گناهان خويش را با توبه و انابه و تحمل رنج عبادت محو كند بايد بسيار بر محمد و آل او صلوات بفرستد.
2- ما فى الميزان شئ اثقل من الصلاة على محمد و آل محمدچيزى به اندازه صلوات بر محمد و آل او در ترازوى اعمال سنگينى نمىكند.
صلوات در چهار مورد حكم ويژهاى پيدا مىكند:
الف. در تشهد نماز واجب است.
ب. هنگام ذكر نام پيامبر(ص).
در اين صورت هر چند واجب نيست ولى در مورد ترك آن دو حديث نبوى تكاندهنده وجود دارد:
1- البخيل حقا من ذكرت عنده فلم يصل علىحقيقتا بخيل كسى است كه مرا پيش او ياد كنند و بر من صلوات نفرستد.
كسى كه نمىتواند گناهان خويش را با توبه و انابهو تحمل رنج عبادت محو كند بايد بسيار بر محمدو آل او صلوات بفرستد.
2- كسى كه به هنگام ياد شدن از من صلوات را فراموش كند خداوند او را در پيدا كردن راه بهشت دچار اشتباه مىكند.
ج. در روز مبعثيكى از آداب ويژه، بسيار صلوات فرستادن است.
د. در دو خطبه نماز جمعه
در هر دو خطبه بايد بر محمد و آل او عليهم السلام درود فرستاد.
ه. در سجده سهو
براى اين سجده چند ذكر وارد شده كه انجام يكى از آنها واجب است. بيشتر اين ذكرها شامل صلوات است مانند: «بسم الله و بالله و صلى الله على محمد و آل محمد» و «بسم الله و بالله اللهم صل على محمد و آل محمد»
محترم شمردن خون، مال و آبروى گواهىدهنده به رسالت
كسى كه بعد از شهادت به يگانگى خداوند سبحان، به رسالت پيامبر(ص) گواهى دهد خون، مال و آبروى او محترم مىگردد و احكام ازدواج و ... در حق او جارى مىشود.
در حديث آمده: به حقنت الدماء و عليه جرت المناكح و المواريثبا گفتن شهادتين خونها محترم شمرده مىشود و بر پايه آن احكام ازدواج و ارث جارى مىگردد.
كشتن دشنام دهنده پيامبر
همه فقيهان اسلام بر اين عقيدهاند كه بايد دشنامدهنده پيامبر(ص) را كشت.
تعمير قبر پيامبر(ص)
علامه مجلسى(ره) در اين باره در كتاب شريف بحارالانوار رواياتى را برشمرده كه گوياى استحباب تعمير قبر پيامبر(ص) و قبور امامان(ع) است.
نامگذارى به اسم پيامبر(ص)
آن حضرت خود فرموده است: بورك لبيت فيه محمد و مجلس فيه محمد و رفقة فيه محمدخانه يا مجلس و گروهى كه در آن محمدنام وجود دارد مبارك است.
ابى رافع مىگويد: از پيامبر شنيدم اگر نام فرزند را محمد نهاديد با او بدرفتارى ننماييد، اذيتش نكنيد و او را نزنيد.
امام صادق(ع) به كسى كه نام فرزندش را محمد نهاده بود فرمود: او را فحش نده، نزن و به او بدى نكن.
دوست داشتن عترت پيامبر(ص)
قرآن مىفرمايد: قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربىاى پيامبر، بگو از شما پاداشى جز دوستى خويشاوندانم نمىخواهم پيامبر(ص) فرمود: الزموا مودتنا اهل البيت7 فانه من لقى الله و هو يودنا دخل الجنة بشفاعتنا و الذى نفسى بيده لا ينفع عبدا عمله الا بمعرفة حقناهمواره به اهل بيت محبت ورزيد. چه آنكه اگر كسى خداوند را ملاقات كند در حالى كه ما را دوست مىدارد با شفاعت ما به بهشت رود. سوگند به كسى كه جانم در دست اوست هيچ بندهاى از عمل خويش سود نمىبرد مگر با شناختن حق ما.
نيازردن نوادگان پيامبر(ص)
پيامبر(ص) فرمود: به خدا سوگند نسبتبه كسى كه ذريهام را بيازارد شفاعت نمىكنم.
نظر انداختن به فرزندان و نوادگان پيامبر(ص)النظر الى ذرية النبى(ص) عبادةنظر انداختن به ذريه پيامبر(ص) عبادت است.
والامقامترين فرزندان و نوادگان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) هستند كه وظايف امت نسبتبه آنها آشكار است. بعد از ايشان بايد به سادات بزرگوار احترام گذاشت و روايت فوق اينان را نيز شامل است. در روايتى مىخوانيم:
النظر الى جميع ذرية النبى عبادة ما لم يفارقوا منهاجه و لم يتلوثوا بالمعاصىنظر افكندن به تمام ذريه پيامبر(ص) عبادت است تا آن زمان كه از راه آن حضرت(ص) جدا نشده و به معاصى آلوده نشوند.
قرائتسوره محمد
پيامبر(ص) فرمود: كسى كه سوره محمد(ص) را قرائت كند خداى سبحان او را از نهرهاى بهشتسيراب خواهد كرد.
امام صادق(ع) فرمود: كسى كه سوره محمد(ص) را قرائت كند هيچگاه در دين او شك درنيايد و همواره از شرك و كفر محفوظ ماند تا اينكه مرگش فرا رسد. و زمانى كه مرد خداوند هزار فرشته در قبر او مىگمارد كه درود فرستند و ثواب درودشان براى او باشد و وى را تشييع كنند تا در ايستگاه ايمنى و رحمت، نزد خدا نگاهش دارند. سپس او در امان خداوند سبحان و پناه محمد(ص) قرار مىگيرد.
نماز پيامبر(ص)
كسى از امام رضا(ع) در باره نماز جعفر طيار پرسيد حضرت فرمود چرا غافلى از نماز حضرت رسول(ص)! بعد فرمود: دو ركعت نماز بجاى مىآورى و در هر ركعتى يك بار سوره حمد و پانزده بار سوره انا انزلناه مىخوانى و در ركوع و بعد از سر برداشتن از آن، و در هر دو سجده و بعد از سر برداشتن از هر كدام پانزده بار سوره انا انزلناه را قرائت مىكنى. از نماز كه فارغ شدى ميان تو و خداوند گناهى نمىماند مگر اينكه آمرزيده و حاجتتبرآورده مىشود.
نماز در روضه شريف
مستحب است ميان منبر و قبر پيامبر(ص) نماز گذارده شود.
نماز مبعث
دو نوع نماز براى اين روز وارد شده است:
الف: دوازده ركعت نماز دو ركعتى كه در هر ركعتحمد و يك سوره آسان قرائت مىگردد. ميان هر دو ركعت نماز دعاى خاصى دارد كه ابتداى آن اين است: الحمدلله الذى لم يتخذ ولدا ...
ب: دوازده ركعت نماز كه در هر ركعتحمد و سوره قرائت مىگردد و بعد از هر دو ركعتبه صورت زير عمل مىكند:
1- سوره حمد و سوره توحيد و سوره قل اعوذ و برب الفلق و سوره قبل اعوذ برب الناس (چهار بار)
2- لا اله الا الله و الله اكبر و سبحان الله و الحمدلله و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم (چهار بار)
3- الله الله ربى لا اشرك به شيئا (چهار بار)
4- لا اشرك بربى احدا (چهار بار)
نماز روز ميلاد
يكى از آداب روز ميلاد پيامبر(ص) (هفدهم ربيعالاول) خواندن نمازى است كه دو ركعت دارد و در هر ركعتبعد از حمد ده بار سوره انا انزلناه و ده بار سوره توحيد خوانده مىشود.
وداع با قبر پيامبر(ص)
مستحب است كسى كه مىخواهد از مدينه بيرون رود با قبر نبى9 وداع كند و مستحب است در وداع چنين بگويد:
صلى الله عليك السلام عليك لا جعله الله آخر تسليمى عليك: خداوند بر تو درود فرستد. سلام بر تو! اميدواريم خداوند اين سلام را آخرين عرض ارادت ما بر تو قرار ندهد. (وداع با پيامبر(ص) كيفيتخاصى دارد.)
فهرست
وصيتى كه نوشته نشد
يوسف غلامى
نانوشتهاى گوياتر از صد نوشته
رويدادهاى پس از غدير تا زمان گسيل سپاه اسامه و رفتارهاىمخالفت جويانه عدهاى نه چندان اندك از صحابيان، حكايت از آنداشت كه جمعى با توجه به ناخوشى رسول اكرم(ص)در انتظار مرگپيامبر و در انديشه تصاحب حكومتاند و براى اين هدف از هيچمخالفتى دريغ نمىورزند. از همين رو پيامبر با آگاهى از حوادثىكه به انتظار مرگ حضرتش كمين كرده بود و با شناختى كه از برخىاطرافيان خود داشت، در آخرين فرصت زندگى بر آن شد تا با بيانساده و روشن مهمترين پيام دوران رسالتش مسير آيندگان را ترسيمنمايد.
در روز پنجشنبه(چهار روز پيش از ارتحال)در آخرين روزها كهارتباط انسانها از آسمان قطع مىگرديد، پيامبر اكرم(ص) در حالىكه در بستر بود، تقاضاى قلم و كاغذى براى نوشتن وصيت نمود. چندتن از صحابه گرد بستر آن حضرت و زنان و فرزندش فاطمه(س)در پسپردهاى حاضر بودند.
عمربنخطاب ماجرا را براى ابن عباس چنين نقل مىكند:
ما نزد پيامبر(ص)حضور داشتيم، بين ما و زنان پردهاى آويختهشده بود. رسول اكرم(ص)به سخن در آمده، گفت: «نوشتافزاربياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه با وجود آن هرگز گمراهنشويد.» زنان پيامبر از پس پرده گفتند: خواسته پيامبر(ص)رابرآوريد. من گفتم: ساكتباشيد! شما زنان همنشين پيامبر، هرگاهاو بيمار شود، سيلاب اشك مىريزيد و هرگاه شفا يابد، گريبان اورا مىگيريد! در همين حال رسول خدا گفت: «آنان از شمابهترند.»
بخارى مىنويسد: يكى از حاضران، سخن حضرت(ص)را در حضورش رد كرد و گفت: درد براو غلبه كرده و نمىداند چه مىگويد .... و رو به ديگران گفت:قرآن نزد شماست، همان براى ما كافى است. در ميان حاضران اختلافشد و به يكديگر پرخاش كردند. برخى سخن او را و برخى سخن رسولخدا(ص)را تاكيد مىكردند. بدين ترتيب از نوشتن نامه جلوگيرىشد.
ابنعباس مىگويد: چه روزى بود روز پنجشنبه! ناخوشى پيامبر(ص)در آن روز شدتيافت. فرمود: كاغذ و قلمى بياوريد تا چيزى بنويسم كه پس از آنهرگز گمراه نشويد. يكى از افراد حاضر گفت: پيامبر خدا هذيانمىگويد! به پيامبر گفتند: آيا خواستهات را برآوريم؟ فرمود: آيابعد از آنچه انجام شد!؟ بنابراين، پيامبر(ص)ديگر آن را نطلبيد.
نيز ابن عباس گويد: .... در حضور پيامبر مشاجرهاى صورت گرفت،گفتند: پيامبر را چه شده است، آيا هذيان مىگويد؟ از اوپرسيدند. آنان سخن خود را تكرار كردند. حضرت فرمود: مرا به حالخود واگذاريد، زيرا حالت(درد و رنجى)كه من دارم از آنچه شمامرا به آن مىخوانيد(و نسبت مىدهيد) بهتر است. چون به پيامبرچنين گفتند و با يكديگر به گفتگو پرداختند، رسول اكرم(ص)فرمود: از نزد من بيرون رويد.
با وجود اعتراف عمر به اينكه گوينده آن سخن وى بوده است،همچنان اخبار اين موضوع در كتابها با تقطيع و تحريف نقل مىشودو جمله اهانتآميز وى يا نام او ذكر نمىشود و به توجيه آنپرداختهاند.
ابنابىالحديد پس از پذيرش اخبار آن واقعه مىنويسد:
البته(اين رفتار از عمربنخطاب چندان دور از انتظار نبود. زيرا)هميشه در سخنان عمر درشتى و زشتى بود و اخلاقش با جفا وحماقت و تكبر و اظهار بزرگى همراه بود. چون كسى اين سخن او رابشنود تصور مىكند او واقعا عقيده داشته است كه پيامبر هذيانمىگويد. معاذالله كه قصد او ظاهر اين كلمه باشد; لكن جفا وخشونتسرشت وى، او را به ذكر اين سخن واداشت كه نتوانست نفسخود را مهار كند. بنابراين نبايد بر او خرده گرفت، زيرا خدا اورا چنين آفريده بود و او در اين رفتار خود اختيارى نداشت، چوننمىتوانست طبيعتخود را تغيير دهد. بهتر آن بود كه بگويدناخوشى بيمارى بر پيامبر چيره شده استيا آنكه در غيرحال طبيعى(بيهوشى)سخن مىگويد.
بايد از ابنابىالحديد پرسيد: مگر تفاوت اين دو جمله با جملهقبل چيست!
به راستى آيا عمربن خطاب معتقد بود كه پيامبر هذيان مىگويد؟ آيا نمىدانست كه با اين اعتقاد، وى در زمره مشركانى قرار خواهدگرفت كه به رسول خدا جنون و سحر نسبت مىدادند؟ آيا وى هيچ يكاز آيات قرآن كه اين نسبتها را از پيامبر دور مىدارد، نشنيده ونخوانده بود؟ آيات سوره نجم و حاقه را نشنيده بود كه(ما ضل صاحبكم و غوى و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحىعلمه شديد القوى انه لقول رسول كريم و ما هو بقول شاعر قليلا ماتومنون و لا بقول كاهن قليلا ما تذكرون تنزيل من رب العالمين ولو تقول علينا بعض الاءقاويل لاءخذنا منه باليمين ثم لقطعنامنه الوتين) جز اين آيات، عقل اين ويژگيها را از مقام نبوت دور مىداند.زيرا در آن صورت، پيامبر هم همانند ديگران خواهد بود و بهكمترين سخن او نمىتوان اعتماد كرد.
هدف او از اظهار اين نسبت چه بود؟ چه بدى داشت كه پيامبرچيزى بنويسد كه جهانيان تا پايان روزگار از گمراهى برهند؟ آياچيزى ارجمندتر از هدايت همه مردم تا پايان جهان وجود دارد؟ مصلحت چه امرى از اين بالاتر بود؟
چرا وقتى ابوبكر وصيتبه خلافت عمر مىكرد، عمر معتقد نبود كهاو هذيان مىگويد! با آنكه مقام و شان پيغمبر را نداشت; حالآنكه ابوبكر در ضمن تحرير فرمان خلافتبيهوش شد و عثمان از ترسآنكه ابوبكر پيش از وصيتبميرد، فرمان را بدون آنكه ابوبكربفهمد، به نام عمر تمام كرد و وقتى ابوبكر به هوش آمد، آن راامضاء نمود!
آيا فرمان و تقاضاى رسول گرامى(ص)الزام آور نبود؟ چگونه تنهاعمر بدين نكته پى برد و اهلبيتحضرت از آن سخن، وجوب و الزامدانستند؟
آيا جايز است گفتارهاى الزامى رسولاكرم(ص)را بدين گونه ردكرد، با آنكه روا نيستبه حال بيمارى و احتضار در حضور مردمانعادى چنين با بى احترامى بلند سخن گفت؟!
اينك رسول خدا(ص)پس از آن رفتار از نوشتن خوددارى كرد نهبدان سبب بود كه فرمان خويش را واجب مىدانستبلكه علت ديگرىداشت كه ذكر خواهيم كرد.
آيا از ميان همه آنچه رسول گرامى اسلام(ص)در مدت زندگى و درروزهاى پايانى عمر فرموده بود تنها همين جمله بود كه از غلبهبيمارى و .... صادر مىشد؟! چگونه در مورد فرمان بسيجسپاهاسامه و تاكيد و پيگيرى آن، كسى نسبت هذيان به پيامبر(ص)ندادو اين ماموريت را فقط به تاخير انداختند; چون با تاخير سپاهنيز به هدف خود مىرسيدند! به همين علت تا آخرين لحظه و حتىچهار روز بعد ازدرخواست قلم و كاغذ باز پيامبر(ص)نسبتبه بسيج لشكر اسامهاصرار مىورزيد و سرپيچى كنندگان را مورد لعنت قرار مىدهد، امابا چنين نسبتى مواجه نمىشود و آنان همچنان فرمان پيامبر(ص)راپا برجا مىدانند و بعد از انجام بيعتبا مردم با قوت و ارادهتمام، آن را به انجام مىرسانند!
وصيتشفاهى پيامبر(ص)پس از اين اتهام مورد انكار و مخالفتقرار نمىگيرد. در آخرين ساعات زندگى نيز چنان كه خود گويند: پيامبر دستور داد ابوبكر برود نماز گزارد و اين دستور را هذيانياد نمىكنند!
ابنابى الحديد مىگويد: زمانى نزد ابوجعفر نقيب اخبار معتبر وصريح درباره خلافت على بن ابيطالب(ع)را بيان كردم و گفتم: بسياربعيد مىدانم كه اصحاب پيامبر همگى يكدستبكوشند تا دستورپيامبر را در اين باره ناديده گيرند و از آن جلوگيرى نمايند! چنانكه بعيد مىدانم كه براى از بين بردن يكى از اركان دين(مانند نماز و روزه)همدستشوند!
نقيب(ضمن پذيرش همدستى اصحاب بر جلوگيرى از به خلافت رسيدنعلىبن ابيطالب(ع» در پاسخ گفت: آنان معتقد نبودند كه خلافت ازشعاير مذهبى است و همانند ديگر احكام شرعى مثل نماز و روزهاست. آنها مساله خلافت را همچون مسايل ديگر دنيوى مىپنداشتند،مانند فرماندهى فرماندهان و تدبير جنگها و سياست رعيت پرورى. به همين سبب در صورتى كه در آن مسايل مصلحتى مىديدند، ازمخالفتبا دستورهاى پيامبر اكرم(ص)پروايى نداشتند.... .
واقعيت چنين نشان مىدهد كه حاضران در آن مجلس از آن فرمانجزالزام و وجوب استنباط نكردند و اگر جز اين بود كارشان بهاختلاف و دعوا نمىانجاميد. هر كس مىخواستبدان عمل مىكرد و هركه نمىخواست عمل نمىكرد. اما چون گروه ناموافق نمىتوانستندوجوب و الزام آن را بپذيرند و آنگاه آشكارا از آن سرپيچىنمايند در اصل اينكه تقاضاى مورد نظر از روى عقل و حواس سالمصادر شده است تشكيك كردند تا اصلا پيگيرى آن لازم نباشد. همانطور كه مردم هيچ گاه بهانهگيرى مريض بيهوده گو را دنبالنمىكنند!(دور از مقام نبوت)
مفاد وصيت چه بود؟ چرا از نوشتن آن جلوگيرى كردند؟
اين هر دو پرسش را عمر بن خطاب خود ناخواسته پاسخ داده است. او ضمن گفتگويش با ابن عباس مىگويد:
رسول خدا ستايش زيادى از على مىنمود كه البته آن گفتهها چيزىرا ثابت نمىكند و حجت نمىباشد. او(در حقيقت) مىخواستبا ستايشاز على امتخود را بيازمايد(كه تا چه حد پيرو فرمان پيامبرخويشاند.)آن حضرت در هنگام بيمارى تصميم داشت در اين موردتصريح نمايد، ولى من از آن جلوگيرى كردم.
و در روايت ديگر: رسول خدا خواست او را نامزد خلافت نمايد و من از ترس بروزفتنه مانع شدم. و پيامبر از درون من آگاه شد و(از اصرار برتقاضاى خود)خوددارى كرد.
فهرست
راز انكار رحلت پيامبر(ص)
يوسف بوشهرى
رسول اكرم(ص)در آخرين سفرحج(در عرفه)، در مكه، در غديرخم، درمدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران يا در ضمنسخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلتخود خبرداد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا(ص)را آگاه ساخته بود كهپيامبرهم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى وپيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.
در حجهالوداع در هنگام رمىجمرات فرمود: مناسك خود را از منفراگيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم. هرگز مرا ديگردر اين جايگاه نخواهيد ديد.
هنگام بازگشت نيز در اجتماع بزرگ حاجيان فرمود: نزديك استفراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم.
عبدالله بن مسعود گويد:
پيامبراكرم(ص)يك ماه قبل از رحلت، ما را از وفات خود آگاهنمود... عرض كرديم: اى رسول خدا! رحلتشما در چه موقع خواهدبود؟ فرمود: فراق نزديك شده و بازگشتبه سوى خداوند است.
زمانى نيز فرمود: نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق رااجابت نمايم و من دو چيزگران در ميان شما مىگذارم و مىروم: كتاب خدا و عترتم، اهلبيتم... و خداوند لطيف و آگاه به من خبرداد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمنوارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود.
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگينو نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بنابىطالب(ع)تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: به من خبر دادهاند شما از مرگپيامبر خود درهراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كهجاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهمپيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد... .
در فرصتى ديگر مردم را به رعايتحقوق انصار سفارش و در خطاببه انصار فرمود: اى گروه انصار، زمان فراق و هجران نزديك است، من دعوت شده ودعوت را پذيرفتهام... بدانيد دو چيز است كه از نظر من بين آندو هيچ تفاوتى نيست. اگر بين آن دو مقايسه شود به اندازه تارمويى بين آن دو فرقى نمىگذارم. هركس يكى را ترك كند مثل ايناست كه آن ديگرى راهم ترك كرده است... آن دو كتاب آسمانى واهلبيت رسالت هستند... سفارش مرا در مورد اهلبيت من رعايت كنيدو...
(نيز فرمود:)آيا شما را به چيزى راهنمايى نكنم كه اگر بدانچنگ زنيد، پس از آن هرگز به ضلالت نيفتيد؟ گفتند: بلى، اى رسولخدا. فرمود: آن(چيز)على است. با دوستى من دوستش بداريد و بهاحترام و بزرگداشت من، او را محترم و بزرگ بداريد. آنچه گفتمجبرئيل از طرف خداوند به من دستور داده بود.
ابن حجر هيثمى گويد: پيامبر اكرم(ص)در بيمارى خود كه بهرحلتش انجاميد، فرمود:
مرگ من به همين زودى فرا مىرسد و من سخن خود را به شمارساندم و راه بهانه و عذر را بر شما بستم. آگاه باشيد، من كتابپروردگارم و اهلبيتخود را در ميان شما مىگذارم و مىروم.(سپسدست على را گرفت و بالا برد و فرمود:)اين شخص على بن ابىطالباست كه همراه با قرآن است و قرآن با على است و از يكديگر جدانشوند تا روز قيامت كه با من ملاقات نمايند.
در روز دوشنبه آخرين روز از زندگى رسول اكرم(ص)آن بزرگوار درمسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: اى مردم! آتش فتنهها شعلهورگرديده و فتنهها همچون پارههاى امواج تاريك شب روى آورده است.
رسول خدا(ص)در حالى جان سپرد كه سر در دامن علىبنابىطالب(ع)داشت.على(ع) شيون كنان، رحلت پيامبر(ص) را بهاطرافيان خبر داد. در اين زمان ابوبكر به محل سكونتخود در«سنح» رفته بود و عايشه به دنبال وى فرستاد تا بىدرنگ بهشهرآيد.
انكار رحلت رسول خدا(ص)
چون خبر وفات پيامبر(ص)زمزمه شد، عمر به نهيب فرياد برآورد: هرگز چنين نيست. اين بعضى از منافقانند كه مىپندارند پيامبرمرده است! مردم بدانيد، به خدا سوگند، رسول خدا نمرده استبلكهبه سوى پروردگار خود رفته، به همان گونه كه موسى به سوىپروردگار خود رفت، او چهل روز از پيروان خود غايب بود و پس ازاين كه گفته شد او مرده استبه نزد ايشان بازگشت. به خداسوگند، رسول خدا باز مىگردد و دست و پاى كسانى را كه گمانبردهاند او مرده است، قطع خواهد كرد.
او بىوقفه مردم را بيم مىداد و در هراس و ترديد مىگذارد و آنكلمات را به قدرى تكرار كرد كه دهانش كف نمود. مىگفت: هركسبگويد او مرده استبا اين شمشير سرش را از تن جدا خواهم كرد. خداوند تا وعدههايش را به دست او عملى نسازد، وى را نزد خودنمىبرد.
در آن هنگامه از خانواده حضرت كسى ترديد در رحلت رسولگرامى(ص)نداشت و از همين رو جز عباس، شنيده نشد كه كسى با عمرسخن گفته و به او توجهى كرده باشد. جز اين كه برخى چونآشوبآفرينى عمر را ديدند، گفتند: او چه مىگويد!! از وى بپرسيدمگر رسول خدا(ص)در اين باره به تو چيزى فرموده كه اين گونهسراسيمه و آشفته سخن مىگويى! و او در پاسخ گفت: نه، اصلا.
موضوع رحلتبراى خاندان پيامبر و مردم چنان قطعى و بديهى بودكه ابن ام مكتوم نابينا نيز كه جسد مطهر رسول خدا(ص)را نمىديدهمانند عباس در اعتراض به عمر گفت: تو از خود چه مىگويى؟! مگرقرآن نيست كه مىفرمايد:(و ما محمد الا رسول قد خلت من قبلهالرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب علىعقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين
محمد جز فرستادهاى كه پيش از او هم پيامبرانى(آمده و)گذشتند،نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود(به شيوهجاهليت)برمىگرديد! هركس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانىبه خدا نمىرساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مىدهد.
عباس مىافزود: ترديد نيست كه رسول خدا(ص)مرده است. بياييد اورا دفن كنيم. (با فرض قطعى كه وى مرده است.)آيا خداوند شما رايك بار طعم مرگ مىچشاند و رسولش را دوبار! او بزرگوارتر از آناست كه دوبار بميرد. بياييد او را دفن كنيم. اگر راستباشد كهاو نمرده بر خداوند دشوار نيست كه خاك را از روى او به يك سوزند و... .
با اين حال، عمر بدون كمترين توجه به اعتراض آنان، بر نظرخود پافشارى مىكرد تا آن كه چند ساعتى بعد ابوبكر از محل سكونتخود در سنح رسيد. و چون چشم به جسد مطهر پيامبر(ص)دوخت، همانآيه را كه پيشتر ديگران خوانده بودند خواند و عمر را به سكوتفراخواند و او نيز ساكتبر زمين نشست و گفت: گويا اين آيه راپيش از اين نشنيده بودم. آيا اين از قرآن است؟!
انگيزه انكار رحلت
محققان و مورخان اهل تسنن برپايه اعتراف عمر انگيزه او رازمينهسازى براى رسيدن ابوبكر به مدينه ياد كردهاند.
ابن ابىالحديد مىنويسد: عمر با اين اقدام مىخواست فرصتى براىرسيدن ابوبكر به محل فراهم آورده باشد; زيرا او در فرداى«سقيفه» قبل از سخنرانى ابوبكر در مسجد، ضمن عذرخواهى ازاظهارات روز گذشته درانكار وفات پيامبر(ص)، گفت: وقتى فهميدمرسول خدا(ص)از دنيا رفته است، ترسيدم برسر زمامدارى، جنجال وآشوب به پا شودو انصار و ديگران، زمامدارى را به دست گيرند يااز اسلام برگردند. در حقيقت اظهارات عمر، به منظور حفاظت از دينو دولتبود.(! )تاابوبكر برسد... چنين دروغ مصلحتآميز در هرآيينى مشروع مىباشد.
او مردم را در مورد مرگ حضرت تا حدى به شك انداخت و آنها رااز فكر در مورد اوضاع بعد از پيغمبر(ص)و حوادثى كه انتظار وقوعآن مىرود، غافل نمود.
عمر هر چند براى انديشيدن و چاره جويى به منظور توفيق درتصميم خود فرصت نداشت، طرح وى جوانب فراوانى را در برداشت:
1- طرح او براى مردم دوستدار پيامبر اميدوار كننده بود. آنها آرزو مىكردند اين سخن راست درآيد و رهبر خود را بدين زودىاز دست ندهند.
2- آن طرح با خود شاهدى از قرآن داشت و نويد مىداد كهمحمدخاتم(ص)نيز چون موسى به ملاقات خدا شتافته و بهزودى بازمىگردد.
3- برپايه آن ادعا چون پيامبر زنده است نيازى به كوشش براىتعيين جانشين او نيست.
4- فرد معتقد به مرگ پيامبر، منافق است و اقدام به بيعتباجانشين او علامت نفاق و تلاش براى ايجاد اختلاف ميان مسلماناناست.
5- با آن كه به مرگ پيامبر اعتقاد يابد و با كسى به عنوانجانشين پيامبر بيعت كند بايد دست و پايش را قطع كرد.
6- اين كه عمر تا پيش از ورود ابوبكر به سخن هيچ كس توجهنكرد و چون ابوبكر رسيد و جملهاى مىگويد و عمر آرام مىگيرد; زيركانه نقش ابوبكر را بزرگ مىنماياند. اين واقعه حتى اگر صحنهسازى از پيش طراحى شده نبود، تا همين جا مىتوانست مردم را بهنقش ابوبكر در رهبرى جامعه مسلمانان و آرام ساختن اوضاع متوجهسازد.
بسى جاى تعجب و تاسف است كه برخى نويسندگان غير شيعه، گاهدر دفاع و توجيه واكنش عمر مىنويسند: اين رفتار عمر از شدتعلاقهاش به پيامبر و به موجب دهشتزدگى او از رحلتحضرت بود! حالآنكه عمر خود در فرداى آن روز در حضور مردم در مسجد پيرامونرفتار ديروزش مطالبى گفته است كه هيچ اين توجيه و جانبدارى راتاييد نمىكند.
ابن ابىالحديد عذرخواهى عمر را چنين نقل كرده است: وقتىفهميدم رسول خدا(ص) از دنيا رفته است، ترسيدم برسرزمامدارى،جنجال و آشوبى به پا شود و انصار و ديگران، زمامدارى را به دستگيرند يا از اسلام بازگردند.
افزون براين، بايد پرسيد:
1- اگر رفتار او از دهشت وى از مرگ پيامبر(ص)بود، مىبايستپس از اعلام قطعى ابوبكر، بردهشت وى افزوده مىشد نه اين كه آرامگيرد و بر زمين نشيند!
2- پس از اطلاع چرا در مراسم عزادارى و تغسيل و تشييع پيامبرشركت نجست و بىدرنگ به سقيفه شتافت؟
3- چرا جز او چنين هراسان و دهشت زده نشد؟ آيا اندوه وى ازدختر گرامى پيامبر بيشتر بود؟ چرا ابوبكر كه خشونت و قساوت قلباو را نداشت دچار چنين حالى نشد؟
4- آيا آن رفتار نيز از علاقه به پيامبر بود كه درحال حياتحضرت به وى نسبت هذيان و بيهودهگويى داد و به ديگران نيز نهيبزد كه گوش به حرف او ندهيد، درك و حواس درستى ندارد كه چهمىگويد؟!
5- چرا شبهه وفات نكردن پيامبر تنها براى عمربن خطاب پيشآمد؟ او از كجا و به كدام آيه و روايت چنين حدس زد كه رسولخدا(ص)نمرده است و چون موسى به ميقات رفته و به زودى بازمىگردد و دست و پا قطع مىكند؟!
6- هنگامى كه اسامه براى تاخير درحركتسپاه خود عذر مىآوردكه نخواستم از مسافران حال تو را جويا شوم، خوب بود عمر مىگفت: اين بيتابى چرا؟! خداوند برشما منت نهاده است كه تا وعدههايشمحقق نشود، پيامبر(ص)از دنيا نخواهد رفت. اين كه عمر خود عذرمىآورد كه در اين روزهاى حساس نبايد پيامبر را بدين حال تنهاگذاشت دليل آن است كه آنها همه مىدانستند كه به زودى رسولخدا(ص)رحلتخواهد كرد.
7- چرا او پيش از تحقيق و اطمينان، اين گونه جنجالبرانگيخت؟
8- چه حكمت داشت كه تنها با تاييد ابوبكر آرام گرفت نه باسخن ديگران؟ «آياتى كه ابوبكر خواند، نبايد سبب شود كه اوتغيير عقيده دهد، زيرا مفاد آيات جز اين نيست كه پيامبر(ص)نيزبه سان مردم مىميرد، در صورتى كه خليفه منكر امكان مرگ او نبودبلكه مىگفت: هنوز وقت مرگ وى فرا نرسيده است، زيرا هنوزكارهايى ناتمام مانده و رسالتهايى انجام نگرفته است.»
به اعتراف ابنابىالحديد آن جنجال همه بهانه اتلاف وقتبراىرسيدن ابوبكر بود و جز اين، علتى نداشت.
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "