تصنیف بت چین - دستگاه و کاست راست پنجگاه
با سلام و درود محضر دوستان هنردوست، دراين پست به معرفي كاست راست پنجگاه مي پردازم و قسمتي از آن را براي دانلود ميگذارم،درابتدا توجه شما رابه مطلبي درمورد دستگاه راست پنجگاه جلب مي نمايم:
راست پنجگاه همانند نوا يكي از زيباترين دستگاه هاي موسيقي ايراني است كه متاسفانه حتي بيشتر از نوا متروك و مهجور مانده است و از زمان قديم تا كنون آنچنان كار خاصي روي اين دستگاه صورت نگرفته است فقط در چند دهه اخير اين دستگاه به دست استاداني چون محمد رضا لطفي وحسين عليزاده و پرويز مشكاتيان رونقي يافته است به طوري كه اولين اجراي راست پنجگاه در حافظيه شيراز توسط استاد لطفي و استاد شجريان اجرا شد همچنين چهار مضراب راست پنجگاه استاد عليزاده كه در آلبوم رازو نياز اجرا گرديده اولين چهار مضرابي است كه براي تار نوشته شده است
استاد شجريان در مورد اين دستگاه مي فرمايد: راست پنجگاه دستگاه مغانه است دستگاهي است كه در فرگاه پير مغان در جايي كه شكوه و عظمت هست بكار ميرود شكوه و عظمت دربر يا شكوه عظمت فرگاه يك پير طريقت در جايي كه همه اهل معنا هستند. navabloghadi.blogspot.com
از اينجا تصنيف بت چين را دانلود نمائيد: (برروي عنوان راست كليك نموده سپس گزينه save target as را بزنيد.)
شعرهاي استفاده شده دراين تصنيف را براي درك بهتر در زير آورده ام :
امشب ز غمت ميان خون خواهم خفت از بستر عافيت برون خواهم خفت
باور نكني خيال خود را بفرست تا در نگرد كه بي تو چون خواهم خفت
اي مه من اي بته چين اي صنم لاله رخا ظهر جبين اي صنم
تا به تودادم دل و دين اي صنم بر همه كس گشته يقين
من زتو دوري نتوانم ديگر جانم از تو صبوري نتوانم ديگر
بيا حبيبم بيا طبيبم بيا حبيبم بيا طبيبم
هركه ترا ديده زخود دل بريد رفته زخودتا كه رخت را بديد
تير غمت چون بدل من رسيد همچو بگفتم كه همه كس شنيد
من زتو دوري نتوانم ديگر جانم از تو صبوري نتوانم ديگر
بيا حبيبم بيا طبيبم بيا حبيبم بيا طبيبم
يا رب به خدايي خدائيت آنگه به كمال كبريائيت
از عمر من آنچه هست بر جاي بستان و به عمر ليلي افزاي
هر برده عشق شد سرشتم بي عشق مبادسرنوشتم
دلا يكدم رها كن آب و گل صلاي عشق در ده بهر دل
ز نور عشق شمع جان برافروز رموز عشق از جانان بياموز
چو داوود آيت سرگشتگان خوان زبور عشق بر آشفتگان خوان
درازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه اي كرد رخت ديد ملك عشق نداشت عين آتش شد ازين غيرت و بر آدم زد
عقل مي خواست كزان شعله چراغ افروزد برق غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد
مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز دست غيب آمد و بر سينه نامحرم زد
ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند دل غمديده ما بود كه هم بر غم زد
جان علوي هوس چاه زنخدان تو داشت دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت كه قلم بر سر اسباب دل خرم زد
عشق و شباب و رندي مجموعه مراد است چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "