احمد مبلغى

بعثت، هجوم نور به قلب تاريكى است. عاشقان كوى محمد نقد دل را به پاى محبت او نثار مى‏كنند تا صفاى باطن به دست آورند. دل را به چشمه معرفت او مى‏سپارند تا با زلال احكام الهيش زنگار از درون بزدايند. كشتى‏نشين درياى اهل بيت(ع) محمد مى‏شوند تا سوار بر امواج فقه به ساحل سعادت راه يابند!

آنچه پيامبر(ص) بر اين مردم خواند يكسره مايه حيات است و وسيله نجات. راهى هموار در داغستان دنيا كه پاى انديشه بشر را از ريگ خطا مصون مى‏دارد. و احكامى سراسر حكمت كه ريشه در فطرت انسان دارد. او كه درهاى باغ سبز معرفت را بر پيروان مكتب خويش گشود، و پيام‏آور اين حكمت‏بود، به يقين شخصيتى بزرگ دارد و ستودنى. دل او آسمان معرفت الهى است و كلامش باران رحمت‏خداوند!

و حال كه چنين است‏بر پويندگان راه محمد است آن پيام‏آور مهر و صداقت را بشناسند و جان خويش را آينه روشنى از او گردانند و در راه احترامش بكوشند.

آنچه به فهرست مى‏كشانيم وظايفى است‏بر عهده همه ما كه راه حق شناسى و احترام گذارى به خاتم پيامبران را مى‏آموزد. او كه جرعه حيات به ما نوشاند بيش از هر كس سزاوار احترامى بى‏شايبه است، هر چند كه از عهده حق او برنياييم.

از طرف ديگر اين وظايف، آينه‏اى است كه ما را با چهره نورانى پيامبر(ص) آشنا مى‏سازد گرچه سيماى به حق پيوسته و از دنيا گسسته محمد(ص) هرگز در چشم دنيايى‏مان نمى‏گنجد; ولى

آب دريا را اگر نتوان كشيد هم بقدر تشنگى بايد چشيد

پس بر شيفتگان او است كه اين وظايف را بشناسند و بدانند كه هر يك از آنها انگشت اشاره به سيماى نورانيش دارند.
گواهى دادن به بندگى و رسالت پيامبر(ص)

گواهى دادن به بندگى و رسالت پيامبر(ص) در كنار گواهى به يگانگى خداوند سبحان، اهميت و فضيلتى استثنايى دارد، تا آنجا كه اميرمؤمنان فرمود: و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله شهادتان ترفعان القول و تضاعفان العمل خف ميزان ترفعان منه و ثقل ميزان توضعان منه.

گواهى دادن به يگانگى خداوند متعال [همان گونه كه در متن حديث آمده] و بندگى و رسالت محمد(ص) دو گواهى دادنى است كه سخن را بالا و عمل را دو چندان مى‏سازند. ترازويى كه اين دو از آن برداشته شوند سبك و ترازويى كه اين دو در آن نهاده شوند سنگين خواهد بود.

بعلاوه كه گواهى دادن به بندگى و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در تشهد نماز واجب است.
احترام به پيامبر(ص)

شخصى به حضور امام صادق(ع) رسيد. حضرت(ع) حال او را جويا شد. گفت: خداوند به من فرزندى داده است. امام پرسيد: نامش را چه گذاشته‏اى؟ گفت: محمد! امام(ع) با شنيدن اين نام صورتش را به عنوان احترام نزديك زمين آورد و گفت: محمد، محمد، محمد! آنگاه ادامه داد: خودم، فرزندانم، پدرم، مادرم و تمام اهل روى زمين به فداى رسول خدا(ص) .

مالك امام مالكيان مى‏گويد: جعفر صادق(ع) هنگامى كه نام پيامبر(ص) را مى‏برد رنگ چهره‏اش تغيير مى‏يافت. تا آنجا كه بازشناخته نمى‏شد من كسى را چون او اينچنين نيافتم.
پاسداشت‏حرمت پيامبر(ص)

بزرگداشت پيامبر(ص) تا بدانجاست كه اعتكاف در مسجد پيامبر(ص) به ويژه در سه روز چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه از اعتكاف در ديگر مساجد ثواب بيشترى دارد.و آن كه پس از سه روز اقامت و روزه در مدينه حاجتى از خداوند بطلبد حاجتش روا شود.

و به موجب پاره‏اى از روايات اقامت در شهر آن حضرت (مدينه) بر اقامت در مكه ترجيح دارد.

بر پايه احاديث‏براى ورود به مدينه منوره و خروج از آن و وداع با پيامبر صلى‏الله عليه و آله يا زيارت آن حضرت و نيز ورود به مسجد پيامبر مستحب است غسل كنند.

همچنين مسافرى كه قصد اقامت در مدينه نكرده و بايد بر طبق قاعده نماز را شكسته بخواند مى‏توان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نماز را به اختيار خود شكسته يا تمام بخواند.

البته سه مكان ديگر نيز داراى اين حكم‏اند: مسجد الحرام، مسجد كوفه و حائر سيدالشهداء.

نيز به احترام آن حضرت روزه گرفتن در ميلاد پيامبر (هفدهم ربيع الاول) ثواب يك سال روزه دارد. و روزه در عيد مبعث ثواب دو سال.

بعلاوه در اين روز شاد كردن مؤمنان و دادن صدقه يكى از آداب شمرده شده است.
اسوه‏پذيرى

قرآن، پيامبر(ص) را اسوه نيكو مى‏خواند (لكم فى رسول اسوه حسنة) و نهج البلاغه، محبوبترين بنده خدا را كسى مى‏داند كه از اين اسوه زيباى بشريت، درس گيرد (و احب العباد الى الله المتاسى بنبيه)
دوست داشتن پيامبر(ص)

قل ان كان اباؤكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياتى الله بامره.(قرآن كريم)

اى پيامبر! بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان و دارايى‏هايى كه به دست آورده‏ايد و تجارتى كه از كسادى آن مى‏ترسيد و خانه‏هايى كه از آنها خرسنديد نزد شما از خدا و رسولش و كارزار در راه او محبوبتر است پس منتظر باشيد تا خدا امر و فرمانش را بر شما فرود آورد.

همان پيامبرى كه به اطاعتش امر شده‏ايم خود بر پيروى از عترتش سخت تاكيد كرده است. از حديث ثقلين گرفته تا حديث‏سفينه و صدها حديث ديگر همگى اطاعت از اهل بيت(ع) را ضرورى شمرده‏اند.
پيروى از پيامبر(ص)

قرآن مى‏فرمايد:

... و اطيعوا الرسول‏و از پيامبر اطاعت كنيد.
پيروى از عترت پيامبر(ص)

همان پيامبرى كه به اطاعتش امر شده‏ايم خود بر پيروى از عترتش سخت تاكيد كرده است. از حديث ثقلين گرفته تا حديث‏سفينه و صدها حديث ديگر همگى اطاعت از اهل بيت(ع) را ضرورى شمرده‏اند. از نظر امير مؤمنان(ع) اين اطاعت‏بايد به صورت يك ملازمت كامل با آنان شكل بپذيرد يعنى از اهل بيت(ع) نه اندكى جلوتر بيفتيم و نه اندكى عقب‏تر. آن حضرت(ع) فرمود: فالزموا سمتهم... ولا تسبقوهم فتضلوا و لا تتاخروا عنهم فتهلكوا

همواره ملازم طريقه آنان باشيد. نه از آنان پيشى گيريد كه به گمراهى مى‏افتيد و نه از آنان عقب بمانيد كه به هلاكت مى‏رسيد.
دروغ بستن بر پيامبر(ص)

پيامبر(ص) فرمود: من كذب على متعمدا فليتبوء مقعده من النار.

هر كسى بعمد بر من دروغ بندد در آتش جاى گيرد. (گفتنى است دروغ بستن بر پيامبر(ص) روزه را باطل مى‏كند.)
بپا داشتن سنت پيامبر(ص)

از نظر اميرمؤمنان، بپا داشتن سنت پيامبر(ص) خصلت اهل ايمان و وظيفه حكومت اسلامى است.
ترك نكردن سنت پيامبر(ص)

پبامبر(ص) فرمود: ستة لعنهم الله ... التارك لسنتى شش نفرند كه خداى متعال آنها را لعنت مى‏كند يكى از آنها كسى است كه سنت مرا ترك كند.
تغيير ندادن سنت پيامبر(ص)

در ذكر صلوات امام صادق(ع) به رسول خدا(ص) چنين مى‏خوانيم.

اللهم العن الذى ... غيروا سنة نبيك‏خداوندا لعنت كن كسانى را كه سنت پيامبر را تغيير دادند، ... هزاران هزار لعنت!
ترجيح دادن پيامبر(ص)

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: حبى خالط دماء امتى فهم يؤثرونى على الآباء و على الامهات و على انفسهم.

دوستى من با خونهاى امت من آميخته شده است. آنها مرا بر پدران و مادران و خودشان ترجيح مى‏دهند.
فرو آوردن صدا در محضر پيامبر(ص)

خداى متعال بر حفظ مقام آخرين برگزيده خود در سوره حجرات مى‏فرمايد:

يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض.

اى مؤمنان، صداى خود را فراتر از صداى پيامبر(ص) نكنيد و براى او سخن بلند مگوييد مانند بلند سخن گفتن برخى از شما براى برخى ديگر.
بى‏تابى در رحلت پيامبر(ص)

اميرمؤمنان(ع) در رحلت پيامبر(ص) بر سر قبر آن حضرت(ع) گفت: فغان و بيتابى قبيح است مگر بر تو.
خشنود كردن دخت پيامبر(ص)

رضايت فاطمه زهرا(س) دخت گرامى پيامبر(ص) معيار رضايت الهى است. پيامبر(ص) در تكيه بر اين امر، رضايت فاطمه(ع) را رضايت‏خويش و رضايت‏خويش را رضايت‏خداوند معرفى مى‏نمود و ناخرسندى و خشم زهرا7 را ناخرسندى خود و خشم خود را غضب خداوند مى‏دانست.
يادكرد اجداد پيامبر(ص)

پيامبر(ص) فرمود: اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا هر گاه نسب من به هنگام شمردن، به عدنان، [جد بيستم پيامبر(ص)] رسيد توقف كنيد. [و از آن پس را دنبال نكنيد.]
ماه ويژه پيامبر(ص)

پيامبر(ص) فرمود: شعبان ماه من است، خداوند رحمت كند آنكه مرا در اين ماه (اطاعت پروردگار و روزه) كمك كند.

اميرمؤمنان(ع) فرمود: از زمانى كه نداى پيامبر(ص) را نسبت‏به شعبان شنيدم روزه اين ماه را ترك نكردم و آن را تا آخر عمرم ترك نخواهم كرد ان شاء الله
زيارت پيامبر(ص)

زيارت قبر شريف پيامبر(ص) از پرفضيلت‏ترين زيارتهاست. آن حضرت خود فرموده است: كسى كه بعد از رحلتم قبرم را زيارت كند مانند كسى است كه به ديدار من در زمان حياتم آمده است. و (در روايت ديگرى فرمود) من شفيع او در قيامت‏خواهم شد.

زيارت قبر پيامبر(ص) تا آنجا اهميت دارد كه مستحب است آن را بر حج استحبابى ترجيح دهيم. اين زيارت در مواردى استحباب بيشترى دارد. از جمله:

1- به هنگام حج زيارت قبر شريف پيامبر صلى الله عليه و آله براى كسانى كه به حج رفته‏اند استحباب بسيار دارد به گونه‏اى كه اگر حجاج از انجام آن سر باز زنند بر حاكم اسلامى است آنان را به انجامش موظف دارد.

رضايت فاطمه زهرا(س) دخت گرامى پيامبر(ص) معياررضايت الهى است.

2- در روز ولادت رسول اكرم(ص) (هفدهم ربيع‏الاول) در اين روز چنانچه نتوان بر سر قبر آن حضرت حاضر شد مى‏توان از دور حضرت را زيارت كرد.

3- در مبعث نبوى‏9 (بيست و هفتم رجب) زيارت پيامبر(ص) در اين روز مستحب است.
سلام كردن به پيامبر(ص)

پيامبر(ص) فرمود: اگر نمى‏توانيد به زيارت قبر من بياييد به سويم سلام بفرستيد كه آن نيز به من مى‏رسد. در روايت ديگرى از امام كاظم(ع) مى‏خوانيم: هنگامى كه به رواق پيامبر(ص) داخل يا از آن خارج مى‏شوى بر او سلام كن و همچنين از دور به او سلام كن. در روايت‏براى كنار قبر پيامبر(ص) «سلام‏» با كيفيت‏خاصى وارد شده است.

در دو مورد سلام كردن به پيامبر(ص) جايگاه ويژه‏اى پيدا مى‏كند:

1- در نماز، مستحب است قبل از گفتن سلام واجب در نماز، السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته گفته شود.

2- در سجده سهو، براى سجده سهو اذكارى وارد شده كه‏گفتن يكى از آنها واجب است. از جمله آن اذكار اين است: بسم الله و بالله السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته.
زيارت نوادگان پيامبر(ص)

پيامبر(ص) فرمود: من زار احدا من ذريتى زرته يوم القيامة‏كس كه فردى از ذريه مرا زيارت كند، زيارت كنم او را در روز قيامت
صلوات فرستادن

خداى متعال در قرآن كريم مى‏فرمايد: ان الله و ملائكته يصلون على النبى، يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليماخدا و فرشتگان بر پيامبر(ص) درود مى‏فرستند. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، شما نيز بر او درود فرستيد و او را كاملا فرمان بريد.

در بيان فضيلت صلوات بر پيامبر(ص) و آل او روايات فراوانى وارد شده است كه به دو روايت اشاره مى‏كنيم:

1- امام رضا(ع) فرمود: من لم يقدر عن ما يكفر به ذنوبه فليكثر من الصلاة على محمد و آله‏كسى كه نمى‏تواند گناهان خويش را با توبه و انابه و تحمل رنج عبادت محو كند بايد بسيار بر محمد و آل او صلوات بفرستد.

2- ما فى الميزان شئ اثقل من الصلاة على محمد و آل محمدچيزى به اندازه صلوات بر محمد و آل او در ترازوى اعمال سنگينى نمى‏كند.

صلوات در چهار مورد حكم ويژه‏اى پيدا مى‏كند:

الف. در تشهد نماز واجب است.

ب. هنگام ذكر نام پيامبر(ص).

در اين صورت هر چند واجب نيست ولى در مورد ترك آن دو حديث نبوى تكان‏دهنده وجود دارد:

1- البخيل حقا من ذكرت عنده فلم يصل على‏حقيقتا بخيل كسى است كه مرا پيش او ياد كنند و بر من صلوات نفرستد.

كسى كه نمى‏تواند گناهان خويش را با توبه و انابه‏و تحمل رنج عبادت محو كند بايد بسيار بر محمدو آل او صلوات بفرستد.

2- كسى كه به هنگام ياد شدن از من صلوات را فراموش كند خداوند او را در پيدا كردن راه بهشت دچار اشتباه مى‏كند.

ج. در روز مبعث‏يكى از آداب ويژه، بسيار صلوات فرستادن است.

د. در دو خطبه نماز جمعه

در هر دو خطبه بايد بر محمد و آل او عليهم السلام درود فرستاد.

ه. در سجده سهو

براى اين سجده چند ذكر وارد شده كه انجام يكى از آنها واجب است. بيشتر اين ذكرها شامل صلوات است مانند: «بسم الله و بالله و صلى الله على محمد و آل محمد» و «بسم الله و بالله اللهم صل على محمد و آل محمد»
محترم شمردن خون، مال و آبروى گواهى‏دهنده به رسالت

كسى كه بعد از شهادت به يگانگى خداوند سبحان، به رسالت پيامبر(ص) گواهى دهد خون، مال و آبروى او محترم مى‏گردد و احكام ازدواج و ... در حق او جارى مى‏شود.

در حديث آمده: به حقنت الدماء و عليه جرت المناكح و المواريث‏با گفتن شهادتين خونها محترم شمرده مى‏شود و بر پايه آن احكام ازدواج و ارث جارى مى‏گردد.
كشتن دشنام دهنده پيامبر

همه فقيهان اسلام بر اين عقيده‏اند كه بايد دشنام‏دهنده پيامبر(ص) را كشت.
تعمير قبر پيامبر(ص)

علامه مجلسى(ره) در اين باره در كتاب شريف بحارالانوار رواياتى را برشمرده كه گوياى استحباب تعمير قبر پيامبر(ص) و قبور امامان(ع) است.
نام‏گذارى به اسم پيامبر(ص)

آن حضرت خود فرموده است: بورك لبيت فيه محمد و مجلس فيه محمد و رفقة فيه محمدخانه يا مجلس و گروهى كه در آن محمدنام وجود دارد مبارك است.

ابى رافع مى‏گويد: از پيامبر شنيدم اگر نام فرزند را محمد نهاديد با او بدرفتارى ننماييد، اذيتش نكنيد و او را نزنيد.

امام صادق(ع) به كسى كه نام فرزندش را محمد نهاده بود فرمود: او را فحش نده، نزن و به او بدى نكن.
دوست داشتن عترت پيامبر(ص)

قرآن مى‏فرمايد: قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏اى پيامبر، بگو از شما پاداشى جز دوستى خويشاوندانم نمى‏خواهم پيامبر(ص) فرمود: الزموا مودتنا اهل البيت‏7 فانه من لقى الله و هو يودنا دخل الجنة بشفاعتنا و الذى نفسى بيده لا ينفع عبدا عمله الا بمعرفة حقناهمواره به اهل بيت محبت ورزيد. چه آنكه اگر كسى خداوند را ملاقات كند در حالى كه ما را دوست مى‏دارد با شفاعت ما به بهشت رود. سوگند به كسى كه جانم در دست اوست هيچ بنده‏اى از عمل خويش سود نمى‏برد مگر با شناختن حق ما.
نيازردن نوادگان پيامبر(ص)

پيامبر(ص) فرمود: به خدا سوگند نسبت‏به كسى كه ذريه‏ام را بيازارد شفاعت نمى‏كنم.

نظر انداختن به فرزندان و نوادگان پيامبر(ص)النظر الى ذرية النبى(ص) عبادة‏نظر انداختن به ذريه پيامبر(ص) عبادت است.

والامقام‏ترين فرزندان و نوادگان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) هستند كه وظايف امت نسبت‏به آنها آشكار است. بعد از ايشان بايد به سادات بزرگوار احترام گذاشت و روايت فوق اينان را نيز شامل است. در روايتى مى‏خوانيم:

النظر الى جميع ذرية النبى عبادة ما لم يفارقوا منهاجه و لم يتلوثوا بالمعاصى‏نظر افكندن به تمام ذريه پيامبر(ص) عبادت است تا آن زمان كه از راه آن حضرت(ص) جدا نشده و به معاصى آلوده نشوند.
قرائت‏سوره محمد

پيامبر(ص) فرمود: كسى كه سوره محمد(ص) را قرائت كند خداى سبحان او را از نهرهاى بهشت‏سيراب خواهد كرد.

امام صادق(ع) فرمود: كسى كه سوره محمد(ص) را قرائت كند هيچگاه در دين او شك درنيايد و همواره از شرك و كفر محفوظ ماند تا اينكه مرگش فرا رسد. و زمانى كه مرد خداوند هزار فرشته در قبر او مى‏گمارد كه درود فرستند و ثواب درودشان براى او باشد و وى را تشييع كنند تا در ايستگاه ايمنى و رحمت، نزد خدا نگاهش دارند. سپس او در امان خداوند سبحان و پناه محمد(ص) قرار مى‏گيرد.
نماز پيامبر(ص)

كسى از امام رضا(ع) در باره نماز جعفر طيار پرسيد حضرت فرمود چرا غافلى از نماز حضرت رسول(ص)! بعد فرمود: دو ركعت نماز بجاى مى‏آورى و در هر ركعتى يك بار سوره حمد و پانزده بار سوره انا انزلناه مى‏خوانى و در ركوع و بعد از سر برداشتن از آن، و در هر دو سجده و بعد از سر برداشتن از هر كدام پانزده بار سوره انا انزلناه را قرائت مى‏كنى. از نماز كه فارغ شدى ميان تو و خداوند گناهى نمى‏ماند مگر اينكه آمرزيده و حاجتت‏برآورده مى‏شود.
نماز در روضه شريف

مستحب است ميان منبر و قبر پيامبر(ص) نماز گذارده شود.
نماز مبعث

دو نوع نماز براى اين روز وارد شده است:

الف: دوازده ركعت نماز دو ركعتى كه در هر ركعت‏حمد و يك سوره آسان قرائت مى‏گردد. ميان هر دو ركعت نماز دعاى خاصى دارد كه ابتداى آن اين است: الحمدلله الذى لم يتخذ ولدا ...

ب: دوازده ركعت نماز كه در هر ركعت‏حمد و سوره قرائت مى‏گردد و بعد از هر دو ركعت‏به صورت زير عمل مى‏كند:

1- سوره حمد و سوره توحيد و سوره قل اعوذ و برب الفلق و سوره قبل اعوذ برب الناس (چهار بار)

2- لا اله الا الله و الله اكبر و سبحان الله و الحمدلله و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم (چهار بار)

3- الله الله ربى لا اشرك به شيئا (چهار بار)

4- لا اشرك بربى احدا (چهار بار)
نماز روز ميلاد

يكى از آداب روز ميلاد پيامبر(ص) (هفدهم ربيع‏الاول) خواندن نمازى است كه دو ركعت دارد و در هر ركعت‏بعد از حمد ده بار سوره انا انزلناه و ده بار سوره توحيد خوانده مى‏شود.
وداع با قبر پيامبر(ص)

مستحب است كسى كه مى‏خواهد از مدينه بيرون رود با قبر نبى‏9 وداع كند و مستحب است در وداع چنين بگويد:

صلى الله عليك السلام عليك لا جعله الله آخر تسليمى عليك: خداوند بر تو درود فرستد. سلام بر تو! اميدواريم خداوند اين سلام را آخرين عرض ارادت ما بر تو قرار ندهد. (وداع با پيامبر(ص) كيفيت‏خاصى دارد.)

فهرست

وصيتى كه نوشته نشد

يوسف غلامى
نانوشته‏اى گوياتر از صد نوشته

رويدادهاى پس از غدير تا زمان گسيل سپاه اسامه و رفتارهاى‏مخالفت جويانه عده‏اى نه چندان اندك از صحابيان، حكايت از آن‏داشت كه جمعى با توجه به ناخوشى رسول اكرم(ص)در انتظار مرگ‏پيامبر و در انديشه تصاحب حكومت‏اند و براى اين هدف از هيچ‏مخالفتى دريغ نمى‏ورزند. از همين رو پيامبر با آگاهى از حوادثى‏كه به انتظار مرگ حضرتش كمين كرده بود و با شناختى كه از برخى‏اطرافيان خود داشت، در آخرين فرصت زندگى بر آن شد تا با بيان‏ساده و روشن مهم‏ترين پيام دوران رسالتش مسير آيندگان را ترسيم‏نمايد.

در روز پنجشنبه(چهار روز پيش از ارتحال)در آخرين روزها كه‏ارتباط انسانها از آسمان قطع مى‏گرديد، پيامبر اكرم(ص) در حالى‏كه در بستر بود، تقاضاى قلم و كاغذى براى نوشتن وصيت نمود. چندتن از صحابه گرد بستر آن حضرت و زنان و فرزندش فاطمه(س)در پس‏پرده‏اى حاضر بودند.

عمربن‏خطاب ماجرا را براى ابن عباس چنين نقل مى‏كند:

ما نزد پيامبر(ص)حضور داشتيم، بين ما و زنان پرده‏اى آويخته‏شده بود. رسول اكرم(ص)به سخن در آمده، گفت: «نوشت‏افزاربياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه با وجود آن هرگز گمراه‏نشويد.» زنان پيامبر از پس پرده گفتند: خواسته پيامبر(ص)رابرآوريد. من گفتم: ساكت‏باشيد! شما زنان همنشين پيامبر، هرگاه‏او بيمار شود، سيلاب اشك مى‏ريزيد و هرگاه شفا يابد، گريبان اورا مى‏گيريد! در همين حال رسول خدا گفت: «آنان از شمابهترند.»

بخارى مى‏نويسد: يكى از حاضران، سخن حضرت(ص)را در حضورش رد كرد و گفت: درد براو غلبه كرده و نمى‏داند چه مى‏گويد .... و رو به ديگران گفت:قرآن نزد شماست، همان براى ما كافى است. در ميان حاضران اختلاف‏شد و به يكديگر پرخاش كردند. برخى سخن او را و برخى سخن رسول‏خدا(ص)را تاكيد مى‏كردند. بدين ترتيب از نوشتن نامه جلوگيرى‏شد.

ابن‏عباس مى‏گويد: چه روزى بود روز پنجشنبه! ناخوشى پيامبر(ص)در آن روز شدت‏يافت. فرمود: كاغذ و قلمى بياوريد تا چيزى بنويسم كه پس از آن‏هرگز گمراه نشويد. يكى از افراد حاضر گفت: پيامبر خدا هذيان‏مى‏گويد! به پيامبر گفتند: آيا خواسته‏ات را برآوريم؟ فرمود: آيابعد از آنچه انجام شد!؟ بنابراين، پيامبر(ص)ديگر آن را نطلبيد.

نيز ابن عباس گويد: .... در حضور پيامبر مشاجره‏اى صورت گرفت،گفتند: پيامبر را چه شده است، آيا هذيان مى‏گويد؟ از اوپرسيدند. آنان سخن خود را تكرار كردند. حضرت فرمود: مرا به حال‏خود واگذاريد، زيرا حالت(درد و رنجى)كه من دارم از آنچه شمامرا به آن مى‏خوانيد(و نسبت مى‏دهيد) بهتر است. چون به پيامبرچنين گفتند و با يكديگر به گفتگو پرداختند، رسول اكرم(ص)فرمود: از نزد من بيرون رويد.

با وجود اعتراف عمر به اينكه گوينده آن سخن وى بوده است،همچنان اخبار اين موضوع در كتابها با تقطيع و تحريف نقل مى‏شودو جمله اهانت‏آميز وى يا نام او ذكر نمى‏شود و به توجيه آن‏پرداخته‏اند.

ابن‏ابى‏الحديد پس از پذيرش اخبار آن واقعه مى‏نويسد:

البته(اين رفتار از عمربن‏خطاب چندان دور از انتظار نبود. زيرا)هميشه در سخنان عمر درشتى و زشتى بود و اخلاقش با جفا وحماقت و تكبر و اظهار بزرگى همراه بود. چون كسى اين سخن او رابشنود تصور مى‏كند او واقعا عقيده داشته است كه پيامبر هذيان‏مى‏گويد. معاذالله كه قصد او ظاهر اين كلمه باشد; لكن جفا وخشونت‏سرشت وى، او را به ذكر اين سخن واداشت كه نتوانست نفس‏خود را مهار كند. بنابراين نبايد بر او خرده گرفت، زيرا خدا اورا چنين آفريده بود و او در اين رفتار خود اختيارى نداشت، چون‏نمى‏توانست طبيعت‏خود را تغيير دهد. بهتر آن بود كه بگويدناخوشى بيمارى بر پيامبر چيره شده است‏يا آنكه در غيرحال طبيعى(بيهوشى)سخن مى‏گويد.

بايد از ابن‏ابى‏الحديد پرسيد: مگر تفاوت اين دو جمله با جمله‏قبل چيست!

به راستى آيا عمربن خطاب معتقد بود كه پيامبر هذيان مى‏گويد؟ آيا نمى‏دانست كه با اين اعتقاد، وى در زمره مشركانى قرار خواهدگرفت كه به رسول خدا جنون و سحر نسبت مى‏دادند؟ آيا وى هيچ يك‏از آيات قرآن كه اين نسبتها را از پيامبر دور مى‏دارد، نشنيده ونخوانده بود؟ آيات سوره نجم و حاقه را نشنيده بود كه(ما ضل صاحبكم و غوى و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى‏علمه شديد القوى انه لقول رسول كريم و ما هو بقول شاعر قليلا ماتومنون و لا بقول كاهن قليلا ما تذكرون تنزيل من رب العالمين ولو تقول علينا بعض الاءقاويل لاءخذنا منه باليمين ثم لقطعنامنه الوتين) جز اين آيات، عقل اين ويژگيها را از مقام نبوت دور مى‏داند.زيرا در آن صورت، پيامبر هم همانند ديگران خواهد بود و به‏كمترين سخن او نمى‏توان اعتماد كرد.

هدف او از اظهار اين نسبت چه بود؟ چه بدى داشت كه پيامبرچيزى بنويسد كه جهانيان تا پايان روزگار از گمراهى برهند؟ آياچيزى ارجمندتر از هدايت همه مردم تا پايان جهان وجود دارد؟ مصلحت چه امرى از اين بالاتر بود؟

چرا وقتى ابوبكر وصيت‏به خلافت عمر مى‏كرد، عمر معتقد نبود كه‏او هذيان مى‏گويد! با آنكه مقام و شان پيغمبر را نداشت; حال‏آنكه ابوبكر در ضمن تحرير فرمان خلافت‏بيهوش شد و عثمان از ترس‏آنكه ابوبكر پيش از وصيت‏بميرد، فرمان را بدون آنكه ابوبكربفهمد، به نام عمر تمام كرد و وقتى ابوبكر به هوش آمد، آن راامضاء نمود!

آيا فرمان و تقاضاى رسول گرامى(ص)الزام آور نبود؟ چگونه تنهاعمر بدين نكته پى برد و اهل‏بيت‏حضرت از آن سخن، وجوب و الزام‏دانستند؟

آيا جايز است گفتارهاى الزامى رسول‏اكرم(ص)را بدين گونه ردكرد، با آنكه روا نيست‏به حال بيمارى و احتضار در حضور مردمان‏عادى چنين با بى احترامى بلند سخن گفت؟!

اينك رسول خدا(ص)پس از آن رفتار از نوشتن خوددارى كرد نه‏بدان سبب بود كه فرمان خويش را واجب مى‏دانست‏بلكه علت ديگرى‏داشت كه ذكر خواهيم كرد.

آيا از ميان همه آنچه رسول گرامى اسلام(ص)در مدت زندگى و درروزهاى پايانى عمر فرموده بود تنها همين جمله بود كه از غلبه‏بيمارى و .... صادر مى‏شد؟! چگونه در مورد فرمان بسيج‏سپاه‏اسامه و تاكيد و پيگيرى آن، كسى نسبت هذيان به پيامبر(ص)ندادو اين ماموريت را فقط به تاخير انداختند; چون با تاخير سپاه‏نيز به هدف خود مى‏رسيدند! به همين علت تا آخرين لحظه و حتى‏چهار روز بعد ازدرخواست قلم و كاغذ باز پيامبر(ص)نسبت‏به بسيج لشكر اسامه‏اصرار مى‏ورزيد و سرپيچى كنندگان را مورد لعنت قرار مى‏دهد، امابا چنين نسبتى مواجه نمى‏شود و آنان همچنان فرمان پيامبر(ص)راپا برجا مى‏دانند و بعد از انجام بيعت‏با مردم با قوت و اراده‏تمام، آن را به انجام مى‏رسانند!

وصيت‏شفاهى پيامبر(ص)پس از اين اتهام مورد انكار و مخالفت‏قرار نمى‏گيرد. در آخرين ساعات زندگى نيز چنان كه خود گويند: پيامبر دستور داد ابوبكر برود نماز گزارد و اين دستور را هذيان‏ياد نمى‏كنند!

ابن‏ابى الحديد مى‏گويد: زمانى نزد ابوجعفر نقيب اخبار معتبر وصريح درباره خلافت على بن ابيطالب(ع)را بيان كردم و گفتم: بسياربعيد مى‏دانم كه اصحاب پيامبر همگى يكدست‏بكوشند تا دستورپيامبر را در اين باره ناديده گيرند و از آن جلوگيرى نمايند! چنانكه بعيد مى‏دانم كه براى از بين بردن يكى از اركان دين(مانند نماز و روزه)همدست‏شوند!

نقيب(ضمن پذيرش همدستى اصحاب بر جلوگيرى از به خلافت رسيدن‏على‏بن ابيطالب(ع‏» در پاسخ گفت: آنان معتقد نبودند كه خلافت ازشعاير مذهبى است و همانند ديگر احكام شرعى مثل نماز و روزه‏است. آنها مساله خلافت را همچون مسايل ديگر دنيوى مى‏پنداشتند،مانند فرماندهى فرماندهان و تدبير جنگها و سياست رعيت پرورى. به همين سبب در صورتى كه در آن مسايل مصلحتى مى‏ديدند، ازمخالفت‏با دستورهاى پيامبر اكرم(ص)پروايى نداشتند.... .

واقعيت چنين نشان مى‏دهد كه حاضران در آن مجلس از آن فرمان‏جزالزام و وجوب استنباط نكردند و اگر جز اين بود كارشان به‏اختلاف و دعوا نمى‏انجاميد. هر كس مى‏خواست‏بدان عمل مى‏كرد و هركه نمى‏خواست عمل نمى‏كرد. اما چون گروه ناموافق نمى‏توانستندوجوب و الزام آن را بپذيرند و آنگاه آشكارا از آن سرپيچى‏نمايند در اصل اينكه تقاضاى مورد نظر از روى عقل و حواس سالم‏صادر شده است تشكيك كردند تا اصلا پيگيرى آن لازم نباشد. همان‏طور كه مردم هيچ گاه بهانه‏گيرى مريض بيهوده گو را دنبال‏نمى‏كنند!(دور از مقام نبوت)
مفاد وصيت چه بود؟ چرا از نوشتن آن جلوگيرى كردند؟

اين هر دو پرسش را عمر بن خطاب خود ناخواسته پاسخ داده است. او ضمن گفتگويش با ابن عباس مى‏گويد:

رسول خدا ستايش زيادى از على مى‏نمود كه البته آن گفته‏ها چيزى‏را ثابت نمى‏كند و حجت نمى‏باشد. او(در حقيقت) مى‏خواست‏با ستايش‏از على امت‏خود را بيازمايد(كه تا چه حد پيرو فرمان پيامبرخويش‏اند.)آن حضرت در هنگام بيمارى تصميم داشت در اين موردتصريح نمايد، ولى من از آن جلوگيرى كردم.

و در روايت ديگر: رسول خدا خواست او را نامزد خلافت نمايد و من از ترس بروزفتنه مانع شدم. و پيامبر از درون من آگاه شد و(از اصرار برتقاضاى خود)خوددارى كرد.
فهرست

راز انكار رحلت پيامبر(ص)
 يوسف بوشهرى

رسول اكرم(ص)در آخرين سفرحج(در عرفه)، در مكه، در غديرخم، درمدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران يا در ضمن‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت‏خود خبرداد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا(ص)را آگاه ساخته بود كه‏پيامبرهم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى وپيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد.

در حجه‏الوداع در هنگام رمى‏جمرات فرمود: مناسك خود را از من‏فراگيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم. هرگز مرا ديگردر اين جايگاه نخواهيد ديد.

هنگام بازگشت نيز در اجتماع بزرگ حاجيان فرمود: نزديك است‏فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم.

عبدالله بن مسعود گويد:

پيامبراكرم(ص)يك ماه قبل از رحلت، ما را از وفات خود آگاه‏نمود... عرض كرديم: اى رسول خدا! رحلت‏شما در چه موقع خواهدبود؟ فرمود: فراق نزديك شده و بازگشت‏به سوى خداوند است.

زمانى نيز فرمود: نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق رااجابت نمايم و من دو چيزگران در ميان شما مى‏گذارم و مى‏روم: كتاب خدا و عترتم، اهل‏بيتم... و خداوند لطيف و آگاه به من خبرداد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود.

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن‏ابى‏طالب(ع)تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: به من خبر داده‏اند شما از مرگ‏پيامبر خود درهراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم‏پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد... .

در فرصتى ديگر مردم را به رعايت‏حقوق انصار سفارش و در خطاب‏به انصار فرمود: اى گروه انصار، زمان فراق و هجران نزديك است، من دعوت شده ودعوت را پذيرفته‏ام... بدانيد دو چيز است كه از نظر من بين آن‏دو هيچ تفاوتى نيست. اگر بين آن دو مقايسه شود به اندازه تارمويى بين آن دو فرقى نمى‏گذارم. هركس يكى را ترك كند مثل اين‏است كه آن ديگرى راهم ترك كرده است... آن دو كتاب آسمانى واهل‏بيت رسالت هستند... سفارش مرا در مورد اهل‏بيت من رعايت كنيدو...

(نيز فرمود:)آيا شما را به چيزى راهنمايى نكنم كه اگر بدان‏چنگ زنيد، پس از آن هرگز به ضلالت نيفتيد؟ گفتند: بلى، اى رسول‏خدا. فرمود: آن(چيز)على است. با دوستى من دوستش بداريد و به‏احترام و بزرگداشت من، او را محترم و بزرگ بداريد. آنچه گفتم‏جبرئيل از طرف خداوند به من دستور داده بود.

ابن حجر هيثمى گويد: پيامبر اكرم(ص)در بيمارى خود كه به‏رحلتش انجاميد، فرمود:

مرگ من به همين زودى فرا مى‏رسد و من سخن خود را به شمارساندم و راه بهانه و عذر را بر شما بستم. آگاه باشيد، من كتاب‏پروردگارم و اهل‏بيت‏خود را در ميان شما مى‏گذارم و مى‏روم.(سپس‏دست على را گرفت و بالا برد و فرمود:)اين شخص على بن ابى‏طالب‏است كه همراه با قرآن است و قرآن با على است و از يكديگر جدانشوند تا روز قيامت كه با من ملاقات نمايند.

در روز دوشنبه آخرين روز از زندگى رسول اكرم(ص)آن بزرگوار درمسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: اى مردم! آتش فتنه‏ها شعله‏ورگرديده و فتنه‏ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است.

رسول خدا(ص)در حالى جان سپرد كه سر در دامن على‏بن‏ابى‏طالب(ع)داشت.على(ع) شيون كنان، رحلت پيامبر(ص) را به‏اطرافيان خبر داد. در اين زمان ابوبكر به محل سكونت‏خود در«سنح‏» رفته بود و عايشه به دنبال وى فرستاد تا بى‏درنگ به‏شهرآيد.
انكار رحلت رسول خدا(ص)

چون خبر وفات پيامبر(ص)زمزمه شد، عمر به نهيب فرياد برآورد: هرگز چنين نيست. اين بعضى از منافقانند كه مى‏پندارند پيامبرمرده است! مردم بدانيد، به خدا سوگند، رسول خدا نمرده است‏بلكه‏به سوى پروردگار خود رفته، به همان گونه كه موسى به سوى‏پروردگار خود رفت، او چهل روز از پيروان خود غايب بود و پس ازاين كه گفته شد او مرده است‏به نزد ايشان بازگشت. به خداسوگند، رسول خدا باز مى‏گردد و دست و پاى كسانى را كه گمان‏برده‏اند او مرده است، قطع خواهد كرد.

او بى‏وقفه مردم را بيم مى‏داد و در هراس و ترديد مى‏گذارد و آن‏كلمات را به قدرى تكرار كرد كه دهانش كف نمود. مى‏گفت: هركس‏بگويد او مرده است‏با اين شمشير سرش را از تن جدا خواهم كرد. خداوند تا وعده‏هايش را به دست او عملى نسازد، وى را نزد خودنمى‏برد.

در آن هنگامه از خانواده حضرت كسى ترديد در رحلت رسول‏گرامى(ص)نداشت و از همين رو جز عباس، شنيده نشد كه كسى با عمرسخن گفته و به او توجهى كرده باشد. جز اين كه برخى چون‏آشوب‏آفرينى عمر را ديدند، گفتند: او چه مى‏گويد!! از وى بپرسيدمگر رسول خدا(ص)در اين باره به تو چيزى فرموده كه اين گونه‏سراسيمه و آشفته سخن مى‏گويى! و او در پاسخ گفت: نه، اصلا.

موضوع رحلت‏براى خاندان پيامبر و مردم چنان قطعى و بديهى بودكه ابن ام مكتوم نابينا نيز كه جسد مطهر رسول خدا(ص)را نمى‏ديدهمانند عباس در اعتراض به عمر گفت: تو از خود چه مى‏گويى؟! مگرقرآن نيست كه مى‏فرمايد:(و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله‏الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على‏عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزى الله الشاكرين

محمد جز فرستاده‏اى كه پيش از او هم پيامبرانى(آمده و)گذشتند،نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود(به شيوه‏جاهليت)برمى‏گرديد! هركس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانى‏به خدا نمى‏رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد.

عباس مى‏افزود: ترديد نيست كه رسول خدا(ص)مرده است. بياييد اورا دفن كنيم. (با فرض قطعى كه وى مرده است.)آيا خداوند شما رايك بار طعم مرگ مى‏چشاند و رسولش را دوبار! او بزرگوارتر از آن‏است كه دوبار بميرد. بياييد او را دفن كنيم. اگر راست‏باشد كه‏او نمرده بر خداوند دشوار نيست كه خاك را از روى او به يك سوزند و... .

با اين حال، عمر بدون كمترين توجه به اعتراض آنان، بر نظرخود پافشارى مى‏كرد تا آن كه چند ساعتى بعد ابوبكر از محل سكونت‏خود در سنح رسيد. و چون چشم به جسد مطهر پيامبر(ص)دوخت، همان‏آيه را كه پيشتر ديگران خوانده بودند خواند و عمر را به سكوت‏فراخواند و او نيز ساكت‏بر زمين نشست و گفت: گويا اين آيه راپيش از اين نشنيده بودم. آيا اين از قرآن است؟!
انگيزه انكار رحلت

محققان و مورخان اهل تسنن برپايه اعتراف عمر انگيزه او رازمينه‏سازى براى رسيدن ابوبكر به مدينه ياد كرده‏اند.

ابن ابى‏الحديد مى‏نويسد: عمر با اين اقدام مى‏خواست فرصتى براى‏رسيدن ابوبكر به محل فراهم آورده باشد; زيرا او در فرداى‏«سقيفه‏» قبل از سخنرانى ابوبكر در مسجد، ضمن عذرخواهى ازاظهارات روز گذشته درانكار وفات پيامبر(ص)، گفت: وقتى فهميدم‏رسول خدا(ص)از دنيا رفته است، ترسيدم برسر زمامدارى، جنجال وآشوب به پا شودو انصار و ديگران، زمامدارى را به دست گيرند يااز اسلام برگردند. در حقيقت اظهارات عمر، به منظور حفاظت از دين‏و دولت‏بود.(! )تاابوبكر برسد... چنين دروغ مصلحت‏آميز در هرآيينى مشروع مى‏باشد.

او مردم را در مورد مرگ حضرت تا حدى به شك انداخت و آن‏ها رااز فكر در مورد اوضاع بعد از پيغمبر(ص)و حوادثى كه انتظار وقوع‏آن مى‏رود، غافل نمود.

عمر هر چند براى انديشيدن و چاره جويى به منظور توفيق درتصميم خود فرصت نداشت، طرح وى جوانب فراوانى را در برداشت:

1- طرح او براى مردم دوستدار پيامبر اميدوار كننده بود. آن‏ها آرزو مى‏كردند اين سخن راست درآيد و رهبر خود را بدين زودى‏از دست ندهند.

2- آن طرح با خود شاهدى از قرآن داشت و نويد مى‏داد كه‏محمدخاتم(ص)نيز چون موسى به ملاقات خدا شتافته و به‏زودى بازمى‏گردد.

3- برپايه آن ادعا چون پيامبر زنده است نيازى به كوشش براى‏تعيين جانشين او نيست.

4- فرد معتقد به مرگ پيامبر، منافق است و اقدام به بيعت‏باجانشين او علامت نفاق و تلاش براى ايجاد اختلاف ميان مسلمانان‏است.

5- با آن كه به مرگ پيامبر اعتقاد يابد و با كسى به عنوان‏جانشين پيامبر بيعت كند بايد دست و پايش را قطع كرد.

6- اين كه عمر تا پيش از ورود ابوبكر به سخن هيچ كس توجه‏نكرد و چون ابوبكر رسيد و جمله‏اى مى‏گويد و عمر آرام مى‏گيرد; زيركانه نقش ابوبكر را بزرگ مى‏نماياند. اين واقعه حتى اگر صحنه‏سازى از پيش طراحى شده نبود، تا همين جا مى‏توانست مردم را به‏نقش ابوبكر در رهبرى جامعه مسلمانان و آرام ساختن اوضاع متوجه‏سازد.

بسى جاى تعجب و تاسف است كه برخى نويسندگان غير شيعه، گاه‏در دفاع و توجيه واكنش عمر مى‏نويسند: اين رفتار عمر از شدت‏علاقه‏اش به پيامبر و به موجب دهشت‏زدگى او از رحلت‏حضرت بود! حال‏آنكه عمر خود در فرداى آن روز در حضور مردم در مسجد پيرامون‏رفتار ديروزش مطالبى گفته است كه هيچ اين توجيه و جانبدارى راتاييد نمى‏كند.

ابن ابى‏الحديد عذرخواهى عمر را چنين نقل كرده است: وقتى‏فهميدم رسول خدا(ص) از دنيا رفته است، ترسيدم برسرزمامدارى،جنجال و آشوبى به پا شود و انصار و ديگران، زمامدارى را به دست‏گيرند يا از اسلام بازگردند.

افزون براين، بايد پرسيد:

1- اگر رفتار او از دهشت وى از مرگ پيامبر(ص)بود، مى‏بايست‏پس از اعلام قطعى ابوبكر، بردهشت وى افزوده مى‏شد نه اين كه آرام‏گيرد و بر زمين نشيند!

2- پس از اطلاع چرا در مراسم عزادارى و تغسيل و تشييع پيامبرشركت نجست و بى‏درنگ به سقيفه شتافت؟

3- چرا جز او چنين هراسان و دهشت زده نشد؟ آيا اندوه وى ازدختر گرامى پيامبر بيشتر بود؟ چرا ابوبكر كه خشونت و قساوت قلب‏او را نداشت دچار چنين حالى نشد؟

4- آيا آن رفتار نيز از علاقه به پيامبر بود كه درحال حيات‏حضرت به وى نسبت هذيان و بيهوده‏گويى داد و به ديگران نيز نهيب‏زد كه گوش به حرف او ندهيد، درك و حواس درستى ندارد كه چه‏مى‏گويد؟!

5- چرا شبهه وفات نكردن پيامبر تنها براى عمربن خطاب پيش‏آمد؟ او از كجا و به كدام آيه و روايت چنين حدس زد كه رسول‏خدا(ص)نمرده است و چون موسى به ميقات رفته و به زودى بازمى‏گردد و دست و پا قطع مى‏كند؟!

6- هنگامى كه اسامه براى تاخير درحركت‏سپاه خود عذر مى‏آوردكه نخواستم از مسافران حال تو را جويا شوم، خوب بود عمر مى‏گفت: اين بيتابى چرا؟! خداوند برشما منت نهاده است كه تا وعده‏هايش‏محقق نشود، پيامبر(ص)از دنيا نخواهد رفت. اين كه عمر خود عذرمى‏آورد كه در اين روزهاى حساس نبايد پيامبر را بدين حال تنهاگذاشت دليل آن است كه آن‏ها همه مى‏دانستند كه به زودى رسول‏خدا(ص)رحلت‏خواهد كرد.

7- چرا او پيش از تحقيق و اطمينان، اين گونه جنجال‏برانگيخت؟

8- چه حكمت داشت كه تنها با تاييد ابوبكر آرام گرفت نه باسخن ديگران؟ «آياتى كه ابوبكر خواند، نبايد سبب شود كه اوتغيير عقيده دهد، زيرا مفاد آيات جز اين نيست كه پيامبر(ص)نيزبه سان مردم مى‏ميرد، در صورتى كه خليفه منكر امكان مرگ او نبودبلكه مى‏گفت: هنوز وقت مرگ وى فرا نرسيده است، زيرا هنوزكارهايى ناتمام مانده و رسالتهايى انجام نگرفته است.»

به اعتراف ابن‏ابى‏الحديد آن جنجال همه بهانه اتلاف وقت‏براى‏رسيدن ابوبكر بود و جز اين، علتى نداشت.