دكتر ضيا موحد(استاد دانشگاه و منتقد):

غزل‌‏هاي مولوي هركدام يك سماع است

از جمله ‏ويژگي غزل‌‏های مولوی در شعرش وزن، ريتم يا ضرب‌‏آهنگ است كه گاهي به کار بردن كلمه ريتم متناسب‌‏تر است. معمولا مساله ريتم به چند دسته ريتم‏هاي ساده، مركب و پيچيده و ريتم‌‏هاي نامنظم تقسيم مي‌‏شود كه به ظاهر نامنظم است؛ اما بر يك بستر منظم قرار مي‌‏گيرند. ريتم‌‏هاي ساده را نظير شعرهاي متفق الاركان، و ريتم‌‏هاي نامنظم مانند شعرهاي بلند فروغ فرخزاد كه از وزن اصلي منحرف مي‌‏شوند.نکته دیگری که در مورد مولانا مورد توجه است سماع است. مساله سماع در بين عرفا اجر و قرب بسيار زيادي دارد به طوري كه غزالي با آن خشكي و عبوسي، وقتي به سماع مي‌‏رسد حرف‌‏هاي جالبي مي‌‏زند و تجليل مي‌‏كند.

وقتي درمجلس سماع وارد مي‌‏شويم يك ضرب‌‏آهنگ مي‌‏شنويم، البته نبايد فراموش كرد كه همه بايك ضرب‌‏آهنگ حركت مي‌‏كنند اما هركدام به اين ضرب‌‏آهنگ، به شكل حركت خود، جواب مي‌‏دهند. در يك ضرب آهنگ، به تعداد كساني كه در مجلس سماع هستند، فرديت و ذهنيت مطرح است يعني گاهي اين‌‏ها سماع همديگر را نگاه مي‌‏كنند، گاهي نگاه نمي‌‏كنند و گاهي هم با خود در رقص هستند. كساني كه در رقص باشند، يا گيرنده ضرب‌‏آهنگ هستند و يا دهنده آن، در ابتدا ممكن است همه به يك ضرب‌‏آهنگ برسند اما تفكيك بين اين دو غير قابل ممكن است، در واقع گيرنده‌‏ همان دهنده و دهنده نيز همان گيرنده است.

مجلس سماع جاي اين نيست كه راجع به سماع بحث شود. درمجلس سماع اگر بخواهيم بحث كنيم از سماع خارج مي‌‏شويم، يعني در جايي بايد بحث كرد كه مساله شركت كردن در سماع مطرح نباشد.

خاصيت ديگر ضرب‌‏آهنگ جريان داشتن آن در زمان است. ضرب آهنگ در زمان جريان دارد همان‌‏طور كه شعر و موسيقي را در زمان مي‌‏شنويم، سماع هم در زمان شنيده مي‌‏شود. هركس مي‌‏تواند خود را با سماع بيان كند، اما از طرف ديگر مي‌‏توان گفت كه اين موسيقي و سماع است كه خود را از طريق افراد بيان مي‌‏كند و اين نكته بسيار ظريفي است.اگر كلمه‌‏ها مبين ضرب باشند در اين‌‏صورت اين ضرب نيست كه مبين احساس‌‏ها و انديشه‌‏ها است بلكه گزارها هستند كه مبين ضرب‌‏آهنگ هستند.

شعر را مشاهده حركت از ضرب آهنگ به معناست. همچنانكه رقص، مشاهده حركت از ضرب‌‏آهنگ به فرديت و ذهنيت است. شعر و سماع مولوي از هم جدايي‌ ‏ناپذيرند همچنان كه در زندگي او نيز جدايي ناپذير بوده اند.