|
. |
مقدمه نوا |
|
7:41 |
|
2. |
ساز و آواز(بی همگان بسر شود) |
درآمد، نیشابورک، شعر از مولانا |
8:55 |
|
3. |
ساز و آواز |
نهفت |
7:29 |
|
4. |
کارعمل(مطرب دل) |
شعر از مولانا |
8:23 |
|
5. |
ضربی نوا |
|
5:09 |
|
6. |
چهار مضراب نوا |
|
3:00 |
|
7. |
ساز و آواز(ره میخانه) |
بیات کرد، شعر از عطار |
6:18 |
|
8. |
تصنیف(غم با طبیبان) |
شعر از حافظ |
4:18 |
|
9. |
ضربی بیات کرد،تصنیف(دل دیوانه) |
شعر از باباطاهر |
8:47 |
|
10. |
فرود |
|
1:03 |
|
11. |
مثنوی نوا(چون تو جانان منی) |
شعر از عطار |
7:12 |
|
12. |
تصنیف(بی تو بسر نمی شود) |
شعر از مولانا |
6:47 |
|
|
امور فنی چاپ : |
محمد علی رفیعی |
|
صدابردار : |
رامین زمانی |
|
مسترینگ و تدوین دیجیتال : |
استودیو بل/ریموند موسسیان |
|
عکس : |
کیومرث درم بخش |
|
طرح : |
مژگان شجریان |
|
خط : |
شکسته:استاد یدا...کابلی عنوان روی جلد: اجرای کامپیوتری |
****************************
دانلود قسمتی از آلبوم
اگر بتوانید ابتدا با برنامه ای تصنیف ها را دانلود نموده بعد استفاده نمائید
به مشکلی بر نخواهید خورد
*****************************
بيتو به سر نميشود
|
بي همگان به سر شود بيتو به سر نميشود |
|
|
داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود |
|
|
ديده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو |
|
|
گوش طرب به دست تو بيتو به سر نميشود |
|
|
جان ز تو جوش ميكند دل ز تو نوش ميكند |
|
|
عقل خروش ميكند بيتو به سر نميشود |
|
|
خمر من و خمار من باغ من و بهار من |
|
|
خواب من و قرار من بيتو به سر نميشود |
|
|
جاه و جلال من تويي ملكت و مال من تويي |
|
|
آب زلال من تويي بيتو به سر نميشود |
|
|
گاه سوي وفا روي گاه سوي جفا روي |
|
|
آن مني كجا روي بيتو به سر نميشود |
|
|
دل بنهند بركني توبه كنند بشكني |
|
|
اين همه خود تو ميكني بيتو به سر نميشود |
|
|
بي تو اگر به سر شدي زير جهان زبر شدي |
|
|
باغ ارم سقر شدي بيتو به سر نميشود |
|
|
گر تو سري قدم شوم ور تو كفي علم شوم |
|
|
ور بروي عدم شوم بيتو به سر نميشود |
|
|
خواب مرا ببستهاي نقش مرا بشستهاي |
|
|
وز همهام گسستهاي بيتو به سر نميشود |
|
|
گر تو نباشي يار من گشت خراب كار من |
|
|
مونس و غمگسار من بيتو به سر نميشود |
|
|
بي تو نه زندگي خوشم بيتو نه مردگي خوشم |
|
|
سر ز غم تو چون كشم بيتو به سر نميشود |
|
|
هر چه بگويم اي سند نيست جدا ز نيك و بد |
|
|
هم تو بگو به لطف خود بيتو به سر نميشود |
|
***************************
کار عمل(با من صنما)
***************************
با من، صنما، دل يکدله کن
گر سر ننهم، آنگه گله کن
مجنون شده ام، از بهر خدا
زان زلف خوشت يک سلسله کن
سی پاره به کف، در چله شدی
سی پاره منم ترک چله کن
مجهول مرو، با غول مرو
زنهار سفر با قافله کن
ای مطرب دل، زان نغمه خوش
اين مغز مرا پر مشغله کن
ای زهره و مه زان شعله رو
دو چشم مرا دو مشعله کن
ای موسی جان شبان شده ای
بر طور برآ ترک گله کن
نعلين ز دو پا بيرون کن و رو
در دشت طوی پا آبله کن
تکيه گه تو حق شد نه عصا
انداز عصا وان را يله کن
فرعون هوی چون شد حيوان
در گردن او رو زنگله کن
***************************
مقدمه نوا
***************************
ره میخانه و مسجد کدام است که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است نمیدانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود میشناسد که سرور کیست سرگردان کدام است
***************************
تصنیف غم با طبیبان
***************************
چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
ان گل که هر دم در دست بادیست
گو شرم بادش از عندلیبان
یارب امان ده تا باز بیند
چشم محبان روی حبیبان
ای منعم آخر بر خوان جودت
تا چند باشیم از بی نصیبان
***************************
تصنیف دل دیوانه
***************************
دل دیوانه ام دیوانه تر شی
خرابه خانه ام ویرانه تر شی
کشم آهی که گردون را بسوجم
ز آهش سوته دیلان کارگر شی
هر آن باغی که نخلش سر به در بی
مدامش باغبون خونین جگر بی
بباید کندنش از بیخ و از بن
مگر بارش همه لعل و گوهر بی
ز هجرانت هزار اندیشه دیرم
همیشه زهر غم در شیشه دیرم
ز ناسازی بخت و گردش چرخ
فغان و آه و زاری پیشه دیرم
کشم آهی که گردون را بسوجم
ز آهش سوته دیلان کارگر شی
***************************
مثنوی نوا
***************************
چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود
چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود
گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما
جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود
دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کردهای
این چنین طراریت با من مسلم کی شود
(عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی
چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود)
چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست
این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود
غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم
تا تو از در در نیایی از دلم غم کی شود
خلوتی میبایدم با تو زهی کار کمال
ذرهای همخلوت خورشید عالم کی شود
(نیستی عطار مرد او که هر تر دامنی
گر به میدان لاشه تازد رخش رستم کی شود)