| استاد شجريان |
|
-اگر كه تدبيري باشد، |
| مديريت |
|
صفحه نخست |
| شخصيت ها |
|
امير المؤمنين علي(ع) |
| دانلود سخنرانيها |
|
استاد نقویان |
| اساتید موسیقی |
|
استاد محمد رضا شجريان |
| شاعران |
|
فخرالدين عراقي همداني |
| امکانات |
|
******
با وارد كردن نام و ايميل خودتان در دو كادر زير و عضو شدن در خبرنامه از اطلاع رساني وبلاگ بهره مند شويد |
|
|
|
برای مطالعه زندگینامه محمد اسماعیلی کلیک نمایید... کاملترین فروشگاه موسیقی آنلاین کلید واژه ها: دانلود سخنرانی دکتر حسین محی الدین حسین الهی قمشه ای ادبیات ایران غرب اروپا انگلیسی کتاب ادبیات شعر ترجمه وب سایت استاد محمد رضا شجریان و همایون شجریان... |
|
سلامی چو بوی خوش آشنایی بر آن مردم دیده بر روشنایی غزلی بی نظیر از حضرت مولانا که اندیشه و عقیده این انسان عظیم را درباره مرگ داراست دانلود دکلمه از عبدالکریم سروش
خرید سخنرانیهای دکتر حسین الهی قمشه ای - کاملترین فروشگاه موسیقی آنلاین کلید واژه ها: دانلود سخنرانی دکتر حسین محی الدین حسین الهی قمشه ای ادبیات ایران غرب اروپا انگلیسی کتاب ادبیات شعر ترجمه وب سایت استاد محمد رضا شجریان و همایون شجریان... |
|||||||||||||||||||||
|
برای بزرگنمایی روی تصاویر کلیک نمایید. برای مشاهده همه تصاویر و پوستر ها در گالری سرّعشق اینجا را کلیک نمایید... برای مشاهده نقاشی ها، تصاویر گرافیکی،هنری و مینیاتورها (استاد فرشچیان و...) اینجا را کلیک نمایید... استاد محمد رضا لطفی در کنسرت کاخ نیاوران و ... |
|
گذری کوتاه بر فعالیتهای هنری فرامرز پایور مطالعه مقاله و دانلود ها در ادامه مطلب بازدید ازگالری تصاویر سرّعشق(بیش از ۲۰۰ تصویر و پوستر از هنرمندان موسیقی) کاملترین فروشگاه موسیقی آنلاین کلید واژه ها: وب سایت استاد محمد رضا شجریان و همایون شجریان تصاویر و پوستر های هنرمندان موسیقی سنتی دانلود سخنرانی دکتر حسین محی الدین حسین الهی قمشه ای ادبیات ایران غرب اروپا انگلیسی کتاب ادبیات شعر ترجمه فرامرز پایور سنتور... |
|
در کورسوی ناباوری های قریب به یک دهه اجاق کوری در صحنه های موسیقی مندان اَبَر مرد ! ناگهان هیزم آتش چهارشنبه سوری به هر زوری در گرفت و همه از آن پریدند به یک صدا و یک تصنیف که : مردی من از تو زردی تو از من...ادامه مطلب... موسیقی ایران در سالهای 1360 تا 1370 با اوج گیری فعالیت بزرگانی مانند محمدرضا شجریان – محمدرضا لطفی – پرویز مشکاتیان – شهرام ناظری – حسین علیزاده و بسیاری اهل دل دیگر آنچنان اوج گرفت که....ادامه مطلب... |
|
با سلام بر دوستان گرامی- چند کتاب از احمد شاملو برای شما آماده کردم که می تونید دانلود بفرمایید... پسورد همه فایلها : serreeshgh.com آّهن و احساس اشعار لگنستون هیوز باغ آیینه ققنوس در باران هوای تازه لحظه ها و همیشه مرثیه های خاک کلید واژه ها:دانلود سخنرانی- دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای کتاب ادبیات احمد شاملو شعر ترجمه پوستر عکس تصویر وب سایت استاد محمد رضا شجریان. |
|
سلام و عرض ادب محضر دوستان گرامي
دانلود تم سرّعشق نسخه ۱ (براي گوشي هاي Sony Ericsson-متناسب با k550) اندازه :۳۸۵ كيلوبايت آهنگ ها: هم نوازي(چهارمضراب) سنتور ۱ سنتور ۲ سنتور۳ تار(چهارمضراب) كليپهاي تصويري: دانلودکلیپ تصویری آواز ابوعطا با تار استاد لطفی (راز درون پرده چه داند فلك خموش) دانلود تصنیف دل شیدا (تو دوری از برم ....) دانلود همخوانی آواز استاد و همایون شجریان(چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود...) استاد شجریان ----- تمرین قبل از کنسرت بم -----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری ----------- آواز ----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری - چهار مضراب ----> دانلود کنید |
|
با سلام محضر دوستان عزيز وگرامي،امروز براتون چند تصنيف قديمي معروف جهت دانلود آماده كردم كه اميدوارم مورد استفادتون قرار بگيره! توجه داشته باشيد كه پسورد فايلها "serreeshgh" مي باشد. تصنيف سرگشته (تو اي پري كجايي) از حسين قوامي --- دانلود تصنيف بي خبر از عبدالعلي وزيري ---------------------- دانلود تصنيف هستي از غلامحسين بنان ----------------------- دانلود تصنيف چه شورها از اقبال آذر ----------------------------- دانلود تصنيف نگار مست از قمرالملوك وزيري ------------------- دانلود نازنين مريم (جان مريم) از محمد نوري ------------------- دانلود آرزوها از محمد نوري -------------------------------------- دانلود تصنیف شب انتظار (شب به گلستان...) از داریوش رفیعی-----دانلود آهنگ امام علی(ع) از فرهاد فخرالدینی وصدیق تعریف----دانلود برای مشاهده اشعار تصنیف ها ادامه مطلب را کلیک کنید.... |
|
موسیقی دستگاهی ایران در تلاوت قرآن قرائت قرآن، یك فن یا به بیانی جامعتر یك هنر است؛ شاید بتوان گفت نقطه اوج تلاقی هنر و مذهب و برای آنكه بشود از آن لذت برد، باید كمی دربارهاش دانست. در واقع فراگیری فنون موسیقی آوازی، پیشوازی است برای فراگیری تلاوت رنگارنگ قرآن. از یك نظر، قرآن لحنی موسیقایی است و از نظری دیگر، الحان موسیقی در ذات آیات قرآنی و حتی واژگان آن نهفته است كه خودبهخود ما را وادار میكند آن را آهنگین و با وزن بخوانیم. آنچه در این سالها از قرائت قاریان ایرانی شاهد بودهایم تقلید بوده است و بس. همواره قاریانی پرورش داده میشوند كه كمتر به موسیقی و مبانی آن آشنایی دارند و با آهنگهای نامناسب و نغمههای ناموزون قرائت میكنند و این اعجاز بیان الهی را با شیوههای تقلیدی و ناپسند عرضه میدارند. اینكه شیوههای امروزی در قرائت قرآن از كجا آمده، چه ربطی به هنر موسیقی دارد، چه كسانی در پیشرفتش مؤثر بودهاند و ما ایرانیها كه هم در موسیقی، سابقه درخشانی داریم و هم در علوم قرآنی، چه نقشی در اعتلای این هنر داریم و جایمان در این عرصه كجاست، خود موضوعاتی قابل تأمل و بحثاند. پرداختن به این سؤال كه اساساً موسیقی دستگاهی ایران در تلاوت قرآن به كار گرفته میشود یا نه، قبل از همه پرسشها، از اهمیت ویژهای برخوردار است. بهویژه آنكه تا كنون به این مقوله مهم پرداخته نشده است. مشروعیت هنر قرائت در اكثر كتب روایی شیعی، بخشی وجود دارد، به نام «بابالقرآن» یا «كتابالقرآن» كه در آن روایاتی درباره فضل قرآن، فضیلت قاری قرآن، ثواب قرائت سورهها و نكات دیگر مطرح شده است. اما یكی از این نكات، مسئله تحریم غنا و استحباب تحسین صوت در قرائت قرآن است. محدثان بزرگوار ما، در توجیه بعضی روایات فرمودهاند: «قرآن را با صوت زیبا تا آن حدی كه غنا نباشد، باید قرائت كرد، البته بدون آنكه حدود حسن صوت و غنا را مطرح كنند.» بسیاری تصور میكنند كه قرائت و تلاوت قرآن تنها آن چیزی است كه شنیدهاند و فقط و فقط باید در این خصوص از تلاوت قاریان عربزبان تقلید كرد و به همین هم بسنده میكنند. اما برخی از قاریان با استناد به اینكه آهنگهای عربی تلفیقی از آهنگهای غیرعربی (مثلاً ایرانی) است، استفاده از آهنگهای غیرعربی را در قرائت جایز میدانند. مثلاً یكی از گوشههای دستگاه ایرانی را عیناً در قرائت قرآن به كار میبرند. با توجه به روایات شریفه، قرائت قرآن با صوت و لحن زیبا و ترجیع حلال (هنر قرائت)، ممدوح و مورد رضایت حضرت حق، رسول اكرم و ائمه اطهار، علیهم السلام، میباشد. نظر بسیاری از فقها در مورد قرائت قرآن، طبق دستگاه موسیقایی، این است كه در اخبار وارده نسبت به قرائت قرآن، با صدای خوب تأكید شده است؛ و از حضرت امام باقر (ع) نقل شده: «رجع بالقرآن صوتك، فان الله عزوجل یحب الصوت الحسن یرجع فیه ترجیعا» یعنی قرآن را با گرداندن صدا در حلق بخوان؛ زیرا خداوند صدای خوب را دوست دارد. بنابراین باید قرآن با صدای مهذب مناسب معنویت و هدایت قلوب خوانده شود، نه با صداهای مناسب با مجالس لهو؛ و برای یاد گرفتن تنظیم صدا و پیداکردن صوت یا نت مناسب اگر از آلات تنظیم صدا استفاده شود مانعی ندارد؛ ولی نواختن آلات در وقت خواندن قرآن (نظیر نواختن موسیقی درسرودهای معمولی) ممكن است بیاحترامی به شأن قرآن تلقی شود. موسیقی شرقی و ویژگیهای آن وجه تمایز موسیقی شرقی نسبت به موسیقی غربی وجود پردههایی1 است كه موسیقی غربی به طور كل از وجود این فواصل بیبهره است. فواصلی كه در موسیقی شرقی استفاده میشود فاصله یك پرده (پرده كامل)، نیمپرده و ربعپرده (4/3 پرده) است در صورتی كه موسیقی غربی از فاصله ربع پرده استفاده نمیكند. همین موضوع دامنه و تنوع بسیاری را برای موسیقی شرقی ایجاد كرده و بر همین اساس در موسیقی ایرانی، عربی و تركی دستگاهها و مقامهای بسیاری وجود دارند، اما در موسیقی غربی چنین نیست. نفوذ موسیقی كلاسهشده غربی در ممالك شرقی بهخصوص در دو سده اخیر دانشمندان و موسیقیدانان شرقی را بر آن داشت كه نظم خاصی برای مقامهای خود بدهند و در نتیجه یك گام پایهای برای موسیقی خود بیابند و پس از آن بود كه برای مقامهای شرقی گام ثابتی مشخص شد. دستگاههای موسیقی ایران و مقامهای موسیقی عرب هفت دستگاه و پنج آواز حاصل فواصل و گامهای متفاوت در موسیقی ایرانی است. بسیاری از گوشهها نیز در این آوازها و دستگاهها قرار میگیرند. ماهور، شور، سهگاه، چهارگاه، راست و پنجگاه، همایون و نوا، هفت دستگاه و بیات اصفهان، افشاری، ابوعطا، دشتی و بیات ترك آوازهای موسیقی ایرانی را شكل میدهند. همانطور كه گفته شد ربعپرده در موسیقی ما نقشی مهم ایفا میكند و موجبات فراهم آمدن گوشهها و دستگاههایی با رنگ و فضای متنوع را فراهم میآورد. مقام راست، بیات، صبا، سهگاه، عجم، نهاوند، كرد، حجاز مقامهای عربی را تشكیل میدهند كه هر یك از این مقامها در دل خود دارای مقامهای فرعی نیز هستند؛ مطابق با آنچه در موسیقی ایرانی نسبت به دستگاهها و گوشهها اتفاق میافتد. وجه تشابه موسیقی عربی و ایرانی عقیده اكثر مورخان بر این است كه منشأ موسیقی عرب، آهنگها و ترانههای ایرانی بوده. اكثر خوانندگان و نوازندگان مشهور عرب در قرون اول هجری، توسط خنیاگران و نوازندگان پارسیتبار تعلیم یافته یا اینكه خود اصالتاً ایرانی بودهاند. آنان از الحان و آهنگهایی كه قابلیت تطبیق و تلفیق با اشعار عربی را داشت، در سرودها و آوازهای خود استفاده كردند و پس از مدتی موسیقی عرب با تكیه بر همین دانستهها، كه رفتهرفته رو به تكامل میرفت، شكل گرفت. به عنوان مثال در موسیقی ایرانی (و شرق) فاصله هشتم یا «هنگام»2 را به هشت گاه تقسیم میكردند. بعد از حمله اعراب به ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران سلطنت عثمانی، این فواصل و پردهها به طور كامل به كشورهای عربی و اسلامی منتقل گردید و تا كنون نیز همان فواصل و پردهها با نامهای ایرانی (اكثراً) در فرهنگ موسیقی این كشورها به چشم میخورد. پرداختن به این موضوع كه عربها تداخلات و تصرفاتی در این مقامها داشتهاند بحثهای تاریخی و فرهنگی است كه در این فرصت نمیگنجد و فقط به ذكر همین نكته مهم بسته میكنیم كه مطمئناً دخل و تصرفاتی در موسیقی ایرانی توسط عربها صورت پذیرفته است. با وجود شواهد و دلایل بسیار زیاد به جرئت میتوان ادعا كرد كه این اسلوب و روش موسیقی ایران بوده كه به كشورهای عربی منتقل شده و اگر موسیقی بدوی و یا قومی در این كشورها نیز بوده یا در این فواصل وجود داشته و یا اینكه از بین رفته است. بنابراین در حال حاضر موسیقی عربی كه موجودیت مستقل از موسیقی ایرانی و غرب داشته باشد وجود ندارد. در تحقیقاتی كه پژوهشگران و موسیقیدانان انجام دادهاند بارها به این تشابهات اشاره شده و از آنجا كه به جز در فواصل معدودی كه بین موسیقی مقامی عربی و ایرانی اختلاف وجود دارد، تشابهات بین این دو موسیقی طبیعتاً بسیار زیاد است، در این مجال به عنوان نمونه به یكی دو وجه تشابه اشاره میشود. مقام راست و سهگاه كه یكی از قدیمیترین و مهمترین مقامهای موسیقی ملل شرق است (بدون تغییر نام) هم در مقامهای موسیقی عرب و هم در دستگاههای موسیقی ایرانی به چشم میخورد. مقام عجم تقریباً منطبق بر دستگاه ماهور است .اما خالی از تفاوت نیست . مقامهای موسیقی عربی مورد استفاده در قرائت میگویند لحن خوش، كمال گفتار است. علمای فن قرائت به مرور زمان، متوجه شدند كه آیات قرآن با توجه به دوری و نزدیكی معنایشان، دارای وزن و آهنگ خاصی هستند. (حتی در موسیقی ایرانی هم آهنگسازان مسلط و آشنا با توجه به شعر ملودی را در دستگاه خاص میسازند. در واقع به این ترتیب كوشش میكنند همخوانی و هماهنگی كاملی میان لحن شعر و ملودی ایجاد شود.) بنابراین آنچه تا حدودی به برتری تلاوت قاریان عربزبان نسبت به ایرانیها منجر شده، استفاده قاریان عربزبان و آشنا به موسیقی از مقامهایی است كه با معانی آیات همخوانی و ارتباط داشته باشد. در قرائت قرآن هر دسته از الحان به خواندن آیات خاصی اختصاص دارد. به عنوان نمونه مقام "بیات" كه وسیعترین مقام در قرائت قرآن است و گوشههای بسیاری دارد قبل و بعد و حتی بین مقامهای دیگر، قابل اجراست. معمولاً قرائت با این مقام آغاز میشود و زمینه اجرای مقامات دیگر است. وقار، عظمت، بزرگی، تسلط و سنگینی را القا میكند و آرامش همراه غم میآورد. این مقام برای اجرای دعاهای قرآنی، حكایات و اندرزها به كار میرود. نمونه: بروج/ استاد غلوش آل عمران، 171 به بعد،/ استاد مصطفی اسماعیل یا مقام راست؛ اثر آن، برانگیختن حس مردانگی، جسارت و حركت به سمت كشف حقیقت است و در آیاتی كه داری تأكید و تحكم و امر است استفاده میشود. هرچند قابلیت تعمیم به انوع حالات مفهومی را دارد. نمونه: روم / استاد منشاوی آیات ابتدای سوره شمس/ استاد عبدالباسط مقام عجم و چهارگاه: اثر این مقامها، ایجاد شور و شوق جوانی است و در آیاتی با مضامین خدا، بهشت، توبه، معجزات پیامبران، دعا و درخواست و حركت و مبارزه به كار میرود. نمونه: ضحی، 11ـ انشراح، 1/ استاد عبدالباسط مقام نهاوند: ماهیتی لطیف و منعطف از نظر لحنی دارد. نه خیلی خشن است و نه خیلی خفیف و بیشتر در بیان داستانهای قرآنی به كار میرود. نمونه: بقره، 250/ استاد مصطفی اسماعیل مقام سهگاه: برانگیزاننده حس محبت و عشق و سوز دل است و در آیاتی با مفاهیم عشق، وعده الهی، بشارت، مغفرت، صفات مؤمنان، پیروزی و اجابت دعا به كار میرود. نمونه: فاطر، 14 و 15، استاد مصطفی اسماعیل مقام صبا: مجموعهای از نغمات حزین است كه گذشته از دستداده را به تصویر میكشد و ما را به خویشتن خویش دعوت میكند. در آیاتی با موضوع عبرت از حوادث گذشتگان، مقایسه عاقبت نیك مؤمنان و سرانجام بد گناهكاران، دعا و توبه و پشیمانی و ذكر نعمتها و آیات الهی به كار میرود. نمونه: قیامت، 14 و 15/ استاد عبدالباسط مقام حجاز: اثر آن، شور و شعف همراه با احساسات عالی و حزین و دعوت به یكپارچگی و اتحاد و آرزو برای سعادت بشر است. از این مقام، در آیاتی كه مربوط به بشارت و انذار، نعمتهای خداوند، تذكر و یادآوری، امر و توصیه، خلقت جهان هستی و موجودات هستند، استفاده میشود. نمونه: حشر 21/ استاد عبدالباسط آنچه موجب دشواری در تشخیص صحیح حضور دستگاههای ایرانی در قرائت شده است همانطور كه در این تحقیق به تشابهات موسیقی ایرانی و عرب اشاره شد و همچنین با مثالهایی در خصوص استفاده از مقامهای عربی در قرائت جای سؤال دارد كه در این بین چه اتفاقی افتاده است كه برخی به انكار از استفاده از دستگاههای موسیقی ایرانی میپردازند؟! اما آنچه موجبات دشواری برای تشخیص دستگاهها و گوشههای ایرانی در قرائت را فراهم كرده است، لحن متفاوت عربی قاریان عربزبان و همچنین تداخلات و تصرّفاتی است كه موسیقیدانان عرب در موسیقی خود نسبت به موسیقی ایرانی ایجاد كردهاند. در واقع به دلیل تفاوت در لحن قاریان مصری تشخیص این موضوع كمی دشوار شده است. در واقع همانطور كه در طول بحث بارها به آن اشاره شد موسیقی عربی در واقع گرتهبرداری از موسیقی ایرانی است. جمعبندی (ترس از تغییر لحن و آشنا نبودن قاریان قرآن به موسیقی) بحثی كه امروز پیش آمده این است كه چرا به جای استفاده از موسیقی سنتی ایران در قرائت قرآن به تقلید از روشها و الحان مصری و عربی اكتفا میكنیم. بسیاری از كارشناسان بر این عقیده هستند كه در موسیقی ایرانی غیر از شور عربی و سهگاه نغمههایی كه به موسیقی عربی نزدیك باشند، بسیار كم است و با به كار بردن موسیقی سنتی ایران در تلاوت آیات قرآنی، برای تطبیق نغمه با معنی مشكل پیدا خواهیم كرد. مثلاً برای برخی از آیات واجد معانی حزنانگیز نمیتوان غیر از مقامهای حجاز یا نهاوند از دیگر مقامها استفاده كرد. حال آنكه در این تحقیق حاضر خلاف این موضوع به اثبات رسید. در جمعبندی كلی از این بحث میتوان عدم شناخت كافی قاریان قرآن كشورمان نسبت به موسیقی و گوشهها و نغمات اصیل ایرانی و ترس از تغییر لحن را علت اصلی این موضوع دانست. درحالیكه بسیاری از نغمات قرائت قرآن، برگرفته از نغمات اصیل ایرانی است پرداختن به آموزش صحیح و آشنا كردن قاریان كشورمان به موسیقی احساس میشود و لازم است كارشناسان به این مقوله توجه بیشتری داشته باشند. معرفی نغمه ی بیات چون الحان عرب برگرفته از ردیف های آوازی ایران است و در صفحه اول به معرفی دستگاه شور ایرانی پرداختیم در این قسمت به معرفی نغمه ی بیات می پردازیم که مرتبط با دستگاه شور می باشد . دستگاه یا نغمه در قرآن کریم از سه قسمت مهم قرار ، جواب و جواب الجواب تشکیل شده است . البته قسمت چهارمی هم به نام حصار وجود دارد که چون از لحاظ دانگ صدا افراد کمتری قادر به اجرای آن هستند آن را کمتر ذکر کرده اند. از دستگاه بیات معمولاً در ابتدا و انتهای قرائت قرآن استفاده می شود . یعنی در پرده ی شروع و پرده ی فرود . حالتی حزین و عرفانی دارد و با جذبه ی آرامش بخش و خاص خود مستمع را آماده پذیرش سایر نغمات و گوشه ها می نماید . افراد عادی معمولاً در این لحن به قرائت قرآن می پردازند زیرا گوش اکثر افراد عام با این نغمه آشناست . این نغمه فروعات زیادی دارد . فروعات یا همان گوشه ها قسمت هایی از هر لحن می باشد که در قرائت قرآن از آن استفاده می گردد . برای مثال برای دستگاه بیات فروعاتی چون : 1. لامی 2. صافی 3. ابراهیمی 4. کرد 5. مصری 6. شور 7. حسینی 8. دشتی 9. نوا 10. محیر 11. دوکا 12. رمل 13. علی و ... ذکر می کنند . بررسی و تحلیل از محسن محسنی منابع 1. ژان دورینگ، ردیفسازی موسیقی سنتی ایران. 2. دكتر جواد مسگری و مهندس حسین دهقانی، نغمه وحی 1و2. 3. پرویز منصوری، تئوری بنیادی موسیقی. 4. شاهین فرهت، دستگاه در موسیقی ایران. 5. روحالله خالقی، نظری به موسیقی. 6. فرامرز پایور، تئوری موسیقی. 7. با تشكر فراوان از آقایان احمد ابوالقاسمی و محمدرضا غلامرضازاده قاریان بینالمللی قرآن
|
|
سلام و عرض ادب محضر دوستان گرامي
دانلود تم سرّعشق نسخه ۱ * شكل زير نمايش آن است (براي گوشي هاي Sony Ericsson-متناسب با k550) اندازه :۳۸۵ كيلوبايت آهنگ ها: هم نوازي(چهارمضراب) سنتور ۱ سنتور ۲ سنتور۳ تار(چهارمضراب) كليپهاي تصويري: دانلودکلیپ تصویری آواز ابوعطا با تار استاد لطفی (راز درون پرده چه داند فلك خموش) دانلود تصنیف دل شیدا (تو دوری از برم ....) دانلود همخوانی آواز استاد و همایون شجریان(چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود...) استاد شجریان ----- تمرین قبل از کنسرت بم -----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری ----------- آواز ----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری - چهار مضراب ----> دانلود کنید |
|
با سلام - امروز چند تا کلیپ تصویری (موبایل) براتون آماده کردم - که می تونید دانلود کنید
استاد شجریان ----- تمرین قبل از کنسرت بم -----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری ----------- آواز ----> دانلود کنید استاد ذوالفنون و شهرام ناظری - چهار مضراب ----> دانلود کنید |
|
با سلام حدودا ۵ دقیقه دیگر سال تحویل می شود آمدم نوروز رو به همه شما دوستان و آشنایان تبریک عرض کنم و آرزو کنم سال خوب و خوشی را آغاز کنید َعیدتان پر از شادی خرمی ************************************** یکی از مقدمات اصلی نوروز ایرانیان "سفره هفت سین" است که ساعاتی پیش از تحویل سال نو گسترده می شود، این سفره از سابقه تاریخی برخوردار بوده و هر یک از اجزای آن نیز به نیت خاصی بر سفره نوروزی جای می گیرند . برخی پژوهشگران، ریشه تاریخی این جشن را به "جمشید پیشدادی" نسبت می دهند و نوروز را "نوروز جمشیدی" می خوانند. این گروه معتقدند که جمشید شاه بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعی بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم از شگفتی دیدنش جشن گرفتند و آن روز را "نوروز" خواندند. فردوسی شاعر بزرگ پارسی گوی نیز در شاهنامه پیدایش نوروز را به جمشید شاه نسبت می دهد:
مر آن روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج روی زمین بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند چنین جشن فرخ از آن روزگار به ما ماند از آن خسروان یادگار اما عاملی که "نوروز" را از دیگر جشن های ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگاری آن تا امروز شد، "فلسفه وجودی نوروز" یعنی زایش و نوشدنی است که همزمان با سال جدید در طبیعت نیز دیده می شود. یکی از نمودهای زندگی جمعی، برگزاری جشن ها و آیین های گروهی است، گردهم آمدن هایی که به نیت نیایش و شکرگزاری و یا سرور و شادمانی شکل می گیرند. جامعه ایران در گذشته به شادی به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان توجه ویژه ای داشت. آنها بر اساس آیین زرتشتی خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان، مهرگان، سده و اسپندگان (اسفندگان) را همراه با شادی و سرور و نیایش برگزار می کردند. در این بین نوروز بنا به اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه با توجه به قانون تغییر پدیده های فرهنگی، نوروز نیز ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونی هایی همراه است. به هرحال در آیین های باستانی ایران برای هر جشن "خوانی" گسترده می شد که دارای انواع خوراکی ها بود. خوان نوروزی "هفت سین" نام داشت و می بایست از بقیه خوان ها رنگین تر باشد. این سفره معمولاً چند ساعت مانده به زمان تحویل سال نو آماده بود و بر صفحه ای بلندتر از سطح زمین چیده می شد.
شمع، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخی دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنی می گفتند.
اما غیر از این گیاهان و میوه های سفره نشین، خوان نوروزی اجزای دیگری هم داشته است، در این میان تخم مرغ نماد زایش و آفرینش است و نشانه ای از نطفه و نژاد.
|
مردی که " شوق مهدی " را سرود![]() شوق مهدی حاوی اشعاری پرشور از دانشمند عالی مقام و فقیه و محدث نامی، ملا محسن فیض کاشانی درباره حضرت ولی عصر(ع) است.ملا محسن فیض کاشانی از حکما و فیلسوفان و محدثین و عرفای نامدار دوره صفوی و از دانشمندان بزرگ شیعه است ملا محسن شاگرد ملاصدرای شیرازی و داماد بزرگ او بودهاست. در فقه و اصول و فلسفه و کلام و حدیث و تفسیر و شعر و ادب، توانا و در تمامی اینها و رشتههای دیگر آثار گرانقدری از خود به یادگار گذاردهاست. وی در طول 65 سال تحقیق و مطالعه نزدیک به دویست کتاب و رساله نفیس در علوم و متون مختلف نگاشت. اهم تألیفات فیض عبارتند از: تفسیر صافی، تفسیر اصفی و تفسیر مُصفّی در تفسیر، الوافی (در شرح کافی)، الشافی، المحجة البیضاء، فهرست علوم، دیوان اشعار (تعداد اشعار فیض به سیزده هزار بیت بالغ می شود.) و ده ها اثر گرانسنگ ایشان در کلام، عرفان، اخلاق، ادب و موضوعات دیگر، نشانگر روح پر تلاش و احاطه ایشان بر معارف اسلامی و علوم روز می باشد. از جمله آثار فیض می توان از "شوق مهدی" نام برد. اگرچه فیض کاشانی شاعر حرفه ای نبود و نمی خواسته از نظر شعری به پای شاعران بزرگ برسد ولی در عین حال اشعار او به ویژه شوق مهدی از لطف و حال و شور و شوق خاصی برخوردار است. فیض کاشانی درکتاب شوق مهدی به تضمین غزلیات حافظ پرداخته است. کتاب دارای سه بخش است: بخش اول شامل سه مقدمه، یک پیشگفتار و مباحثی چون شوق مهدی و نظری اجمالی درباره آن، بامداد روشن در افقی نورانی، غیبت امام زمان، مسئله طول عمر امام عصر(ع)، برنامه دولت مهدی، درونمایه مهدی موعود، سراینده ![]() شوق مهدی ملا فیض کاشانی، نگاهی به حافظ و غزلیات او، حافظ و قرآن، فیض و شوق مهدی،نگاهی به دیوان فیض و ... است که توسط استاد علی دوانی به نگارش درآمده است. بخش دوم متن شوق مهدی است که توسط ایشان تصحیح و تنظیم شده است. فیض کاشانی در مقدمه انگیزه سرودن اشعار شوق مهدی را چنین بیان می کند:
اول بیت شوق مهدی به اقتباس از اولین بیت دیوان خواجه حافظ شیرازی چنین است: ألا یا أیّها المهدى، مدامَ الوصل ناوِلها كه در دوران هجرانت بسى افتاد مشكلها بخش پایانی کتاب، سه قصیده از سروده های فیض کاشانی است که به شیوه شاعران متقدم سروده شده است. ![]() قصیده اول در مبدا آفرینش ارواح ائمه هدی و قصه حضرت آدم و حواست. قصیده دوم در قائم بودن جهان به وجود امام زمان (ع) است و قصیده سوم بشارت به ظهور موعود و منقبت آن زبده می جودات است. فیض در این سه قصیده نغز مخصوصا قصیده نخست که در آن از آغاز آفرینش انسان و تطور و تکامل او تا پیدایش نبی اکرم و ائمه طاهرین (ع)، بر اساس احادیث معتبر اسلامی، سخن گفته، منتهای مهارت و استادی خود را به ثبوت رسانده است. فیض در این سه قصیده مضامین آیات قرآنی و عمده احادیث و روایات اسلامی را به کار گرفته و خصوصا در قصیده سوم علایم امام زمان و حالات و کارهای برجسته او را در زمان ظهور بیان کرده است. و اینک دو نمونه از غزل های فیض كاشانى: ![]()
و ![]()
شبستان- با دخل و تصرف. |
||||||||||||||||||||||||||||||
اتهام به فیض![]() محمدبن مرتضی بن محمود معروف به ملامحسن و ملقب به فیض (تولد 1006 وفات به سال 1091 ه".ق)، از پیشوایان حكمت و الهیات و عرفان و حدیث در سده یازدهم هجری است. فیض پس از طی دوران نخست حیات، به شیراز رفت و علوم شرعی و فقه را از سید ماجد بحرانی (در گذشته 1048 ه".ق) و فلسفه و تصوف را از صدرالمتألهین شیرازی فرا گرفت. دودمان فیض همه عالمان دین و دانش بودند و از میان آنها دانشمندان و فقیهان بزرگ برخاستهاند. گرایش فیض به عرفان و نقل آرائ بعضی از عرفا در زمان حیاتش باعث شد که کسانی او را به صوفی بودن متهم کنند . از آنجا که بعضی از مخالفین او از فقها بودند مردم درباره او به چند فرقه تقسیم شده اند، گروهی او را مدح میكنند و گروهی نكوهش. اما همین دلیل فضل اوست و تقدم وی بر اقرانش و عرب گوید:
میرزا محمد تنكابنی گوید:
اگر چه صاحب قصص العلمأ گفته:
ولیكن از نظر دور نباید داشت كه ملامحسن فیض از رجال فلسفه و اخلاق و علم بود و تمام هم خویش را مصروف راه علم و معرفت میكرد و از او و امثال او بعید به نظر میرسد كه به خرافات دروغین دل داده باشد. از این رو تصوف او از انواع تصوف جلالالدین مولوی و خواجه شیرازی بوده كه همیشه با گروهی كه خود را به دروغ صوفی قلمداد میكنند و هیچ صفا ندارند سر نزاع داشتند. بهانههای تكفیر فیض كاشانیآن آرأ و افكاری كه موجبات تشنیع و تكفیر فیض را فراهم كرد، مطالب زیر بود:
باید دانست كه اگر چه این افكار و عقاید خلاف رأی جمهور فقیهان وعالمان شیعه است، با وجود این بیان كننده روح آزاد و شجاعت علمی فیض است. کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت - با اندکی دخل و تصرف. |
فیض و شعر![]() فیض حكیم نامی و فقیهی محدث و مفسری بزرگوار است، نه شاعر و ادیب. او مجتهد شرع و رئیس دینی مسلمانان و مرجع خاص وعام بوده است. مردم نیز با این دید به وی می نگریسته اند.اشعار فیض حكمت محض است، شعر نیست، كی لایق طریقه او شعر گفتن است. فیض و امثال او از علما و فقها وپیشوایان دینی مردم شعر را از باب تفنن می گفته اند، نه بعنوان فن وهنر و نمایش ورشته تخصص. به عبارت دیگر اوقات پر ارزش آنها صرف شعر و اندیشه های شعری نمی شده است، بلكه قسمتی از اوقات بیكاری واستراحت آنها را سرودن شعر از باب تفریح سالم می گرفته است.
شیخ بهاء الدین عاملی( شیخ بهائی) حاج ملا احمد نراقی، حاج ملا هادی سبزواری، حاج میرزا حبیب خراسانی و در عصر اخیر حاج شیخ محمد حسین اصفهانی استاد برخی ا زمراجع تقلید كنونی شیعه كه از هر كدام دیوان ومجموعه های شعری مانده است همگی چنین بوده اند. بنابر این نباید شعر اینان را با شعر شاعران حرفه ای كه كاری جز ساختن وگفتن شعر نداشته اند مقایسه كرد، و روی آنها قضاوت نمود. زیرا شاعران بطور تمام وقت دراختیار شعر بوده اند، و اینان درست بعكس. با این وصف فیض بیش ا زبسیاری از شعرا شعر گفته است. مانند دیگر كارهایش كه از فهرست تالیفاتش پیداست. مثنوی سلسبیل و تسنیم، دیوان غزلیات، دیوان قصائد و مراثی و قطعات، شوق الجمال، شوق المهدی، شوق العشق و غیره. اشعار او را در دیوان و شوق المهدی ملاحظه كنید كه بسیار با حال و روان و بی تكلف هم سروده است.
فیض در شعر بیشتر تحت تاثیر جلال الدین محمد بلخی در دیوان شمس و شمس الدین محمد حافظ قرار داشته است. چون هر دو مانند خودش در سطح عالی علوم عقلی و شرعی قرار داشته اند، و قبل از اینكه شاعر باشند دانشمند و تحصیل كرده بودهاند.بطوریكه در میان انبوه شاعران طراز اول پارسی گوی، امثال فردوسی ، نظامی، عطار ، سنائی خاقانی، انوری، امیر معزی ، عسجدی، عنصری، سعدی و دیگران ، تنها مولانا و خواجه چینن بوده اند. وپس ا زاین دو ” جامی“ را باید نام برد. به همین جهت نیز فیض كسر شان خود نمی دید كه قسمتی ا زاوقاتش را صرف مطالعه افكارعلمی و فلسفی و عرفانی و اسلامی این دو تن كند. بعلاوه جذبه وشوری كه در شعر این دو هست و در شعر دیگران نیست و فیض نیز شخصا اهل جذبه وحال بوده است. چنانكه در فهرست تالیفات فیض خواندیم یكی از آثار او ” منتخب مثنوی“ جلال الدین و دیگری ” منتخب غزلیات“ او در دیوان شمس است. فكر كنید همین كار چقدر وقت او را گرفته است. ![]() فیض تابستانها كه شهر كاشان بسیار گرم بوده به نقطه ییلاقی و خوش آب و هواو خوش منظره ای نزدیك شهر می رفته است. این نقطه معروف به ” قمصر“ است. قمصر را ” قریه گل و گلاب“ یا ” دره گل“ نامیده اند. عطر قمصر، گل سرخ قمصر، گلاب قمصر شهرت جهانی دارد. در فصل بهار از دو كیلومتری بوی عطر گل سرخ كه تمام قریه را پوشانده است، به مشام می رسد، و حالتی سكرآور دارد. تصور می رود بیشتر اشعا رفیض یادگار ایام اقامت او در قریه قمصر و میان گل های آنجا بوده است كه بلبل طبعش نغمه سرائی می كرده و ناله سرمیداده است.آنهم بدینگونه لطیف و روح پرور و پر نشاط . از این نظر فیض و حافظ با بهار شیراز و باغ و راغ و گل و سنبل و لاله هایش تشابه كامل دارد. باری فیض چنانكه گفتیم شعر را بسیار سلیس و سریع می گفته و خیلی هم در فكر جنبه های فنی كار نبوده است. روان و آسان به روانی وآسانی نثری كه می نوشته است. بخصوص در ساختن غزل وقت چندانی صرف نمی كرده است. در دیوان می گوید:
در غزل فكر نباید كرد چندان فیض را معنیش برخاست تا از خاطرش موزون نشست *** فیض هر روز به نظم غزلی پردازد، سفتن گوهر معنیش مگر پیشه شده است
مع الوصف او نمی خواسته به شعر گفتن و غزلسرائی بعنوان یك شاعر مشهور شود. اشعار فیض حكمت محض است، شعر نیست كی لایق طریقه او شعرگفتن است
فیض و حافظ![]() چنانكه گذشت حافظ یك فرد تحصیل كرده مدارس دینی شیراز و از دانشمندان بنام عصر در علوم معقول و منقول بوده و بیش از همه شعرای بزرگ پارسی گوی حقایق علمی وموضوعات دینی را در شعر خود آورده است. منتها بیشتر با كنایه و تعبیرات خاص شعری آنهم با اصطلاحات معمول عصر خود كه شاید قبلا سابقه نداشته و بعد ها هم منسوخ شده است.
همین جهات موجب شده است كه فیض این علامه عالیقدر و استاد حكمت و فقه و حدیث و تفسیر و طرفدار فلسفه و عرفان و مدافع صمیمی اسلام نیز از میان اساتید شعر فارسی به دو تن از ایشان كه مانند خود او قبل از اینكه شاعر باشند عالم و درس خوانده بوده اند علاقمند شود: یكی جلال الدین محمد بلخی و دیگر خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی كه گفتنیم از لحاظ جنبه علمی و اسلامی بیش ا زسایر شاعران آشنای به مفاهیم اسلامی و علمی بوده و آنها را در شعر خود به كار بردهاند. گذشته ا ز” شوق مهدی“ كه فیض آنرا درست بر اساس دیوان حافظ و سبك و اوزان غزلیات اوسروده است در دیوان بزرگ شعرش و قصائدی كه از او مانده است نیز بیشتر بطرز فكر و تعبیرات حافظ توجه داشته و همان روش ومضامین را بكار برده است. او گذشته ا زاینكه ابیات پراكنده ای را در دیوانش با مصراعی از حافظ تضمین كرده است مانند چند بیت زیر:
این جواب غزل حافظ هشیار كه گفت ” محرم دولت بیدار به بالین آمد“
***
گر جان طلب كند ز تو جانان روان بده ” در كار خیر حاجت هیچ استخاره نیست“
***
***
حتی یك غزل هم با لفظ روی و قافیه ” غزل حافظ“ دارد. بدینگونه:
و با اینكه به اشعار پر شور جلال الدین بلخی و غزلیات نشاط انگیز او در دیوان شمس نیز بسیار نظر دارد، و قسمتی از غزلیات خود را به شیوه آنها سروده است، مع الوصف بیشتر بسوی حافظ كشیده شده است تا ملای روم ، در همان غزل فوق از جمله می گوید:
*** و در شوق مهدی می گوید:
***
مقدمه شوق مهدی - علی دوانی. |
||||||||||||||||||||||||||||
فیض و صوفیه |
زندگی فیض![]() فیلسوف الهی وفقیه نامی ملا محسن فیض كاشانی در شمار اعاظم فقها، حكما، مفسران، مصنفان و صاحبنظران اسلامی است. وی در همان عصر خویش چنین بوده و همه او را فقیهی نامدار وحكیم برجسته و محدثی پركار و مفسری صاحب نظر میدانسته، و از لحاظ ملكات نفسانی و خصال معنوی، ودوری از تعلقات جسمانی وعوارض مادی، از مردان كم نظیر، و یكی از مفاخر جهان تشیع و عالم اسلامی شمرده اند. از آن موقع تاكنون نیز دانشمندان ما او را بدین اوصاف برجسته و كمالات شایسته و مراتب فضل و دانش شناخته و شناسانده اند. او در عصری می زیسته است كه شخصیتهای بزرگ علمی و اسلامی امثال علامه نامی ملا محمد تقی مجلسی اول وفرزند نابغهاش ملا محمدباقر علامه مجلسی دوم مولف ”بحار الانوار“ و آقا حسین محقق خونساری، و محقق سبزواری، صاحب ”ذخیره“ در فقه و ملا عبد الرزاق لاهیجی، شیخ الاسلام قم ملا محمدطاهر قمی و شیخ حر عاملی صاحب ”وسائل الشیعه“ و ملا صالح مازندرانی مولف ”شرح اصول كافی“ و ملا خلیل قزوینی و غیره كه همه از فحول فقها و محدثین، یا حكما و مراجع شیعه بودند، در اصفهان و قم و خوانسارو مشهد وقزوین ودیگر شهرها وجود داشتند، مع الوصف”فیض“ جایگاه خود را در علم و فضل و انبوه تالیف و تصنیف حفظ كرد، و غیر از علامه مجلسی شهرت وی از همه بیشتر بود، و تا امروز نیز پایگاه او محفوظ مانده است. خاندان فیض :نامش محمد است ولی ”محسن“ خوانده میشود، لقب و تخلص شعریش نیز ”فیض“ بوده است. پدرش ” شاه مرتضی“ از علمای متنفذ و سرشناس و فضلی بسیار داشته است. برادرش نور الدین كاشانی هم از علمای اخباری و مولف كتاب ” مصفاه الاشباح“ در اخلاق و عجائب آفاق و شرح حال برادرش فیض، و پسر او محمد هادی شارح كتاب ” مفاتیح“ عمویش فیض، و برادر دیگرش ملا عبدالغفور، كه مردی فقیه بوده، و فرزند او محمد مومن شاگرد فاضل عموی خود و مدرس مدرسه اشرف مازندران (بهشهر) همگی از مردان علم و فضیلت و رجال نامی خاندان او می باشند. علم الهدی فرزند فیض نیز از دانشمندان بنام و شاگرد پدر و جد مادریش ملا صدرای شیرازی فیلسوف مشهور بوده، و خطی خوش داشته است. بسیاری از كتابهای پدرش را استنساخ كرده كه از جمله ” محجه البیضاء“ در سه جلد طبع اسلامیه به خط زیبای اوست. علم الهدی، علاوه خود نیز دارای آثار گرانقدری در فقه وحدیث و اخلاق است. از همه مشهورتر ” معادن الحكم“ یا ” مكاتیب الائمه“ است كه اخیرا در دو جلد انتشار یافته است. بدینگونه خاندان فیض قبل و بعد از وی ، یكی از خاندانهای بزرگ علمی شیعه بوده، كه تا عصر ما بسیاری از مردان دانش و فضیلت از آن برخاسته اند. اساتید فیض:ملامحسین فیض پس از اتمام تحصیلات و فرا گرفتن مبانی علوم در قم به منظور استفاضه از محضر سید ماجدین سید هاشم بحرانی به شیراز رفت و به فرا گرفتن علوم نقلی پرداخت همچنین به منظور کسب فیض و استفادهی بیشتر در زمرهی تلامیذ دانشمند گرانقدر ملاصدرا درآمد و به فرا گرفتن فلسفه و علم معقول پرداخت و نیز از محضر علمایی چون شیخ سلیمان ماحوزی، ملامحمد طاهر قمی مولا صالح مازندارانی، شیخ بهایی و مولا خلیل قزوینی و شیخ محمد فرزند صاحب معالم خوشهچینی کرد و سرانجام با کسب اجازه روایت از این بزرگواران صاحب کسوت شد. مراتب علمی فیض : |
| قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنویسم |
| تحیتی بسوی یار بی وفا بنویسم |
| ز شكوه بانگ بر آمد مرا نویس |
| دلم گفت به هیچ نامه نگنجی تو را كجا بنویسم |
| دعا و شكوه بهم در نزاع و من متحیر |
| كدام را ننویسم كدام را بنویسم |
| اگر سر گله و شكوه واكنم ز تو هیهات |
| دگر چها به لب آرم، دگر چها بنویسم |
| مداد بحر و بیاض زمین وفا ننماید |
| گهی كه نامه به سوی تو بی وفا بنویسم |
| نه بحرماند و نه بر نه خشك ماند ونه تر |
| اگر شكایت دل به مدعا بنویسم |
| چو بر ذكای تو ام هست اعتماد |
| هیچ نگویم ز مدعا نزنم دم همین دعا بنویسم |
| نمی شود كه شكایت ز دست تو نكند |
| فیض شكایتی به لب آرم ولی دعا بنویسم |
فیاض نیز پاسخ باجناق دانشمند خود را بدینگونه داد:
| اگر كه شكوه كنی و گر دعا بنویسی |
| كه هر چه تو بنویسی به مدعا بنویسی |
| چه شكوه تو، به است از هر چه بجز تست |
| چه حاجتست كه زحمت كشی دعا بنویسی |
| تو گر شمائل خوبی رقم كنی نتوانی |
| كه هم كرشمه نگاری وهم دعا بنویسی |
| كتاب درد دلم مشكل است مشكل مشكل |
| اگر تو گوش كنی تا بر او چها بنویسی |
| از آن بمن بنویسی تو نكته ای كه مبادا |
| خدا نخواسته درد مرا دوا بنویسی |
| مروتی كه نداری عجب ز خویش نداری |
| كه خون بریزی و آنگاه خونبها بنویسی |
| امید هست كه تحریك گوشه چشمی كند |
| اشاره كه از بهر من شفا بنویسی |
| تو را كه شیوه اخلاصم از قدیم عیان است |
| بغیر شكوه بیجا به من چرا بنویسی |
| قبول كرده ام ای دوست حرفها كه نگفتم |
| مگر تو هم خط بطلان بما مضی بنویسی |
| عجب ز طالع فیاض نا امید، ندارم |
| كه در كتابت دشنام او دعا بنویسی |
فیض دانشمندی پركار و مردی گوشه گیر بوده و از آمیزش با خلق پرهیز داشته است. اگر چنین نبود نمی توانست آنهمه سرگرم عبادت و مطالعه باشد و دویست جلد كتاب در رشته های گوناگون بنویسد و از جمله فقط در فنون شعر پنچ دیوان داشته باشد. او در دیوان می گوید:
| بجز كتاب انیسی دلم نمی خواهد |
| زهی انیس و زهی خامشی زهی صحت |
| اگر اجل دهدم مهلت و خدا توفیق |
| من و خدا و كتابی و گوشه خلوت |
| هزار شكر كه كاری بخلق نیست |
| مرا خدا پسند بود فیض را زهی همت |
انزوا طلبی فیض مانع از این نبوده است كه اعمال اجتماعی اسلامی و مراسم مذهبی و شعائر دینی از قبیل نماز جمعه و جماعت و نماز عیدها با مردم از وی فوت شود. او از اینكه بعضی از فضلا اجتماعات اسلامی را رها ساخته و ترك جمعه و جماعت كرده وباعث شده بودند مردم در انجام فرایض دینی و مراسم مذهبی كاهلی و سستی نشان دهند واز راه و رسم دینی رمیده گردند متاثر است، آنها را نمی بخشد، بلكه سخت نكوهش میكند. در ” شوق مهدی“ می گوید:
| گمرهان فضلا ترك جماعت كردند |
| تا رمیدند ز رسم وره دین عامی چند |
| جمعه و عید و مصلا همه را دربستند |
| رهزن عام فریبی بد خوش نامی چند |
گوشه گیری او و دوری از خلق و اشتغال دائم به كار مطالعه وتالیف و تصنیف وفكر درباره مبدا و معاد و بی اعتباری سراب دنیا برای او حالت ثانوی شده بود. در ”شوق مهدی“ می گوید:
نه همدمی نه رفیقی نه مژده وصلی بنال فیض كه جز ناله نیست دمسازم
در عین حال فیض مردی زنده دل و دانشمندی باحال و از جذبه خاصی برخوردار بوده است.
رو سوره یوسف خوان تا بشنوی از قرآن حقست حدیث عشق افسانه چرا باشد؟
شور و جذبه وجد وحال او كه در اكثر ابیات غزلیاتش دیده می شود او را پای بند به دنیا نكرده و از علم بعد از مرگ و بیوفائی دنیا منصرف نساخته بود. بلكه با همه شور وشوق وجذبه و عشق ا زدنیا و اهل دنیا وحشت داشته است.
مسلمانان ره عقبی كدامست دلم از وحشت دنیا گرفتست
فیض در اواخر عمر كه خسته وناتوان شده بود فقط یك آرزو داشت و آن فیض زیارت امام غائب بود كه اینهمه در فراق او می سوخت و می ساخت.
| اماما در فراقت شد هزاران رخنه در دینم |
| بیا یك بار دیگر كن ز نو اسلام تلقینم |
| به آن مستظهرم جانا كه دل ماوای تو گردد |
| مرا روزی مباد آندم كه بی یاد تو بنشینم |
| شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حور العین |
| اگر در صبح جان دادن تو باشی شمع بالینم |
| از آن ترسم من بیدل كه پیش از روز وصل تو |
| به تلخی ناگهان از تن بر آید جان شیرینم |
| هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم |
| هر گه كه یاد روی تو كردم جوان شدم |
| روزی بود بفیض بگوید امام عصر |
| خوش باش من به عفو گناهت ضمان شدم؟ |
حكیم و فقیه نامی ملا محسن فیض كاشانی، پس ازیك عمر نسبتا طولانی و خدمات ارزنده علمی و دینی كه باید بیشتر روی انبوه تالیفات او تكیه نمود، سر انجام در همان كاشان شهر خود بسال 1091 هجری در سن 84 سالگی زندگانی را وداع گفت و روح بلند پروازش به عالم بقا بال و پر گشود.
فیض در گورستان بیرون شهر مدفون گردید. مرقدش ازهمان زمان تا كنون زیارتگاه عموم اهالی ومسافران است.مدفن او هیچ قبه و بارگاهی ندارد زیرا فیض خود وصیت نموده است مرقد اورا از صورت معمول خارج نسازند، وبر روی آن قبه و بارگاه بنا نكنند. این هم دلیل دیگری بر عظمت روح وفكر آزاد آن فیلسوف الهی وفقیه نامی و مرد آزاده وبلند آوازه اسلام وتشیع است.
نظر آنان كه نكردند بدین مشتی خاك الحق انصاف توان داد كه صاحب نظرند
تهیه کننده : مریم امامی -تبیان
درباره طاهره صفارزاده![]() طاهره صفارزاده در 27 آبان 1315 در سیرجان در خانوادهای متوسط كه پیشینهای عرفانی داشتند متولد شد.وی در 6 سالگی تجوید و قرائت و حفظ قرآن را در مكتب محل آموخت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در كرمان گذرانید. نخستین شعر را در 13 سالگی سرود كه نقش روزنامه دیواری مدرسه شد. صفارزاده اولین جایزه شعر را كه یك جلد دیوان جامی بود در سال چهارم دبیرستان به پیشنهاد محمدابراهیم باستانی پاریزی كه آن زمان از دبیران دبیرستان بهمنیار بود، از رئیس آموزش و پرورش استان دریافت كرد. شهرت طاهره صفّارزاده با شعر «كودك قرن» پدید آمد. وی در امتحان ورودی دانشگاه در رشتههای حقوق، زبان و ادبیات فارسی، و زبان و ادبیات انگلیسی قبول شد و چون تردید در انتخاب داشت خانوادهاش به استخاره رجوع كردند و در نتیجه در زبان و ادبیات انگلیسی لیسانس گرفت. مدتی به عنوان مترجم متون فنی در شركت نفت كار كرد و چون به دنبال یك سخنرانی در اردوی تابستانی فرزندان كارگران مجبور به ترك كار شد، برای ادامه تحصیل به انگلستان و سپس به آمریكا رفت. او در دانشگاه آیوا، هم در گروه نویسندگان بینالمللی پذیرفته شد و هم به كسب درجه MFA نایل آمد. MFAدرجهای مستقل است كه به نویسندگان و هنرمندانی كه داوطلب تدریس در دانشگاه باشند اعطا میشود و نویسندگان به جای محفوظات و تاریخ ادبیات به آموختن نقد بهصورت تئوری و عملی و انجام پروژههای ادبی متنوع مطالعات وسیع درباره آثار نویسندگان و شاعران میپردازند. دوره آن یك سال بیش از فوق لیسانس است و استخدام دارنده این مدرك در دانشگاههای آمریكا با پایه دكتری انجام میپذیرد. طاهره صفّارزاده برای دروس اصلی، «شعر امروز جهان»، «نقد ادبی» و «نقد عملی ترجمه» را انتخاب كرد و در مراجعت به ایران اگرچه به دلیل فعالیتهای سیاسی در خارج، مشكلاتی برای استخدام داشت، اما چون در كارنامهاش از 48 واحد درسی 18 واحد ترجمه ثبت شده بود و كمبود و نبود استاد ترجمه برای رشتههای زبان خارجی باعث گلهمندی گروههای زبان بود، در سال 1349 با استخدام او در دانشگاه ملی (شهید بهشتی) موافقت شد. طاهره صفّارزاده پایهگذار آموزش ترجمه به عنوان یك علم و برگزاركننده نخستین «نقد عملی ترجمه» در دانشگاههای ایران محسوب میشود. اگرچه سابقه برگردان آثار ادبی و مذهبی به 200 سال قبل از میلاد مسیح میرسد، اما تا اوایل سالهای 1960، ترجمه، حرفهای ذوقی و غیر آكادمیك به شمار میرفت و تدریس آن به برنامههای آموزشی دانشگاههای مغرب زمین راه نیافته بود. دانشگاه آیوا بنا به درخواست شاعران و نویسندگان «كارگاه نویسندگی»، اولین مركزی بود كه به گنجاندن این درس در برنامه آموزشی رشتههای زبان و ادبیات اقدام ورزید. صفّارزاده حدود 3 سال بعد در كنار نویسندگان دانشجو به بهرهمندیهایی از این آموزش جدید دست یافت. در كلاس به سبب تنوع زبانهای خارجی در بین شركتكنندگان، بررسی متون ترجمه شده، در سطح صحّت وبلاغت زبان انگلیسی، فارغ از مقایسه با متن اصلی از سوی استاد انگلیسی زبان انجام میشد كه در عین حال امری اجتنابناپذیر بود. امّا صفّارزاده از ابتدای تدریس خود در ایران متدی مبنی بر شناخت و تطابق مفهومی، دستوری و ساختاری دو زبان مبدأ و مقصد ابداع كرد و این شیوه پیشنهادی در درسی كه سابقهی تدریس قانونمند نداشت نزد بسیاری از همكاران وی الگو قرار گرفت. امّا صفّارزاده از ابتدای تدریس خود در ایران متدی مبنی بر شناخت و تطابق مفهومی، دستوری و ساختاری دو زبان مبدأ و مقصد ابداع كرد و این شیوه پیشنهادی در درسی كه سابقهی تدریس قانونمند نداشت نزد بسیاری از همكاران وی الگو قرار گرفت.
پس از انقلاب اسلامی تعیین كتاب «اصول و مبانی ترجمه» اثر وی به عنوان كتاب درسی در زمینه شناخت نظریهها و نقد عملی ترجمه به ویژه برای دانشجویان رشته «ترجمه» مفید افتاد. طاهره صفّارزاده در زمینه شعر و شاعری نیز به دلیل مطالعات و تحقیقات ادبی به معرفی زبان و سبك جدیدی از شعر با عنوان شعر «طنین» توفیق یافت كه در آغاز بسیار بحثبرانگیز شد زیرا شعر مقاومت و طنز سیاسی، حكومتپسند نبود. سرانجام در سال 55 به اتهام نوشتن شعر مقاومت دینی از دانشگاه اخراج و برای دومین بار به خانهنشینی و فراغت اجباری رفت. وی در زمان خانهنشینی، تمام وقت خود را وقف خواندن تفاسیر و مطالعات قرآنی كرد. كتاب «سَفَر پنجم» او كه دربرگیرنده اشعار مقاومت با مضامین دینی است در سال 56 در دو ماه به سه چاپ با شمارگان سی هزار رسید. در آغاز نهضت اسلامی، به كمك نویسندگان سرشناس و متعهّد مسلمان به تأسیس مركزی به نام «كانون فرهنگی نهضت اسلامی» اقدام كرد. در مدت مسئولیت او حدود 300 هنرجو در رشتههای سینما، عكاسی، تئاتر، نقاشی، گرافیك، شعر و داستان، در آن مركز پرورش یافتند كه بعداً از دستاندكاران و مسئولان فرهنگی و هنری انقلاب شد. طاهره صفارزاده در سال 1371 از سوی وزارت علوم و آموزش عالی، استاد نمونه اعلام شد و در سال 80 پس از انتشار ترجمه قرآن كریم به افتخار «خادم القرآن» نائل آمد. وی در كتاب "ترجمهی مفاهیم بنیادی قرآن مجید" به كشف یكی از كاستیهای مهم ترجمههای فارسی و انگلیسی - یعنی عدم ایجاد ارتباط نامهای خداوند (اسماءُ الحسنی) با آیات قرآن - دست یافته است كه این تشخیص میتواند سرآغاز تحولی در ترجمه كلام الهی به زبانهای مختلف باشد. ضمن برنامهریزی زبانهای خارجی، به پیشنهاد او درسی با عنوان "بررسی ترجمههای متون اسلامی"در برنامه گنجانده شد و تدریس این واحد درسی موجب توجه این استاد ترجمه به اشكالهای معادلیابی ترجمههای فارسی و انگلیسی قرآن مجید گردید. این برخورد علمی او را برانگیخت كه به خدمت ترجمه قرآن به دو زبان انگلیسی و فارسی همّت گمارد. قرآن حكیم حاصل 27 سال مطالعه قرآن مجید، آموختن زبان عربی و تحقیق و یادداشتبرداری از تفاسیر و منابع قرآنی است كه از رجوع به كلام الهی برای كاربرد در شعر شروع شد و با ترجمه آن به دو زبان پایان گرفت. شرح این توفیق در مقدمه كتاب "ترجمهی مفاهیم بنیادی قرآن مجید" و نیز دو مقدمه فارسی و انگلیسی "قرآن حكیم" آمده است. وی در ماه مارس 2006 همزمان با بر پائی روز جهانی زن از سوی سازمان نویسندگان آسیا و افریقا به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه دانشمند مسلمان برگزیده شد. در بخشی از نامه این سازمان آمده است:
برخی از آثار این محقق و شاعر برجسته ازین قرار است : شعر :
- رهگذر مهتاب / 1341 - سروده هایی به زبان انگلیسی / 1347 - طنین در دلتا / 1349 - سد و بازوان / 1350 - سفر پنجم / 1356 - حرکت و دیروز / 1357 - بیعت با بیداری / 1358 - مردان منحنی / - دیدار صبح / 1366 - گزیده اشعار فارسی و انگلیسی / 1378 - در پیشواز صلح / 1385 - گزیده ادبیات معاصر / 1378 - هفت سفر / 1384 - روشنگران راه / 1384 - اندیشه در هدایت شعر / 1384
اصول ترجمه ، نقد ترجمه ، ترجمه :
- اصول و مبانی ترجمه / 1358 - ترجمه های نامفهوم / 1384 - ترجمه مفاهیم بنیادی قرآن مجید ( فارسی و انگلیسی ) / 1379 - ترجمه قرآن کریم .( سه زبانه متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی ) / 1380 - ترجمه قرآن کریم . ( دو زبانه متن عربی با ترجمه فارسی / 1382 - ترجمه قرآن کریم . (دو زبانه متن عربی با ترجمه انگلیسی ) / 1385 - لوح فشرده قرآن کریم (سه زبانه ) / 1383 - دعای عرفه / 1381 - دعای ندبه و دعای کمیل / 1383 - مفاهیم قرآن در حدیث نبوی : گزیده ای از نهج الفصاحه با ترجمه فارسی و انگلیسی / 1384 - دعای جوشن کبیر / 1385 - طرح سرپرستی و ویراستاری 36 کتاب زبان تخصصی برای رشته های مختلف دانشگاهی ( 1359 – 1376 )
|
|
از زمانى که سخنان خدا و وحى به میان آمده و قرآن، آخرین کتاب آسمانى بر صفحه گیتى«نزول اجلال» کرده، آدمى را متحیر و شیفته خود ساخته است. آنان که بار دیگر در این جهان به فرمان خدا و قرآن«قالوابلى» گفتند، پیوسته سعى داشتهاند که از«گلستان» قرآن«گلى» برچینند. صنایع یا آرایههاى ادبى قرآن و سخن سرایان رودکى فردوسى ناصر خسرو سنایى عزنوى خاقانى مولانا سعدى حافظ امثال قرآنى واژگان فارسى در قرآن |
|
نوروز واژهای است مركب از دو جزء كه روی هم به معنای روز نوین است و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آن گاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مییابد گذارده میشود. و اصل پهلوی این واژه نوك روچ یا نوك روز بوده است. بیرونی در تعریف نوروز نقل میكند "نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو نام كردند، زیرا كه پیشانی سال نو است و آنچه از پس اوست از این پنج روز همه جشنهاست."مورخین و محققان درباره جایگاه نوروز با هم اختلاف دارند. به نظر میرسد آریائیها از مهاجرت به فلات ایران و هم مرز شدن با تمدن میانرودان سال را به دو قسمت تقسیم میكردند كه هر یك با انقلابی شروع میشد و دو جشن نوروز و مهرگان سرآغاز این دو انقلاب بودند. یعنی هنگام انقلاب تابستانی جشن نوروز گرفته میشد و زمان انقلاب زمستانی جشن مهرگان پاس داشته میشد. برخی معتقدند كه جشن نوروز و مهرگان جشنی بوده است كه در ایران قبل از ورود آریائیها وجود داشته است و اقوام قبل از آریائیها كه در فلات ایران ساكن بودهاند به آن عمل میكردهاند. "نوروز" را ایرانیان گرامی میدارند و آیینی است كهن كه گرچه طی هزاران سال دگرگون یافته، اما هرگز از میان نرفته و از سوی اقوام و مذاهب مختلفی كه در سرزمین ایران حضور پیدا كردهاند، مهر تأیید خورده است. بدین سان امروزه نوروز از نمادهای بزرگ و وحدت بخش ملت ایران با همه تكثرهای قومی، مذهبی، فرهنگی و زبانی است.آیینها و رسمهای مردم فرآیند الزامات و نیازهای درهم تنیده مادی و معنوی، در پیوند جغرافیایی و شیوههای تولید و ساختارهای اقتصادی دورهای مختلفاند که برحسب ضرورت پیوسته در حال تغییرند و به مقولههایی که در ژرفا معنا دارند پاسخ میدهند. ظهور اسلام و برخورد مسالمت آمیز آن با سایر ادیان و آیینها از جمله اعتقادات مذهبی و ملی ایرانیان موجب شد كه مراسم و آداب مربوطه، به یكباره از جامعه اسلامی ایران رخت بر نبندد، فقط با مسلمان شدن تدریجی ایرانیان از وسعت آنها كاسته شد و اندك اندك همراه اعتقادات دینی اسلام، اسطورهها و داستانهای عربی نیز در میان توده مردم نفوذ كرد. طی گذشت ایام، زمانی كه برخی از سنتها و آداب در تضاد آشكار با اعتقادات و رسوم گذشته قرار میگرفت ایرانیان میكوشیدند سنت كهن ملی را درقالب شخصیتهای اسلامی باز یابند و به عبارت روشنتر سنتهای ملی ایرانی را با سنتهای اسلامی در آمیختند. در نتیجه از میان انبوه جشنهای ایرانی قبل از اسلام آنچه میان ایرانیان مسلمان باقی ماند عید نوروز، جشن سده و جشنهای كوچكتری مانند جشن گل سرخ كه در اصفهان مرسوم بوده است می باشد. از میان جشنهای یاد شده بزرگترین اعیاد ملی ایرانیان جشن نوروز است. نوروز تنها جشنی است كه از دوران باستان با عظمت تمام و همراه با انبوهی افسانه و آیین تا به امروز ادامه یافته است. عظمت نوروز را از نقشهای تخت جمشید گرفته تا آثار ادبی و هنری گوناگون عربی و فارسی در همه جا میتوان یافت. یكی از كهنترین و بزرگترین منابعی كه به جشن و افسانهها و آیینهای مربوطه پرداخته است، كتاب «آثار الباقیه» اثر ابوریحان بیرونی (متوفی 440 هجری قمری) است. او مینویسد: «سال نزد فارسیان چهار فصل بود ... بر حسب این فصول عیدهایی داشتند كه به اهمال در كبیسه روز این عیدها جابهجا میشد. از جمله این اعیاد یكی روز اول فروردین ماه یعنی نوروز بود. كه روز بس بزرگ است كه به علت زنده شدن طبیعت گویند. آغاز خلقت جهان در آن روز بوده است. چنین به نظر میرسد كه پنج روز نخستین سال « نوروز عامه» یعنی جشن همگانی بود. حال آنكه روز ششم كه «خرداد روز» نام داشت، « نوروز خاصه» یعنی جشن پادشاهان و بزرگان بوده است. احترام نوروز در اسلام هر چند كه به مذهب شیعه منحصر نیست، اما چنان در میان شیعیان فراگیر است كه حتی روایاتی از امامان شیعه در بزرگداشت نوروز نقل شده است. برای مثال علامه مجلسی در "السماءوالعالم" از امام صادق علیهالسلام حدیثی را بدین مضمون نقل میكند: "در آغاز فروردین، آدم آفریده شد و آن روز فرخندهای است برای طلب حاجتها و برآورده شدن آرزوها و دیدار پادشاهان و كسب دانش و زناشویی و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بیماران بهبودی مییابند و نوزادان به آسانی زاده میشوند و روزیها فراوان میگردد."مجلسی همچنین حدیث دیگری را درباره نوروز نقل میكند كه منتسب به امام كاظم علیهالسلام است و آن این كه "این روز بسیار كهن است. در نوروز خداوند از بندگان پیمان گرفت تا او را پرستش كنند و برای او شریك قائل نشوند و به آیین فرستادگانشان درآیند و دستورشان را بپذیرند و آن را اجرا نمایند و آن نخستین روزی است كه آفتاب بدمید و بادهای بار دهنده بوزید و گلهای روی زمین پدید آمد و هم جبرئیل بر پیامبر نازل شد و نیز روزی است كه ابراهیم بتها را شكست و هم پیامبر علی را بر دوش خود گرفت تا بتهای قریش را از خانه كعبه بینداخت.علاوه بر عدم مخالفت اسلام با آیین نوروز و از آن فراتر تأیید این مذهب بر نوروزگان، تداوم گرامیداشت نوروز در دوره اسلامی را میتوان به علاقه شدید ایرانیان برای حفظ مواریث باستانی خود نیز نسبت داد. "برتولد اشپولر" ایرانشناس بزرگ آلمانی دراین باره میگوید: "از جشنهای قدیمی ایرانی، بیش از همه جشن سال نو (نوروز؛ شكل عربی آن نیروز) و نیز در پایان تابستان جشن پاییز (مهرگان) طبیعتاً بر اساس تقویم قدیمی برگزار میشد. بدین ترتیب نوروز با ورود اسلام به ایران و فراگیری این مذهب در پهنهای وسیع از شبه قاره هند تا شمال آفریقا، این مجال را یافت تا در میان اقوام غیر ایرانی نیز تداول یابد. با توجه به این كه عباسیان بیش از پنج سده نفوذ سیاسی و دینی خود را درجهان اسلام - با فراز و نشیب بسیار - حفظ كردند، میتوان دریافت كه بزرگداشت نوروز از سوی خلفای این سلسله تا چه حد در استمرار و گسترش آن تأثیر گذار بوده است. نوروز از زمان پیامبر اسلام تا دوره سلسله متأخر ایرانی همواره مورد توجه بوده است. به شهادت تاریخ، حضرت محمد صلیالله علیهوآله و حضرت علی علیهالسلام و بزرگان و خلفای اسلام نوروز را گرامی میداشتند و در دستگاه خلافت عباسی نوروز عظمتی خاص داشت و پس از اسلام نیز نوروز بزرگ با سنتهای اسلامی شكوه و جلالی دیگر یافته بود. خاندانهای بزرگ ایرانی چون سامانیان و دیلمیان و آل زیاد به نگهداری و پاسداری سنن ملی دلبستگی فراوان داشتند و به هنگام نوروز به روش نیاكان خود مردم را بار عام میدادند و آداب دیرین را معمول میداشتند. شهریاران صفوی هم در اجرای مراسم جشن نوروز كوشش بسیار میكردند و مردم نیز تشریفات عید به جای آوردند. برگزاری جشن نوروز در دوره صفویه به ویژه با نگاه به احادیثی كه محدثین بزرگ این دوره همچون علامه مجلسی درباره نوروز نقل كردهاند، قابل ارزیابی است. چنین مینماید كه در این دوره نوروز صبغهای كاملاً اسلامی یافته بود و تفكیك عناصر باستانی و اسلامی در این آیین باشكوه كاری دشوار مینمود. مجلسی در كتاب زادالمعاد در خصوص دعای تحویل سال گزارش میكند كه در كتب غیر مشهوره روایت كردهاند كه در وقت تحویل سال این دعا را بسیار بخوانید: یا مقلبالقلوب والابصار یا مدبر اللیل والنهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال. بنابراین با توجه به این گزارش دعای تحویل سال در دوره صفویه مرسوم و معمول بوده است. در هر حال جدا از این كه دعای تحویل سال تا پیش از دوره صفویه چگونه بوده و این دعا در كدام یك از مأخذ حدیثی نقل شده است، نفس دعا یا قرائت قرآن یا حتی نمازگزاردن هنگام تحویل سال نشان از اسلامی شدن نوروز دارد. حتی بعضیها معتقدند كه عبارات دعای تحویل سال برگرفته ازعبارات قرآنی یا احادیث و روایاتی است كه در معتبرترین مأخذ شیعی نظیر "التهذیب" شیخ توسی نقل شدهاند. از این گذشته بزرگترین نماد آیین نوروز كه "هفت سین" است، فلسفهای باستانی و اسلامی دارد. "محمد علی دادخواه" كه اخیراً پژوهشی با عنوان "نوروز و فلسفه هفت سین" را به نگارش در آورده، در این باره مینویسد: "عدد هفت برگزیده و مقدس است. در سفره نوروزی انتخاب این عدد بسیار قابل توجه است. ایرانیان باستان این عدد را با هفت امشاسپند یا هفت جاودانه مقدس ارتباط میدادند. در نجوم عدد هفت، خانه آرزوهاست و رسیدن به امیدها را در خانه هفتم نوید میدهند. علامه مجلسی میفرماید: آسمان هفت طبقه و زمین هفت طبقه است و هفت ملك یا فرشته موكل برآنند و اگر موقع تحویل سال، هفت آیه از قرآن مجید را كه باحرف سین شروع میشودبخوانند آنان را از آفات زمینی و آسمانی محفوظ میدارند." همچنین تقدس دینی لحظه تحویل سال چنان در نظر مردمان پر رنگ است که در شهرهای مقدس مردم به امامزادهها و اماكن متبركه میروند. شیرازیها به حرم شاهچراغ و حرم علیبن حمزه روی میآورند و مشهدیها به پابوس حضرت رضا (ع) میشتابند و بسیاری از مردم قم در بارگاه حضرت معصومه گرد میآیند و بعضی از مردم ری و تهران در حرم شاهعبدالعظیم." با این وجود صیغه اسلامی نوروز كه با توجه به اكثریت مطلق مسلمانان در ایران امری بدیهی است، مانع از آن نشده كه پیروان سایر مذاهب در بزرگداشت آن كمتر از ایرانیان مسلمان اهتمام ورزند. امروزه نوروز، آیینی متعلق به همه مذاهب و اقوام و فرهنگهای ایرانی و بسیاری دیگر از كشورهای تحت نفوذ فرهنگ ایرانی چون افغانستان، پاكستان، هندوستان، كشورهای آسیای میانه و قفقاز و مناطق كردنشین تركیه، عراق و سوریه است .در روایات اسلام نوروز روزی است كه جبرئیل بر حضرت محمد (ص) نازل شد، روزغدیر خم است، و روز ظهور حضرت صاحبالزمان (عج) خواهد بود. در اعتقادات كهن ایرانی روزی است كه آفریدگار از خلقت جهان فارغ میشود و روز آفرینش انسان است. واژه (عید) در قرآن كریم تنها یكبار در آیه 114، سوره مائده آمده است: (عیسی ابن مریم گفت بارالها! ای پرودگار تو ما از آسمان مائده ای فرست تا این روز برای ما و كسانی كه پس از ما آیند روز عید مباركی گردد و آیت و حجتی از جانب تو برای باشد، كه تو بهترین روزی دهندگانی.) عیسی بن مریم این دعا را آن هنگام كه حورایون به او گفته بودند كه: ای عیسی ابن مریم، آیا خدای تو می تواند برای ما از آسمان مائده فرستد؟ عیسی در پاسخ آنان می گوید: اگر ایمان آورده اید از خدا بترسید! و هرگز شك در قدرت خدا و یا شك در اجابت دعای پیغمبر خدا نكنید. حواریون گفتند (ما شك نكرده ایم لیكن) می خواهیم كه از آن مائده آسمانی تناول كنیم تا دل های ما مطمئن شود (و بر یقین ما بیفزاید) و تا به راستی عهدهای تو پی بریم و بر آن گواه باشیم. عید خود مصدری است مانند عود به معنای بازگشتن و به همین مناسبت، سالگردها و یادبودها را (عید) گویند. البته، این نامگذاری به یاد بودهای خوش وتوأم با شادمانی اختصاص دارد. (عید) روزی است كه در آن سود و منفعتی به دست بیاید و در شرع مقدس اسلام، روزهای اضحی و فطر عید نامیده میشوند. كه در عید اضحی قربانی، و در عید فطر زكات فطره مطرح است. نیز میتوان گفت، عید آن روزی است كه در آن نماز ویژهای برگزار كنند، یا روزی است كه مجمعی در آن فراهم آید، و یا آنكه عید روزی است كه خلق از ماتم به شادمانی (عود) كنند، یا روزی است كه زندانیان را از زندان رها كنند، و یا كودكان را از مكتب بیرون فرستند، یا روزی است كه تفاوتی میان درویش و توانگر نباشد، یا آنكه (عید) روز شریف و ارجمندی میتواند باشد. آداب اسلامی نــوروز در كتاب مفاتیحالجنان كه طی دهههای گذشته یكی از بزرگترین كتابهای مورد رجوع عموم برای انجام مستحبات مذهبی بوده به نماز عید نوروز اشاره شده كه نمازی است توأم با قرائت سوره حمد و سورههای قدر، كافرون، توحید، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و روز عید غدیر خم وارد شده است. مفاتیح الجنان همچنین روایتی از معلیبنخنیس را درباره نوروز ذكر كرده است كه اعمال این روز و دعای مربوط به آن را همراه دارد. بیآنكه اشارهای به فضیلت این روز كرده باشد. ولی بحارالانوار مجلسی روایات معلیبنخنیس را به تفصیل آورده است. در آن روایات به فضیلت و برتری این روز نسبت به سایر ایام بسیار پرداخته است و یكی از روایات مفصل معلیبنخنیس از نوروز را این گونه تجلیل كرده است: نوروز روزی است كه كشتی نوح بر كوه جودی قرار گرفت، روزی است كه جبرئیل بر نبی علیهالسلام نازل شد، روزی است كه رسول اكرم صلیالله علیهوآله، علی علیهالسلام را بر دوش كشید تا بتهای قریش را از بالای كعبه میكند، روزی است كه نبی علیهالسلام به وادی جن رفت واز ایشان بیعت گرفت، روزی است كه برای علی علیهالسلام از مردم بیعت گرفت (غدیر خم) روزی است كه قائم آل محمد ظهور خواهد كرد و روزی است كه امام عصر عجلالله تعالی فرجهالشریف بر دجال پیروز خواهد شد.
فرمود: چون نوروز شود غسل كن و پاكیزهترین جامههای خود را بپوش و به بهترین بویهای خوش خود را معطر گردان پس چون از نمازهای پیشین و پسین و نافلههای آن فارغ شدی، چهار ركعت نماز بگذار یعنی هر ركعت به یك سلام و در ركعت اول بعد از حمد ده مرتبه اناانزلنا و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره قل یا ایهاالكافرون و در ركعت سوم بعد از حمد ده مرتبه قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را بخوان و بعد از نماز به سجده شكر برو و این دعا را بخوان. همان طور كه مشاهده میشود این روز نیز چون اعیاد اسلامی با غسل كردن، پوشیدن جامه نو و معطر گردیدن به بویهای خوش و روزه داشتن آغاز میشود، ضمن آنكه نمازی مشابه نمازهای سایر اعیاد اسلامی دارد. نماز عید نوروز نماز عید نوروز مشتمل است بر قرائت سوره حمد و سورههای قدر، كافرون، توحید، فلق و ناس و بسیار شبیه به نمازی است كه ضمن آداب و اعمال روز جمعه و همین طور اعمال روز عید غدیر خم وارد شده است. از آنجا كه قرائت سوره قدر در نماز عید نوروز توصیه شده است میتوان دریافت كه عید نوروز نیز چون دیگر اعیاد اسلامی با نزول بركات و آیات الهی همراه بوده است. تاكید بر قرائت سورههای كافرون، توحید، معوذتین نیز میتواند اشاره به درخواست دفع انواع شرور و بدیها داشته باشد. دعای عید نوروز دعای مخصوص عید نوروز با درود و صلوات بر رسول اكرم صلیالله علیهوآله و آل او و اوصیا و همه انبیا و رسولان آغاز میشود آنگاه با فرستادن درود بر ارواح و اجساد ایشان ادامه مییابد. در این دعا آمده است: (هذا الذی فضله و كرمته و شرفته و عظمت خطره) این فراز با اندكی جابجایی در كلمات در دعای مخصوص ماه مبارك رمضان، ماه نزول قرآن نیز آمده است. فراز پایانی دعای مخصوص عید نوروز : ( اللهم .... ما فقدت من شی فلا تفقدنی عونك علیه حتی لا اتكلف مالا احتاج الیه یا ذالجلال و الاكرام ) از آن جهت كه در آن سخن از گم شدن و گمشدهها به میان میآید بیش از اندازه قابل توجه است زیرا، چنانكه نقل شده است عید نوروز همان روزی است كه حضرت سلیمان علیهالسلام انگشتری خویش را پس از مدتی پیدا كرده است. شهر الکترونیک همدان |
|
دکتر سعید نفیسی اگر در خانه کس است یک حرف بس است(درباره ی لزوم تغییر خط فارسی) عیب جویی از خط عربی تازگی ندارد. ادیب و مورخ معروف ایرانی «ابوعبدالله حمزة بن حسن اصفهانی» که در میان سال های ۳۵۰ و ۳۶۰ هجری درگذشته است بیش از هزار سال پیش از ما به معایب بسیار این خط برخورده و کتاب مبسوط و مستقلی به زبان تازی در این زمینه نوشته است به نام «کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف». یگانه نسخه ی این کتاب در کتابخانه ی مدرسه ی خان مروی در طهران است و تعجب در این است که در نتیجه ی بدی خط، نام همین کتاب را به غلط خوانده و کلمه ی «حدوث» را «حروف» خوانده اند. بحث درباره ی معایب این خط بسیار دراز است و می توان کتاب جداگانه ی پرحجمی در این زمینه فراهم کرد. ناسازگاری این خط با زبان فارسی به اندازه ای است که به این اختصار نمی توان برگذار کرد. در حال حاضر بسیاری از کلمات فارسی اصیل هست که در تلفظ و اعراب آن ها در قسمت های مختلف ایران اختلاف دارد. مثلا کلمات رایج مانند «سفید» و «دراز» را برخی از ایرانیان به کسر اول و برخی به فتح اول تلفظ می کنند. کلمه ی «گواه» را برخی به فتح و برخی به ضم ادا می کنند. کلمه ی «چادر» در شعر همه جا به فتح «دال» آمده و در حال حاضر برخی از ایرانیان آن را به ضم «دال» و برخی به کسر «دال» می گویند اگر درست دقت بکنیم تقریبا درصدی پنجاه کلمات فارسی اصیل ایرانیان امروز اختلاف دارند. همچنین در تلفظ کلماتی که از زبان تازی وارد زبان ما شده است و در این زمینه گویندگان رادیوهای ایران امروز گرفتار دشواری های بسیارند. در نتیجه ی بدی خط حتی نام برخی از آبادی های ایران تغییر کرده است از آن جمله تردیدی نیست که نام درست شهر «قوچان» در خراسان «خبوشان» و «خوجان» بوده است و به واسطه ی شباهت حروف تغییر کرده است همچنین نام شهر «طیبات» امروز قطعا نادرست و درست آن «تایباد» است. در همین اواخر که مراسمی برای افتتاح کارخانه ای در «دورود» روی داد در همه ی روزنامه های طهران نام این آبادی را«درود» نوشتند و حال آن که چون در میان دو رودخانه واقع شده است باید «دورود» نوشت. سه سال پیش که زلزله ای در ناحیه ی فیروزکوه روی داد نام آبادی زلزله زده ای را همه جا «ترود» نوشتند و در فرهنگ جغرافیای ایرانی که دایره ی جغرافیایی ارتش تدوین کرده «طرود» چاپ کرده اند و حال آن که نام درست این آبادی «تاب رود» و «تاورود» از ماده ی تاب به معنی حرارت بسیار و رود است که اهالی محل به تلفظ محلی خود «تورود» به ضم «تا» و سکون «واو» ادا می کنند و آن چنان که همه نوشتند به هیچ وجه درست نیست. اگر در اشتقاق بعضی از کلمات فارسی دقت بکنید می بینید که در نتیجه ی بدی خط چه تحریف ها در این کلمات راه یافته است. مثلا این چهار کلمه ی «دستور» و«رنجور» و «مزدور» و «گنجور» که ما امروز آن ها را با اشباع «واو» مانند «دور» و «شور» تلفظ می کنیم و حتی بزرگان زبان ما آن ها را به همین شکل قافیه بسته اند در اصل به فتح «واو» بوده است مانند «دانشوَر» و «هنروَر» و «پیشه وَر» و کلماتی نظیر آن ها. در تقویم ایران پیش از اسلام، که هر ماه را سی روز حساب می کردند پنج روز از بازمانده ی سال را در پایان سال جداگانه می گرفتند و به آن پنج روز «وهیزک» یا«بهیزک» می گفتند. بسیاری از شاعران ایران این کلمه ی بهیزک را «بهترک» خوانده و در شعر به همین گونه آورده اند چنان که در وزن شعر جز بهترک نمی توان خواند. در دین زردشت نام پلی هست در میان بهشت و دوزخ که «چینوت» با «چینود» باید خواند. تصور نمی کنید که حتی بزرگان زبان ما در شعر خود این کلمه را به چه اشکال مختلف درآورده اند و می توان مقاله ی مخصوص در این زمینه نوشت. در کلمه ی «خوید» به معنی محصول نارس غلات «واو» آن خوانده نمی شود و مانند «خید» باید تلفظ کرد. مرد بزرگی مانند سعدی «واو» این کلمه را خوانده و در شعر چنین آورده است. هرکه مزروع خود بخورد / خوید وقت خرمنش خوشه باید چیدحتی در نام های مردان تاریخ از این گونه اشتباهات روی داده است. نام پادشاه معروف سلجوقی «الب» یا «الپ» ارسلان به فتح «الف» و سکون «لام» به معنی شیر دلیری است زیرا که در زبان ترکی الب یا الپ و ارسلان شیر معنی می دهد. بسیاری از شاعران حتی نزدیک به عصر او کلمه ی الب را به فتح اول و دوم خوانده اند. بدی این خط بسیاری از اشعار بزرگان ما را تباه کرده است. آشکارتر از همه این شعر معروف سعدی است. بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش زیک گوهرندقطعن سعدی آن را چنین سروده بوده است. بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش زیک گوهرندزیرا کسانی که در آفرینش از یک گوهر باشند اعضای یک پیکر می شوند نه اعضای یکدیگر و بنی آدم نمی توانند اعضای یکدیگر باشند. در زمان سعدی خط رایج خط رقاع بوده است و درین خط برخی از حروف را که ما جدا می نویسیم به یکدیگر می چسباندند و از آن جمله برای رعایت تند نویسی دال دیگر را به حرف یای بعد از آن متصل می کردند و هنگامی که خواسته اند این شعر سعدی را از خط رقاع به خط دیگری نقل کنند «یک پیکر» را «یک دیگر» خوانده اند و این نقص فاحش در شعر سعدی پیش آمده است. چون مقصود از این سطور تنها بیان مجلمی از معایب و نواقص خط کنونی است به همین چند مثال ساده تر بسنده می کنیم و گر نه می توانستم شواهد بسیار از این داستان دور و دراز به میان بیاوَرم. خوانندگانی که در این زمینه انصاف توانند داد می توانند به چند کتاب ممتع [1] که در همین زمینه فراهم شده است رجوع کنند : ۱- الفبای بهروزی - کارخامه میرزا رضاخان افشار بکشلو - چاپ استانبول ۱۲۹۹ قمری. ۲- رساله در وجوب خط اسلام - چاپ تهران ۱۳۰۳ (این رساله، بی نام مولف چاپ شده است اما پیداست که از مرحوم میرزا یوسف خان مستشار الدوله ی تبریزی آزادی خواه مشهور ایران است که در زندان استبداد جان سپرد.) ۳- الفبای خط نو - تالیف علی محمد خان اویسی - استانبول ۱۹۱۳ میلادی. ۴- مقدمه ی تعلیم عمومی یایکی از سرفصل های تمدن. نگارش حسن تقی زاده - طهران ۱۳۰۷. ۵- تسهیل و تکمیل الفبا یا راه تعمیم تعلیم و متحدالروح شدن - تالیف آقا نور حقیق صدر المعالی خوانساری طهران ۱۳۰۸. ۶- راه پیشرفت - نگارش مصطفی فاتح - تهران ۱۳۱۰. ۷- خطوط معمول در دنیا و میزان تکامل خط فارسی - تالیف دکتر حسین رضاعی - پاریس ۱۳۱۵. ۸- الفبای آسان - تالیف مرحوم حاج میرزا ابوالقاسم آزاد مراغی - طهران ۱۳۲۴. ۹- سبک پهلوی یا شیوه ی نوین خط فارسی - پیشنهاد رحیم زاده صفوی - طهران ۱۳۲۸. ۱۰- رساله ی الفباشناسی - تالیف آقانور حقیق (صدر المعالی) - طهران ۱۳۳۲. ۱۱- در پیرامون خط فارسی - نوشته ی یحیی ذکاء - طهران ۱۳۲۹. ۱۲- لزوم قطعی تغییر خط - از ابراهیم گران فر - طهران ۱۳۳۶. گذشته از این دوازده کتابی که جداگانه چاپ شده است تا جایی که من خبر دارم از هشتاد سال پیش بسیاری از اندیشمندان و دانایان ایران در روزنامه ها و مجله های فارسی چه در ایران و چه در ترکیه و قفقاز و مصر و هندوستان به زبان ما در این زمینه سخن گفته اند. در کشورهای دیگر اسلامی نیز کتاب ها و رسایل و مقالات در این باره چاپ شده است و دانشمندان عرب نیز معایب خط خود را بیان کرده و معتقد به تغییر آن شده اند. حتی کسانی که در نگاه داشتن این خط کنونی تعصب می ورزند نمی توانند منکر شد که این خط پنج عیب اساسی دارد بدین گونه : ۱- ظاهرن چنین به نظر می آید که خط کنونی اگر همزه را به حساب بیاوریم تنها شامل ۳۳ حرف است اما اگر درست بیاندیشیم می بینیم که چون ۷ حرف آن به دو شکل یعنی تنها و در آخر کلمه نوشته می شود و ۲۶ حرف آ ن را به چهار شکل مختلف یعنی تنها و در آغاز و میان و پایان کلمه می نویسند ۱۰۴ شکل مختلف پیدا می کند در حقیقت الفبای امروزی مرکب از ۱۲۸ علامت است. در خط امروز چهار شکل کاف کوفی و دو شکل نون کشیده (به اصطلاح حروف چینان چاپخانه نون کشکولی) و دو شکل نای گرد تنها و آخر کلمه و یک های همزه دار برای اضافه ی کلمات مختوم به هاء و چهار شکل سین کشیده ی بی دندانه و سه شکل های دو چشم به کار می بریم و اگر این ۱۶ شکل را نیز به حساب بیاوریم در خط ما اکنون ۱۴۴ علامت هست و حال آن که اگر اصوات را نیز به شمار بیاوریم زبان ما تنها ۳۰ علامت لازم دارد و ۱۱۴ علامت زاید را باید حذف کنیم. ۲- همه ی فارسی زبانان از نخستین روزی که کلمات تازی وارد زبان ما شده است همیشه حروف عربی را عینا مانند حروف فارسی تلفظ کرده اند و به هیچ وجه تفاوتی در میان «ث» و «ص» و «س» و «ز» و «ذ» و «ض» و «ظ» و «ت» و «ط» و «ح» و «ه» نگذاشته اند. در این تردیدی نیست که خط خوب خطی است که باید تابع تلفظ هر زبانی باشد. این که برخی می گویند باید املای کلمات تازی را در زبان فارسی نگاه داریم و رعایت بکنیم تا اصل آن ها معلوم باشد درست نیست زیرا که الفاظ تازی در زبان ما حکم عاریت را دارد و هر کلمه ی بیگانه ای که وارد هر زبانی می شود تابع قواعد آن زبان است چنان که تازبان نیز در گرفتن کلماتی از زبان فارسی همین کار را کرده اند و هر چه «گاف» در فارسی بوده است در عربی به جیم و هر چه «پ» بوده است به «با» و هر چه «چ» بوده است به «صاد» و هر چه «ژ» بوده است به «زا» بدل کرده اند. پدران بزرگوار ما نیز گاهی درباره ی کلمات عربی وارد در زبان فارسی رعایت عرف زبان خود را کرده اند چنان که کلمه ی «طلایع» عربی را که جمع «طلیعه» است در فارسی «طلایه» گفته و نوشته اند و نیز «قفص»عربی را در فارسی «قفس» ضبط کرده اند. همیشه الف های اول کنیه های عربی را در فارسی حذف کرده اند و مثلا «ابایزید» را «بایزید» و «ابولحسن» را «بوالحسن» گفته و نوشته اند و حتی کلمه ی «ابوالهوس» و «ابواعجب» در فارسی «بوالهوس» و «بوالعجب» آمده و بسیاری از قدمای ما آن ها را «بلهوس» و «بلعجب» نوشته اند. اگر بخواهیم رعایت املای اصلی کلمات خارجی را در فارسی بکنیم کار ما بسیار دشوار خواهد شد. مثلا چون کلمه ی «تلفن» را که از زبان فرانسه گرفته ایم در آن زبان «Téléphone» می نویسند ما هم باید در فارسی «تلپهونه» بنویسیم یا کلمه ی «پاکت» را که از انگلیسی گرفته ایم چون در آن زبان «Packet» می نویسند ما هم باید در فارسی «پاسکت» بنویسیم و پیداست که این کار تا چه اندازه نادرست است. چون در این خط حروفی که هم صدا هستند وجود دارد به مرور زمان در املای اصیل فارسی تصرفاتی کرده اند که ما را گرفتار کرده است و بیشتر این تصرفات هم برای اجتناب از نقطه گذاری است و هم برای آن است که در خط، همیشه خوش نویسان رعایت زیبایی ظاهری کلمه را کرده و مثلا «ط» را که شکل بیضی زیبایی را دارد به «ت» ترجیح داده اند و «تپیدن» و «تپش» و «تپانچه» و «تپان» و مشتقات دیگر این فعل را به «طا» نوشته اند. همچنین «غلتیدن» و «غلتک» و «غلتان» و «غلت خوردن» و نظایر آن را و در «نفت» و «تشت» و «تاس» و «تاق» و «تالار» فارسی رعایت املای عربی این کلمات را که از فارسی گرفته اند کرده اند و «توفان» را که از فعل «توفیدن» فارسی به معنی «بانگ کردن» و «آشفتن» است به همین املاء نوشته اند. همین معامله را با کلماتی که از زبان های اروپایی آمده اند، کرده اند مانند «امپراتور» و «پتاس» و «متر» و «سانتی» و «متر» و «تنتور». همین تصرفات را در کلمات «زغال» و «آزوغه» و حتی کلمه ی «اتاق» که از زبان مغولی آمده است کرده اند. در کلمه ی «شصت» و «صد» فارسی «صاد» آورده اند و حال آن که «شصت» را پدران ما «شست» می نوشتند و در کلمه ی «سده» که مشتق از همان صداست «صاد» ننوشته اند و تازیان نیز خود اغلب آن را «سدق» می نویسند. در نام های خاص نیز از این گونه تصرفات کرده اند مثلا در «طهمورث» و «طهماسب» که از کلمه ی «تهم» فارسی ساخته شده است و حال آن که با مشتقات دیگر مانند «تهمینه» و «تهمتن» این معامله را نکرده اند. در نام های جغرافیایی ایران مانند «طهران» و «طالقان» و «طالش» و «طوس» و «طبرستان» و «طابران» و «طبرک» و نظایر بسیار آن ها، در نام های اروپایی مانند «پطر کبیر» و «پطرز بورگ» نیز بدعت را گذاشته اند. پیشینیان ما بالعکس همیشه خط را تابع تلفظ قرار داده اند چنان که «دال»های فارسی که پیش از آن ها حرکت «آ» و «ای» و «او» هست در اصل «ذال» بوده است مانند «باد» و «بید» و «بود». تا مدتی که آن ها را «ذال» تلفظ می کردند «ذال» می نوشتند و پس از آن که تلفظ «ذال» از میان رفت نقطه ی «ذال» را هم حذف کردند. تا سده ی ششم «دال» فارسی با «دال» عربی قافیه نمی کردند و از اواخر سده ی ششم کم کم این قید را از میان برداشته اند. ۳- اشکال دیگری که در خط کنونی هست این است که ۲۸ حرف این خط با کم و زیاد شدن نقطه و بالا و پایین گذاشتن آن و گذاشتن یک یا دو سرکش با هم اشتباه می شود. شواهدی که در این زمینه هست به اندازه ی ای است که می توان کتاب بزرگی گرد آورد و یقین دارم خوانندگان بارها گرفتار این دشواری جان فرسای شده اند. بازرگانی روزی برای من حکایت کرد که در نتیجه ی اشتباه تلگراف چی، که «بخرید» را «نخرید» تلگراف کرده بود مبلغ هنگفتی زیان برده و هرگز نتوانسته آن را جبران بکند. یک سرکش گذاشتن بر «کاف» عربی و دو سرکش گذاشتن بر «گاف» فارسی نیز زیان های بسیار به زبان ما می زند چنان چه امروز کم تر کسی را می شناسیم که «لشکر» و «رشک» و «سرشک» و «اشک» و «مشک» و «پزشک» را با کاف عربی بنویسند و حال آن که با «گاف» نوشتن غلط فاحش به شمار می رود. همچنین کلمه ی «سوک» و «سوکوار» حتما با «کاف» عربی است چنان که رودکی آن را با «ملوک» قافیه کرده و گفته است : بسا که شاد در این خانه بودم و خندان / چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک
|
|
عاطفه اسدی / شکوهالسادات تابش کاریکلماتور، گونه ای از نثر معاصر فارسی کاریکلماتور گونه ای از نثر معاصر است که برخی از ادیبان آن را به عنوان یک نوع ادبی پذیرفته اند. این واژه را که از دو کلمه ی «کاریکاتور» و «کلمه» مشتق شده است، نخستین بار احمد شاملو در مجله ی خوشه، سال ۱۳۴۷ پیشنهاد كرد و با وجود مخالفت های برخی افراد به علت ساختار جعل شده ی این ترکیب، جای خود را در ادبیات امروز ایران باز کرد. کاریکلماتور گونه ای از طنز ترسیمی و کاریکاتوری است که با واژه ها بیان می شود و انواع گوناگون و موضوع های متنوع اخلاقی، اجتماعی، عاشقانه و... را دربرمی گیرد. پرویز شاپور (۱۳۰۲ـ ۱۳۷۸) پیشگام این نوع ادبی در ایران بوده اس و کم کم افراد دیگری نیز در این شیوه قلم زدند که به تفصیل در اصل مقاله به آن خواهیم پرداخت: پرویز شاپور در اسفند سال ۱۳۰۲ به دنیا آمد. وی لیسانس اقتصاد از دانشگاه تهران داشت. نخستین نوشتههای او در یكی از روزنامههای محلّی اهواز بهنام «فریاد خوزستان» به چاپ میرسید؛ پس از آن مطالب خود را با نام مستعار«مهدخت» و «كامیار» برای روزنامه ی «توفیق» (به سرپرستی حسین توفیق) می فرستاد؛ این نوشتهها در صفحههای «سبدیات» و «دارالمجانین» چاپ میشد. انواع کاریکلماتور ۱- شاعرانه: وقتی تصویر گل محمدی در آب افتاد، ماهیها صلوات فرستادند»؛ ۲- دربردارنده ی مضمونی اجتماعی: «سایه ی چهار نژاد، یك رنگ است»؛ ۳- دربردارنده ی موضوعی بدیهی: «زمان حاصل جمع گذشته و آینده است»؛ ۴- گاه بیانكننده ی تصویری ساده است: «پاییز بر فراز بهار، گل پرپر شده نثار میكند.» با این همه؛ وجه مشترك گونههای گوناگون كاریكلماتور، مضمونسازی است. (۳) و (۴) ساختار کاریکلماتور ۱- تشبیه: «تا چشمت را نبندی، پرنده ی نگاهم به آشیانه بازنمی¬گردد»؛ ۲- استعاره ی مكنیه: «ستارهها دكمههای تنپوش سیاه شبند»؛ ۳- استعاره ی عنادیه: «دكتر معالج، یك جلسه را صرف صحبت كردن با عزراییل و منصرف نمودن او از گرفتن جانم نمود»؛ ۴- تشخیص: «آب تنبل به دنبال چاله میگردد»؛ ۵- ایهام: «روی قـبرم سنگِ تمام گذاشتم»؛ ٦- آشنایی زدایی: «از همه چیز سیر شدم بهاستثنای صبحانه و نهار و شام»؛ ۷- ضرب المثل: «صورت سیب را با سیلی سرخ نگه میدارم»؛ ۸- كنایه: «حتی مهربانترین قلبها هم خونآشامند.» ۹- حسن تعلیل: «پرنده آنچنان عاشق دیدن آسمان است كه روی آشیانهاش سقف نمیسازد.» و همچنین امكانات ادبی چون: ۱ـ بازی با كلمات؛ كه در این شیوه، نویسنده از معانی گوناگون یك كلمه برای ساختن تصاویر چندمعنی استفاده میكند: «فوّاره یك عمر نشست و برخاست میكند»؛ شاید این مهمترین شیوه در نگارش كاریكلماتور باشد كه گاه شاپور، بهعنوان سردم دار كاریكلماتورنویسی، چنان در آن افراط كرده كه جملات وی صرفن شكلگرا و بیمعنی شده است؛ مثلن: «نور چراغ قوه را كج كردم»؛ ۲ـ تصویرسازی فیلسوفانه و فراواقعی؛ شاپور با این شیوه، بهگونهای نو از طنز میرسد كه سبك او را با دیگران متفاوت میكند تا آنجا كه اگر در مورد مسایل جزیی بنویسد، باز در پسِ كلماتش تلقی فیلسوفانهای از هستی نهان كرده است؛ مثلن: «بشر در شبانهروز زندانی است»؛ ۳ـ انتقاد از رفتار و وضعیت؛ «تكان نخوردن مجسمه ی آزادی مرا به شك انداخته است كه نكند آزاد نباشد.» کارکرد کاریکلماتور تفاوت کاریکلماتور با مَثَل و جملات قصار بررسی کاریکلماتور پرویز شاپور نقاط ضعف و قوت کاریکلماتورهای شاپور نقاط ضعف نقاط قوت برگزیدهای از كاریكلماتورهای پرویز شاپور تأثیرپذیری پرویز شاپور از سیبرون تأثیرگذاری شاپور بر نویسنده های پس از خود كتاب های منتشرشده از شاپور كتابشناسی كاریكلماتور پینوشت ها: ۱ـ شمیسا: انواع ادبی، ۲۳۸. منابع:
از: شورای گسترش زبان فارسی |
|
وضعیت آموزش زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه های ایران حسن ذوالفقاري استاد دانشكده ی ادبيات دانشگاه تربيت مدرس و مولف كتابهاي درسي در گفتوگو با خبرنگار ادبي فارس، درباره ی ضرورت بازنگري در رشته زبان و ادبيات فارسي در دانشگاهها گفت: اکنون در مجموع در دانشگاهها كهنهگرايي حكومت دارد و دانشگاهها گورستان ادبيات شدهاند و ذوقها در آن پرپر ميشوند. به جاي اين كه ذوقها با آخرين متد علمي به روز و مستحكم شوند. شاپور جوركش شاعر، منتقد و مترجم، در گفتوگو با خبرنگار ادبي فارس بيان داشت: مشكلي كه در شيوه ی تدريس ادبيات فارسي در دانشگاهها وجود دارد اين است كه استادان، خود سنگر بزرگي براي دفاع از ادبيات كلاسيك هستند و ادبيات كلاسيك را پرستش وار ستايش ميكنند و اجازه نميدهند كه دانش جو كوچك ترين نظري را در خصوص ادبيات كلاسيك بدهد. از: Parsnews.com
|
|
الف) رابطه ی ادبیات و موسیقی درخشش علوم و صنایع ایران، در دوره ی ساسانی بود. هنر موسیقی نیز در اثر تشویق شاهان رونقی به سزا یافت. در دوره ی اردشیر موسیقی دانان طبقه ی جداگانه ای را تشکیل داده و به مقام ویژه ای نایل شده بودند. ریشه شناسی واژه ی شعر: اصل کلمه ی شعر عربی نیست، بلکه معرب است از «شیر» عبری به معنی سرود و آواز، و مصدر آن در عربی «شور» است. پس شعر به جای سرود و شور به معنی سرودن است. از همین جا می توان رابطه ی میان ادبیات و موسیقی را دریافت. برخی از شاعران گذشته مانند رودکی و فرخی سیستانی شعرهای خود را در مجالس بزرگان و پادشاهان – اگر صدای خوش داشتند و یا چنگ نیکو می نواختند – با آواز و نوای ساز عرضه می کردند و اگر خود ِ شاعر از این دو هنر مایه ای نداشت، شخص دیگری را مأمور انجام این کار می کرد. این گونه افراد را «راوی» یا «راویه» می نامیدند و هنگامی که عرب می گوید: « انشدُ فلانً شعرن» برابر فارسی آن یعنی: «فلانی قصیده ای سرود و به آواز خواند». در زبان فارسی رباعی را «ترانه» می گفتند. همچنین نام هایی مانند «خسروانی» ، اورامن، لاسکوی و پهلوی از دوره ی پیش از اسلام به جا مانده که برخی از آن ها در دوره ی اسلامی نیز معمول بوده است. بنا بر نظر استاد جلال الدین همایی در حاشیه ای بر دیوان عثمان مختاری که در مورد غزل نوشته است، وی بدین نتیجه رسیده است که غزلیات مختاری دارای شعرهای دارای لحن موسیقی و از جنس «قول» و «غزل» دوره ی نخست است. این نوع غزل را «قول» می نامیدند و اصطلاح «قوال» به غزل خوان اطلاق می شده است. شعر رودکی «بوی جوی مرلیان آید همی/ یاد یار مهربان آید همی» غزلی است که بنا بر روایت چهار مقاله ی نظامی عروضی رودکی همراه با چنگ آن را در پرده ی عشاق نواخت. هر هنرمند آهنگساز برای تلفیق «عروض» در شعر و «ضرب و ریتم» در موسیقی ممکن است به دو شیوه عمل کند: ب – برخی شاعران سرود گوی و آشنا به موسیقی شاعران ناآشنا با موسیقی برای خود راوی برمی گزیده اند. اکنون به معرفی سه تن از شاعران سرودگو و آشنا به موسیقی فارسی می پردازیم : ۱– رودکی سمرقندی ریگ آموی و درشتی های او / زیر پای پرنیان آید همی ... ۲– منوچهری دامغانی سبک منوچهری : ۳ – حافظ دلیل دوم صحیح تر به نظر می رسد چرا که بسیاری از موسیقی دان ها به ویژه آوازخوان های ایران کنیه ی «حافظ» داشتند. حافظ در برگزیدن تخلص خود از آرایه ی ایهام بهره گرفته است. تا هردو معنی آن را در ذهن دوست داران خود تداعی کند. سبک حافظ : ۲– خواندن قرآن به صوتی خوش و آن هم با چهارده روایت بدون آشنایی با موسیقی شدنی نبوده است. ۳– از آن جا که شعرهای حافظ متناسب با موسیقی است، می توان بیش تر آن ها را در دستگاه موسیقی قرارداد از این رو نیز هست که برای این شعرها آهنگ های زیبایی ساخته و اجرا کرده اند. ۱– چنگ (از سازهای زهی) «سوزنی سمرقندی» واژه ی چنگ را (سه بار در معنای اصطلاحی آن و یک بار به معنی دست) به کار برده و بازی لفظی کرده است : «حافظ» نیز بارها «چنگ» را به کار برده و تصویرهای شاعرانه از آن ساخته است : و نیز حافظ در «ساقی نامه» ای دل نشین بسیاری از اصطلاح های موسیقی را به کار بسته است : ۲ – پالیزبان (نام صوتی است از موسیقی) ۳– راه (در موسیقی به نغمه و آهنگ و لحن گفته می شود) ۴ – ارغنون ۵ – نی |
|
تخت جمشید
نمایی از «کاخ آینه» در تخت جمشید پارسَه یا تخت جمشید نام یکی از شهرهای باستانی ايران است . در روزگار باستان به نظر ثابت نشده آرتور اپهام پوپ پارسه محل برگزاری جشن نوروز بودهاست نه پایتخت. پایتخت سیاسی هخامنشیان شوش و هگمتانه بودهاست. اسکندر مقدونی سردار یونانی به ایران حمله کرد و این مکان را به آتش کشید. امّا ویرانههای این مکان هنوز هم در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپا است. این مکان هماکنون یکی از آثار جهانی ثبت شده ی ایران در یونسکو است. نام تخت جمشید تخت جمشید نام امروزی «پارسَه» است. «پارسه» از زبان پارسی باستان است و یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه شهر») خواندهاند.این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطورهای ایران مینامند که در شاهنامه فردوسی آمده است. آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمدهاست ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت،به عبارتی میترا یا مهر و در زمان داریوش کبیر آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت.بر اساس خشت نوشتههای کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران،هنرمندان،استادکاران،کارگران،زنان و مردان بیشماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده میکردند.
چگونگی سازه
یکی از سرستونهای پیشنهادی که مورد تایید قرار نگرفته بود به همین دلیل در آن محل مدفون شده بود وسعت کامل کاخهای تخت جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع است که بر روی سکوئی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، بنا شدهاند[1] و از بخشهای مهم زیر تشکیل یافته است: · کاخهای رسمی و تشریفاتی تخت جمشید (کاخ دروازه ملل) · سرای نشیمن و کاخهای کوچک اختصاصی · خزانهٔ شاهی · دژ و باروی حفاظتی پلکانهای ورودی سکو و دروازهٔ خشایارشا ورود سکو، دو پلکان است که روبروی یکدیگر و در بخش شمال غربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکانها از هر طرف ۱۱۱ پلهٔ پهن و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر) دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پلهها به خاطر این بوده که اسبها نیز بتوانند از پلهها بالا بروند، پلهها را کوتاهتر از معمول ساختهاند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای پلکانها، بنای ورودی تخت جمشید، «[دروازه بزرگ]» یا «[دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا]» یا دروازه ملل، قرار گرفتهاست. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشتهاست که امروزه بقایای دروازههای آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی با سر انسانی حجاری شده است. این دروازهها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافتهاند. این کتیبهها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان میکند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفتهاست.»[2]دو دروازه خروجی یکی رو به جنوب و دیگری رو به شرق قرار دارند و دروازه جنوبی رو به کاخ آپادانا، یا کاخ بزرگ بار، دارد. پلکانهای کاخ آپادانا جزئیات حجاریهای پلکان روبهشمال کاخ آپادانا که نظامیان هخامنشی را نمایش میدهد.کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکانهای شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شدهاند، نقوش حجاریشدهای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقشهایی از فرماندهان عالیرتبهٔ نظامی مادی و پارسی دارد در حالی که گلهای نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شدهاست. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده میشوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک میشوند، دیده میشود.بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست دارند دیده میشود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از ملل دارد که در شکل زیر مشخص شدهاند : ۱- مادیها ۲- عیلامیها ۳- پارتها ۴- سغدیها ۵- مصریها ۶- باختریها ۷- اهالی سیستان ۸- اهالی ارمنستان ۹- بابلیها ۱۰- اهالی کلیکیه ۱۱- سکاهای کلاهتیزخود ۱۲- ایونیها ۱۳- اهالی سمرقند ۱۴- فنیقیها ۱۵- اهالی کاپادوکیه ۱۶- اهالی لیدی ۱۷- اراخوزیها ۱۸- هندیها ۱۹- اهالی مقدونیه ۲۰- اعراب ۲۱- آشوریها ۲۲- لیبیها ۲۳- اهالی حبشه کاخ آپادانا پلان و جزئیات ستونهای تخت جمشید (پارسه) کاخ آپادانا از قدیمیترین کاخهای تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شدهاست، برای برگزاری جشنهای نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده میشدهاست. این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط مییابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شدهاست که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل میباشد کاخ تچر تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی میباشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بودهاست. روی کتیبهای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.» این کاخ یک موزه خط به شمار میرود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستونها از نمای جلوییهای مصری استفاده شدهاست. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایار شاه و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شدهاست کاخ هدیش این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بودهاست در مرتفعترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال میرود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنیها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشتهاست. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلیها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام بردهاند. هدیش به معنای جای بلند میباشد و چون خشایار شاه نام زن دوم او هدیش بودهاست نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمتهای زیادی از کف از خود کوه میباشد کاخ ملکه این کاخ توسط خشایارشا ساخته شدهاست و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایینتری قرار گرفتهاست. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرقشناس مشهور، پرفسور هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفتهاست. ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی این ساختمان که شامل چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شدهاست با دیوار عظیمی از بقیهٔ تخت جمشید جدا میشود. کاخ صدستون وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن بهوسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشتهاند، بالا نگه داشته میشدهاست.
کاخ شورا به این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی میگویند. احتمالاً شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت میپرداختهاست. با توجه به نقوش حجاری شده از یکی از دروازهها شاه وارد میشده و از دو دروازه دیگر خارج میشدهاست. به این دلیل به این جا کاخ شورا میگویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است. سرانجام تخت جمشید پلکان ورودی مجموعه کاخهای تخت جمشید، در سال (۳۳۰ پیش از میلاد) به دست اسکندر مقدونی به آتش کشیده شد و تمام بناهای آن به صورت ویرانه در آمد. از بناهای بر جای مانده و نیمه ویرانه، بنای مدخل اصلی تخت جمشید است که به کاخ آپادانا معروف است و مشتمل بر یک تالار مرکزی با ۳۶ ستون و سه ایوان ۱۲ ستونی درقسمتهای شمالی، جنوبی و شرقی است که ایوانهای شمالی و شرقی آن بهوسیله پلکانهایی به حیاطهای مقابل متصل و مربوط میشوند. بلندی صفه در محل کاخ آپادانا ۱۶ متر و بلندی ستونهای آن ۱۸ متر است. اینمجموعه در فهرست آثار تاریخی ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. جایگاه کنونی این سازه در دورهٔ نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن خواهی در میان ایرانیان و ارجگذاری به گذشتگان این سرزمین شهر تخت جمشید اعتبار بسیاری یافت. در زمان حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به این بنا توجه فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشنهای پادشاهی خویش را در این سازهٔ کهن انجام میداد. با آغاز رویداد انقلاب اسلامی این سازه را یادگار شاهان خواندند و بسیار مورد بیمهری قرار دادند. ولی امروزه میتوان تخت جمشید را نامآورترین و دوستداشتنیترین سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان دانست. نمای پانورامای شرقی-غربی از تخت جمشید |
|
اسداله ملک به سال 1320 در تهران محله دروازه دولت متولد گردید. وی که کودکی باهوش و با قریحه بود ، از همان اوان طفولیت دلبسته ترنمات موسیقی شده با ویلنی که در منزل داشتند پیش خود تمرین می کرد. او پس از چندی که پنجه هایش باسیم های ویلن آشنا و ملودی هایی فرا گرفت به استاد ابوالحسن صبا مراجعه کرد و مدتی طولانی از محضر استاد تجربیات بسیار اندوخت سپس به هنرستان موسیقی ملی رفت زمانی که اسداله ملک به هنرستان برای ثبت نام میرود، تقریبا با دست هایی پر وارد می شود چنان که یک دستش ویلن و دست دیگرش کمانچه و با استعدادی وسیع و شکوفا در این هنرستان وارد میشود ضمن تعلیم گرفتن از استادانی چون: ابوالحسن صبا، روح اله خالقی، علیمحمد خادم میثاق و غیره... در ارکسترانجمن موسیقی ملی به رهبری روح اله خالقی به نوازندگی می پردازد. ملک پس از اخذ دیپلم از این هنرستان، برای ادامه تحصیل در رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا نام نویسی کرد و از این دانشکده نیزموفق به دریافت لیسانس موسیقی گردید. ملک، پس از فوت استاد صبا، به عنوان استاد هنرستان، مدت سه سال در هنرستان موسیقی ملی تدریس و کلاس شادروان صبا را اداره می کرد. اسداله ملک در سن هفده سالگی رسما به رادیو راه یافت. وی در این سن با ساختن چهار مضراب معروف« گریه لیلی» در دستگاه « دشتی» تکنوازی را در این سال آغازکرد. این چهار مضراب با کوک مخصوص« ر، می، دو، لا»و چهار مضراب دیگری در اصفهان با کوک«دو،لالا،می»وی را به شهرت فراوان رسانید و از این زمان بود که او به آهنگسازی روی آورد و این اولین آهنگش را ، ترانه ساز معروف رادیو بیژن ترقی به نام «حکایت دل» شعر گذاشت که در زمان خود شهرت فراوان یافت، با گذشت زمان سایر خوانندگان رادیو آهنگ هایش را اجرا کردند و چون این آهنگ ها از اصالت خاص موسیقی سنتی ایران برخوردار بود، باعث شهرت هر چه بیشتر آهنگساز و خواننده آن می شد.سپس به همراهی ارکسترهای مختلف، به برنامه «گلها» راه یافت و در این برنامه با خوانندگانی مثل: حسین قوامی،محمود محمودی خوانساری، اکبرگلپایگانی، محمدرضا شجریان و کوروس همکاری کرد. ملک، ضرب شناسی را نزد حسین تهرانی آموخت و بعدها با این استاد نامدار برنامه های متعددی را در رادیو و تلویزیون اجرا کرد که نوارهای آن شاید هنوز باقی مانده باشد. از آن پس در برنامه تکنوازان با آقایان: احمد عبادی، رضا ورزنده، جلیل شهناز، فرهنگ شریف برنامه هایی اجرا کرد که خاطره آن هنوز در اذهان باقی مانده است. زمانی که مارسل استپانیان، ارکستر پاپ را در رادیو و تلویزیون تشکیل داد،عده یی از نوازنده های این ارکستر از موزیسین های فرانسوی بودند تنها ویلنی که در این ارکستر همکاری داشت اسداله ملک بود که در اجرای قسمت مربوط به خود آنچنان استادانه عمل کرد که به او لقب ساز«آرشه سحرآمیز» دادند. چندی بعد «یهودی منوهین» ویلنیست بزرگ دنیا که برای کنفرانس موسیقی جهان به ایران آمده بود وقتی ویلن ملک را در سالن آمفی تئاتر هنرهای زیبای کشور شنید از وی دعوت نمود تا در این فستیوال ها شرکت نماید و وی در فستیوال های لیون(فرانسه)، و نیز (ایتالیا)،پامپالونا(اسپانیا) همراه با آقایان : احمد عبادی ، حسین تهرانی ، حسین ملک و غیره... شرکت و در ونیز گروه آنان مقام اول موسیقی جهانی را نسیب خود کردند. اسداله ملک یکی از سلیست های خوب و موفق برنامه«گلها» بود به طوری که هر کس ساز سلوی او را می شنید بی اختیار تحت تاثیر پنجه های شیرین و «آرشه سحر» آمیزش قرار می گرفت. ملک، مدتی نیز با همکاری آقای منوچهر جهانبگلو، برنامه ای بنام:«نوایی از موسیقی ملی» را تنظیم کردند که بعد از «گلها» به عقیده عده ای از صاحبنظران، یکی از برنامه های خوب و موفق رادیویی موسیقی ملی بود |
|
در قبيله آكان واقع در غنا ، نظام اصلي اجتماعي بر اقتدار شماري از ملكه ها استوار بود كه هر يك صاحب سه طايفه يا بيشتر بود . هر ملكه - مادر به اتفاق مهستان زنان فرمان روايي مي كرد ؛ اصل و نسب و توارث از آن زنان بود و هر طايفه اي جانور-ايزد خود را داشت . آكان ها معتقد بودند كه جها زاده ايزد بانوي قدرتمند ماه ، ناگام است و هم او بود كه به آدميان در هنگام زاده شدن ، به واسطه پرتاب پرتو ماه ، روح بخشيد . در اعصار گذشته ، شايد در آغاز سده هاي ميانه ، صحرانشينان پدرسالار سودان ، آكان ها را واداشتند كه آفريننده اي مذكر ، آسمان ايزدي به نام اُدُمانكوما را بپذيرند ؛ اما نتوانستند مشيت و اقتدار ناگام را از ميان ببرند . پس ميانشان سازشي پديد آمد و به اسطوره اي قايل شدند كه بنابر آن ، ادومانكوما جهن را پتك و قلم از ماده ساكن پديد آورد و ناگام به آن حيات بخشيد . اين مهاجمان سوداني همچنين نيروهاي هفتگانه سيارات را كه فرمانرواي هفته بودند ، مي پرستيدند . اين باور خاستگاهي بابلي داشت ( و از طريق يونان و روم تا شمال اروپا گسترش يافت ؛ به همين سبب ، نام ايزدان شِرك - توئيستو (Tuisto)، وُدن (Woden) ، ثور (Thor) و فريگ(Frigg) هنوز در روزهاي هفته : سه شنبه ( Tuesday ) چهارشنبه ( Wednesday ) پنج شنبه ( Thursday ) و جمعه ( Friday ) باز مانده است . اين آيين فوق العاده براي آكان ها هفت ايزد جديد به وجود آورد و اسطوره ي سازش يافته اي در پي داشت كه هم ايزدان طايفه و هم هفت ايزد جديد را دو جنسي كرد . تا پايان سده چهارده مسيحي ، در پي انقلاب اجتماعي ادومانكوما سرنگون شد و يك ايزد-خورشيد جهاني جاي وي را گرفت و به اين ترتيب اسطوره تغيير كرد . زماني كه ادومانكوما فرمانروا بود ، قلمرو ملكه هنوز در اختيار ملكه بود . پادشاه تنها همسر وي و نماينده ذكور ملكه -مادر مقتدر بشمار مي رفت و عنوان " فرزند ماه" را داشت . او هر سال مي مرد و به گونه ي خداي كه تر باروري زنده مي شد . اما با پيوستن تدريجي قلمروهاي كوچك ملكه ها به ايالت-شهرها ، و پيوستن ايالت-شهرها به يك ملت پرجمعيت و ثروتمند ، شهريار مقتدر يا پادشاه ايالت-شهر تشويق مي شد كه وام گيري آداب و رسوم بيگانه را بپذيرد . او خود را هم "فرزند خورشيد" و هم "فرزند ماه" مي خواند و اقتداري نامحدود را در سر مي پروراند . خورشيد - بنابه اسطوره پيشين هر سپيده دم از ناگام زاده مي شد -اكنون هم چون ايزدي جاوداني ، مستقل از نقش حيات بخشي ماه پرستيده مي شد . هنگامي كه آكانها اصل پدرسالاري را پذيرفتند ، اسطوره هاي نوين پديدار شدند و خورشيد پرستي رواج يافت ؛ كمكم جانشيني را از طريق پدر دانستند و مادران ديگر رؤساي روحاني خاندان بشمار نيامدند . |
|
بهلول دلش از دنيا گرفته بود و در گوشه خرابه اي نشسته
و به ذكر خدا مشغول بود و در همين حال لباسهايش را از تن در آورده و وصله مي زد .
زن بي عفتي از انجا عبور ميكرد
چشمش به بدن بهلول افتاد و او را به فحشا دعوت كرد
بهلول گفت: « وزن دستهاي من چه قدر است ؟»
سپس وزن يك يك اعضاي خود را پرسيدو گفت: « كدام عاقلي است كه بخاطر عضو كوچكي ، همه اعضاي خود را در آتش جهنم بسوزاند؟
سپس از جاي
خود برخواست ، نعره اي كشيد و فرار كرد. |
|
To make an exhibition of oneself
خود را انگشت نما كردن Light come Light go يا Easy come Easy go باد آورده را باد ميبرد Great boast little toast پز عالي جيب خالي To feather one's nest پشت خود را بستن To break fly on wheel پشه در هوا نعل كردن His patience was exhausted پيمانه صبرش لبريز مشود To notify a person به كسي گوشزد كردن Lobe of the liver جگر گوشه To outstrip or outdo گوشه سبقت ربودن Here is a good chance for a trial اين گوي و اين ميدان To become giddy گيج شدن To feed dizzy گيج خوردن To give the vertigo گيج كردن To be obtainable or available. گير افتادن That's only the tip of the iceberg اين رشته سر دراز دارد The apple doesn't fall from tree پسر كو ندارد نشان از پدر The apples on the other side of the wall are sweetest مرغ همسايه غاز است The bigger they are, the harder they fall لاجرم هر كس كه بالاتر نشست،استخوانش سختر خواهد شكست The blind can not lead the blind كوري عصا كش كور ديگريست The cat dreams of mice شتر در خواب بيند پنبه دانه،گهي لپ لپ خورد گه دانه دانه The die is cast كار از كار گذشته The early bird catches The worm سحر خيز باش تا كامروا باشي |
|
از نکاتی که در اجرای صحیح ترقطعات یاریگر نوازندگان است، نت خوانی آنهاست. در اغلب اوقات نوازندگان تمایلی به نت خوانی موسیقی مورداجرا دردوره ای که سرگرم تمرین آن هستند، ندارند. |
|
یکی از مقدمات اصلی نوروز ایرانیان "سفره هفت سین" است که ساعاتی پیش از تحویل سال نو گسترده می شود، این سفره از سابقه تاریخی برخوردار بوده و هر یک از اجزای آن نیز به نیت خاصی بر سفره نوروزی جای می گیرند .
برخی پژوهشگران، ریشه تاریخی این جشن را به "جمشید پیشدادی" نسبت می دهند و نوروز را "نوروز جمشیدی" می خوانند. این گروه معتقدند که جمشید شاه بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعی بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم از شگفتی دیدنش جشن گرفتند و آن روز را "نوروز" خواندند. فردوسی شاعر بزرگ پارسی گوی نیز در شاهنامه پیدایش نوروز را به جمشید شاه نسبت می دهد:
مر آن روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج روی زمین بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند چنین جشن فرخ از آن روزگار به ما ماند از آن خسروان یادگار اما عاملی که "نوروز" را از دیگر جشن های ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگاری آن تا امروز شد، "فلسفه وجودی نوروز" یعنی زایش و نوشدنی است که همزمان با سال جدید در طبیعت نیز دیده می شود. یکی از نمودهای زندگی جمعی، برگزاری جشن ها و آیین های گروهی است، گردهم آمدن هایی که به نیت نیایش و شکرگزاری و یا سرور و شادمانی شکل می گیرند. جامعه ایران در گذشته به شادی به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان توجه ویژه ای داشت. آنها بر اساس آیین زرتشتی خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان، مهرگان، سده و اسپندگان (اسفندگان) را همراه با شادی و سرور و نیایش برگزار می کردند. در این بین نوروز بنا به اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه با توجه به قانون تغییر پدیده های فرهنگی، نوروز نیز ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونی هایی همراه است. به هرحال در آیین های باستانی ایران برای هر جشن "خوانی" گسترده می شد که دارای انواع خوراکی ها بود. خوان نوروزی "هفت سین" نام داشت و می بایست از بقیه خوان ها رنگین تر باشد. این سفره معمولاً چند ساعت مانده به زمان تحویل سال نو آماده بود و بر صفحه ای بلندتر از سطح زمین چیده می شد.
شمع، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخی دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنی می گفتند.
اما غیر از این گیاهان و میوه های سفره نشین، خوان نوروزی اجزای دیگری هم داشته است، در این میان تخم مرغ نماد زایش و آفرینش است و نشانه ای از نطفه و نژاد.
|
|
عید نوروز همواره در آثار شاعران بزرگ ادب فارسی از جمله فردوسی، سنایی و خیام مطرح بوده است و همه آنان نوروز را نماد تحول، سازندگی، حركت و پویایی دانسته و مورد توجه قرار داده اند. |
طه حسین ادیب بزرگ عرب![]() طه حسین نویسنده توانا و جنجالی مصر در سال 1889 میلادی در عزبه از روستاهای مصر متولد شد. او كه هفتمین فرزند خانواده اش بود، در سه سالگی قدرت بینایی اش را از دست داد اما خداوند به او هوش و استعدادی وافر اعطا كرد كه همین هوش او را زبانزد خاص و عام كرد. پدر «طه حسین » طبق سنت آن روزگار، فرزندش را برای تعلیم قرآن به مكتبخانه روستا فرستاد تا كودكش اصول قرائت قرآن را بیاموزد. او كه كارمند دون پایه یك شركت كشاورزی بود، در مدت زمان كوتاهی دید كه پسر نابینایش توانسته كه قرآن را از حفظ كند. خود طه در این مورد در كتاب «الایام » (آن روزها) كه توسط «حسین خدیو جم » به زیبایی هر چه تمامتر به فارسی ترجمه شده است چنین می نویسد:
طه حسین در سن 14 سالگی تمامی محفوظات كودكیش به كمكش آمد و توانست در آزمون ورودی الازهر قبول شود و با برادرش به فراگیری علوم دینی و زبان بیگانه پرداخت . وی با روزنامه نگاری اولین فعالیت خود را آغاز کرد، شیخ المرصفی یكی از برجسته ترین اساتید الازهر وقتی به استعداد طه حسین پی برد، به او پیشنهاد كرد تا از دریای ادبیات كهن زبان عربی از جمله كتاب الكامل مبرد و حماسه ابی تمام استفاده تمام را ببرد. او نیز پند استاد را با جان و دل پذیرفته و شروع به مطالعه و تعمق پیرامون نوشته های این دو كتاب برجسته كرد. در ساعات فراغت ، او به محضر یكی از اساتید الازهر كه به زبان فرانسه تسلط كامل داشت می رود تا از او این زبان را بیاموزد. بعدها آموختن این زبان زندگی طه حسین را بطور كامل تغییر داد. به هر روی طه حسین در سال 1914 توانست از پایان نامه دوره دكترای خود دفاع و با نمره عالی قبول شود. هنوز هم پایان نامه او تحت عنوان «جایگاه ابوالعلاء المعری در ادبیات عرب » یكی از مهمترین كتاب هایی است كه اساتید و دانشجویان این رشته از آن استفاده و در بسیاری از دانشگاه ها تدریس می شود. آن زمان دانشگاه ملی مصر تصمیم گرفت تا هیاتی از اساتید را برای تدریس علوم تاریخی شرق به فرانسه بفرستد، از آنجایی كه او به زبان فرانسه تسلط داشت ، توانست نام خود را در این لیست بگنجاند. او به مدت یك سال به مونپلیه سفر كرد اما به دلیل شرایط نامساعد مالی به وطن بازگشت اما شانس با او بود چرا كه بعد از سه ماه ، مشكلات مالی اش رفع و دوباره به فرانسه رفت . این بار پاریس را انتخاب كرد. در مدت اقامت در این شهر زیبا، او از فرصت استفاده كرده و به سخنرانی های اساتید دانشگاه سوربن و كالج دی فرانس ، در خصوص تاریخ یونان و رم قدیم گوش فرا می داد. در همین احوال بود كه توانست زبان یونانی را نیز فرا گیرد. او تمام آنچه كه در سه سال اقامتش در فرانسه یاد گرفت را مرهون دختر فرانسوی بود كه به او در رفع اشكالاتش به زبان فرانسه كمك می كرد. دختری كه بعدها شریك زندگی طه حسین شد. او چند سال پیاپی در روزهای یكشنبه قصه های خلاصه شده ادبیات فرانسه و در روزهای چهارشنبه مباحثی در مورد شعر عربی را در روزنامه السیاسه به چاپ می رساند كه اتفاقا هواداران بی شماری داشت . او در سال 1936 به عنوان استاد در زبان و ادبیات عرب در دانشگاه ملی مصر شروع به تدریس كرد. در همین اثنا كتاب « فی الشعر الجاهلی » را به رشته تحریر در آورد. كتابی كه در كشورهای عربی سر و صدای فراوانی به پا كرد كه هنوز هم این صداها به گوش می رسد. طه حسین در این كتاب ادبیات پیش از اسلام شبه جزیره عربستان را زیر سوال بوده و با ارایه دلایل متعددی آن را تكذیب می كند. تاكنون اساتید بسیاری با آرا و عقاید طه حسین در این كتاب به مخالفت پرداخته و با ارایه مداركی آن را بی پایه و اساس می دانند. شعار او آموزش رایگان همچون آب و نان و هوا بود. وی آموزش را برای همه افراد جامعه امری ضروری و غیرقابل اجتناب توصیف می كرد.
مشاغل :در سال 1919 طه حسین به مصر برگشت و به سمت استادی دانشکده ی ادبیات منصوب گردید و فعالیت های روزنامه نگاری خود را تعقیب کرد. در سال 1932 به ریاست دانشکده ی ادبیات (دانشگاه قاهره ) انتخاب شد ولی چون در اوامر دیکتاتوری ملک فو?اد اول مقاومت میکرد و با دستورهای او مخالفت میورزید از خدمت برکنار شد. در سال 1936 به مقام سابق دوباره منصوب گشت . در سال 1942 به مقام معاونت وزارت فرهنگ برگزیده شد و سپس ریاست دانشگاه اسکندریه به او محول گردید و آن راتاسیس کرد. در سال 1950 وزیر فرهنگ شد و تعلیمات مجانی دوره ی مقدماتی و ابتدائی و متوسطه را برقرار کرد و سپس به تاسیس دانشگاه آسیوت (ناحیه ای در مصر علیا) پرداخت . علاوه بر این ، تاسیس انستیتوی تحصیلات اسلامی در مادرید و ایجاد کرسی در شهر نیس و تاسیس مدرسه ی زبان های مختلف در قاهره از اموری است که در تحت توجهات او انجام گرفت . در سال 1955 به ریاست انجمن رجال ادب مصر انتخاب گردید و در سال 1956 به عضویت شورای عالی ادب و هنرهای زیبای مصر منصوب شد. و به عضویت فرهنگستان مصر و فرهنگستان ادبی پاریس و فرهنگستان تاریخی مادرید پذیرفته شد. طه حسین عضو فرهنگستان های مایانس (آلمان ) و دمشق و طهران و بغداد و رم نیز بوده و به اخذ دیپلم دکترای افتخاری دانشگاه های مونپولیه ، و لیون و آتن و رم و اکسفورد و مادرید نائل آمده است . مسافرتها :بصورت رسمی و یا خصوصی به ممالک فرانسه ، انگلستان ، هلند ، بلژیک ، سویس ، اتریش ، ایتالیا ، اسپانیا ، یونان ، لبنان ، سوریه ، فلسطین ، عربستان مسافرت کرده است . در تمام کنگره های مستشرقین شرکت کرده و نماینده کشور مصر در کنفرانس های یونسکو بوده است . به هر روی طه حسین در سال 1950 به عنوان وزیر آموزش و پرورش مصر منصوب شد. شعار او آموزش رایگان همچون آب و نان و هوا بود. وی آموزش را برای همه افراد جامعه امری ضروری و غیرقابل اجتناب توصیف می كرد. طه حسین در سال 1959 بخاطر تلاش های ادبی اش موفق به دریافت جایزه ملی مصر شد. او در سال 1973 چشم از جهان فرو بست و در همان جا به خاک سپرده شد . آثارش :طه حسین ، این نویسنده سرشناس مصری كتاب های زیادی در زمینه های گوناگون از جمله ادبیات ، علوم سیاسی و تاریخ دارد. او همچنین كتاب های معروف فرانسه از جمله «اندر روماك » اثر زاسین ، روح تربیت لوبون را به زبان عربی ترجمه و منتشر كرد. کتاب مشهورش که «الایام» «روزها» نام دارد به بیشتر از دوازده زبان از جمله فرانسه ، انگلیسی ، آلمانی ، ایتالیائی ، اسپانیولی ، روسی ، فارسی و چینی و غیره ترجمه شده است . آثار متعددش متجاوز از چهل جلد میشود از جمله نوول های بسیار و مطالعات اجتماعی و ادبی مختلف را میتوان نام برد و انتقادهای تاریخی ، و نیز او را ترجمه های متعدد است از جمله از یونانی قدیم (سوفکل ) و از زبان فرانسه ترجمه ی بعضی آثار راسین و آندره ژید که دوست عزیز او بود آثاری دارد. کتاب «آینده ی تعلیم و پرورش در مصر» او بزبان انگلیسی ترجمه شده و در امریکا انتشار یافته است . بعضی از آثار فارسی او عبارتست از:
نام طه حسین مکرر برای جایزه ی نوبل پیشنهادشده است . طه حسین هر هفته در الجمهوریه مهمترین روزنامه ی مصر مقالاتی مینگاشت و در دانشگاه تدریس می کرد.کتابی درباره ی دموکراسی تالیف کرده است . رجوع به معجم المطبوعات ج 2 ستون 1223 و ترجمه ی تاریخ ادبیات ایران تالیف برون ص 523 شود. از كتاب های تالیفی او می توان به احلام شهرزاد (رویاهای شهرزاد) شجره الئبوس (درخت ناامیدی ) المعذبون فی الارض (شكنجه شدگان در زمین ) الایام (روزها) مرآه الاسلام (آینه اسلام ) و علی بن ابی طالب اشاره كرد.
منابع : سایت راسخون طه حسین قلندر سرزمین نیل : آزاده بابایی نژاد روزنامه اعتماد لغت نامه دهخدا کتابخانه طهور نویسنده: حسن نجفی |
ره آورد مينوي![]() نويسنده ، مترجم ، محقق و استاد دانشگاه "مجتبي مينوي" که عمر خود را در راه کسب معلومات سازنده و خدمت به ميهنش سپري کرد. ذکر فعاليت هاي فرهنگي او فهرست بلند بالايي خواهد شد که از حوصله ي مطلبي مثل اين که تنها قصد معرفي کلي آثار او را دارد خارج است . اما کتاب هاي بسيار خوبي از جمله آنچه ماه منير مينوي -خواهر ايشان- با عنوان "مينوي بر گستره ادبيات فارسي " نگاشته اند ، پله بعدي در مطالعات محققان جوان خواهد بود. فعاليتهاي مينوي در عرصه?ي ميراث مکتوب را به طور کلي مي توان به سه دسته تقسيم نمود : تصحيح ميراث مکتوب :مينوي با دقتي موشکافانه کتب مهمي را از کنج تاريک کتابخانه?ها گلچين نموده و همت بر تصحيح آنها مي?گمارد ، البته گشاده دستي وي آنقدر مثال زدني و ارزشمند است که گاه نسخه?هايي را مشترکا به تصحيح مي رسانيد و گاه نسخه?هايي را که به مشقت بدست آورده بود به دست ديگر دوستان براي تصحيح مي?سپارد ، سه نکته?ي قابل توجه در تصحيحات مينوي وجود دارد که تصحيحات وي را در زمره?ي تصحيحات معتبر قرار مي?هد ، اول انتخاب نسخ معتبر ، دوم انتخاب روش علمي و انتقادي در تصحيح متون ، سوم دقت نظر در تنظيم عبارات و صفحه بندي و حروفچيني کتب زير حاصل تلاشهايي مينوي در اين عرصه است :
تهيه ميکروفيلم : |
خنیاگر تنهادرباره ی زندگی و آثار عارف قزوینی
![]() ابوالقاسم قزوینی مشهور به عارف از شعرا و تصنیف سازان ایران در قرن 13 و 14بود. وی در سال 1259 متولد شد و یکم بهمن1312 از دنیا رفت.پدرش "ملاهادی وکیل" ، او را از کودکی به آموختن صرف و نحو عربی و فارسی در قزوین گماشت . عارف خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب مینوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خرازی فرا گرفت و مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه میبست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد. در ?? سالگی به دختری به نام "خانم بالا" علاقه مند شد و با او پنهانی ازدواج کرد. فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد. این تصنیف را برای خانم بالا سروده که آقای افتخاری نیز آنرا خوانده است :
در آخرین سالهای سلطنت مظفرالدینشاه قاجار و در حالی كه ایران در آستانه جنبش مشروطیت قرار داشت به تهران آمد و چون خوب شعر میگفت و صدای خوشی داشت و آواز خوب میخواند پایش به دربار قاجار كشیده شد. حتی گفته میشود كه در این زمان سر و سر او با دختران شاه نقل محافل پایتخت گردیده بود. با این حال با وقوع جنبش مشروطه، عارف علقههای خود به دربار قاجار را فرو گذاشت و به صف مشروطهخواهان و آزادیخواهان پیوست. ![]() عارف اولین کسی است که شعر و موسیقی را به صورت تصنیف با مضامین بکر اجتماعی تواءم ساخت. این حرکت باعث شد تا وی به انعکاس افکار خویش پرداخت و بدین ترتیب طبع سرکش و دمکرات خود را در هدایت جامعه و آشنا ساختن مردم به حقوق اجتماعی به کار گرفت. در سال 1315 هجری قمری بر اثر خودکشی یکی از دوستانش به نام «عبدالرحیم خان» از نظر روحی رنجور شد و نظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت. در این سفر بعد از دیدن « دارلالحان » تُرک تصمیم گرفت به محض بازگشت به ایران با استفاده از مشاهدات آموزشگاهی جهت تعلیم موسیقی در ایران به وجود آورد . ولی به دلیل وضع محیط و موقعیت عارف که با آن همخوانی نداشت در اجرای این تصمیم توفیقی حاصل نشد. ولی همیشه رایج نبودن « نت » و عدم اطلاع موسیقیدانان ایرانی را به اصول علمی موسیقی ، بزرگترین مصیبت برای موسیقی ایرانی می دانست . بعد از بازگشت به ایران درگیر فعالیت های فرهنگی سیاسی خود شد و به قول خودش : «از خوشی دنیا خود را محروم و از همه چیز صرفنظر كردم. خواب خوش نكرده، آب راحت از گلوی من پایین نرفت.» در واقع او درست در زمانی از آینده راحت خود در دربار چشم پوشید و به صف مشروطهخواهی پیوست كه افق كامیابی مشروطیت چندان روشن و امیدواركننده نبود. تا زمان صدور فرمان مشروطیت در مردادماه سال 1285 خورشیدی و نیز در زمانی كه نخستین مجلس شورای ملی كار خود را آغاز كرد و با محمدعلیشاه قاجار درگیر شد، ردپای زیادی از عارف در وقایع نمیبینیم و او اساسا در این زمان به صفت شاعر بزرگ مشروطه شناخته شده نیست. اما پس از آنكه محمدعلیشاه قاجار مجلس را به توپ بست و استبداد صغیر را حكمفرما ساخت و پس از مقاومت یازدهماهه شهر تبریز در برابر وی و نهایتا فتح تهران بهوسیله مشروطهخواهان، درخشش عارف قزوینی آغاز شد و او كه احساساتش از پیروزی مشروطه به غلیان درآمده بود تصانیف بسیاری را در وصف این پیروزی ساخت و پرداخت. از جمله میتوان به این اشعار اشاره كرد:
در هنگام مرگ کلنل محمد تقی خان پسیان در تشییع جنازه ی او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت . هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند، عارف فریاد بر آورد:
![]() این دو بیت را بر سنگ مزار کلنل نوشتند. با این حال، عارف قزوینی فقط یك شاعر و تصنیفساز خوشقریحه بود و نه یك متفكر و اندیشمند یا یك بازیگر سیاسی توانمند كه از بازی سیاست سردرآورد. از این رو در حوادث پس از فتح تهران تا كودتای 1299 رضاخان میرپنج، مدام به این سو و آن سو كشیده میشد و همراه با شاعرانی چون میرزاده عشقی نوعی آنارشیسم را در گفتار و كردار خود به نمایش میگذارد. گاهی در صف مجاهدان مشروطه قرار میگرفت و گاهی نیز فریب صحنهگردانان كودتای سیاسی و دولت سیدضیاءالدین طباطبایی را میخورد. وقتی كودتا شد او نتوانست پشت پرده كودتا را به درستی ببیند و دریابد كه در پس شعارهای عوامفریبانه مبنی بر اعاده نظم و امنیت، دیو شوم استبداد جاخوش كرده است. بنابراین از حكومت كودتا تعریفها و تمجیدها كرد. چند سالی بعد از این تاریخ و هنگامی كه رضاخان میرپنج داعیه جمهوریخواهی برافراشت، عارف نیز در صف طرفداران جمهوری برآمد و مانند بسیاری از ناسیونالیستهای ناپخته و افراطی دل در گرو سلطنت رضا پهلوی سپرد. اما خیلی زود پردهها كنار رفت و ماهیت واقعی قزاق سابق و شاه لاحق معلوم شد، بدینسان عارف دریافت كه چگونه دچار سادهانگاری شده است. بنابراین در دوره رضاشاه روزگاری مردی كه خود در تهییج مردم به استقبال از سلطنت پهلوی كوششها به خرج داده بود روزگار محنتباری را آغاز كرد. او تا بهمنماه سال 1312 خورشیدی كه بدرود حیات گفت زندگی را در تبعید و سختی و عزلت بهسر آورد. اما زندگی هنری او عاقبتی بهتر داشت از عارف نزدیک30 تصنیف و چند مارش و سرود بر جای مانده است که اشعار آنها در دیوانش به چاپ رسیده است . دیوان اشعار این شاعر ناسیونالیست و آزادی خواه را انتشارات جاویدان منتشر کرده و تصنیف های او را به دلیل سادگی و نداشتن اوج و اینکه غالب تصنیفها قابل اجرا روی یک یا دو گوشهاست، به سادگی مردم میتوانستند بخوانند، از زمان سروده شدن تصنیفها تا به امروز به وسیله خوانندگان غیرحرفهای و حرفهای بارها این تصنیفها خوانده شده. از جمله تصنیف های مشهور او می توان به این سروده ها اشاره کرد :
عارف و اشعار و تصانیفش بازتاب گستردهای در ادبیات انقلابی تاریخ معاصر ایران پیدا كردند. اشعار او در وصف آزادی چنان شورانگیز است كه بعد از چند نسل هنوز شور و احساس را در شنوندگان برمیانگیزد، ضمن آنكه تصانیف او و آهنگهایی كه برای این تصانیف ساخته و پرداخته، سرفصل حركتی نو در موسیقی سنتی ایران به شمار میآید. او در اخر عمر به افسردگی دچار شد و در سال 1312 هجری شمسی در همدان دار فانی را وداع گفت .قبر او در صحن آرامگاه بو علی سینا می باشد و بر روی سنگ قبرش شعری با مضمون زیر حک شده است: « عمرم گهی به هجر و گهی در سفر گذشت تاریخ زندگی همه در دردسر گذشت » ![]() تهیه کننده : مریم امامی - تبیان |
قیصر امینپور: شاعری کهمثل چشمه مثل رود، غمگسار غنچههای دلگرفته بود![]() قیصر امینپور دوم اردیبهشت 1338 در گتوند دزفول به دنیا آمد به همین خاطر هم جنگ یکی از نخستین مسایلی بود که وی در شعرهای دوران جوانی به آن پرداخت و الحق که شعرهای وی در حوزهی ادبیات مقاومت از ماندگارانند. امین پور تا سال 1357 در همان منطقه به تحصیل پرداخت و سپس براى ادامهی تحصیل به تهران عزیمت کرد. او که زادگاهش را براى تحصیل در رشتهی دامپزشکى ترک کردهبود پس از مدتى از این رشته انصراف داد و به رشتهی علوم اجتماعى روی آورد اما از آن جا که مقدر بود او «قیصر شعر ایران» باشد، تحت تأثیر یاران و دوستان هممرام و به دلیل علاقهای که به شعر و ادبیات در خود احساس میکرد، رشتهی تحصیلىاش را از علوم اجتماعى به ادبیات تغییر داد. در همان سالها بود که حلقهی هنری-ادبی «حوزهی هنرى» را با حضور افرادى مانند مرحوم سیدحسن حسینى، مرحوم سلمان هراتى، محسن مخملباف، حسامالدین سراج، محمدعلى محمدى، یوسفعلى میر شکاک، حسین خسروجردى و ... شکل داد. گروهى که بنیانگذاران جوان حوزهی هنرى نام گرفتند و بعدتر چهرههایى مانند سهیل محمودى، ساعد باقرى، عبدالملکیان، کاکایى، فاطمه راکعى، علیرضا قزوه و بسیار افراد نامآشنای دیگر نیز به آنان پیوستند. در سال 1366 قیصر امینپور، بیوک ملکى و فریدون عموزاده خلیلى، نشریهی «سروش نوجوان» را طراحى و منتشر کردند و به این ترتیب «سروش نوجوان» متولد شد و هنوز، حیات خود را وامدار تلاش آن دوستان شاعر است. امینپور دکترای خود را در رشتهی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 76 با دفاع از پایاننامهی خود با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» که با راهنمایى دکتر محمدرضا شفیعى کدکنى به سامان رسیده بود، اخذ کرد -این پایاننامه در سال 83 و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد. در همان سال او به عنوان سردبیر مجلهی سروش نوجوان به کار پرداخت و تدریس در دانشگاه الزهرای تهران را آغاز کرد و بعدها دبیرى بخش ادبیات فصلنامهی هنر و مسؤولیت دفتر شعر جوان را نیز بر عهده گرفت. اولین مجموعه شعر قیصر، «در کوچه آفتاب» مجموعهای از رباعیها و دوبیتیها است و به دنبال آن «تنفس صبح» را منتشر کرد که بخش عمدهی آن را غزل تشکیل میدهد و حدود بیست قطعه شعر آزاد نیز دارد. این مجموعه از سوى انتشارات حوزهی هنرى در سال 63 منتشر شد. قیصر امینپور، ظهر روز دهم (شعر نوجوان، 1365، برندهی جایزهی جشنوارهی کتاب کانون پرورش فکرى)، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، 1368،) بیبال پریدن (نثر ادبی، 1370) و به قول پرستو (شعر نوجوان، 1375، برندهی جایزهی جشنوارهی کتاب کانون پرورش فکرى) را در همان سالها در حیطهی ادبیات نوجوان منتشر کرد. هرچند شعرهای بعدی قیصر بیشتر از شعرهای سالهای ابتدایی فعالیت وی در حوزهی ادبیات کودک و نوجوان، بر سر زبانهاست اما دو کتاب «به قول پرستو» و «مثل چشمه، مثل رود» هنوز هم که هنوز است محبوبیت و شهرتی کمنظیر دارند از جمله شعر معروف «راز زندگی» از کتاب «به قول پرستو»: غنچه با دل گرفته گفت: زندگی لب زخنده بستن است گوشهای درون خود نشستن است ![]() گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد تو چه فکر میکنی؟ کدام یک درست گفتهاند من که فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کردهاست هرچه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کردهاست! و نیز غزل «خلاصهی خوبیها» از کتاب «تنفس صبح» که برای امام راحل سروده شدهاست:
لبخند تو خلاصهی خوبیهاست لختی بخند، خندهی گل زیباست پیشانیات تنفس یک صبح است صبحی که انتهای شب یلداست در چشمت از حضور کبوترها هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست رنگینکمان عشق اهورایی از پشت شیشهی دل تو پیداست فریاد تو تلاطم یک طوفان آرامشت تلاوت یک دریاست با ما بدون فاصله صحبت کن ای آن که ارتفاع تو دور از ماست
با وجود آنکه قیصر امینپور مثل بسیاری از شاعران دیگر معاصر خود زیاد در حیطهی ادبیات کودک و نوجوان درنگ نکرد، شعرهای درخشان و ماندگاری از خود برجای گذاشت و برندهی تندیس ماه طلایى (برگزیده شعر کودک و نوجوان 20 سال انقلاب) شد. همچنین در سال 1368 توانست تندیس مرغ آمین را -جایزه ویژه نیما یوشیج- دریافت کند. به طور کلی، زندگی شعری قیصر امین پور را می توان به دو دورهی قبل از نیمهی دههی شصت و بعد از آن تقسیم کرد که زبان شعری خاص وی در این دوران شکل میگیرد و به ثبات میرسد. «آینههاى ناگهان» بازتابی از آغاز تحول کیفى و کمى در قلم امینپور است. دفتری که با اشعاری با ساختار نو عرضه شد و نشان از تصمیم شاعر برای در انداختن طرحی نو در زمینهی شعر داشت. «آینههاى ناگهان» را میتوان آغاز حرکت رو به جلوی امینپور در خلق ساختار و مفاهیم تازهی شعری دانست. حرکتی که هیچگاه - حتی تا لحظهی فوت شاعر- متوقف نشد. با انتشار «آینههای ناگهان»، قیصر امین پور یکباره به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشروی نسل دوم -نسل انقلاب- به رسمیت شناخته شد: سراپا اگر زرد وپژمردهایم ولى دل به پاییز نسپردهایم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترک خوردهایم اگر داغ دل بود ما دیدهایم اگر خون دل بود ما خوردهایم اگر دل دلیل است آوردهایم اگر داغ شرط است ما بردهایم اگر دشنهی دشمنان، گردنیم! اگر خنجر دوستان، گردهایم! گواهی بخواهید اینک گواه: همین زخمهایی که نشمردهایم دلی سربلند و سری سربهزیر از این دست عمری به سر بردهایم به این ترتیب علاوه بر سازمان تبلیغات اسلامی و حوزهی هنری، سایر ناشران معتبر بخش خصوصى نیز علاقهی خود را به چاپ اشعار امینپور نشان دادند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزیدهی اشعار او را در کنار گزیدهی اشعار شاعران بزرگی چون شاملو، فروغ، نیما و... در سال 78 منتشر کرد. در این مقال قصد ندارم به نقد آثار قیصر امینپور بپردازم نخست به این دلیل مبرهن که به قول عزیزی، آنکه قلم به وصف شان و عظمت بزرگی میفرساید خوبست که به قدر ذرهای از آن عظمت را داشتهباشد که من ِ شاگرد، ندارم و دیگر به دلیل آنکه نقد و بررسی آثار ماندگار قیصر امینپور، مثنوی را هفتاد من نشاید و از مجال من در این صفحه فراتر است. اینست که تنها به ذکر چند نکته بسنده میکنم و میگذرم. «آینههاى ناگهان» را میتوان آغاز حرکت رو به جلوی امینپور در خلق ساختار و مفاهیم تازهی شعری دانست. حرکتی که هیچگاه - حتی تا لحظهی فوت شاعر- متوقف نشد. با انتشار «آینههای ناگهان»، قیصر امین پور یکباره به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشروی نسل دوم -نسل انقلاب- به رسمیت شناخته شد «آینههای ناگهان» در سال 1372، برای اول بار منتشر شد. اگر به تاریخ سرودهها در اول دو دفتر ِ این مجموعه نگاه کنیم، سرودههای سالهای71-1364 قیصر را در برمیگیرد. پر معلوم است که شاعر صبر ِ تمامی کرده برای رسیدن به پختگی زبانی و به منصهی ظهور رساندن مجموعه ... و این چنین است که در هر شعر نه فقط از سادهترین و بدیهیترین تصاویر و واژگان، زیباترین مفاهیم را استخراج میکند که پیام خود را بیهیچ پیچیدگی و تشویش به مخاطب میرساند. «گلها همه آفتابگردانند» کتاب دیگر امینپور است که محبوبیت و شهرت او را بیش از پیش افزایش داد. این کتاب در سال 81 از سوى انتشارات مروارید منتشر شد و پس از آن چندین بار تجدید چاپ شد: حرفهای ما هنوز ناتمام .... تا نگاه میکنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظهی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ..... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود! هرقدر در «آینههای ناگهان» زبان شاعر برای مخاطب تازگی دارد، در کتاب دوم، خوانندهی آشنا با زبان شاعر ِ محبوبش به دنبال خواندن حرفهای تازه از دردهای کهنه است و قیصر امینپور خود این را بهتر از هر کسی میداند: پیشینیان با ما در کار این دنیا چه گفتند؟ گفتند : باید سوخت گفتند : باید ساخت گفتیم : باید سوخت، اما نه با دنیا که دنیا را ! گفتیم : باید ساخت اما نه با دنیا که دنیا را ! در همین کتاب است که او به کشف و شهودهای تازه میرسد و پنجرهای تازه را رو به تماشای مخاطب میگشاید: و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز میشود! و در همین کتاب است که قیصر موضع خود را در برابر عشق مشخص میکند هرچند که ناگفته نیز او برای ما شاعر ِ عاشقانهها است: از تمام راز و رمزهای عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف سادهی میان تهی چیز دیگری سرم نمیشود من سرم نمیشود ولی... راستی دلم که میشود! امینپور، در سال 1382 به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد. او که به دلیل تصادف رانندگی در سال 1378 کمکم از کارهای مطبوعاتی کناره گرفتهبود، با شدت یافتن بیماری دچار نارسایی هر دو کلیه شد به طوری که کار وی به جراحیهای متعدد کشید و بعد از پیوند ناموفق کلیه برای معالجه به خارج از ایران هم اعزام شد. «دستور زبان عشق» آخرین کتاب دکتر قیصر امینپور است که در دوران اوجگیری بیماری منتشر شد. پیش از آن، «شعر و کودکی» نیز که دربارهی پیوند شعر و کودکی و روانشناسی شعر و مقایسهی خلاقیتهای شاعرانه و زیباییهای شعری با نظریههای روان شناسی رشد کودک است، با استفاده از نمونههایی از شعر فارسی، از وی در دوران بیماری به چاپ رسیده بود. «دستور زبان عشق» گام بلند دیگری بود در جهت حرکت همیشه رو به جلوی دکتر قیصر امینپور در حیطهی ادبیات. ای کاش این زبان گویای عشق، به دستور مرگ خاموش نمیشد.قیصر امین پور در تاریخ هفتم آبانماه 1386 در اثر شدتیافتن بیماری، در بیمارستان دی تهران درگذشت و دوستان ِ دلسوخته و دل ِ سوختهی مریدان را در سوگ خویش سیاهپوش کرد. او رفت تا ما برای همیشه به یاد داشتهباشیم شاعری را که آغاز نامش، تمامیت عشق بود: شاعر ِ خلاصهی همهی خوبیها... اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود اگر دفتر خاطرات طراوت پر از رد پای دقایق نبود اگر ذهن آیینه خالی نبود اگر عادت عابران بیخیالی نبود اگر گوش سنگین این کوچهها فقط یک نفس میتوانست طنین عبوری نسیمانه را به خاطر سپارد اگر آسمان میتوانست یکریز شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد اگر رد پای نگاه تو را باد و باران از این کوچهها آب و جارو نمیکرد اگر قلک کودکی لحظهها را پس انداز میکرد اگر آسمان سفرهی هفت رنگ دلش را برای کسی باز میکرد و میشد به رسم امانت گلی را به دست زمین بسپریم و از آسمان پس بگیریم اگر خاک کافر نبود و روی حقیقت نمیریخت اگر ساعت آسمان دور باطل نمیزد اگر کوهها کر نبودند اگر آبها تر نبودند اگر باد میایستاد اگر حرفهای دلم بی اگر بود اگر فرصت چشم من بیشتر بود اگر میتوانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم تو را میتوانستم ای دور از دور یکبار دیگر ببینم (از دفتر گلها همه آفتابگردانند)روحش شاد و یادش گرامی. |
|
دکتر فریدون جنیدی دگرگردی واژه ها در سیر زمان
١- برخی واژهها در درازنای تاریخ واژگون میگردد و ۲- برخی نیز معنای خویش را از دست میدهد و مفهومی تازه به خود میگیرد و ٣- برخی اگرچه خود در معنی، دیگرگون میشود، اما در واژههای ترکیبی، معنای اصلی خویش را نگه میدارد. ١- از واژههای گروه نخست، یکی «وایتی» اوستایی است که در پهلوی «وات» خوانده میشد، در فارسی دری آن را « باد»، در کهکیلویه و نیشابوری «بای»، و در گویش اورامی کردستان آن را «وا» میخوانند. این واژه همان است که در مفهومی دیگر در همه جای ایران، در ترکیب «ای وای» یا «وای بر تو» یا «وای من» به صورت «وای» تلفظ میشود و نیز همین واژه است که در انگلیسی «ویند» خوانده میشود و در زبان فرانسه بدان «وان» میگویند. ● از پندنامهی «آتورپات مانسپندان» به زبان پهلوی : ● از جاماسپ نامه : بد آگاهان بر دین دستوران فسوس بیش کنند. ● از فردوسی، در خواستاری توس از دختر رستم : به دامادیش کس فرستاد توس تهمتن بدو کرد چندی فسوس ● از سهروردی، شیخ اشراق، در اواخر سده ششم : ● از سعدی، قرن هفتم : ● و از حافظ در سده هشتم : نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان ! گفت کای عاشق شوریده من خوابت هست ؟ ٣- بهترین نمونه از گروه سوم، سه واژهی «میان»، «کمر» و «کمربند» است. میانت را و مویت را اگر صد بار پیمایی میانت کمتر از مویی و مویت تا میان باشد و بندی که به «میان» بسته میشود « کمر» بوده است : سیاوش بیامد کمر بر میان سخن گفت با من ، چو شیر ژیان از این شعر پیداست که شخصی که آهنگ خدمتی داشته است، کمر به میان میبسته است، البته خدمت کاران و بندگان، بنا به موقعیتی که در خدمت سردار خویش داشتهاند، به چند گونه خویش را در بند یا مقید فرمانهای او نشان میدادهاند : پرستار، پنجاه ، با دست بند به پیش دل افروز تخت بلند ب ) دختران و پسران گوشواره به گوش میبستهاند که یعنی ما گوش به فرمان توایم : همان طوق کیخسرو و گوشوار همان یا گیو گوهر نگار علامت بندگی با داشتن گوشوار، هنوز در عبارت «غلام حلقه به گوش» بر جای مانده است. ت ) بستن کمر در خدمت سردار، که یعنی ما همواره آماده به خدمت هستیم. تو فرند من باشی و من پدر پدر پیش فرزند ، بسته کمر یا : مرا گر پذیری تو با پیر سر ز بهر پرستش ببندم کمر که هردو شعر از پیام و نامهی افراسیاب به سیاوش برای پذیرفتن او در توران زمین است. ای امیری که امیران جهانت خاص و عام بنده و مولای هستند و کمربند و غلام که در آن، کمربند به معنی بنده همراه با سه واژهی مترادف خود آمده است. فردوسی می گوید: به کاخ اندرون پرستار وش بر شاه بر دست کرده به کش و نیز این شعر از نظامی : چو باشد گفتگوی خواجه بسیار به گستاخی پدید آید پرستار و این گفتار به روایت عطار نیشابوری : که در این سخن پرستار و بنده در کنار هم و به یک معنی در برابر آزاد و بزرگوار آمده است. می دانیم که از ریشهی فعل با افزودن «نده» نیز صفت فاعلی پدید میآید مانند : «پرستنده» نیز به همین معنی پرستار، یعنی کسی که خویشکاری او (وظیفه اش) خدمت کردن است، بوده است و شعر زیر از پندهای بزرگمهر است به انوشیروان : پرستنده شاه بد خور ز رنج نخواهند تن و زندگانی و گنج و نیز این شعر که گفتگوی رودابه است با خدمتگذارانش، هنگامی که زال راز دلدادگی خویش را با آنان در میان میگذارد : ورا پنج ترک پرستنده بود پرستنده و مهربان بنده بود همچنین با افزودن «ش» از ریشهی فعل، اسم مصدر پیدا میشود، که به معنای مصدر است. یعنی پرستش نیز به معنی خدمت کردن در ادبیات فارسی دری آمده است : مرا که پذیری تو با پیر سر ز بهر پرستش ببندم کمر و خود مصدر نیز به همین معنی آمده است : به بالای سرو و به رخ چون بهار به اندرز پرستیدن شهریار ! گاهی نیز دخترکان پرستار به همسری خواجگان خود در میآمده اند و در چون این پیوندی فرزندان آنان پرستار زاده نامیده میشدند و سرودهی فردوسی در زیر به زمانی باز میگردد که مهران، ستاد را برای خواستاری دختر خاقان چین گسیل میدارد و گوشزد میکند که از میان دختران خاقان آنان را برگزین که فرزند خاتون و ملکه باشد و نه فرزند پرستاران خاقان : پرستار زاده نیاید به کار اگر چند باشد پدر شهریار اکنون که معنی پرستیدن و پرستار و پرستنده روشن شد، به واژههای ترکیبی آن ها می نگریم. پرستار ِ خانه : واژهای که امروز خدمتکار، یا کلفت خوانده میشود، مهتر پرست : به معنی کسی که خدمت بزرگتر از خود را میکند، در شعری که دربارهی تخت تاقدیس و جایگاه مهتران و کهتران در آن تخت آمده است : چو بر تخت پیروزه بودی خردمند بودی و مهتر پرست و باز : بیاید یکی مرد مهتر پرست بفرمود، تا اسب او را ببست خسرو پرست: بندگان و خدمتکاران ویژهی پادشاه، در سرودهای که شکار رفتن خسرو پرویز را میرساند، آمده است : هزار و سد شست خسرو پرست پیاده همی رفت، ژوبین به دست شهپرست: به همان معنی در هفت پیکر نظامی : نامه را مهرخود نهاد بر او شرح و بسطی تمام داد بر او د َر پرست : به معنی خدمتگزاران دربار. در شعری که دربارهی داد بهرام گور، و پخش کردن گنج جمشید به ارزانیان (مستحقان، درخوران) آمده است : هر آنگه که از زیردستان ما زدهقان و از درپرستان ما و باز در سرودهای دربارهی خیزش ایرانیان در برابر قباد، و به یاری سوفزای سردار رشید دربند آمده است : چنین گفت پس شاه، با رهنمون که : یارند با او همه تیسفون پرستندهی بیشه: به معنی باغبان، در شعری که در آن فرانک ، فرزند خردسال خود فریدون را از ترس ستم ضحاک به او میسپارد : پرستندهی بیشه و گاو نغز چنین داد پاسخ بدان پاک مغز که در این شعر به ویژه پرستنده هم به بیشه برمیگردد و هم به گاو، زیرا که هردو برای برجای ماندن نیاز به پرستاری یا خدمت دارند. میپرست : کسی که میباید به خم می خدمت کند تا آن به کار رسد : از آنجا بیامد به جای نشست یکی جام میخواست از میپرست و نیز در داستان پذیرایی ماهیار از بهرام گور که به ناشناس به خانهی او رفته و او ندانسته شب دوش را با بهرام رامش کرده بود : که من دوش پیش شهنشاه ، مست چرا گشتم و دخترم میپرست گلپرست : کسی که میبایستی به گلستان خدمت کند، تا گل به بار آید : نگه کرد دستان ز تخت بلند بپرسید : کاین گل پرستان کهاند ! مهمانپرست : کسی که از میهمان پرستاری میکند، در شعری در وصف انوشیروان : به رزم اندرون، ژنده پیل است، مست به بزم اندرون گرم و مهمانپرست یا در شعر نظامی در پرستش خسرو از شکراسپهانی : بپرسیدش که تو مهمان پرستی به خلوت با چو من مهمان نشستی ؟ بت پرست : کسی که در بت خانهها خدمت بتها را و از آن ها نگهداری میکرده است، چرا که بت نیاز به خاک روبی، نظافت، تعمیر و ... دارد و این شعر از داستان زال و مهراب است. هنگامی که مهراب او را برای رامش به خانه ی خود فرا میخوانده و زال میگوید : نباشد بدین گفته همداستان همان شاه، چون بشنود داستان آتش پرست : نیز لقب کسانی بوده است که در آتشکدهها به پرستش یعنی مراقبت از آتش میپرداختهاند تا مبادا خاموش شود و آتشپرست، پاژنام ( لقب) ایرانیان پیش از اسلام یا پاژنام زرتشتیان نیست ! چو پیروزی شاهتان بشنوید گزیتی به آتش پرستان دهید یعنی ای مردمان زردشتی ایران، شما هنگام شنیدن داستان پیروزی شاه خویش، به آذرپرستان آتشکدهها کمک مالی کنید ! زندگی اجتماعی کم کم به افراد فهماند که بایسته نیست در همهی خانهها خود همواره از آتش پرستاری کنند تا آتش نمیرد. از این رو در هر روستا یا شهر،خانهای را برای نگاه داری همیشگی آتش در نظر گرفتند و در این آتشکدهها افرادی را به پرستاری و پرستیدن ( خدمت کردن به ) آتش گماردند و اینانند که با پرستش ( خدمت به) آتش از آن نگاهداری میکنند تا جان و روان مردمان شهر و روستا از دیو زمستان گزند نبیند ! و چون سخن به اینجا رسید، باید افزود تمام کسانی که در صفهای دراز نفت میایستند تا در تمام دوران زمستان اجاق و چراغ و بخاری خانهشان روشن بماند، همه همان کاری را میکنند که آریاییان باستانی برای روشن نگاه داشتن اجاق خانه خود میکردند. یعنی امروز تمام شرکتهای گاز، گازرسانی، نفت، گازوئیل، کارکنان پمپها و پالایشگاهها، سدها، توربینها و ... به پرستش و خدمت به نفت و گاز و وسایلی مشغول هستند که آتش و گرما و نور پدید میآورند و از این رو همهی آنها از دیدگاه واژه ی فارسی و کاربری آن، آتشپرستند.
از : آریا بوم |
|||
|
د د ِ ؟ واقعن ؟، راستی ؟ د ِ پس، آخر ( د ِ بخور ) د ِ حرفی برای بیان مداومت ( سر طناب را گرفت و د ِ بکش ) د ِ زود باش ! ( د ِ بیا !، د ِ بشین ! ) دادار دودور عِرض و ناموس زن، آلت تناسلی مرد، هارت و پورت داداش برادر، لفظی برای ابراز صمیمیت داداشی برادر در زبان کودکان دادستان ستاننده ی داد، مدعی العموم دادستانی دادخواهی، کار دادستان داد سحن دادن سخن رانی کردن، پر حرفی کردن، حق مطلب را ادا کردن داد کشیدن عصبانیت و خشم نشان دادن داد و بی داد جار و جنجال، هیاهو داد و قال داد و فریاد، قیل و قال داد و هوار داد و فریاد دار داربست قالی، چوبه ی اعدام دارا ثروتمند داراشکنه سمی قوی از گروه کلرور جیوه دارایی ثروت، وزارت خانه ای که امور مالی کشور در آن رسیدگی و برنامه ریزی می شود داربست چوبی چند که معماران روی آن ایستاده و کار می کنند، چوب بست، داربند دار زدن اعدام گناهکار با آویختن از چوبه ی دار دار کشیدن نگا. دار زدن دار و دسته پیروان و اطرافیان دار و دسته راه انداختن برانگیختن یاران و طرفداران، ترتیب دادن گروه هواداران دار و دیزی لوازم اندک و ناچیز و ارزان خانه دار و ندار کل دارایی، تمام هستی داریه حلقه ای چوبی که روی آن پوست کشیده و رامشگران به همراه دیگر سازها می نوازند داریه زدن نواختن داریه، دایره زدن داریه زنگی دایره ای دارای سنج های کوچک که چون آن را بنوازند از آن ستج ها آواز بر می آید داریه نم کن کسی که پوست داریه را نم می زند تا نیکو بنوازد، چاپلوس داش لوطی، مشدی داشتن مشغول بودن (داشت نامه می نوشت) داشم اصطلاح داش مشدی ها به معنی برادرم داش مشدی لوطی محل، آن که غرور جوانی دارد داغ مصیبت، اندوه، سخت گرم، سوران داغان از هم پاشیده، پریشان داغان شدن از هم پاشیدن، متفرق شدن داغان کردن از هم پاشاندن، متفرق کردن داغ باطل خوردن از کار افتادن، از رونق و رواج افتادن داغ باطل زدن از کار انداختن، از رونق و رواج انداختن داغ به دل کسی گذاشتن کسی را عزادار کردن (یکی از عزیزان کسی را کشتن) داغ به دل یخ گذاشتن کاری بی هوده و بی اهمیت کردن داغ چیزی را به دل کسی گذاشتن کسی را از چیزی محروم ساختن و در حسرت آن گذاشتن داغ چیزی به دل کسی ماندن آرزوی چیزی را داشتن و به آن نرسیدن داغ دیدن شاهد مرگ عزیزی شدن داغ دیده مصیبت رسیده، کسی که شاهد مرگ عزیزی شده است داغ کردن پشت دست توبه کردن، برای نکردن کاری با خود شرط کردن داغ کسی به دل کسی ماندن عزادار شدن کسی به دلیل مرگ عزیزی داغ کسی را به دل کسی نهادن غزیز کسی را کشتن داغ کسی را تازه کردن کسی را به یاد مصیبتش انداختن داغ و درفش کردن مجرمی را برای اقرار کردن داغ کردن دال خمیده، کج دالبُر بریده چون دال، منحنی وار بریدن دال به دال پشت سر هم دالنگ و دلونگ صدای زنگ چارپایان دالی دالی کردن خود را مرتب پنهان کردن و سپس نشان دادن داماد مرد تازه زن گرفته داماد سرخانه دامادی که در خانه ی پدر زن زندگی می کند دامب و دومب آوای ضرب و تنبک دام پزشک پزشک حیوانات دامن بر آتش زدن فتنه ای را شدیدتر کردن دامن به کمر زدن آماده شدن، آستین بالا زدن دامنگیر کسی بودن کسی را گرفتار کردن دامنگیر کسی شدن چیزی گرفتار شدن کسی به چیزی دامنی پارچه ای که با آن دامن می دوزند دان دانه، چینه دان پاشیدن دانه ریختن، به قصد گرفتار کردن کسی به او امتیازات دادن دان دان متفرق و پراکنده دان دان بیرون زدن ظاهر شدن دانه ها بر پوست (در سرخک و آبله مرغان و مانند این ها) دان دان شدن دانه بستن عسل و شیره و روغن و مانند این ها دانش جو دانش پژوه، آن که در دانشگاه درس می خواند دانش سرا آموزشگاه تربیت معلم دانش سرای عالی آموزشگاه تربیت استاد دانش سرای مقدماتی آموزشگاه تربیت دبیر دانشگاه محل آموزش دانش و فلسفه و هنر دانشگاهی کسی که در دانشگاه کار می کند، اعضای هیات علمی دانگ یک ششم، سهم، قسمت دانگی انجام کاری با پرداخت سهم خود از هزینه ی آن دانه دانه یک یک دانه دانه شدن دانه ها از یکدیگر جدا شدن دانه ی درشت برچیدن به دستمزد کم قانع نبودن داو نوبت بازی دانه کردن دانه های میوه ای را جدا کردن، پراکنده کردن داوطلب خواستار، نامزد دایر شدن بر پا شدن، رواج یافتن، آباد شدن دایر کردن بر پا کردن، رواج دادن، آباد کردن دایه زن شیر دهنده، قابله، پرستار بچه دایه ی مهربان تر از مادر پرستاری که بیش از مادر مواظب کودک است، کسی که تظاهر به دل سوزی می کند دایی برادر مادر، لقبی برای ابراز صمیمیت دایی اوغلی پسر دایی دایی قزی دختر دایی دبش گس، دارای مزه ی ترش و گزنده دبنگ احمق، کودن دبور بی سر و پا، لات، ولگرد، آسمان جل دبوری بی سر و پایی، ولگردی دبه ظرف، کوزه دبه دسته هایی از اراذل در قدیم که با یکدیگر شوخی های زشت می کردند دبه خایه مبتلا به فتق بیضه دبه در آوردن جر زدن، از قول خود سر باز زدن، اظهار پشیمانی کردن پس از عقد قرارداد دبه در پای شتر انداختن در میان مردم فتنه انگیزی کردن دبه کردن نگا. دبه در آوردن دبه ی کسی را روغن کردن با دادن پول و هدیه کسی را راضی کردن دبیر آموزگار دبیرستان، فرد صاحب مقام در یک حرب، وزارت خانه یا سفارت دبیرستان آموزشگاه برای دریافت دیپلم متوسطه دخالت کردن در آمدن در کاری دخانیات کشیدنی ها مانند توتون و تنباکو و مانند آن ها دختراندر نادختری، دختری که از شوهر یا زن دیگری باشد دختر بچه دختر کم سن و سال دختر خانم خطابی احترام آمیز برای دختران دختر خوانده نادختری، دختری که به فرزندی پذیرفته شده است دختر دم بخت دختری که هنگام شوهر کردن او رسیده باشد دختر سعدی دختری که بیش تر در بیرون از خانه و کم تر در خانه است دخترکی دوشیزگی، بکارت دخترینه دختر، مونث دخل موجودی صندوق، صندوق مغازه، برداشت دخل چیزی (یا کسی) را آوردن چیزی (یا کسی) را نابود کردن، کسی را شکست دادن (مفتضح کردن) دخل داشتن ربط داشتن، مربوط بودن دخل کسی آمدن کلک کسی کنده شدن، کار کسی ساخته شدن، نابود شدن دخل و خرج کردن درآمد بیش از هزینه شدن، سود بردن دخیل پناه برده، توسل جسته به دخیل بستن بستن پارچه ای به ضریح یا سقاخانه به نیت برآمدن حاجتی دخیل بودن خواهش و التماس کردن از کسی برای انجام ندادن کاری دَدَر بیرون، کوچه ددر برو نانجیب، زن بدکاره ددر رفتن بیرون رفتن ددری کسی که همیشه می خواهد بیرون برود، زن بدکاره ددم وای وای پدرم، برای اظهار تاسف یا مزاح و شوخی گفته می شود دده سیاه نوکر، نوکر سیاه دده مطبخی آدم کثیف و بد بو دراز به دراز تعبیری برای کسی که مدتی دراز خوابیده است دراز کش افتاده، خوابیده درازکش کردن رو در روی زمین دراز کشیدن دراز کشیدن خوابیدن، به پشت خوابیدن، مدتی کوتاه خوابیدن دراز نوشتن مطلب را طول دادن، طومار نوشتن در آستین داشتن حاضر و آماده داشتن در آسمان جستن و در زمین یافتن چیزی یا کسی مورد علاقه را غیر منتظره یافتن و دیدن در آش رشته گوشت دیدن چیزی غیرمنتظره و دور از انتظار دیدن دُرافشانی کردن مشتی یاوه به هم بافتن درآمد مقدمه ی سخن و نوشته یا قطعه ی از موسیقی درآمد عایدی در آمدن از آب نتیجه دادن، تربیت شدن، روشن شدن حقیقت در آمدن از جلوی کسی با کسی مقابله به مثل کردن، در برابر کسی مقاومت کردن در آمدن از زیر بته خانواده و اصل و نسبی نداشتن در آمدن گند کاری برملا شدن افتضاح پنهان شده دراندشت وسیع، بی سر و ته در آوردن از خود دروغ پردازی کردن در آوردن پول برای به دست آوردن پول و درآمد کوشیدن در آوردن تقلید ادای کسی را در آوردن، مسخره کردن درآوردن دلی از عزا پس از مدت ها گرسنگی غذای مفصل و مطبوعی خوردن، به خوشی و راحتی ساعتی را گذراندن درآوردن شکلک ادا در آوردن در باغ سبز نشان دادن وعده های فریبنده دادن، امید واهی برای کسی ایجاد کردن در بحر چیزی بودن تمامن به چیزی اندیشیدن در بحر چیزی رفتن در چیزی دقیق شدن، سخت متوجه ی چیزی شدن در به در شدن آواره شدن، بی خانمان شدن، جا و منزل مناسبی نداشتن در به دری بی خانمانی، آوارگی در بردن بیرون بردن، گذراندن دربست یک جا، به طور کامل، به طور کلی دربند کوچه ی بن بست، مانع در محل ورود دربند چیزی بودن در خیال چیزی بودن درب و داغان خرد و متلاشی، پریشان در پسی ماندن عقب ماندن، موفق نشدن در پوست کسی رفتن سخت مزاحم کسی شدن، از کسی بد گفتن در پوست نگنجیدن از خوش حالی از شادی سر از پا نشناختن، بسیار شاد بودن در تاریکی رقصیدن در غیبت کسی رجز خواندن و ادعای بی خود کردن در تاریکی روشنایی را پاییدن به طور نهانی مراقب کسی یا چیزی بودن در تشک پر قو خوابیدن از هر جهت آسوده و بی خیال بودن در تنور چوبی نان پختن خیال خام در سر داشتن، کار ناشدنی انجام دادن در ثانی ثانیا، دوم در جا زدن پاها را بدون راه رفتن به نوبت چپ و راست به زمین کوبیدن، ترقی نکردن در جای خود خشک شدن مات و مبهوت ماندن درجه تب سنج، مرتبه ی نظامی درجه دار درجه های نظامی پایین تر از سروان در چاه افتادن فریب خوردن درچین و ورچین جمع و جور کردن، مرتب کرد درخت اگر امید پوچ و واهی درخت مراد درختی که به آن به عنوان نذری چیزی می بندند در خط چیزی بودن در فکر و نقشه ی کاری بودن در خود را گذاشتن سکوت کردن، خفه شدن درد نفرینی مانند کوفت، زهرمار، مرض در دار دارای سرپوش دُردانه لوس، ننر، عزیز بی خودی دردانه ی حسن کبابی بچه ی لوس درد دل غم و اندوه درونی درد دل کردن غم و اندوه خود را با دیگری در میان گذاشتن دردر کردن چو انداختن، شایع کردن در دست آماده، حاضر دردسر گرفتاری، سرگردانی دردسر تراشیدن ایجاد زحمت و گرفتاری کردن دردسر دادن ایجاد مزاحمت کردن، با پر حرفی وقت کسی را گرفتن دردش بودن درد زاییدن زن گرفتن، هنگام زاییدن زن رسیدن در دل آمدن به دل برات شدن، به خاطر خطور کردن، احساس واقعه ای خوب یا بد کردن دِردو سر زبان دار، ناقلا و زرنگ درد و بلا نفرینی است چون زهر مار، کوفت، مرض و مانند این ها درد و بلای کسی به جان خوردن تعبیری تحقیرآمیز برای مقایسه ی دو نفر با یکدیگر که این یکی صفات آن دیگری را نداشته باشد در دهان افتادن چیزی مشهور شدن چیزی، فاش شدن، رسوا شدن در دهان را چفت کردن خاموش شدن، رازداری کردن در دهان ها افتادن شایع شدن، شهرت یافتن دررفت خرج و هزینه، مقابل درآمد دررفتگی حالت در رفته، از بند بیرون آمدن استخوان در رفتن خشمگین شدن، جا به جا شدن مفصل و استخوان، پاره شدن نخ های پارچه های کشباف (مانند جوراب)، فرار کردن، گریختن، رفع شدن (مانند خستگی)، شلیک شدن بی اراده ی گلوله، از زیر کار شانه خالی کردن در رفتن از جا کنترل خود را ناگهان از دست دادن، ناگهان خشمگین شدن در رفتن با کسی رفع اختلاف کردن با کسی، آشتی کردن در رفتن پاتیل کسی تاب نیاوردن، ناتوان شدن در رفتن تلنگ باد صدادار در کردن، کنایه از ضعیف و ناتوان شدن در رفتن سخن از دهن سخنی بی اراده گفتن در رفتن کار از دست کسی قافیه را باختن، اراده ی کار از دست کسی خارج شدن در رو راه خروجی، مخرج، بیرون شد درز شکاف، محل اتصال یا دوخت درز را آب دادن از راه به در شدن در زدن کوبیدن در خانه درز کردن فاش شدن، آشکار شدن درز گرفتن کوتاه کردن سخن، اصطلاح خیاطی برای کوتاه کردن اندازه ای در لباس درز گرفته کوتاه کرده درزن دوجین، دوازده تا از چیزی درز و دوز شکافتن و دوختن، راست و ریس کردن کار درسته یکجا، یکپارچه، کاملن درس خوان شاگرد زرنگ و کوشا درس خود را از بر بودن موقعیت و وضعیت را خوب دزیافتن، به کار خود وارد بودن، بیدار و هوشیار بودن درس گرفتن پند آموختن، عبرت گرفتن درشت حرف زشت، دشنام درش را گذاشتن سکوت کردن، خاموش شدن در عالم هپروت سیر کردن دارای خیالات واهی بودن، کاملن بی خبر بودن در غورگی مویز شدن هنوز تازه کار بودن ولی ادعای مهارت و استادی کردن در قال را گذاشتن به سکوت برگزار کردن، مسکوت گذاشتن درق درق صدای خوردن دو چیز سخت به هم درق دروق نگا. درق درق در قوطی هیچ عطاری یافت نشدن به کلی نایاب بودن درقی صدای افتادن چیزی بر زمین یا کوفتن چیزی به چیزی دَرَ ک در کوچک، برای نشان دادن بی اعتنایی نسبت به رویدادی بد به کار می رود (به معنی به جهنم) دَرَ ک رفتن برای مردن کسی می گویند که از او تنفر دارند در کردن بیرون کردن، کم کردن، الک کردن در کردن شلیک کردن، خالی کردن در کشتی نشستن و با ناخدا جنگیدن ناسپاسی کردن در کوزه گذاشتن و آبش را خوردن بی ارزش و بی اعتبار دانستن در کون کسی را چسبیدن دنباله رو کسی بودن، تابع و مقلد کسی بودن درگاهی آستانه درگذشت مرگ درگذشتن صرف نظر کردن، مردن در گرفتن آغاز شدن، گل انداختن و گرم شدن گفت و گو یا منازعه در گوش کسی یاسین خواندن اندرز بی هوده دادن، نصیحت کردن به کسی که نشنود در گوشی با زمزمه، پچ پچ وار درگیر شدن گرفتار شدن، دچار آمدن، برخورد کردن درگیری گرفتاری، نزاع، جنگ در لاک خود فرو رفتن کاری به کار دیگران نداشتن در لفافه سخن گفتن پوشیده و کنایه آمیز سخن گفتن درمالی مالیدن آتش روی حقه ی وافور برای کشیدن بقایای تریاک درمانگاه جای درمان بیمار در معامله را گذاشتن نگا. در قال را گذاشتن در نتیجه سرانجام، عاقبت دَرَنگ صدای شکستن چیزی یا زدن سیلی دروازه دروازه مانندی در دو سوی میدان فوتبال، گُل دروازه بان محافظ دروازه در فوتبال، گلز در و تخته دو دوست خوب، زن و شوهر جور در و تخته به هم خوردن متناسب هم بودن، لایق هم بودن، با هم جور بودن در و تخته را مهر کردن سکوت کردن، دست کشیدن دروغ به هم بافتن سر هم کردن، از خود درآوردن دروغ درآمدن معلوم شدن که دروغ است دروغ دسته نقاشی دروغ گنده، دروغ شاخدار دروغ دون مطالب نادرست و سراسر دروغ دروغ شاخ دار دروغ بزرگ درو کردن پشت سر هم با گلوله زدن و انداختن درویش کردن چشم ها نادیده انگاشتن، نگاه نکردن در هچل افتادن دچار درد سر شدن، به درد سر افتادن در هچل انداختن به درد سر انداختن، به مخمصه انداختن در هم به هم آمیخته، سوا نکرده در هم بودن پریشان بودن، پکر بودن، نگران بودن در هم رفتن در فکر فرو رفتن، خشمگین شدن در هم رفتن سگرمه گره بر ابرو افتادن، اوقات تلخ شدن در هم لولیدن توی هم رفتن در هم و بر هم آشفته، پریشان، آمیخته دریا زدگی حالت تهوع در اثر حرکت کشتی دریافت گرفتن، ادراک دریافتی حقوق (مقابل پرداختی) دریدگی وقاحت، بی شرمی، پر رویی دریده وقیح، بی شرم، پر رو در یک جوی نرفتن آب کسی با کسی همداستان شدنشان ممکن نبودن، با هم نساختن درینگ صدای خوردن مضراب یا ناخن با ساز درینگ درینگ صدای شکستن شیشه، صدای برخورد پیاپی چیزی به فلز یا شیشه دری وری سخن بی سر و ته، چرند و پرند دری وری گفتن سخنان نامربوط گفتن، چرند و پرند گفتن، آسمان و ریسمان به هم بافتن دزد بازار پر هرج و مرج، جایی که در آن دزدی زیاد می شود، جای بی قانون دزد حاضر و بز حاضر می توان همه چیز را دید و داوری کرد دزد زدن مورد دزدی قرار گرفتن دزد زده سرقت شده دزد سر گردنه کاسب نادرست و گران فروش دزدکی پنهانی، یواشکی، مخفیانه دزد و حیز نادرست و مکار دزد و دغل نادرست و مکار دزدیدن قد خود را برای دیده نشدن خم کردن دزدیده نگا. دزدکی دزدیده نگاه کردن زیر چشمی نگریستن، بدون آن که طرف بداند او را زیر نظر گرفتن دزدی گرگی دله دزدی دُز کردن فروختن چیزی که پیش از آن فروخته شده بوده است دست بار، دفعه، مرتبه، واحد وسایل گوناگون (یک دست کارد و چنگال)، یک دور بازی (یک دست شطرنج) دست آخر سرانجام، آخر سر، آخر کاری دست از پا خطا نکردن هیچ کار اشتباهی نکردن، تکان نخوردن دست از پا دراز تر مایوس شده، ناموفق دست از جان شستن از جان گذشتن، پروای جان نکردن دست از سر کچل کسی بر نداشتن کسی را به حال خود نگذاشتن دست از سر کسی برداشتن کسی را رها کردن، به حال خود گذاشتن دست از همه جا کوتاه شدن بی چاره و بی پناه شدن دست آمدن به دست آمدن، پیدا شدن، حاصل شدن دست آموز تربیت شده، آموخته دست آموز کردن تربیت کردن (حیوان) دست انداختن ریشخند کردن، مسخره کردن دست انداختن به روی چیزی چیزی زا غاصبانه تصرف کردن دست انداز ناهمواری راه و جاده دست اندر کار دارای سهمی در انجام کاری، مشغول به کار دست اندر کار شدن آغاز به کاری کردن دست اول نو و تازه دست آویز بهانه، مستمسک، عذر دست باف بافته با دست دست بالا حداکثر دست بالا را گرفتن حداکثر را فرض کردن دست بالا کردن پیش قدم شدن، آستین بالا زدن دست ِ بالا گرفتن حدکثر را فرض کردن دست بده داشتن بخشنده بودن دست بردار دست بردارنده، ترک کننده دست بردار نبودن پافشاری کردن، رها نکردن دست برداشتن صرف نظر کردن، چشم پوشی کردن، به حال خود رها کردن دستبرد زدن دزدیدن، غارت کردن دست بردن در چیزی چیزی را تغییر دادن دست بر قضا از قضا، به طور غیر منتظره، ناگهان دست بلند کردن بالا بردن دست به نشانه ی آمادگی پاسخ گویی، اعلام رای و نظر دستبوس زیارت، دیدار، شزفیابی دست به آب داشتن ادرار، دستشویی، توالت دست به آب رسانیدن به دستشویی رفتن، به توالت رفتن دست به جیب بخشنده، خرج کن دست به چماق چماق در دست، آماده ی چماق زدن دست به چیزی شدن بی درنگ آن چیز را برداشتن، آماده ی استفاده از آن چیز شدن دست به دامان کسی شدن به کسی پناه آوردن، به کسی متوسل شدن دست به دست دادن دست عروس را در دست داماد گذاشتن دست به دست کردن تردید کردن، کوتاهی کردن، وقت کشتن دست به دست گرفتن از یکدیگر پشتیبانی کردن دست به دست گشتن هر از گاهی نزد کسی بودن، از دستی به دست دیگری رفتن دست به دست مالیدن تردید نشان دادن، هیچ کاری نکردن دست به دل کسی گذاشتن با یادآوری خاطره ای دل کسی را اندوهگین کردن دست به دهن کسی که به اندازه ی مخارجش درآمد روزانه دارد، آدم کم درآمد و تهی دست دست به دهن رسیدن چیزی اندک ولی کافی برای معاش داشتن دست به روی کسی بلند کردن کسی را کتک زدن دست به ریش کشیدن با التماس خواهش کردن دست به ریش گرفتن ضمانت و تعهد دادن دست به سر کردن کسی کسی را به بهانه ای برای انجام کاری بیرون فرستادن، کسی را رد کردن دست به سر و روی چیزی کشیدن چیزی را تعمیر و تمیز کردن دست به سر و روی کسی کشیدن کسی را نوازش کردن، کسی را اندکی آرایش کردن دست به سیاه و سفید نزدن به هیچ گونه کاری نپرداختن، ابدن کاری نکردن دست به سینه آماده ی فرمان، در نهایت ادب و احترام دست به سینه ایستادن در نهایت ادب و آماده ی فرمان ایستادن دست به عصا راه رفتن با احتیاط رفتار کردن، بسیار محتاط بودن دست به فرار کسی خوب بودن در گریختن استاد بودن دست به کار شدن آغاز به کار کردن دست به کار نرفتن حال کار کردن نداشتن، برای کار بی حوصله بودن دست به کیسه شدن آماده ی پرداخت پول شدن دست به گردن در حال معاشقه، سریع الوصول دست به گریبان شدن با هم به جدال پرداختن، گلاویز شدن دست به نقد بی درنگ، زود، فورن دست به یقه شدن نگا. دست به گریبان شدن دست به یکی کردن همدست شدن، متحد شدن دست پاچگی شتاب زدگی، اضطراب دست پاچه شتاب زده، مضطرب دست پاچه شدن مضطرب شدن، دست و پای خود را گم کردن دست پاک درستکار دست پایین را گرفتن کم ارزش و ناتوان فرض کردن دست پخت شیوه ی پختن، هنر پختن دست پیش گدا دست پیش را گرفتن خود را محق وانمود کردن دست پیش گرفتن پیشدستی کردن، سبقت گرفتن دست تنها بی یار، تنها دستِ چپ سمت چپ دست چپ از دست راست ندانستن هر را از بر تشخیص ندادن دست چپی از جناح چپ، مخالف حکومت دست چین گزیده، منتخب دست کسی را خواندن یه اندیشه و نقاط ضعف کسی پی بردن دست خالی برگرداندن نا امید کردن، پاسخ رد دادن دست خالی بودن تهی دست بودن، بی چیز بودن دست خدا به همراه در پناه خدا دست خر کوتاه فوضولی موقوف !، دخالت نکن ! دست نزن ! دست خوش ! آفرین دست دادن پیش آمدن دست داشتن توانایی داشتن، وارد بودن دست داشتن در کاری پنهانی شرکت داشتن در کاری دست دراز کردن به حریم و حقوق دیگران تجاوز کردن دست دست کردن تردید داشتن، وقت کشتن، وقت را هدر دادن دست دستی سرسری، بی هوده، سطحی دستِ دلبر گران قدر، عزیز دست دوم کار کرده، مستعمل دست را بند کردن به کاری مشغول کردن دستِ راست سمت راست دست راستی از جناح راست، موافق حکومت دست روی دست گذاشتن وقت گذراندن، به کاری دست نزدن دست زدن کوبیدن دو دست به یکدیگر همراه با نوای موسیقی یا برای تشویق دست زدن لمس کردن دست زیر بال کسی کردن کسی را یاری کردن دست شستن از چیزی از چیزی دست کشیدن، از داشتن چیزی ناامید شدن دست شما درد نکند از شما سپاس گزارم دست شما را می بوسد انجامش به عهده ی شماست دستشویی توالت، مستراح دست علی به همراه علی یارت باد دست فرمان مهارت در رانندگی دست فروش دوره گردی که کالای خود را روی دست انداخته و می فروشد دست فروشی شغل دست فروش دستک دفتر حساب دستکاری دست بردن در چیزی دست کج نامطمئن، دزد دستک دمبک بهانه، دستاویز، پاپوش دستک دمبک درآوردن پاپوش دوختن، اشکال تراشی کردن دست کردن دست فرو بردن دست کسی افتادن گیر کسی افتادن دست کسی آمدن آگاهی پیدا کردن، فهمیدن، بو بردن دست کسی به دهانش رسیدن از تهی دستی بیرون آمدن، محتاج نبودن دست کسی در کار بودن شرکت داشتن در کاری دست کسی را از پشت بستن از کسی در کاری پیشی جستن دست کسی را پس زدن دور کردن، نپذیرفتن، رد کردن کسی دست کسی را توی پوست گردو گذاشتن کسی را گرفتار مشکل و سختی کردن دست کسی را توی حنا گذاشتن کاری را به کسی تحمیل کردن دست کسی را بند کردن به کاری گماشتن (مشغول کردن) دست کسی را خواندن از نقشه ی کسی با خبر شدن دست کسی را کوتاه کردن کسی را از چیزی یا کاری کنار گذاشتن دست کسی رو شدن مچ کسی باز شدن، حیله ی کسی آشکار شدن دست کشیدن از کار کار را تعطیل کردن دست کم حداقل دست کم گرفتن کم بها دادن، اهمیت ندادن، حقیر شمردن دست گرفتن کسی مسخره کردن، به ریشخند گرفتن دست گرفتن برای کسی خطای کسی را مرتب به رخ او کشیدن دستگیر شدن فهمیدن، متوجه شدن، بو بردن، عاید شدن، بازداشت شدن دستگیره وسیله ی باز و بسته کردن در و پنجره، کهنه ای در آشپزخانه برای برداشتن دیگ از روی اجاق دستگیره ی خطر وسیله ای حلقه مانند در قطار برای بازداشتن قطار از حرکت به هنگام خطر دستمال ابریشمی چاپلوسی، تملق دستمال ابریشمی برداشتن چاپلوسی کردن، تملق کردن دستمال به دست چاپلوس، متملق دستمال به دست بودن چاپلوس بودن، متملق بودن دستمال سفره پارچه ای که کنار سفره می نهند تا با آن دست و لب را از غذا پاک کنند دستمال کاغذی قطعات کوچک کاغد که به جای دستمال پارچه ای به کار می برند دستمالی دست مالیدن دستم به دامنت به یاری ات سخت نیاز دارم دست مریزاد آفرین !، دستت درد نکند ! دست مزد اجرت، مزد کار دست من و دامن تو نگا. دستم به دامنت دست نخورده استفاده نشده، چنان که نهاده باشند دست نشانده زیر دست، مطیع، فرمان بردار دست نگاه داشتن توقف کردن در انجام کار، معطل شدن و منتظر ماندن دست نماز وضو دست ننه ات درد نکند به تمسخر به کسی که کار نادرست کرده است می گویند دست و بال دور و بر، اطراف دست و بال کسی تنگ بودن تنگدست بودن، فقیر بودن دست و پا توانایی، عُرضه دست و پا پنبه ای دست و پا چلفتی، بی عرضه، بی دست و پا دست و پا توی هم رفتن بی پول شدن، گرفتاری مالی پیدا کردن دست و پا چلفتی بی عرضه، نالایق، بی دست و پا دست و پا شکسته ناقص، ناتمام دست و پا کردن فراهم آوردن دست و پا گیر مزاحم، مانع از کاری دست و پا نمدی نگا. دست و پا پنبه ای دست و پای خود را جمع کردن ترسیدن و مواظب گفتار و کردار خود شدن دست و پای خود را گم کردن دست پاچه شدن دست و پنجه نرم کردن گلاویز شدن، جنگیدن دست و دل باز بخشنده، جوانمرد دست و دل کسی به کار نرفتن میل به کار نداشتن دست و رو شسته بی شرم، وقیح دست و رو نشسته ناکس، ناچیز دسته جمعیت سینه زن دسته ساعت دوازده (ظهر یا شب) دسته اش را در کردن تصفیه حساب کردن، جبران کردن کاری دسته بازی حزب و گروه راه انداختن دسته پل الک دولک دسته جمعی باهم، گروهی دسته چاقو نشستن نشستن روی دو پا و بغل کردن دو رانو، چمباتمه نشستن دسته دیزی قوم و خویش دور دسته راه انداختن دسته و جمعیت ترتیب دادن دسته کلید مجموعه ی کلیدها در یک حلقه یا بند دسته کوک ساعتی که از محل دسته کوک می شده است دسته گل به آب دادن کاری به خطا انجام دادن دسته هاون استوانه ای فلزی یا چوبی برای کوبیدن چیزها در هاون دستی پول نقدی که به عنوان وام کوتاه مدت از کسی می گیرند دستی به عمد، از روی تعمد دستی از دور بر آتش داشتن از حقیقت امری بی خبر بودن، قضاوتی سطحی از چیزی داشتن دستی به سر و صورت کشیدن خود را مرتب کردن، آرایش کردن دستی پز نانوایی که در خانه نان می پزد دستی پس، دستی پیش سخت تهی دست، بی چیز دستی دستی به دست خود، آگاهانه، عمدی دست یکی داشتن همدست شدن، متحد شدن دس دس کردن دست زدن، طول دادن، وقت گذراندن دس دسی خطابی همراه با دست زدن به کودکان نوپا
پایان بخش نخست اصطلاحات حرف د |
|
ر
راپرت گزارش، خبر راپرتچی گزارش دهنده راپرت کردن گزارش دادن، خبر دادن راحت باش خطابی به سربازان به هنگام آموزش نظامی برای اندکی استراحت راحت کردن کشتن راحت کردن خیال کسی به کسی اطمینان خاطر دادن راحتی دمپایی راست آمدن درست درآمدن حدس و پیش بینی راست راست آشکار و علنی، بی پروا راست راستی حقیقتن، واقعن راست رفتن مستقیم رفتن، بدون دردسر رفتن راست رو رو به رو، مقابل راست روده شدن اسهال گرفتن راست شدن رو به راه شدن راست شدن مو بر تن سخت ترسیدن، وحشت کردن راست کردن بلند شدن آلت تناسلی مرد، ایستادگی و پافشاری کردن، پیچیدن به پر و پا راستکی واقعی راست و حسینی رو راست، بی شیله پیله راست و ریس موانع و معایب راست و ریس کردن آماده کردن، به ظاهر درست کردن راسته گوشت دو طرف ستون فقرات حیوان راسته بازار بازار راست و مستقیم راسته چینی چیدن ساده و آسان (دیوار یا حروف چاپ) راسته کردن حساب گِرد کردن اعداد راستی؟ واقعن؟ آیا درست است؟ راستی راستی حقیقتن، واقعن رانده و مانده بدبخت و وامانده رانندگی فن راندن وسایط نقلیه، اصول و قواعد راندن راه افتادن آغاز راه رفتن کودک، آغاز به کار کردن، روشن شدن دستگاه، رونق یافتن کسب و کار راه آمدن سازش کردن، همراهی کردن راه انداختن به حرکت انداختن، به کار کردن واداشتن راه انداختن کار کسی وسیله ی تسهیل انجام شدن کار کسی را فراهم کردن، رو به راه کردن کار کسی راه اندازی نگا. راه انداختن راه آهن دو خط آهن موازی که قطار بر آن حرکت می کند راه باز است و جاده دراز اگر می توانی به قصد خود عمل کن راه بردن بلد بودن، دانستن، اداره کردن، سامان دادن راه بلد راهنما، آن که راه را خوب می شناسد راه بندان حالت بسته بودن راه، قطع رفت و آمد راه به جایی نبردن نتیجه ندادن، به جایی نرسیدن راه به ده بردن حاصلی داشتن، موفق شدن راه پله آن بخش از ساختمان که در آن پله ها طبقات را به یکدیگر می پیوندد راه پیدا کردن جستن راه حل برای مشکل، به نحوی در جایی وارد شدن راه حل آسپرینی راه حل موقت و غیر اصولی راه خود را کشیدن و رفتن بی هیچ مقاومت و اعتراضی جایی را ترک کردن راه دادن باز کردن راه عبور، کنار رفتن از سر راه، اجازه ی ورود دادن، رضایت دادن به عمل جنسی راه داشتن چاره ای داشتن، داشتن ارتباط پنهانی، وجود داشتن راه مخفی با جایی راه راه دارای خطوط موازی زاهرو دالان، سرسرا راه کج کردن مسیر خود را تغییر دادن، منصرف شدن راه کشیدن چشم خیره شدن بی اراده به جایی بدون پلک زدن راه گم کردن نه از روی میل و اراده بلکه اتفاقی به جایی آمدن راه مکه کهکشان راه نزدیک کردن میان بر زدن، مهمان شدن بر کسی که خانه اش نزدیک است راه و چاه را شناختن دشواری های کار و زندگی را شناختن راهی کردن روانه کردن، فرستادن رایانه کامپیوتر رای اعتماد رایی که نمایندگان مجلس در تایید به دولتی بدهند رای دادن نظر دادن به انتخاب چیزی یا کسی رای دیدن در داوری بی طرف نبودن و ملاحظه ی یکی از طرفین را کردن رای کسی را زدن کسی را از تصمیمی منصرف کردن رُب کسی را کشیدن کسی را به کار سخت واداشتن رَب و رُب ندانستن ساده دل بودن، چیزی نفهمیدن رب و رسول را یاد کردن به حد مرگ رسیدن رتوش دستکاری و آرایش عکس رجاله اراذل و اوباش رج ردیف رج بستن به ردیف کردن، دسته کردن رجز خوانی لاف زنی، دعوی رج زدن ردیف ایستادن، صف بستن، نوشتن مشق به ترتیب عمودی رج کردن نگا. رج بستن رحمت به . . . صد رحمت به، هنگام برتری دادن چیزی به کار می رود: رحمت به آب حمام رخت آویز جا رختی، چوب لباسی رخت کسی کوک بودن رفاه داشتن رخت و پَخت لباس ها، پوشاک رخصت خواستن اجازه خواستن رد پا جای پا، اثر رد پای کسی را گرفتن رد کسی را برداشتن رد خور رد شدنی، سزاوار ترک کردن رد خور نداشتن قطعی بودن، حتمی بودن، قابل رد نبودن رد دادن به غفلت کسی یا چیزی را از زیر دست رد کردن، صرف نظر کردن رد زدن رد پای کسی را گرفتن، نشان به جایی بردن رد شدن مردود شدن، پذیرفته نشدن رد کردن برگردانیدن، پس دادن، رفوزه کردن، از سر باز کردن، پنهانی دادن، پنهانی عبور دادن رد کسی را گرفتن از روی جای پا یا آثار دیگر کسی را دنبال کردن رد گم کردن اثر چیزی یا کاری را از میان بردن، گمراه ساختن، نظر کسی را از چیزی منحرف کردن رده حرف زشت یا نامربوط ردیف کردن جور کردن، آماده کردن رژیم داشتن برابر دستور پزشک غذا خوردن، برخی غذاها را نخوردن رژیم غذایی دستور خوراک بیمار رژیم گرفتن نگا. رژیم داشتن رساندن خبر یا اطلاعاتی را محرمانه به کسی دادن رسانه وسیله ی ارتباطی رستم در حمام درشت اندام و پهلوان نما (ولی بی زور و جرات) رستم صولت نگا. رستم در حمام رُس کسی را بالا آوردن (کشیدن) کسی را اذیت و آزار کردن، لاغر و ضعیف کردن رسوایی بالا آوردن کاری مایه ی رسوایی و شرمساری کردن رسوخ کردن در دل اثر کردن، رخنه و نفوذ کردن رسیدگی کردن سرکشی و وارسی کردن رسیدن مواظبت کردن، مورد لطف قرار دادن رسیدن به عرصه بزرگ شدن، به سن پختگی رسیدن رشته موضوع و زمینه ی چیزی یا کاری: رشته تحصیلی، رشته ی افکار رشته برشته حرف های بی هوده و بی معنی رشته ی سر در گم وضع بغرنج، کار دشوار رشته فرنگی ماکارونی رشته ی کلام به دست گرفتن آغاز به سخن کردن، سخن را دنبال کردن رشته ها را پنبه کردن کارهای انجام شده را به باد دادن رشوه خوار کسی که برای انجام کاری ناروا دستمزد دریافت می کند رشوه خواری دریافت دستمزد برای انجام کاری ناروا و غیرقانونی رشوه گرفتن نگا. رشوه خواری رشوه گیر نگا. رشوه خوار رضا ترکی پارچه ی ابریشمی یزدی که در مشهد به آن علی شیر خدا می گویند. رضا شدن راضی شدن رضا قورتکی بی حساب و کتاب، بی اساس رضایت دادن در گذشتن از شکایت و دنبال کردن قضیه، قبول کردن رضایت نامه نوشته ی حاکی از رضایت رَطب و یا بس گفتن سخنان درست و نادرست گفتن، آسمان و ریسمان به هم بافتن رعایت کردن نگاه داشتن حق کسی رعیت داری کردن حراست کردن از زیردستان، مورد نوازش و محبت قرار دادن زیردستان رفتگار رفتنی، مردنی رفتگر سپور، آشغالی رفتن از رو خجالت کشیدن، شرم کردن، از میدان به در رفتن، مجاب شدن رفتن از کیسه ضرر کردن، از سرمایه خرج کردن رفتن آن جا که عرب نی انداخت به جای دور و بی بازگشت رفتن، به وضع ناجوری گرفتار شدن رفتن بالای منبر برای کسی پشت سر کسی بد و بیراه گفتن، غیبت کردن رفتن به کسی شبیه بودن به کسی (در ظاهز یا رفتار) رفتن توی بحر چیزی یا کسی در چیزی یا رفتار کسی دقیق شدن رفتن تو هم به فکر فرو رفتن، غمگین شدن، پریشان خاطر شدن رفتن توی نخ چیزی یا کسی چیزی یا کسی را زیر نظر داشتن و پاییدن رفتن با سر نهایت شوق و اشتیاق برای انجام کاری رفتن ِ سر کسی از پرحرفی کسی خسته شدن، از صدای بلند کسی یا چیزی ناراحت شدن رفتن گوش ناراحت شدن گوش از سر و صدا رفتن و کشک خود را ساییدن پی کار خود رفتن و فکری به حال خود کردن رفت و روب جارو و پارو، خانه تکانی، تمیز کردن منزل رفته رفته کم کم، خرد خرد، یواش یواش رفع و رجوع کردن حل کردن، فیصله دادن رفوزه رد شده در امتحان، مردود رفیق باز دوست باز، کسی که به دوستان محبت بسیار می کند رفیق بازی زیاده روی در دوستی کردن رفیق گرمابه و گلستان دوست یکدل و صمیمی و وفادار، یار غار رقاص خانه دشنام گونه ای برای برخی جاها، جاهای بی حساب و کتاب و شلوغ و پلوغ رقاصی کارهای بی هوده و سبک رقاصی کردن کارهای ناشایست و سبک کردن رقصاندن بز هر دم بهانه گرفتن رقص شتری رقصی که از روی قاعده نباشد، حرکات نابهنجار رقصیدن به ساز کسی تابع سلیقه و خواست کسی بودن، از خود اراده ای نداشتن و از دیگری تبعیت کردن رقصیدن توی تاریکی بی موقع یا بدون اطلاع کاری را انجام دادن رقصیدن کلاه کسی در هوا بسیار شادی کردن، کلاه خود را به آسمان انداختن رکاب دادن راهی جایی شدن رکاب کش به تاخت، با سرعت رکابی دارای رکاب، پیاده ای که به دنبال سواری بدود رَکَبی گفتن به کسی متلک و حرف درشت گفتن رک حرف زدن بدون پروا و ملاحظه حرف زدن، صریح و روشن سخن گفتن رک رک نگاه کردن چپ چپ نگاه کردن، بر بر نگاه کردن رُک زده زل زده، خیره شده رک گو کسی که صریح و بی پروا حرف می زند رک گویی صاف و پوست کنده حرف زدن رک نگاه کردن نگا. رک رک نگاه کردن رک و راست صاف و پوست کنده، صریح رگ بسمل کسی خاریدن در معرض خطر و مرگ قرار گرفتن رگ به رگ شدن ضرب خوردن و پیچیدن مفصل رگ ترکی تعصب نژادی رگ خواب نقطه ی ضعف، راه تسلط بر کسی رگ خواب کسی را به دست آوردن نقطه ضعف کسی را پیدا کردن، کسی را تابع خود کردن رگ خود را زدن به حق خود قانع بودن، ادعای زیاد نداشتن رگ زدن بریدن شریان برای کشتن کسی رگ کردن پستان سفت شدن پستان و جمع شدن شیر در آن رگ و ریشه خویشاوندان و بستگان رگه طبقه ای از مواد معدنی در درون خاک رمباندن خراب کردن رمبیدن خراب شدن، فرو ریختن رمبیده خراب شده، فرو ریخته رم دادن رماندن، فراری دادن رم کردن رمیدن، گریختن رمل انداختن پیش گویی کردن، فال برآوردن رنجیده شدن آزرده خاطر شدن، آزرده دل شدن رنجیده کردن آزرده ساختن، رنجانیدن رنگ حیله، نقشه، تدبیر رنگ آمیزی آمیختن رنگ های گوناگون به هم رنگ انداختن رنگ دلخواه را پیدا کردن رنگ به رنگ شدن از خجالت یا خشم سرخ و زرد و سفید شدن رنگ پریدگی بی رنگ شدن چهره از ترس یا خشم یا بیماری، رنگ باختگی رنگ دادن و رنگ گرفتن نگا. رنگ به رنگ شدن رنگ شدن گول خوردن رنگ کردن کسی گول زدن، فریب دادن کسی رنگ گذاشتن و رنگ برداشتن نگا. رنگ به رنگ شدن ر ِِنگ گرفتن ضرب گرفتن، آهنگ رقص نواختن رنگ نداشتن حنای کسی اعتباری نداشتن حرف یا عمل کسی رنگ و رو آب و رنگ، جلا و درخشندگی رنگ و رو رفته کهنه، فرسوده، کارکرده رنگ و وارنگ رنگارنگ، به رنگ های گوناگون، از همه نوع رنگی دارای رنگ، آلوده بودن به رنگ رو وقاحت، دل و جرات، پوشش رو آب انداختن فاش کردن، آشکار کردن روی آب نشستن سوار قایق یا کشتی شدن روادید اجازه ی ورود به یک کشور، ویزا رو افتادن علنی شدن، آشکار شدن رو آمدن به جایی رسیدن، ترقی کردن، ثروتمند شدن روان بودن از حفظ بودن، از بر بودن رو انداختن تقاضا و خواهش کردن رو انداز لحاف روان کردن از بر کردن روانه کردن فرستادن اعزام کردن، گسیل داشتن رو آوردن مراجعه کردن، دست به دامن شدن، پناه جستن رو به راه آماده، مهیا، منظم رو به راه شدن آماده و مهیا شدن رو به راه کردن آماده و مهیا کردن رو به رو شدن برخورد کردن، ملاقات کردن، مواجهه شدن رو به رو کردن در برابر هم وادار به اظهار عقیده کردن روبند شدن با رودربایستی ناگزیر به انجام کاری شدن روبند کردن کسی را به رودربایستی به کاری واداشتن روبنده نقابی سیاه رنگ برای پوشاندن چهره روبوسی به مناسبتی روی یکدیگر را بوسیدن رو به قبله بودن در خال مرگ بودن رو به قبله کردن کسی را که درحال مرگ است رو به قبله خواباندن رو پنهان کردن خود را مخفی کردن روی تاب گذاشتن سپردن شرط بازی به نفر سوم برای جر نزدن حریفان روی چوب کردن کسی کسی را برای کاری تحریک کردن روی حرف کسی حرف نزدن با حرف کسی مخالفت نکردن روخوانی از روی کتاب و نوشته خواندن رو دادن گستاخ کردن، جسارت دادن رو داشتن گستاخ و وقیح بودن رودربایستی ملاحظه، مراعات، شرم و حیا رودربایستی داشتن ملاحظه کردن، پروا داشتن رودرواسی نگا. رودربایستی رو دست بالا آمدن رقابت کردن، پیشی گرفتن رو دست خوردن فریب خوردن، خام شدن رو دست زدن فریب دادن، خام کردن رو دست کسی بلند شدن از کسی پیشی گرفتن، با کسی رقابت کردن رو دست کسی گذاشتن خرج کسی را در خرج انداختن رو دستی نوعی دستکش، ضربه ی روی دست، حقه، کلک رودل سنگینی معده رودل کردن به سنگینی معده دچار شدن روده بر شدن سخت خندیدن، از شدت خنده بی حال شدن روده دراز پر حرف، وراج روده درازی پرحرفی، وراجی روده درازی کردن پر حرفی کردن، وراجی کردن روده کوچکه ی کسی روده بزرگش را خوردن کنایه از شدت گرسنگی روده گشاد کردن سکسکه کردن رو راست پوست کنده، آشکارا، صریح، بدون ابهام رو رفتن بر زمین افتادن اسب از جلو و بر زانو ها روز بد نبینی امیدوارم به سرت نیاید روز پنجاه هزار سال روز قیامت روز مبادا روز سختی و پریشانی روزه ی کله گنجشکی روزه ای که بچه ها تا نیمه های روز می گیرند روز هفتاد هزار سال روز قیامت روزه ی گنجشک نگا. روزه ی کله گنجشکی رو زیاد کردن پر رو شدن، توقع زیادی داشتن رو شدن آشکار شدن، فاش شدن رو شدن دست کسی مچ کسی باز شدن، حیله ی کسی آشکار شدن روشن شدن نشئه شدن، مست شدن، سرحال آمدن روشن کردن چراغ اول نخستین پولی که معرکه گیران از تماشاچیان می گیرند رو شور سفیداب رو شویی ظرف یا دستگاهی که برای شستن دست و صورت نصب می کنند روضه خواندن سخنان بی فایده گفتن، آه و ناله کردن روغن از ریگ کشیدن کاری محال انجام دادن روغن حیوانی روغنی که از جوشاندن و تصفیه ی کره به دست می آورند، روغن زرد روغن داغ روغن گداخته روغن ریختن و عسل جمع کردن نهایت پاکیزگی و نظافت روغن زرد نگا. روغن حیوانی روغن کاری روغن زدن به هر نوع دستگاه روغن کرمانشاهی روغنی که در کرمانشاه از شیر گاو و گوسفند به دست می آورند و به ترین روغن زرد است روغن گرفتن از آب از هر اتفاق خوب یا بدی به سود خود بهره گرفتن روغن مالی روغن زدن به دستگاه روغنی آلوده به روغن رو قوز آمدن سر لج افتادن روکار روی بنا، نمای عمارت، آن چه که در بیرون چیزی کار شده است روکاری کار روی بنا یا چیزی رو کردن روی آوردن، آشکار کردن، به رخ کشیدن روکش پوشش یا ورقه ای که روی چیزی می کشند روکش درکش کردن ساخت و پاخت کردن رو کشیدن به کسی برای نزدیکی کردن تکلیف کردن رو گرفتن چهره ی خود را پوشاندن روگیر کردن در رودربایستی ناگزیر به انجام کاری کردن، نگا. روبند کردن روگیری چهره پوشاندن از نامحرم، شرم و حیا رومیزی منسوب به میز (ساعت رومیزی)، پارچه یا نایلونی که روی میز می گسترانند رو نشان دادن چهره نمایاندن رونما هدیه ای که داماد یا پدر داماد به عروس می دهد، دیدن روی عروس در نخستین بار روی باد هوا بودن سست و بی پایه بودن روی پا بند نبودن آرام و قرار نداشتن روی پای خود ایستادن به خود متکی بودن، به دیگران نیاز نداشتن روی چشم اطاعت می شود ! روی خود کشیدن نگا. رو کشیدن روی خون افتادن زن آبستن بچه انداختن رویخی فرنی، نوعی دسر که از نشاسته و شکر درست می کنند روی داریه ریختن رسوا و بی آبرو کردن، برملا کردن، آشکار کردن روی دایره ریختن نگا. روی داریه ریختن روی دست کسی بلند شدن کاری را به تر از کسی انجام دادن روی دست کسی گذاشتن به کسی تحمیل کردن روی دست کسی ماندن به فروش نرفتن، باد کردن روی دوش کسی سوار شدن بر کسی مسلط شدن روی زمین سفت نشاشیدن به مقاومتی بر نخوردن روی سر گذاشتن و حلوا حلوا کردن نهایت احترام و حق شناسی را در حق کسی نشان دادن روی سگ کسی بالا آمدن تندخویی کردن، ناسازگاری کردن روی شاخ بودن مسلم بودن، قطعی بودن روی شکم سیری بدون تعهد، از سر بی خیالی روی علت افتادن (در مورد زنان) بر اثر ترس یا هیجان به خونریزی دچار شدن روی غلتک افتادن جریان دلخواه و طبیعی را به دست آوردن، دور برداشتن و سرعت گرفتن روی کسی به زمین افتادن شرمسار شدن به علت رد شدن تقاضا روی چیزی (کسی) حساب کردن به چیزی ( کسی ) امیدوار بودن، اعتماد داشتن روی کسی را به زمین انداختن درخواست کسی را رد کردن روی کسی نشدن خجالت کشیدن رویم به دیوار هنگام گفتن مطلب ناخوشایندی می گویند روی هم رفته جمعن، بر روی هم روی هم ریختن توطئه کردن برای پیش بردن کاری، توافق در امری، رابطه ی عاشقانه و جنسی با هم پیدا کردن روی هم گذاشتن چشم بستن چشم، خوابیدن، گذشت کردن، صرف نظر کردن رها کردن به امید خدا دست کشیدن و به جریان روزگار واگذار کردن ریپال کسی را در آوردن پدر کسی را در آوردن ریپ آمدن فخر فروختن، به دروغ بر خود بالیدن ریپ زدن نامیزان کارکردن موتور ریخت شکل و قیافه، سر و وضع ریختگی ریزش زیختن آب پاک روی دست کسی یکسره نومید کردن کسی ریختن پشم و پیله ی کسی از میان رفتن قدرت کسی، ضعیف شدن کسی ریختن توی دست و پا فراوان یودن، همه جا پیدا شدن ریختن روی دایره نگا. روی داریه ریختن ریختن مو سخت وحشت کردن ریخت و پاش اسراف، گشاده دستی، افراط در مصرف ریخت و روز سر و وضع، شکل و حالت ریخته پاشیده درهم برهم، شلوغ پلوغ ریز خرد، کوچک ریز حساب جزییات صورت حساب، اقلام جزء سیاهه ریز بار باران ریز، ابری که باران ریز دارد ریز بافت پارچه یا فرش طریف ریز بین نکته سنج، بسیار دقیق، باریک بین ریز بینی نکته سنجی، دقت ریز ریز خرد شده، کاملن خرد ریز ریز کردن کاملن خرد و کوچک کردن ریز نقش دارای اندام کوچک و ظریف ریزه پیزه کوچک اندام، ریز نقش ریزه خوانی کردن غرغر کردن، نق زدن، ایراد گرفتن ریزه خورده خرده ریزه، وسایل کم بهای خانه ریزه کار باریک بین، دقیق، زیرک ریزه کردن خرد خرد کردن، قطعه قطعه کردن ریزه میزه نگا. ریزه پیزه ریسک کردن به کاری خطرناک دست زدن ریسمان را طناب کردن یک کلاغ چهل کلاغ کردن، اغراق کردن ریسه رفتن احتیار از دست دادن و پیچیدن نفس در گلو بر اثر خنده یا تاثر ریسه شدن پشت سر هم قرار گرفتن، به دنبال هم به جایی رفتن ریسه کردن ردیف کردن، قطار کردن، پشت سر هم قرار دادن ریش از دست کسی خلاص کردن خود را رها کردن، در رفتن ریش بابا نوعی انگور درشت دانه ریش بز گیاهی همیشه سبز و پرشاخه ریش پروفسوری ریشی که فقط روی چانه یلند شده است ریش تپه پر ریش، دارای ریش انبوه ریش تراش دستگاهی دارای تیغ برای تراشیدن ریش ریش توپی نگا. ریش تپه ریش چیزی درآمدن کهنه و منسوخ شدن ریش خود را در آسیا سفید نکردن تجربه داشتن ریش دادن و ریش گرفتن ضمانت کردن، متعهد شدن ریش در دست کسی دادن اختیار خود را به دیگری سپردن، کار خود را به دیگری واگذار کردن زیش ریش تار تار، از هم جدا شده زیش ریش شدن دل سخت ناراحت شدن، به گریه افتادن و از حال رفتن ریش سفید مرد سالخورده و محترم ریش شدن نگا. ریش ریش شدن ریش کسی را چسبیدن یقه ی کسی را چسبیدن ریش کسی را در دست داشتن از کسی نقطه ی ضعف در دست داشتن، از کسی گروی در دست داشتن ریش کسی سر بالا رفتن به مرگ نزدیک بودن کسی ریش گذاشتن نتراشیدن ریش، ریش بلند کردن ریش گرفتن دست به ریش کشیدن، پادر میانی کردن، تقاضا و خواهش کردن ریش گرو گذاشتن ار احترام و اعتبار خود برای وساطت در کاری بهره گرفتن، ضمانت کردن ریشو دارای ریش بلند ریش و پشم موهای صورت، ریش و سبیل ریش و قیچی را دست کسی دادن اختیار کاری را به دست کسی دادن ریش و گیس بافتن با هم مشورت کردن، عقل ها را روی هم ریختن ریشه دار با سابقه، قابل اطمینان، محکم ریشه داشتن سابقه ی خوب داشتن، محکم بودن ریشه کردن قوام یافتن، جایگیر شدن، مستحکم شدن وضع ریش و پشمی به هم زدن بالغ شدن، صاحب ریش و پشم شدن ریغ مواد درون امعا و احشا ریغ افتادن اسهال گرفتن، به تر و ور افتادن ربغ رحمت را سر کشیدن مردن ریغ زدن خراب کردن، کثافت کاری کردن ریغماسی ضعیف و مردنی، مریض و کم مقاومت ریغو مردنی، ضعیف مزاج، کم مقاومت ریق افتادن نگا. ریغ افتادن ریق رحمت را سر کشیدن نگا. ریغ رحمت را سر کشیدن ریق زدن نگا. ریغ زدن ریقش درآمدن بیرون زدن مواد درون امعا و احشا ریقش را در آوردن بیرون آوردن مواد درون امعا و احشا ری کردن زیاد شدن و برکت کردن برنج و آرد و مانند آن ها پس از ریختن آب بر آن ها ریگ تو کفش داشتن خرده شیشه داشتن، رو راست نبودن، با شیله پیله بودن ریگ دندان کسی شدن مزاحم کسی شدن ریم رام رام رام، اسم صوت برای بیان آوای ساز و نوای موسیقی |
|
زبان عامیانه، اصطلاحات و ضرب المثل های فارسی ز
زائو رنی که زاییده و در بستر است زابرا از خواب پریده، بد خواب، عصبی زاپاس ذخیره، یدک، آدم بی مصرف و روار دررفته زاچ زائو زاچی روزهای استراحت پس از زایمان زاد و رود زاد و ولد، فرزندان زار کوتاه شده ی زایر (زیارت رفته، مانند زار محمد) زار کوتاه شده ی هزار برای ریال (دو زار، یعنی دو ریال) زار نا به سامان، خراب، بد زار بودن کار کسی پیچیده و دشوار بودن کار کسی زار زار گریه ی شدید زار زار گریه کردن سخت گریه کردن زار زدن سخت گریه کردن زار زدن لباس به تن ناجور و نامناسب بودن لباس زار و نزار زرد و ناتوان، بد حال و بیمار زاغ دارای چشمان آبی رنگ زاغ چشم کسی که چشمان آبی رنگ دارد زاغ سیاه کسی را چوب زدن پنهانی مراقب کسی بودن زاغ گرفتن مسخره کردن، شیشکی بستن زاغ و زوغ فرزندان خردسال، نق، غر و لند زاغول دارای چشمان آبی رنگ زاغه جای نگاه داری گاو و گوسفند، حانه ی بسیار محقر، انبار مهمات زاغه نشین کسی که در خانه ای محقر و آغل مانند زندگی می کند زاق چشم نگا. زاغ چشم زال کسی که موهای سر و ابرو و مژه های سفید دارد زالو آدم سمج زالو انداختن کرم زالو به تن بیمار انداختن تا خون فاسد را بمکد زال و زندگی وسایل زندگی، اسباب معیشت زاله کناره ی برآمده ی جوی، مرز کشتزار زاله بندی مرزبندی در کشتزار، کرت بندی زانو قطعه ی استوانه ای با زاویه های گوناگون برای تغییر مسیر لوله یا گرفتن انشعاب زانو انداختن شلوار کش آمدن پارچه ی شلوار در قسمت زانو (بر اثر دو رانو یا چار زانو نشستن یا سستی بافت پارچه) زانو بند پارچه ی کشی حلقه مانند که برای حفاظت زانو در برابر ضربه یا در رفتگی بزر آن می بندند زانو زدن برای تعظیم زانو بر زمین زدن زانویی نگا. زانو زاییدن زیر کاری کاری را به دلیل دشواری به پایان نرساندن زاییدن گاو کسی به دردسر بزرگی گرفتار آمدن زبان آدم سر کسی نشدن به حرف منطقی تن ندادن و آن را نپذیرفتن زبان باز کسی که با چرب زبانی به مقصود خود می رسد زبان باز کردن توانایی گفتار پیدا کردن زبان بازی چرب زبانی، لفاظی، چاپلوسی زبان به چیزی باز کردن چیزی را بر زبان آوردن زبان به دهان کسی گذاشتن به کسی حرف یاد دادن، حرف توی دهان کسی گذاشتن زبان به دهان نگرفتن پیوسته گریه کردن، آرام نگرفتن زبان بسته برای تحقیر به آدم های بی عرضه یا کم آزار گفته می شود زبان بندان کردن دهان همه را با ایجاد وحشت بستن و سپس چاپیدن زبان پس قفا نوعی گل است زبان تر کردن سخن گفتن زبان تلخی درشت گویی، گفتار خشن زبان چرب و نرم داشتن گفتار خوشایند و فریبنده داشتن زبان خود را گاز گرفتن از گفتن سخن نا به جا پشیمان شدن، از سخن گفتن خودداری کردن زبان دراز بی ادب، گستاخ، کسی که با گستاخی خارج از حد خود سخن بگوید زبان درازی گستاخی در سخن گفتن، عمل آدم زبان دراز زبان درازی کردن با گستاخی و بی ادبی خارج از حد خود سخن گفتن زبان درآوردن آغاز سخن گفتن کودک زبان در قفا نگا. زبان پس قفا زبان را گاز گرفتن از گفتن سخنی پشیمان شدن زبان ریختن سر و زبان داشتن، با چرب زبانی و شیرین سخنی کار خود را کردن زبان ریزی کردن نگا. زبان ریختن زبانزد شدن معروف شدن، فاش شدن زبان زدن سخن گفتن، نوک زبان را به قصد چشیدن به غذایی زدن زبان زرگری زبانی قراردادی که گروهی در میان خود بدان سخن گویند و دیگران آن را نفهمند زبان فهم کسی که مطلب یا سخنی را خوب در می یابد زبان کسی را موش خوردن سکوت کردن، با وجود ضرورت سخن نگفتن زبان کسی گرفتن لکنت زبان داشتن زبان کوچک گوشت زبان شکل آویخته در حلق زبان کوچکه نگا. زبان کوچک زبان گرفتن لکنت زبان، از حالات و گفتار مرده یاد کردن و دیگران را گریاندن زبان گرفتن کسی را با زبان خوش آرام کردن زبان گز چیز تند و تیز زبان گزه رفتن زبان گزیدن، لب به دندان گرفتن زبان گیره وسیله ای که پزشک با آن زبان بیمار را هنگام معاینه گرفته و نگاه می دارد زبان مادر شوهر نوعی گیاه خار داراز تیره ی کاکتوس زبان مرغی زبانی ساختگی مانند زبان زرگری زبان مو درآوردن بسیار گفتن و نتیجه نگرفتن زبان نفهم کودن، بی شعور زبانی شفاهی زبر خشن، غیر لطیف زَ بَر زیر حرکت های حروف زبر و زرنگ چابک و فرز زیر و زبر گذاشتن اعراب گذاشتن بر حروف زبون حقیر، توسری خور زبیل آشغال، زباله زپرتو ضعیف، بی دوام زپرتی چیز یا شخص ناتوان، زوار در رفته، بی زور زت زیاد کوناه شده ی "عزت زیاد" در زبان لوطی ها زحرکش شدن یا شکنجه و آزار زیاد کشته شدن زجرکش کردن به زجر و شکنجه کشتن زحمت دادن اسباب زحمت شدن، کنایه از شوهر زنی بودن زحمت دادن به خود خود را به زحمت انداختن زحمت کش کارگر، پیشه ور زحمت کشیدن کار کردن زحمت را کم کردن رفع مزاحمت کردن زخم زبان نیش زبان، آزردگی از سخن کسی زخم و زیلی خونین و مالین، پر زخم زخمه ضربه ای که برای نواختن به تار می زنند. زدگی لک یا خرابی در میوه یا پارچه زدن شکار کردن (دو آهو زدم)، دزدیدن (کیفش را زدند)، کم کردن (صد تومان از حقوقم زدند)، بازی کردن (یک دست شطرنج زدیم)، نوشیدن (بعدش عرق زدیم)، دود کردن (یک بست تریاک زدیم)، ناگهانی در آمدن (پنجره را که باز کردم، سوز و سرما زد تو)، با شتاب رفتن (زد به کوچه)، پیش آمدن (زد و یک روز بازرس آمد)، از مسیر منحرف شدن (به بیراهه زدن، به کوه زدن)، جدی اقدام کردن (حسن می زند تا کار به تری پیدا کند)، بدبخت و بیچاره کردن(او را خدا زده است)، گزیدن مار یا عقرب یا زنبور زدن برای کسی پشت سر کسی بدگویی کردن، مورد بدبینی قرار دادن زدن بر سر کسی به کسی ستم روا داشتن، کسی را تحقیر کردن زدن بر طبل بیعاری خود را به بی دردی زدن زدن به آن راه خود را به ناآگاهی زدن زدن به تخته برای جلوگیری از چشم زخم و برای تعریف و تشویق گفته می شود زدن به تور به چنگ آوردن، تصاحب کردن زدن به چاک در رفتن، جیم شدن زدن به سر کسی ناگهان فکری به سر کسی آمدن، عقل خود را از دست دادن زدن به سیم آخر آخرین چاره را به کار بردن حتا اگر به ضرر باشد، خود را به لاقیدی زدن و به عاقبت کار نیاندیشیدن زدن به صحرای کربلا مطلبی را به صورت اشاره و کنایه گفتن، روال سخن را به موضوع خاصی برگرداندن زدن به قدش دست دادن به شیوه جاهلی که با صدا همراه است و هنگام رسیدن به توافق در انجام کاری گویند زدن به کمر کسی نوعی نفرین و دشنام است زدن به کوچه ی علی چپ خود را به آن راه زدن، خود را به نادانی ( بی خبری ) زدن زدن به کوه عاصی شدن و سلاحی برگرفتن و به کوه پناه بردن زدن به هر دری برای رسیدن به مقصود به هر جا و هر کسی متوسل شدن زدن خود به آن راه خود را به نادانی ( بی خبری ) زدن زدن رای کسی کسی را از تصمیمی منصرف کردن زدن زیر آواز بی مقدمه به خواندن پرداختن زدن نفوس بد گفته ی کسی را به فال بد گرفتن، فال زدن زدُ وازد زیر و رو کردن کالا و سوا کردن نوع به تر زد و بند ساخت و پاخت، بند و بست، توطئه زد و بندچی توطئه گر، ساخت و پاخت کننده زد و بند کردن ساخت و پاخت کردن، توطئه کردن زد و خورد کتک کاری، دعوا و مرافعه زده صدمه دیده، سوراخ شده، خراب زده دار دارای لکه یا خراش و آسیب زده شدن (از چیزی یا کسی) دلزده شدن، بیزار شدن زرت صدای باد در کردن یا شیشکی زرت چیزی (یا کسی) درآمدن فرسوده و خراب شدن، درب و داغان شدن زرت چیزی (یا کسی) دررفتن نگا. زرت چیزی درآمدن زرت کسی قمصور شدن به وضع بد و خنده داری از پا درآمدن، بیمار شدن، شکست خوردن زرت و پرت چرت و پرت زرت و زبیل آت و آشغال، خرده ریزهای کم ارزش زرت و زورت نگا. زرت و پرت زرتی بی مقدمه، ناگهان ، بدون مطالعه و تعمق زرد آلو عنک نوعی زردآلوی نامرغوب و ترش زرد بودن اوضاع خراب بودن اوضاع زرد کردن بسیار ترسیدن، از ترس وادادن، کاری را خراب کردن زرد گوش بی رگ، ترسو زردمبو آدم ضعیف و کم خون، دارای رنگ و روی زرد زردنبو نگا. زردمبو زرده ی کسی نبستن موفق نشدن در کار، بی ثمر ماندن کوشش کسی زردی کشیدن تحمل کردن، سختی دیدن، انتظار کشیدن زر زدن دری وری گفتن، گریه کردن زر زر صدای گوش خراش و یکنواخت، آواز گریه ی نامطبوع بچه زر زر کردن غر زدن، گریه کردن شدید زر زرو بچه ای که زیاد عر می زند زرشک لفظی است مانند زکی که به هنگام باور نکردن و رد کردن حرف طرف گفته می شود زرق و برق جلوه ی ظاهری، جلا و شفافی زر اومدی قرمه سبزی سخنی توهین آمیز برای کسی که به قهر می رود یا تهدید به رفتن می کند زر ورق کاغذ نازک و شفاف و زنگی زغال اخته میوه ای از زیتون کوچک تر و ترش مزه زغنبود کوفت، زهرمار، خفه شو! زغنبود کردن خوردن (به لحن تحقیرآمیز) ز ِق زدن نق نق کردن بچه که مقدمه ی فریادهای و گریه های بعدی است زُق زدن تیر کشیدن و درد کردن اعضای بدن ز ِق ز ِق گریه ی بریده بریده ی بچه زُق زُق کردن احساس درد و تیر کشیدن زکی لفظی که به هنگام باور نکردن و رد کردن حرف طرف گفته می شود زُل خیره زُل زدن خیره نگاه کردن زُل زُل نگاه کردن نگا. زل زدن زلف موهای جلو سر و بناگوش زلف پاشنه نخواب کنایه از مویی که از نیمه ی پشت بریده و سر آن رو به بالا باشد زلف گذاشتن موی خود را بلند کردن زلم زیمبو لوازم بی مصرف و بی ارزش ز ِله ستوه، عجز ز ِله شدن به تنگ آمدن، عاجز شدن، به ستوه آمدن ز ِله کردن به تنگ آوردن، به ستوه آوردن، عاجز کردن زمانه بازی کردن با زبان بازی و چاپلوسی رفتار کردن زمخت درشت، ناهنجار زمخت گفتن دشنام دادن، سخنان درشت گفتن زمزمه کردن زیر لب خواندن، ترنم کردن زمین خوار کسی که زنمین های بی مالک را تصاحب کند و به دیگران بفروشد زمین خوردن از دست دادن تعادل و به زمین افتادن، شکست خوردن در زندگی، شکست خوردن در کُشتی زمین را به آسمان دوختن گزافه گویی کردن، دروغ های شاخ دار گفتن زمین زدن به زمین انداختن چیزی یا کسی، شکست دادن حریف در کشتی، سبب پایین آمدن بهای چیزی شدن زمین گذاشتن چیزی چیزی را ترک کردن زمین گذاشتن سر مردن زمین گیر کسی که به سبب بیماری یا پیری نتواند از جای خود برخیزد زمین گیر شدن ناتوان شدن از پیری یا بیماری زمین ماندن معطل و معوق ماندن، باقی ماندن و انجام نگرفتن کاری زمینه سازی کردن مقدمه چیدن برای انجام کاری زن عاری از مردانگی، ناجوانمرد، ترسو زن آمدن دشنامی در مقام تحقیر و ریشخند (در پاسخ به کسی که ادعاهای بزرگ کند می گویند: زن آمدی!) زنانه ویژه ی زنان (مثال: حمام زنانه)، هر چیز موافق کارهای زنان زناشویی ازدواج، همسر اختیار کردن زن بردن همسر گرفتن مرد زنبور زدن نیش زدن زنبور زنبورک نوعی تفنگ کوتاه یا توپی کوچک که بر جهاز شتر می گذاشتند زن به مزد دشنامی است به مردان فاسد زنجیر زدن زنجیر به پشت خود زدن (در روزهای عزاداری ماه محرم) زنجیر زن کسی که در ماه محرم به پشت خود زنجیر می زند زندگی مال، وسایل کار و خانه (عجب زندگی خوبی به هم زده است!) زندگی سگی زندگی سخت و جان فرسا زند و زا کردن زاییدن، زاد و ولد کردن زنده باد باقی و شاداب و فرخنده باد زنده باد مرده باد جار و جنجال سیاسی، تظاهرات سیاسی، شعارهای موافق و مخالف دادن زنده بلا، مرده بلا کسی که هم در زندگی و هم پس از مرگ موجب زنج و آزار مردم است زنده به گور کسی که در تیره روزی به سر می برد و زندگی اش فرقی با مردن ندارد زنده بیوه زنی که شوهرش بدون آن که او را طلاق داده باشد، او را ترک کرده است زنده دل آدم با شور و حرارت، پرنشاط زنده شدن حق بازی دوباره پیدا کردن زن ذلیل مردی که مطیع محض زنش است زن ِ سفری زن فاسد و بی عفت زن طلاق مردی که به اندک بهانه ای زنش را طلاق می دهد زنکه لفظی توهین و تحقیرآمیز به زن زنگ زمان آموزش درس یا فاصله ی میان دو درس در مدرسه (زنگ انشاء، زنگ تفریح) زنگ دندان ماندن زمان درازی گرسنه ماندن زنگ زدن ترکیب شدن آهن با اکسیژن هوا، فرسوده شدن، بی مصرف شدن زنگوله پای تابوت فرزند مرد یا زن پیر زن مرده مردی که زنش درگذشته است زنندگی زشتی، نفرت انگیزی زننده زشت، نامطبوع، نفرت انگیز زن و بچه اهل و عیال، زن و فرزند زن و بچه دار کسی که زن و فرزند دارد زنیکه نگا. زنکه زوار زه وار، چیزی شبیه به زه زوار در رفتن بند و بست چیزی خراب شدن، از شدن خستگی یا پیری از کار افتادن زوار در رفته پیر و فرسوده، به درد نخور، اسقاط زَوال مست مست، لول زوال در آوردن نعمتی را در نتیجه ی ناسپاسی و بی اعتنایی از دست دادن زود باش ! شتاب کن! عجله کن! زود بودن فرانرسیدن هنگام کاری زود رس آن چه که پیش از موقع مقرر به دست آید زود رنج نازک دل، حساس زود رنجی نازک دلی، حساسیت زود فهم کسی که زود چیزی را درک می کند زور اجبار، الزام زوراب زدن برای استفراغ زور زدن ولی چیزی بالا نیاوردن زور آوردن زیر فشار گذاشتن، در تنگنا قرار دادن زور چپان کردن به زور در جایی فرو بردن زور زدن فعالیت زیاد کردن، به کار بردن زور و نیرو زور شنیدن نحمل جور و ظلم کردن زورکی از روی بی میلی، تصنعی زور گفتن حرف و خواست خود را به کسی تحمیل کردن زور گو کسی که خواست های خود را تحمیل می کند زوزه صدای ناله ی حیوان یا صدای باد زوزه کشیدن آواز برآوردن (حیوان یا حرکت باد) زو کشیدن اصطلاحی از بازی الک دولک که بازنده باید بدون تازه کردن نفس یدود زهرآب ادرار، شاش، پیشاب زهرآب ریختن ادرار کردن، شاشیدن زهر چشم نگاه خشم آلود زهر چشم از کسی گرفتن ترساندن، چنان تنبیه کردن که دیگر جرات تکرار خطا نباشد زهرحند خنده ی تلخ و از روی خشم زهر ریختن در حق کسی بدی کردن، انتقام گرفتن، اصل بد خود را نشان دادن زهرمار درد بی درمان، کوفت زهرمار خان ترش رو، اخمو زهرمار خوردن کوفت کردن، خوردن به تحقیر زهرمار سلطان ترش رو، اخمو زهرمار کردن چیزی مانع از لذت بردن از چیزی شدن زهرمار کردن غذا مانع از خوردن با لذت شدن زهرماری خوردنی یا نوشیدنی تلخ، کار سخت و دشوار زهره آب شدن سخت وحشت کردن، از وحشت به حال مرگ افتادن زهره ترک شدن نگا. زهره آب شدن زهره ترک کردن سخت ترساندن، از وحشت به حال مرگ انداختن زهره دان کیسه ی صفرا زهره کردن بسیار ترساندن زهره ی کسی آب شدن سخت ترسیدن زهره ی کسی را آب کردن سخت ترساندن زهره و زنبل کسی را ترکاندن سخت ترساندن زه زدن بیرون شدن کمی رطوبت از مخرج، از زیر کار شانه خالی کردن، منصرف شدن زه زده از میدان در رفته، وارفته، بی حال زه کشی خشکاندن باتلاق از طریق کندن نهری برای حریان دادن آب راکد باتلاق به آن زه کشیدن سخت شدن زخم، کشیدن عضله ها زهکونی اردنگی، تیپا زهکونی زدن تیپا زدن، اردنگی زدن زُهم بوی تند و زننده ی گوشت گندیده یا تخم مرغ فاسد زیاده روی افراط، اسراف زیاده روی کردن اسراف کردن، افراط کردن زیادی اضافی، بی مصرف، خارج از حد زیادی حرف زدن سخنان خارج از موضوع یا بیرون از صلاحیت گفتن، وراجی کردن زیادی کردن زاید بودن، غیر لازم بودن زیپ نوعی بست ساخته شده از دو نوار دارای دندانه های فلزی یا پلاستیکی قابل درهم افتادن زیپ دهن را کشیدن حرف نزدن، دهان را بستن زیپو بی رنگ و رو، بی رمق، رقیق و بی مزه زیپو کسی را زدن از کار برکنار کردن، معزول کردن زیج نشستن خانه نشین شدن، انزوا گزیدن، از دوستان بریدن زیر آب مجرایی در ته مخازن آب برای خالی کردن آن ها زیر ابرو برداشتن آرایش ابرو از طریق برداشتن موهای زاید زیر ابرو زیر آب کردن سر کسی کسی را بی سر و صدا کشتن زیر آب کسی را زدن با اسباب چینی و توطئه سبب خلع مقام کسی شدن زیر آبکی شنای زیر آب، پنهانی زیر آبی نگا. زیرآبکی زیر اخیه رفتن به نفع کسی به کاری تن دادن زیر اخیه کشیدن زیر فشار گذاشتن زیر اخیه گذاشتن کسی را به کاری که سودش به دیگری می رسد گماشتن، زیر فشار گذاشتن زیر آرنجی بالشی که هنگام دراز کشیدن زیر دست و آرنج می گذارند زیر انداز پارچه ای که زیر پای کسی یا زیر چیزی گسترانند زیر بار رفتن قانع شدن، تحمل کردن زیر بال کسی را گرفتن به کسی کمک کردن زیر بته عمل آمدن بی پدر و مادر بودن، بی فرهنگ بودن زیر بغل کسی هندوانه گذاشتن کسی را به قصد دریافت چیزی بیش از اندازه ستودن زیر بغلی نوعی تنبک که پایه ی دراز آن را زیر بغل می گذارند و آن را می نوازند زیر پا کردن پیمودن، همه جا را گشتن زیر پاکشی کردن از زبان کسی حرف کشیدن، کسب اطلاع کردن زیر پای خود را سست دیدن موقعیت خود را نااستوار دیدن، شغل و سمت خود را در خطر دیدن زیر پای کسی را جارو کردن سبب اخراج کسی از کاری یا جایی شدن زیر پای کسی را خالی کردن نگا. زیر پای کسی را جارو کردن زیر پای کسی را درآوردن نگا. زیر پا کشی کردن زیر پای کسی نشستن کسی را از راه به در بردن، فریب دادن زیر پایی چیزی جعبه مانند که پای خود را هنگام نشستن پشت میز روی آن می گذارند. لاستیکی که در کف اتوموبیل می اندازند، بافته ای از کنف که پیش از ورود به جایی برای پاک کردن کفش پهن می کنند زیر پِل کسی را زدن کسی را راندن و دور کردن زیر پوست کسی آب رفتن چاق شدن، ثروتمند شدن زیر پوش جامه ی زیرین زیر تبری کنده ای که هیزم شکن روی آن با تبر هیزم می شکند زیر تشکی رشوه زیر جامه زیر شلواری زیر جلد کسی رفتن کسی را فریب دادن، اغفال کردن زیر جلکی پنهانی زیر جلی پنهانی، آهسته زیر چاق حاضر، آماده زیر چاق بودن برای کاری آماده بودن، کاری را بلد بودن زیر چاق کردن برای آماده کردن خود تمرین کردن و مهارت یافتن زیر چاقی مهارت زیر چیزی زاییدن از سنگینی کاری از پا درآمدن و کار را به پایان نرساندن زیر چیزی زدن حاشا کردن، انکار کردن زیر خاکی آن چه که از زیر حاک بیرون آید زیر دادن با کسره خواندن حرفی زیر درختی میوه هایی که زیر درخت فرو می ریزند زیر در رو گریزان، گریز پا، شانه خالی کن زیر دریایی کشتی جنگی که می تواند در زیر آب حرکت کند زیر دست تابع، فرمان بردار زیر دستی بشقابی که برای گذاشتن شیرینی و آجیل و مانند آن ها به کار می رود، پیشدستی زیر دل زدن تهوع آوردن زیر دل کسی زدن فدر ندانستن، بی اعتنا بودن زیر دماغ کسی سبز شدن ناگهان در برابر کسی حاضر شدن زیر دُم سُست زن منحرف زیر دم سستی انحراف اخلاقی زیر دندان کسی مزه کردن از چیزی خوش آمدن، خواهان تکرار چیزی بودن زیر دین رفتن قرض دار شدن، مدیون شدن زیر رکاب کشیدن کسی کسی را مطیع و تابع ساختن زیر زانویی رشوه ی مختصر و نهانی زیر زبان کشی با زرنگی از کسی حرف بیرون کشیدن، زیر پا کشی زیر زبانی یواش و آهسته، سخنی که از روی بی میلی گفته می شود زیر زمین اتاق یا بخشی از ساختمان که در پایین تر از سطح زمین قرار دارد زیر زیرکی پنهانی، با مکر و حیله زیر سازی ساختن قسمت زیرین جاده زیر سایه ی کسی بودن در پناه کسی بودن، از پشتیبانی کسی برخوردار بودن زیر سبیل در کردن به روی خود نیاوردن، درگذشتن زیر سبیل کسی را چرب کردن رشوه دادن به کسی زیر سبیل گذاشتن تحمل کردن، به روی خود نیاوردن زیر سبیلی در کردن نگا. زیر سبیل در کردن زیر سر کسی بودن مسئول کاری بودن، در کاری دست داشتن زیر سر داشتن آماده شدن زیر سر کسی بلند بودن فریفته شدن به وعده های به تر، کسی که روزگار ناداری خود را فراموش کرده است زیر سر کسی بلتد شدن با کسی سر و سری داشتن، تحریک شدن زیر سر گذاشتن نگا. زیر سر داشتن زیر سری بالش، متکا زیر شال کسی قرص شدن شکم کسی سیر بودن زیرش زدن نگا. زیر چیزی زدن زیر شلواری نگا. زیر جامه زیر غربالی دانه هایی که به مرغ و پرنده می دهند زیر غلیانی ناشتایی، غذای صیح، چارپایه ای که زیر غلیان می گذارند زیر قول خود ردن به گفته ی خود عمل نکردن، عهد خود را شکستن زیر کاسه نیم کاسه بودن در کاری رازی پنهان بودن، مکر و حیله ای در کار بودن زیر کاسه نیم کاسه داشتن مکر و حیله ای در کار داشتن زیر کردن کسی را زیر وسیله ی نقلیه گذاشتن که موجب آسیب یا مرگ او شود زیر گذر راهی زیرزمینی برای پیاده ها که پیاده رو این سوی خیابان را به آن سو پیوند می دهد زیر گرفتن نگا. زیر کردن زیر ِ گوش سخت نزدیک، دم دست زیر گوش کسی زدن به کسی سیلی زدن زیر گوشی بالش بسیار کوچک که هنگام خواب زیر گوش می نهند زیر گوشی در کردن نگا. زیر سبیل در کردن زیر لب خندیدن تبسم کردن زیر لبی نگا. زیر زبانی زیر لفظی هدیه ای که پس از بله گفتن به عروس می دهند زیر مهمیز کشیدن به کار سخت واداشتن و بهره برداری کردن زیر نافی هدیه ای که برای بریدن ناف نوزاد به قابله می دهند زیر نویس پادداشت پایین صفحه، پا نویس، نوشته ی زیر فیلم زیر و بالا گفتن دشنام های زشت به کسی دادن زیر و بالای کسی را جنباندن نگا. زیر و بالا گفتن زیر و رو کردن همه جا را به دنبال چیزی گشتن، به هم ریختن زیر و زبر گذاشتن حرکت گذاشتن برای حروف، اِعراب زیست شناسی دانش شناخت حیات و موجودات زنده زیگزاک خط شکسته، کنگره دار زیگزاک رفتن به چپ و راست پیچیدن، مستقیم نرفتن زین کردن گربه ی کسی کسی را به زحمت انداختن، کسی را گرفتار دردسر و ناراحتی کردن زین و یراق کردن برای کاری آماده شدن، رفتن به جایی زینه پله
ژ
ژاکت کت بافته شده از کاموا ژاندارم مامور انتظامی عضو ژاندارمری ژاندارمری نهادی که عهده دار حفظ نظم و قانون در بیرون از منطقه های شهری است ژتون پولک فلزی یا پلاستیکی که به جای پول به کار می رود ژرسه نوعی پارچه ی نازک، نیم تنه ی بافته از نخ ژست طرز حرکت و رفتار شخص ژست آمدن برای افاده حالت به اندام و چهره دادن ژست دادن تنظیم وضع و حالت و قیافه برای عکس گرفتن ژست گرفتن به بدن و چهره ی خود حالت ویژه ای دادن ژل مایعی برای شکل دادن موی سر ژلاتین ماده ای لزج و چسبنده که آن را از گلیسیرین و قند و آب و آمونیاک می سازند ژله لرزانک ژورنال مجله ی ویژه ی چیزی ژوری هیئت داوران ژوکر آدم همه فن حریف ژیلت نیم تنه ی بدون آستین و جلو باز |
|
ملک الشعرای بهار تاریخ خط فارسی پیش از اسلام الف) خط میخی سومریان مردمی بودند که پیش از ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در بخش جنوبی عراق سکونت داشته و دارای تمدنی بوده اند و خطی نیز داشتند که آن را از چپ به راست می نوشتند و این خط میخی است. نزدیک به سال ۳۰۰۰ پیش از میلاد طایفه هایی سامی نژاد که آن ها را فنیقی یا کنعانی می نامند از جزیره العرب یا سواحل خلیج فارس به سرزمین عراق تاخته و در جنب سومریان دولت و تمدنی که آن را از سومریان آموخته بودند ایجاد کردند. ولی این تمدن و دولت دوامی نکرد و بار دیگر مقهور سومریان شد و آن مردم به سوریه و فلسطین شتافتند و در سواحل بحر ابیض ساکن شدند. ولی طزایفه های سامی دیگری پس از آن ها در بابل و آشور قدرت پیدا کرده دولت های عظیمی به نام دولت (کاسانیان)، (آشوریان) و (کلدانیان) از اواسط سده ی ۱۸ پیش از میلاد به بعد به وجودآوردند و بابل و نینوا پایتخت کلده و آشور شهرت جهانی یافت. در همین دوره طایفه هایی که (عیلام) یا ملوک (اَنزان) نام داشتند، در خوزستان و سواحل خلیج فارس، لرستان و بخش غربی و جنوبی ایران برخاسته و رقیب بزرگی برای آشوریان شدند و شوش پایتخت آنان مشهور جهان شد. خط میخی از چهار تا پنج هزار سال پیش از میلاد در نزد سومریان ساکن جنوبی بین النهرین معروف بود و از شکل بدوی (نقشی) ترقی کرده مرحله ی دوم و سوم را می پیمود، طایفه های آشور و عیلام نیز همان خط را از سومریان گرفته و به کار بردند. این خط در حوالی ۱۷۰۰ ق. م. در مرحله ی دوم و سوم بود که مادهای ایرانی هم آن را گرفته و به کار بردند. درست روشن نیست که از چه تاریخ این خط به دست مادها افتاده است، ولی روشن است که این خط در دست ایرانیان رو به پیشرفت و اصلاح نهاده و در اواسط سده ی ششم پیش از میلاد از مرحله ی «نموداری» (علامتی) و «آهنگی» (صوتی) به صورت الفبایی درآمده است، و وقتی که کورش کبیر دولت هخامنشی را ایجاد کرد و بابل را (در سال ۵۳۸ ق. م.) فتح کرد، خط میخی که هنوز در کلده، آشور و عیلام به صورت نموداری و آهنگی بود در ایران صورت الفبایی یافته بود. کتیبه ها، نوشته های سنگی و سفالین پادشاهان هخامنشی که به سه زبان کلدانی، عیلامی و فارسی است این معنی را گواهی صادق است. از این رو می توانیم بدانیم که مادها از دیرباز با خط میخی انس داشته اند و آن را ورزیده و به کار انداخته و قریحه و ذوق خود را در اصلاح آن برگماشته و آن را به این صورت درآورده اند ورنه چه گونه در مدت فقط چند سال هخامنشایان می توانستند آن را از صورت اصلی به این صورت درآورند ؟ خط میخی کلدانی دارای حرف ها و شکل هایی بسیار بود که برخی از آن ها نمودار یک ذات با یک معنی و برخی دیگر نماینده ی صوت و هجایی خاص بودند. که با یک یا چند صوت از آن ها یک معنی ساخته می شد. مجموع مقاطع حروف بی صدای خط میخی کلدانی از ۱۸حرف تجاوز نمی کرده است به قرار ذیل : ا، ج، د، ز، ح، ط، ل، م، ن، س، پ، ص، ق، ر، ش، ت. و با آن که آشوری ها و بابلی ها از نژاد سامی بوده اند، حروف ستبر و فخیم عربی مانند ظاء و ضاد و حروف حلقی غین، عین و ها و حرف شین و خا در آن نیست و از این رو حدس می زنند که این خط را سومریان از مردمی غیر سامی آموخته اند یا خود سومریان غیر سامی بوده اند. میخی مادی اما حروف الفبای میخی مادی ۴۲ حرف بوده است و ۳٦ حرف آن را از روی حروف میخی آشوری ساخته اند که پنج حرف آن از حروف صدادار بوده است و شش حرف دیگر از جنس «نمودار» بر آن افزوده اند که عبارتند از: بَغا، اوهرمزد، دَهْیو، شاه؛ بومی و علامت پایان جمله. در ایران اصلاح مهمی درباره ی خط میخی انجام شده است، زیرا ایرانیان این خط را از مردم همسایه «آشوری» یا «عیلام» یا هر دو گرفته اند و اگر فرض کنیم که این وام در آغاز تمدن و استقلال دولت مادی گرفته شده است، تا آغاز دولت هخامنشی از نظر زمانی چندان دور نبوده است که بتوان گفت چنین اصلاحی به طور تطوری در خط میخی صورت گرفته است. یعنی نخست آن را از حالت علامتی و صوتی (هجایی) به حالت الفبایی درآورند و سپس اعراب را جز حروف قرار دهند و نیز برای حروف ویژه ی زبان آریایی که در خط آشوری نبوده است، صورت هایی اختراع نمایند، بنابراین شکی نیست که این اصلاحات نه به طور تدریجی و به طریق تکامل و تطور طبیعی، بلکه، بر حسب هوش و قریحه ی ملی به فرمان بزرگان یا شهنشاهان یا مغان صورت گرفته است و ناگهانی، به طور انقلابی و نودرآمد پدید آمده است. ممکن است گفته شود که به راهنمایی دبیران فنیقی یا آرامی یا یهود که در زیر دست بزرگان ایران خدمت می کرده و حروف الفبایی داشته اند و از پیش با آن آشنا بوده اند این اصطلاح پیدا شده است. این تصور دور نیست، لیکن اشکالی دارد و آن این که خود یهود یا آرامیان یا فنیقیان هم حروف صدادار و اِعراب را داخل خط نکرده اند، چنان که از آثار قدیم فنیقی، یهود و آرامی معلوم می شود که نه تنها اعراب جزو کلماتشان نیست، بلکه «الف»، «واو» و «یا» هم در کتیبه ها و نوشته های قدیم آن مردم پیدا نمی شده است و در اواخر «الف»، «واو» و «یا» را برای نشان دادن حرکات گاهی به کار می برده اند، پس از انقراض یهود و پراکنده شدن در آفاق، چون دیدند این سه حرف کافی برای ادای مقصود نیست و لغات آنان دستخوش فنا خواهد شد، قاعده ای برای حرکات وضع کردند که امروز به طور ناقص در خط مربع (خط عبری) دیده می شود. در این صورت معنی ندارد که اصلاح خط میخی از ناحیه ی مردم سامی صورت گرفته باشد و شکی باقی نمی ماند که این اصلاح مربوط به آریاییان است، چنان که ملل گِرِک، لاتین و هند نیز پس از پذیرفتن حروف فنیقی همین کار را کردند. چیزی که خط میخی را از بین برد (چنان که معروف است) حمله ی اسکندر و قدرت سرداران او نبود، بلکه دشواری این خط سبب از یاد رفتن آن گردید، چه خط میخی با قلمی نوک تیز چوب یا فلزی بر روی پاره های گِل سخت شده کنده کاری گردیده و یا با همان قلم بر لوح های سنگی و معدنی کنده می شده است، بر خلاف خط مصری و فنیقی که روی چوب و یا پاپیروس و پوست حیوانات با هر نوع قلمی کنده شده یا با رنگ نوشته می شده است. در خط میخی چنین نبوده است، بلکه بیش تر پارچه ی گِلی را برداشته با چنین قلمی بر روی آن خط هایی کنده و پارچه را خشکانیده و سپس پهلوی هم قرار می دادند و آن پارچه های گِل را به زبان کلدانی «آجُرْ» و آن خط ها را «دُپی» می نامیدند و اخیرن از آن آجرها دو کتابخانه یکی در شوش و دیگری در تخت جمشید کشف گردیده است. همچنین بر روی فلزات یا سنگ ها حروف میخی با دقت بایستی کنده می شد و به درد پاپیروس و غیره نمی خورده است، به همین سبب عامه ی مردم ایران در آن عصر برای نوشتن عادی بر روی پوست یا پاپیروس، خط آرامی به کار می برده اند. این شکل نگارش و خشونت شکل حروف و جای زیاد گرفتن سطرها سبب شد که از همان زمان دولت هخامنشی، خط آرامی که از مدت های دور از کنعانیان به سرزمین کلده و آشور رسیده و به همراه کاتبان و دُپیوَران سامی به ایران آمده بود، وسیله ی مبادله ی افکار و رفع حاجت بزرگان، تجار و سایر مردم قرار گیرد. این است که در دوره ی اشکانیان خط میخی به عقب باز می گردد و تا مدتی خط یونانی به کار زفته و به تدریج از نیمه ی سده ی دوم پیش از میلاد خط آرامی متداول می گردد، لیکن نباید تصور کرد که خط میخی در عهد اشکانیان به کلی منسوخ شده بوده است، چه در بابل لوحه هایی یافته اند که متعلق به دوره ی اشکانی و به خط میخی نوشته شده است، در این لوح ها مطالب قانونی، نجومی و سرودهای مذهبی نوشته شده است. ب) خط پهلوی چنان که پیش تر اشاره کردیم خط پهلوی از خط آرامی گرفته شده است و خط آرامی به دو خط قدیم که یکی فنیقی و دیگری عبری است منتهی می شود . فینیقیان که آنان را کنعانیان هم می نامند، در حوالی سه هزار سال پیش از میلاد از سواحل خلیج فارس یا از داخل جزیره العرب وارد سواحل فرات شده و چنان که پیش تر گفتیم در آن جا ساکن شدند و سپس از آن جا به سوی سوریه و فلسطین رفتند و درسواحل بحر ابیض دولتی تجارتی پدید آوردند. عبریان که بدون شک از ملل سامی نژاد هستند از شبه جزیره ی طورسینا و به گفته ی استاد «مرگلیوس» از یمن و به گفته ی دانشمند دیگری از حجاز که زادگاه اصلی آن قوم بوده است برخاسته و به عادت صحراگردی و بادیه نشینی هجرت کردند و عاقبت در حوالی سده ی سیزده پیش از میلاد در حدود فلسطین و ارض کنعان با کنعانیان همسایه شدند و پس از جنگ های خونینی وارد فلسطین گردیدند و بعدها شهر اورشلیم را بنا کرده در آن جا خانه کردند، نام «عبری» از ماده ی «عَبَرْ» و به معنی عبور و حرکت و اشاره به صحرانوردی آن طایفه است، و به مناسبت «اسراییل» که لقب «یعقوب» بوده است بنی اسراییل نامیده شدند. در اخبار یهود آمده است که «عبری» نام «ابراهیم» جد بزرگ بنی اسراییل است که از شهر «اور» کِلدهَ گریخته و از نهر عبور کرده است - و معلوم نیست که این نهر اُرْدُنْ است یا نهر فرات، و برخی گویند «عبری» نام یکی از نیاگان ابراهیم بوده است و دانشمندان معاصر ترجیح می دهند که عبری را از ماده ی عبور گرفته و آن را شامل بنی اسراییل که از صحراها عبور می کرده و در حال بَدَوی می زیسته اند بشمارند - چنان که عرب را هم از همین ریشه و ماده و به همین معنی می دانند و ثلاثی مجرد یعنی اصل و ریشه ی فصل «عَبَرْ» و «عَرَبْ» را یکی دانند که به قاعده ی قلب لغات تغییر یافته است. باید دانست که اقوام عبری به فرزندان «ابراهیم» اختصاص داشته اند، زیرا طایفه های دیگری نیز به این نام خوانده شده اند که بعدها با اعراب به هم آمیخته و از یهود جدا شده اند. قدیمی ترین نمونه ای که از خط فنیقی یافته اند، کتیبه ی (ستون مه زا) است که تاریخ آن به ۸۹۵ ق. م می رسد - دیگر جامی است سه تکه که در جزیره ی «قبرس» یافته اند که تاریخ آن را با عهد «سلیمان» پادشاه یهود (۹۷۱-۹۳۱ ق.م) به حدس و تخمین برابر کرده اند و چون این دو کتیبه به هم شباهت ندارد، تصور کرده اند که خط فنیقی از خط عبری گرفته شده است، ولی به دلایلی دیگر که جای گفتن آن این جا نیست، این عقیده پذیرفته تر شده است که ایجاد کننده ی خط الفبایی آرامی فنیقیان اند که آن را یا از خط مصر و یا از خط میخی سومری تقلید و در آن اصلاحاتی داده اند و از حالت نقشی به مرحله ی الفبایی در آورده اند. این خط که بعدها خط آرامی، نَبَطی، مُسْنَدْ، حَبَشی و قِبْطی از آن تقلید شد، در ایران به خط پهلوی تبدیل یافت، یعنی آن خط با بندگان و جیره خواران سامی وارد ایران شده و در زمان هخامنشی و پس از آن در عهد اشکانیان مورد استفاده قرار گرفت و رفته رفته در آن تغییرهایی راه یافته خط پهلوی اشکانی را به وجود آورد و پادشاهان هخامنشی این خط یعنی خط آرامی را ترویج کرده اند. خط میخی برای نقر و نقش کتیبه به کار می رفته است و برای نامه ها و دیگر نیازمندی های عمومی مناسب نبوده است، از این رو خط ساده و الفبایی «آرامی» که از عهد کلدانیان در آسیای صغیر معروف بود به تدریج اهمیت پیدا کرد. در آغاز به مناسبت آسانی هر جا چیزی به خط میخی نوشته می شد نام صاحب خط - یا اگر آن چیز ظرف سفالی یا جنس دیگری بود نام خریدار یا فروشنده را - در کنار آن به خط آرامی می نوشتند، ولی بعدها وسعتِ کاربرد این خط به جایی رسید که در همه ی قلمرو ایران، عراق، آسیای صغیر و مصر عمومیت یافت و نامه های حاکمان، پادشاهان، روابط ملل، روزنامه های دولتی، فرمان ها و نوشته های عادی همه با خط آرامی انجام می گرفت. ترقی روز افزون این خط با پشتیبانی و تقویت شهنشاهان هخامنشی حاصل آمد که متعرض آیین، رسم ها، خط و زبان ملل تابعه نمی شدند و به ویژه خط آرامی را به دلیل آسانی آن رواج دادند و به کار بردن آن را در کشورهای فتح شده انتشار دادند. زبان آرامی سپس به دو لهجه منشعب گردید : لهجه ی عراقی که آن را لهجه ی آرامی شرقی می نامند و لهجه ی سوریه، فلسطین و طورسینا که آن را آرامی غربی می گویند. خط آرامی نیز به همین ترتیب به چند شیوه و رسم درآمد و آن چه در ایران مادَرِ خط پهلوی شد،شیوه و قلم آرامی عراقی بود. این مساله که اصل خط آرامی از کجا شاخه گرفته است درست روشن نیست، برخی تصور کرده اند که این خط از روی خط هیریوغلف مصر تقلید شده است زیرا هر چند این خط خطی الفبایی است، ولی حروفی در آن خط هست که حاکی از صورتی است که خود آن حرف هم به معنی همان صورت است. مانند الف «عَلفّیا» به معنی «گاو» که در اصل به شکل سر گاو بوده و بعد که از حال نقشی به حال صوتی افتاده صدای «آو» یافته و بعد حرف الف و صدای «اَ اِ اُ» پیدا کرده است. دیگر «ب» که نام آن «بیت» است و در اصل به صورت خانه ی سقف دار بوده است همچنین «جیم» که نامش «گمیل» است و در اصل صورت جَمل = شتر ئاشته و «طِطْ» که نام و صورت افعی است و عین که به شکل چشم است و «لامد» که به شکل عصا است و «هی» که به صورت شبکه است و غیره ... و گروهی گویند که خط آرامی از اختراع های یکی از ملل سامی است و گروهی چنان که گذشت آن را گرفته شده از خط فنیقی می دانند و جماعتی نیز گویند خط فنیقی از خط آرامی گرفته شده است زیرا خط آرامی از دو هزار سال پیش از میلاد وجود داشته است. داریوش سوم به خیانت برخی از ایرانیان کشته شد و کشور ایران مفتأمفت به چنگال «اسکندر گجستک» افتاد که همه ی شهریاران ایران را کشت و ایران را با بیداد و غَدْر به مشت آورد و خود هم به زودی بمرد و سلوکیدیان بر ایران غلبه یافتند و این فتنه ی پرآوازه به سود یونانیان تمام گردید، خط یونانی و آداب آن کشور که او نیز چون ایران مسخر گردنکشان مقدونی شده بود، در ایران شیوع یافت، سکه های آن زمان و سکه های اوایل عهد اشکانیان با آن خط زده شد - حتا قباله های املاک هم تا ۱۵۰ سال پیش از میلاد به خط یونانی نوشته می شد و کتیبه هایی از «گودرز اشکانی» و غیره به این خط بر صخره کنده شده است و در «لرستان»، «بختیاری» و «بیستون» موجود است. ولی دیری نگذشت که خط پهلوی جای خط یونانی را گرفت و چنان که «کریستن سن» تاریخ دان معاصر می نویسد یونانی مآبی اشکانیان که از خراسان برخاسته سرداران یونانی را مغلوب و از خاک ایران بیرون کرده بودند، تقلیدی صوری و از لحاظ (مُدْ) بود و چیزی طول نکشید که زبان و آداب یونانی منسوخ و آداب آریایی ایران به صورت طبیعی خود بازگشت کرد و سکه ها و نوشته های ملی با خط پهلوی آغاز شد و خط میخی به عللی که گفته شد، دیگر مجالی برای بازگشت به دست نیاورد. قدیم ترین آثار به خط آرامی در ایران پس از کتیبه ی نقش رستم که یاد شد، قدیمی ترین آثاری که به خط آرامی از طرف ایرانیان در دست است، سکه های پادشاهان «پرته دار» است. از زمان سلطنت هخامنشی، فارس در مملکت ایران دارای اهمیت فوق العاده بود؛ شاهنشاهان ایران آن جا را محل اقامت تابستانی خود قرار داده در ایام زمستان اوقات خود را در شوش یا بابل به سر می بردند؛ و به همین جهت «شَتْرپُوان های پرسپلیس» که از خاندان سلطنتی بودند در میان سایرین وضع ممتازی داشتند و چنان که از روی سکه هایی که بعدها ضرب کردند فهمیده می شود این شاه زادگان هم نماینده ی قدرت سلطنت و هم نماینده ی قدرت مذهبی بودند. به علاوه «استرابو» در کتاب خود (کتاب ۱۵ فصل ۳ بندهای ۳ و ۲۴) می نویسد : «... اقتدار شتربوان های مزبور در زمان هخامنشی ها و سلاطین مقدونی زیاد بود ولی زمان اشکانی ها به تدریج کاسته شد ...» و سپس می افزاید: «... امروز (سده ی دوم) ایرانی های فارس، استقلال خود را حفظ کرده و دارای سلاطینی هستند که نخست مطیع مقدونی ها و سپس مطیع پارت ها بوده اند ...» در سال (۳۲۳ پیش از میلاد) پادشاهان فارس؛ تحت تبعیت اسکندر - که در حفظ قدرت آن ها برای استفاده از نفوذی که آن ها بر پیروان مذهب ایرانی های قدیم (مزدیسن ها) در مرکز و جنوب ایران داشتند می کوشید - درآمدند. قدیم ترین سکه ای که از شاه زادگان به دست آمده متعلق به سده ی سوم پیش از میلاد است و به نام «بَغْه دات» پسر بَغَ کِرْت است و پس از آن سکه های «وَهوبُرز» و دیگران است. سکه های این پادشاهان دارای علامت آتشکده و صورت پرچمی چهار گوشه که ظاهرن همان درفش کاویانی بوده است می باشد و نشانه های دیگری از آثار اوستایی در آن ها موجود است، هغداد و وَهُربُرز جنبه ی دینی داشته اند و پنام بر روی دارند و تاریخ ریاست آنان به عقیده ی «کریستن سن» ۲۸۰ پیش از میلاد است. عبارت سکه : " بَغَ دات پرتَ ر که زی بَغی بَغَ کِرْتَ " این سکه ها نمونه ی خوبی از تطور خط آرامی است، زیرا تاریخ این سلسله که سکه زده اند تا عهد «پاپک» و پسرش (ارتخشیر پاپکان)، امتداد پیدا می کند، از گرده ی سکه های مذکور می توان دانست که خط معمولی ایران در این مدت چه گونه تغییراتی پیدا کرده و به خط ساسانی انجامیده است. حروف پهلوی خط پهلوی دارای ۲۵ حرف با صدا و بی صداست. «ا، ب، گ، ج، د، ه، و، ز، ی، ک، ل، م، ن، س، ف، پ، چ، ژ، ش، ت، ث، خ، ذ، غ،» ولی برای حروف «ح، ط، ع، ص، ق» که در الفبای آرامی هست نیز حروفی دارد یعنی «ه» گاهی صدای «ح» می دهد و «ت» گاهی صدای «ط» و «الف» و گاهی «واو» صدای «عین» و «چ» صدای «ص» و کاف و میم صدای «ق» دارا می شده و اگر چه برای «ث» و «ذال» هم حروف خاصی ندارد، اما حرف «ت» گاهی به جای «ث» و گاهی به جای «ذال» می نشسته است و حرف «پ» که صدای «چ»، «ف» و «ژ» نیز می داده، گاهی صدای «واو» داشته و ظاهرن «واو» مذکور واوی بوده است بین «پ»، «واو» و «ف»، که آن را بعدها «فاء عجمی» نام نهادند مانند حروف دوم کلمه ی «اوام»، «افام» و «دویر»، «دپیر» و حرف آخر «آپ»، «آو» و واو «گوی» و گفت و غیره. خط پهلوی و لهجه ی پهلوی به دو دسته بخش شده است، یکی خط و لهجه ی اشکانی که آن را پهلوی شمالی می نامند و سابق پهلوی کلدانی می گفتند؛ دیگر خط و لهجه ی ساسانی که آن را پهلوی جنوب و جنوبی غربی می نامند که شرح آن ها داده شد. سوای این دو خط که با حروف مقطع نوشته می شده و گویا ویژه ی کتیبه ها بوده است. خط دیگری هم بوده است که برای نوشتن معمولی به کار برده می شده و این خط با حروف متصل نوشته شده و از نظر شکل با خط دیگر تفاوت داشته است. به گفته ی ابن الندیم، در ایران چند نوع خط معمول بوده است، وی از قول ابن المقفع می گوید : «... ایرانیان هفت نوع خط داشته اند : ۲- ویش دبیریه و آن سیصد و شصت و پنج حرف است که کتب فراست (قیافه شناسی) و زَجْر (تفأل و تطیّر - مُروا و مُرغوا) و خریِر- آب و طنین گوش و اشارات چشم و ایماء و اشاره و چشمک و آن چه بدین ماند، بدان خط نویسند. ۳- خط دیگری که آن را «کستج- ظ : گستک» گویند و آن بیست و هشت حرف است که بدان عهدها، میثاق ها و اقطاعات می نوشتند و نقش مُهرهای شاهنشاهان پارس و طراز جامه و فرش و سکه ی دینار و درهم بدین خط بود. ۴- خط دیگر که آن را «نیم کستج - نیم گستک ظ» می گفتند و آن نیز بیست و هشت حرف است که نامه های پزشکی (طب) و فلسفه را بدان می نوشتند. ۵- خط دیگری موسوم به «شاه دبیریه» بود که پادشاهان عجم میان خویش بدان سخن می گفتند ( کذا ؟) دور از مردم عامه، و سایر طبقه های کشور را هم از آموختن آن نهی می کردند زیرا پرهیز داشتند که دیگری جز پادشاهان و ملوک بدان واقف شده از آن راه بر اسرارشان وقوف یابد و ما آن خط را ندیده ایم. ٦- کتاب رسایل و نامه ها؛ خطی بود که همه ی طبقات می نوشتند جز پادشاهان، و نام آن «نامه دبیریه» و «هام دبیریه» بود و همان طور که به زبان می گذشت نوشته می شد و نقطه نداشت و بعضی از کتابت های رسایل به لغت سریانی قدیم - یعنی لغات مردم بابل - نوشته شده به فارسی خوانده می شد و عدد حروف آن سی و سه حرف بود. ۷- خط دیگر که نام آن «راز سهریه» (؟) بوده و پادشاهان رازها و اسرار خود را در روابط با ملل خارج بدان خط می نوشتند و عدد حروف و اصوات آن چهل بود و هر صوت یا حرفی را صورت و شکلی خاص بود و از لغات نبطی چیزی در آن خط نبود. خط دیگری بود که آن را «راس سهریه» (؟) می گفتند و علم منطق و فلسفه را بدان می نوشتند و آن بیست و چهار حرف است و این خط دارای نقطه بوده و ما آن را ندیده ایم. دیگر قسمتی از الفبا بود که آن را جدا از هم یا پیوسته می نوشتند و «زوارشن» می نامیدند این زوارشن ها قریب هزار کلمه بود و آن ها را برای جدا کردن لغت های متشابه از یکدیگر اختیار کرده بودند، مثلا کسی که می خواست بنویسد «گوشت» می نوشت «بُسْرا» و می خواند گوشت و اگر می خواست بنویسد «نان» می نوشت «لَحْما» و می خواند نان و هر چه می خواستند بدین طریق می نوشتند، مگر لغت هایی که محتاج به بدل کردن آن نبودند که آن را عینا به لفظ فارسی کتابت می نمودند.» چنان که دیده شد، در آغاز، خط های پهلوی را هفت دانسته و در شرح آن هشت آورده و اگر «زوارشن» را هم خطی جداگانه فرض کنیم عدد به نه بالا می رود و هرگاه نامه زی دبیری و هام دبیری را هم دو قسم خط فرض کنیم، مثال ها به ده می رسد. ولی حق آن است که این دو را یکی دانسته و نیز زوارشن را با کتابت رسایل یکی بشماریم و کتسج و نیم کتسج را هم که عدد حروف آن بیست و هشت است یکی بدانیم. یا «راز سهریه» و «راس سهریه» را که نام هر دو به هم شبیه است یکی فرض کنیم. آنگاه هفت قلم درست می شود. اما آن چه از خارج اطلاع داریم و از کتیبه ها و سکه ی پول ها و نقش مهرها و سایر خط هایی که در روی ظرف ها دیده شده به دست می آید خط های ذیل است : ۱- خط اشکانی قدیم که با خط ها قدیم آرامی پُر تفاوتی ندارد، مانند سکه ی بغ دات که متعلق به قرن سوم قبل از میلاد است و او چنانکه گذشت یکی از پادشاهان (پرته دار) فارس پسر بغ کرت پرته دار است. ۲- خط اشکانی جدید، که همان خط است با تفاوت اندکی. ۳- خط کتیبه ای ساسانی است که با خط کتیبه ی اشکانی تفاوت دارد. ۴- خط تحریری ساسانی است که گویا کتاب ها و نامه ها را بدان خط می نوشته اند و بر ظرف ها و پاره های سفال و نیز در کتاب های ادبی و علمی پهلوی نمونه هایی از آن دیده می شود که گویا با همان خط رسااه ها و خط هزوارش نقل شده از ابن المقفع باشد. ۵- احتمال دارد خط های مرموز دیگری هم برای رازهای پادشاهان یا یادداشت های ریاضیون و فیلسوفان یا فال گیران و ستاره شناسان موجود بوده است که از میان رفته و چیزی به ما نرسیده است. ٦- خط اوستا یا دین دپیوریه که بیاید. ۷- خط های غیر هُزوارش دار که به فارسی ناب می نوشتند وجود داشته است. ولی گویا از نظر حروف هجا با دیگر خط ها تفاوت نداشته و در خراسان و ماوراءالنهر بدان طرز کتابت می کرده اند و از آوردن هزوارش خودداری می کرده اند. خلاصه آن که خط کتیبه ی ساسانی به تدریج مانند پدر خود که خط کتیبه ی اشکانی باشد از میان رفت و خط پهلوی نوشتاری تا سده ی چهاردهم میلادی یا هفتم هجری در ایران باقی ماند، ولی سرانجام در مقابل رقیب پر زورتری که عبارت از خط معرب و نقطه دار نسخ و ثلث باشد از میان رفت. اما در هندوستان خواندن آن خط از راه آموزش تا درجه ای دوام آورد. اما پیداست که این خواندن تا چه پایه ناقص و ناتمام بود، به ویژه در خواندن هزوارش ها که هنوز هم موبدان و عالمان مزدیسنان آن کلمات را غلط می خوانند و نمونه ی غلط خوانی مزبور در برهان قاطع و «دستور پهلوی» به خوبی هویداست، و اصلاح این غلط ها را باید حقن مرهون خاورشناسان و پشت کار بی مانند ایشان بود. به ویژه دکتر «اندریاس» آلمانی و به ترین دانش آموزان او آقای پروفسور «هرتسفلد» آلمانی که در چند سال اقامت خود در ایران منت استادی بر گروهی از دانش پژوهان ایرانی دارند. ج) خط اوستایی یا دین دپیری خط اوستایی یا «زند» که آن را «دین دپیری» نامند به احتمال زیاد در زمان ساسانیان اختراع شده است، زیرا تا آن عهد متن های اوستا سینه به سینه می رسیده است و یا با خط های گوناگون هر عصری یادداشت می شده است، عاقبت به سبب دگرگونی که رفته رفته در زبان ایرانیان پیدا شده بود بیم آن بود که تجوید و خواندن کتاب بزرگ زردشت دستخوش گردش روزگار شود و اصل و حقیقت آن سخنان از میان برود، از این روی و بدین اندیشه به تر دانستند که خط درست و کاملی اختراع کنند تا بتوانند همه ی آواها و حروف زبان قدیم را چنان که هست بر صفحه ثبت نمایند و از خط پهلوی ناقص یا خط سُریانی که یکی از خط های خوب آن زمان شمرده می شد، لیکن از حروف و مقاطع صوت زبان قدیم اوستا بی بهره بود، این هنر انتظار نمی رفت که تمام لغات و آواها و خواندن درست اوستا را تامین کند. این بود که خط اوستا (دین دپیری) از سوی موبدان و فاضلان ایرانی در اواخر عهد ساسانیان اختراع شد، چنین که صورت یک دسته از حروف صدادار که شکل نداشت و حال زیر و زبر فعلی خط ما را داشت و چند حرف بی صدا که در اوستا بود و در خط پهلوی نبود مانند : «ث» ثاءِ مثلثه؛ «ذ» ذال معجمه؛ «ت» نوعی تاءِ مُثتاه فوقانی؛ «ن» نُون غُنّه؛ «خو» خا و واو معدوله؛ «ش» شین مخصوص؛ اختراع گردید و آن حروف را بر حروف موجود پهلوی (حروف تحریری ساسانی نه کتابتی) افزودند و اوستا را بدان خط نوشتند، از برکت این خط که به یقین می توان آن را از به ترین و کامل ترین خط های دنیا نامید، تجوید و خواندن کتاب آسمانی ساسانیان از فساد و انحراف مصون ماند. مانی در عصر شاپور اول و هرمز به اندیشه ی اصلاح خط افتاده بود و پی برده بود که اگر خط ملی ایران خوانا و درست نباشد، علوم و ادبیات دستخوش فساد و تباهی است و به ویژه در کار دین خلل وارد می شود و هر کس کتاب آسمانی را به میل و اراده ی خود تبدیل و تغییر می دهد. این بود که در صدد علاج این امر برآمد و سرانجام خط سُریانی را که در آن تصرفاتی کرده بود، برای کتاب های خود اختیار کرد و از این روی معلوم می شود که خط اوستایی در آغاز کار ساسانیان وجود نداشته است، زیرا اگر این خط با این کمال و تمامی و زیبایی در آن روزگار موجود می بود، شاید مانی که حاضر شده بود خط سریانیان و نسطوریان را اختیار کند، بی شک خط موبدان ایرانی را بر آن ها برتری می داد. دلایل دیگری نیز در دست داریم که می رساند که خط اوستایی در عهد ساسانیان پدید آمده است، ولی کی و چه زمان این کار صورت گرفته است، سند قطعی و مسلمی در دست نیست برخی پژوهشگران برآنند که در اواخر عهد خسروان ساسانی، یعنی در سده ی ششم این اصلاح انجام گرفته است. باید اعتراف کرد که این کار یکی از بزرگ ترین کارهای پر سودی بود که دانشمندان ایران به انجام دادنش دست زدند و هر آینه اگر این کار نشده بود، شک نیست که زبان اوستایی و خود آن کتاب که امروز یکی از مفاخر ایران و بزرگ ترین یادگار دوران های باستان است، پس از یورش عرب و این همه فترت های تاریخی رفته رفته از میان رفته بود و شاید در نتیجه ی محو آن آثار، آثار اساتیری و داستان های باستانی ایران که در شاهنامه ها می بینیم و ماخذ همه اوستا بوده است نیز در میان نبود. خط اوستا دارای ۴۴ حرف با صدا و بی صداست و هم امروز کامل ترین خطی است که در جهان هست، در ظرف چند ساعت با چند درس می توان این حروف را فراگرفت و کلمات ایزدی دین قدیم را بدون غلط با همان لهجه و صورت اصلی خواند. * * * از: سبک شناسی جلد اول، امیر کبیر، تهران، ۱۳٦۹
|
|
ملک الشعرای بهار تاریخ خط فارسی پس از اسلام خط پهلوی پس از اسلام، به سبب دشواری که در خواندن و نوشتن داشت، نتوانست مانند دیگر آداب و فرهنگ های ملی ساسانی ایستادگی کند و در ملت غالب، اثر بخشد. چندی نگذشت که این خط منحصر به موبدان زردشتی شد و به سرعتی عجیب رو به فنا و زوال نهاد. خطی که عرب ها آن را می دانستند خطی بود که در سال های نزدیک به ظهور پیامبر اسلام، به گفته ای از حیره پایتخت پادشاهان آل نصر (مناذره) به مکه رفته بود و ما روایت های گوناگون آن را بعد خواهیم آورد. اکنون نخست خلاصه ای از خط های ملل مجاور عربستان ذکر کرده و پس از آن می گوییم که چه گونه اعراب دارای خط شده اند. خط های ملل سامی که از هر سو با عرب ها مربوط بودند بدین قرار است : عبریان، آرامیان، نبطیان، سریانیان، کلدانیان، حمیریان یمن، اقوام ثمود و بنی لحیان و صفویان. خط های که این ملل بدان چیز می نوشتند به قرار ذیل است : الف) خط عبری که از اصل خط فینیقی گرفته شده بود و آن را «قلم عبری» می نامیدند و پس از درآمیختگی با آرامیان و واقعه ی اسارت بابل آن خط را تغییر دادند و از گرده ی خط آرامی خطی اختیار کردند و پس از تکمیل آن را "خط آشوری" یا "خط مربع" نام نهادند. ب) خط نبطی که آن هم از خط آرامی گرفته شده و اصلش به خط فینیقی می رسد و با تصرفاتی که در آن به عمل آمد اصل و ریشه ی خط کوفی را به وجود آورد. ج) خط سُریانی که اصلاح شده ی خط آرامی است و در همه ی دوره ی ساسانیان و دیری پس از اسلام یگانه خط علمی و مشهور مشرق شناخته می شد و در مراکز علمی مهمی مانند شهر «اُدسْ» در الجزیره، شهر «جُندی شاپور» در اهواز و سایر شهرهای عراق این خط نوشته می شده است و این خط پس از غلبه ی مغول بر سرزمین های اسلامی از میان رفت. د) خط کلدانی که باقی مانده ی خط آرامی و با خط نبطی نزدیک بوده است. ه) خط سبا یا «سَبَئی» که اصلاح شده ی خط «مُسنَدْ» بود و از اصل فینیقی گرفته شده و در یمن متداول بوده است. و) خط ها ثمودی و لحیانی که در غرب و شمال حجاز نوشته می شده و شعبه ای از خط «سبا» بوده است. ز) خط های «صفوی» منسوب به سرزمین «صفاه» که در سوریه نزدیک کوه لبنان قسمت های بسیاری از آن کشف شده است و به خط نبطی قدیم شباهت داشته است. ح) خط نسطوری این خط در میان نسطوریان، مسیحیان پیرو کلیسای مشرقی معروف به «نسطوری» رایج بوده و نوعی از خط سطر نجیلی و سُریانی به شمار می رفته است. از خط های نام برده خط ثمودی، لحیانی، صفوی و همچنین نبطی را می توان مادران خط های عربی شمرد، ولی هیچ کدام مربوط به خود عرب نیست و از خود عرب و در سرزمین حجاز و یثرب تا امروز آثار خطی که منسوب به عرب و مربوط به ایام و تاریخ های معروف آن جماعت باشد به خط صفوی، آرامی، نبطی و ثمودی پیدا می شود. لیکن از ایام و تواریخ عرب اشاره و ذکری در آن ها نیست و معروف تر از همه «کتیبه ی نماره» است از «امرء القیس بن عمرو ملک حیره» که بر سنگ گور او نقش است. دیگر «کتیبه ی ام الجمال» است که قدیمی ترین این کتیبه ها از امرءالقیس و تاریخ آن سال ۳۲۸ پس از میلاد است. کتیبه ی زبد دانشمند خاورشناس «لیتمان» این کتیبه را خوانده است و از اول سطر که از راست به چپ است دو حرف افتاده دارد : «[ بنصر ] الاله شرحو برامت منفو و ظبی بر مرالقیس و شرحو بر سعدو و سترو و سریحو (بتمیمی)» و این کلمه ی آخر به قلم سریانی است و باقی به قلم عربی مرکب و مفاد این کتیبه اسم کسانی است که در بنای کنیسه کوشش کرده اند. ترجمه ی این کتیبه به فارسی بدین قرار است: به یاری خدا، شرحو پسر امت منفو و ظبی پسر امرء القیس و شرحو پسر سعد و وسترو و شریحو به تمیمی. کتیبه ی حران خواندن این کتیبه توسط لیتمان: «اَنَا شُرَحیل بن ظَلُموبنَیتُ ذَاْلَمَرطُول سنه 463 بعد مَفْسِد خَیْبر بَعْم.» یعنی : من شرحیل بن ظالم بنا کردم این مرطول را سنه ی 463 بعد از واقعه ی فساد «خیبر» به یکسال و این کتیبه هم به خط عربی و مرکب است. از این رو اهل علم گمان می کنند که طوایف عرب دارای خط مخصوص نبوده اند. بعضی گمان دارند که عرب قبل از اسلام به هیچوجه صاحب خط و فرهنگی خاص به خود نبوده است اکنون ما عقاید قدیم و جدید را علی الولی ذکر می کنیم. الف) عقیده ی قدیم تاریخ دانان اسلامی می گویند که عرب در زمان بسیار نزدیک به اسلام خط را از مردم حیره و نبطیان آموخت و خط از حیره به حجاز رفت. و این روایت ها را به عبدالله بن عباس و برخی به ابن اسحاق صاحب السیره النبویه نسبت می دهند. و واقدی و مسعودی و حمزه بن الحسن و دیگران در این باره یکسان روایت کرده اند و خلاصه ی روایت ها چنین است: ابن عباس گوید: نخستین کسانی که خط عربی را بنیاد نهادند، سه کس بودند. از قبیله ی طی که ساکن شهر "انبار" بودند و مردم را خط می آموختند و نام آن سه "مُرامر بن مره" و "اسلم بن سدره" و "عامر بن جدره" بود که اولی حروف را اختراع کرد و دومی حروف را به فصل و وصل افکند و سه دیگر نقطه گذاری کرد و آن را خط "جزم" نام نهادند و گفتند خط مزبور از خط حمیری جدا شده است. و باز روایت دیگر از ابن عباس آورده اند که مردم انبار خط را از مردم حیره آموختند. مسعودی گوید فرزندان محصن بن جندل بن یعصب بن مدین خط عربی را به وجود آوردند. باز روایت است که اول واضع خط اسماعیل علیه السلام است . . . ابن هشام گوید: واضع خط حمیر بن سبا است . . . باز عبدالرحمن بن زیاد بن انعم از پدرش روایت می کند که از ابن عباس پرسیدم که شما قریشیان این خط را از کجا آوردید ؟ ... گفت ما از «حرب بن امیه» فرا گرفتیم. پرسیدم او از کجا گرفت ؟ ... گفت : از عبدالله بن جدعان. پرسیدم عبدالله از کجا گرفت ؟ گفت از مردم انبار. پرسیدم آن مردم از کجا آوردند ؟ ... پاسخ داد از مردم حیره. پرسیدم حیره از کجا آورد؟ گفت : مردی از یمن از بنی کنده به آنان آموخت، گفتم این مرد از کجا آموخته بود ؟ ... گفت : از خفلجان کاتب وحی هُود پیامبر و روایات دیگر از این قبیل. ب) عقیده ی دانشمندان امروز دانشمندان امروزی از خاورشناسان و دانشمندان پژوهشگر مشرق برآنند که خط اسلامی از خط نبطی تازه گرفته شده است که در شبه جزیره ی طور سینا منتشر بوده است. قدیم ترین سندی که به دست آمده است کتیبه ی معروف به «نقش نماره» است که تاریخ آن ۳۲۸ پس از میلاد است، دومین سند، کتیبه ی معروف به «نقش زبد» است متعلق به ۵۱۱ پس از میلاد و سند سوم، کتیبه ی «نقش حران» است که تاریخش ۵٦۸ پس ازمیلاد است. از این رو پژوهشگران بر این عقیده اند که خط اسلامی در سال های میانه ی دو سال اولی یعنی میان ۳۲۸ و ۵۱۱ به وجود آمده و آن سده ی چهارم یا پنجم پس از میلاد است. به طور کلی گویند که خط اسلامی از شبه جزیره ی طورسینا نشأت کرده و در آغاز فرقی میان آن خط و خط نبطی نبوده است. در صحرای سوریه در منطقه ی دولت «بنی غسان» میان تاجران رایج گردیده و دگرگون شده و به وسیله ی تجار به مراکز تجاری و فکری حجاز منتقل شده و منتشر گردیده است. دور هم نیست که در این تغییرات مردم حیره و اتباع دولت «آل منذر» که با مکه و مدینه روابط تجارتی داشته اند نیز سهم داشته باشند. برخی نیز معتقدند که اعراب خط نبطی را از «حوران» در اثناء مسافرات خود به شام و به وسیله ی تاجران آموخته اند. عقیده ای هم هست که گوید عربان و نبطیان هر دو خط را از یمن گرفته اند و این عقیده هنوز پیروی نیافته است و عقیده ی نخستین صحیح است که خط عربی از خط نبطی و خط نبطی از خط آرامی گرفته شده است و یمنی ها هم مستقیمن خط مُسند را از آرامیان گرفته اند. خطی که در قدیم ترین اسناد عربی دیده می شود مانند نقش زبد، نقش حران و سنگ قبر عبدالرحمن بن جبر به تاریخ ۳۱ هجری، که در مصر کشف شده است آغاز دو خط اسلامی کوفی و نسخ است، از سوی دیگر هم بر خلاف عقیده ی معروف که گوید خط ثلث و نسخ را «ابن مقله» از خط کوفی استخراج کرده است. می دانیم که خط نسخ از خط های قدیم اسلامی است و این خط و خط کوفی هر دو در یک عرض قرار دارند. چنین به نظر می رسد که نخست خطی بین نسخ و کوفی، چنان که در کتیبه های نام برده دیدیم، از خط نبطی گرفته شده است، سپس این دو خط به علل گوناگون و به سبب معاشرت با مردم کوفه که به جای حیره ساخته شد، از آن خط قدیمی جدا گردید و در آن از سوی خوش نویسان و کـُتـّاب تفنن هایی به کار رفت و اصلاحاتی شد تا بدین صورت درآمد و به این دو خط نیز بسنده نکردند بلکه گونه ها و شیوه های دیگری از آن ها هم پیدا شد. چیزی که از آثار اسلامی به دست می آید آن است که خط کوفی زودتر مشق شده و اصلاح گردیده و در آن استادانی پیدا شده اند و این خط به علت این که حروفش به تر از حروف نَسخ (که آن روزها تا دیری هر دو بی نقطه و بی اعراب نوشته می شدند) بود، یعنی حروف متشابهه کم تر داشت، ویژه ی نوشتن قرآن، کتیبه ها و کتب علمی قرار گرفت، همچنان که نسطوریان و سریانیان خط سریانی و سطرنجیلی را و عبریان خط مُرَبّع را ویژه ی کتاب های مقدس دینی و کتاب های علمی قرار داده بودند، خط نسخ برای مکاتبه های خصوصی و رفع نیازهای عادی به کار می رفته است. در این سال های اخیر نامه ای از سوی محمد گراور شد به خط نَسخ قدیم و غیر زیبا که برخی از حروف کوفی هم در آن است و به خط اصلی اسلامی شبیه است و مُهر مدور محمد پای آن خورده است. باز ابن الندیم گوید : «... در خزانه ی مامون نامه ای بود از عبدالمطلب بن هاشم که بر پوست نوشته شده بود و گوید خط مذکور مانند خط زنان بود، یعنی بد تحریر شده بود و نامه ی محمد که بدان اشاره کردیم نیز از این نوع بوده است و سنگ قبر عبدالرحمن بن جبر هم که در مصر است همچنین بد، کج مج، کودکانه و ابتدایی است. ج) قلم های اسلامی روایت ها در اقسام قلم های اسلامی قدری آشفته است، آن چه از مجموعه ی روایت ها به دست می آید آن است که قلم اسلامی از آغاز همان قلم «نبطی» بوده است که آن را «النسخی» و «الدارج» می نامیده اند و عرب مستقیمن از نبطی گرفته بود و بعد از معاشرت عرب ها با مردم حیره و بنای کوفه در کنار حیره، خطی که آن هم تقلیدی از خط «نبطی» بود شایع شد که او را «حیری» یا «جزم» می خواندند. ابن الندیم گوید : در آغاز دولت اسلام چهار خط معمول گردیده بود به این اسم : خط مکی، خط مدنی، خط بصری، خط کوفی، و در خط مکی و مدنی الف ها به سوی راست کج بود و در شکل او کمی خوابیدگی به سمت بالای انگشتان پدیدار بود، این چهار خط را «قُطْبَه» نامی در عهد بنی امیه کامل کرد و بعدها از این چهار خط اقلام دیگری استخراج گردید و در اوایل دولت بنی عباس دوازده قلم در نزد خوش نویسان متداول گردیده بود که مشهورترین آن ها به قرار ذیل است : قلم الطومارالکبیر؛ قلم الثلثین؛ قلم الثلاثین؛ قلم الزّنبُور؛ قلم المفتح؛ قلم الحَرَمْ؛ (ظ. الجزَمْ) قلم الموامرات؛ قلم العهود؛ قلم القصص؛ قلم الخرفاج. از این قلم ها باز قلم ها و خط های دیگری به وجود آمد و به بیست و پنچ قلم رسید و در عهد مامون عباسی خوش نویسی رنگ و آبی به خود گرفت و در آن عهد قلم المرصّع، قلم النسّاخ، قلم الرّیاسی (منسوب به مخترع خود فضل ذوالریاستین)،قلم الرّقاع، قلم غبارالحلیه، قلم الثلث، قلم المحقق، قلم المنشور، قلم الوشی، قلم المکاتبات، قلم النرجس و قلم البیاض نیز به وجود آمد. بیست خط از این خط ها از خط کوفی بیرون آمده بود که هر کدام ویژه ی نوعی از نوشته های مهم بود چون قرآن، مجله ها، طومارها، نامه های درباری و برخی دیگر مانند خط نسخ، خط محقق، خط مشق، ثلث، مدور، ریاسی و رقاع خاص، کتاب ها، حدیث ها، شعرها و نامه نگاری های معمولی بود و از عهد مامون به بعد این خط ها ترقی کرد و قلم ریاسی متداول گردید، تا "ابن مقله" خط نسخ را موزون و زیبا ساخت و آن را لایق آن قرار داد که قرآن را بدان خط بنویسند. خلاصه خط های اصلی عرب دو خط کوفی و نَسخ بوده است و از آن دو خط قلم های گوناگون به وجود آمد که برخی از آن ذکر شد و در سده های هفتم و هشتم هجری به تدریج خط کوفی رو به زوال نهاد و خط هایی که در آن زمان ها یعنی پس از سده ی هفتم معمول بوده است بدین قرار است : نسخ؛ ثلث؛ تعلیق؛ ریحانی؛ محقق؛ رقاع. و از این شش خط نیز بعدها خط های دیگر اختراع شد که باید اختراع آن را به ایرانیان نسبت دهیم که خلاصه ی آن نیز بدین قرار است : قلم مقرمط این خط را در کتاب های ادبی و تاریخی نام برده اند، شاید آغاز خطی باشد که بعدها بدان خط «باریک» - یعنی خطی که شبیه به شکسته یا شکسته ی نستعلیق بوده است - نام دادند. قلم باریک این نام در تاریخ های فارسی دیده شده است و شاید مختصر نویسی از خط رقاع یا مقرمط بوده است که حروف را کوچک و کوتاه کرده در نگارش های سردستی به کار می زده اند. قلم نستعلیق این قلم در سده ی دهم هجری شهرت کرد که در آغاز همان خط نَسخ بود که آن را کوچک کرده و حروف آن را کوتاه تر می نوشتند و نسخه هایی از این خط از سده های هفت تا نه هجری به بعد در دست ما هست و همه ی آن کتاب ها به زبان فارسی است، شاید پیش از این تاریخ هم از این نوع خط دیده شود، ولی آن همان است که ما در ضمن خط باریک از آن نام برده ایم، در سده های نهم و دهم خط نستعلیق روی به اصلاح نهاد و نخستین کسی که آن را خوب نوشت «میرعلی تبریزی» است، که معاصر تیموریه بود و پس از او «میرعلی هروی» و «ملاجعفر تبریزی» است که در عصر «بایسنقر» و «سلطان حسین بایقرا» (سده ی دهم) می زیستند و اصلاحاتی در این خط به کار برده اند. دیگر «سلطان محمد» و «سلطان علی مشهدی» است که در دوره ی بایغرا می زیسته اند، آخرین کسی که این خط را به کمال آورد، «میرعماد قزوینی» است و پس از او «ملاعلی رضای تبریزی» کتاب دار «شاه عباس» که به «علی رضای عباسی» معروف است و خط ثلث و نستعلیق را در کمال خوبی می نوشته است و پس از میرعماد، خوش نویسان زیادی در خط نستعلیق پیدا شدند که مشهورتر از همه در دوره ی اخیر «میرزا سنگلاخ بجنوردی» مولف «تذکره الخطاطین» و دیگر «میرزا فتح علی شیرازی» متخلص به «حجاب» و «میرزا غلامرضای کلهر» است که هم دوره ی «محمدشاه» و «ناصرالدین شاه» بوده اند و در این اواخر «عمادالکتاب» بود که چند سال پیش درگذشت و امروز هم خوش نویسان بسیار خوب داریم خط مزبور خطی است که در هند، ایران و افغانستان متداول و در مصر هم مورد توجه است اما متداول نیست. خط شکسته خط شکسته همان خط باریک قدیم است که «عبدالمجید درویش» در اواخر صفویه آن را اصلاح کرد و وارد خط های رسمی نمود و کتاب های نفیس با آن نوشته، و امروز رو به زوال است و شاید صدسال دیگر به هیچ روی قابل استفاده نباشد، زیرا خیلی مشکل است و مانند خط تعلیق، رقاع و ریحانی از حد طبیعی مشکل تر و پیچیده تر است. خط ثلث، تعلیق و نسخ به وسیله ی «یاقوت مستعصمی»، «میرزا بایسنقر»، «شمس الدین هروی» و «خواجه اختیار» اصلاح شد و نسخ توسط «میرزا احمد نیریزی» جرح و تعدیل هایی شده و معمول است. سند تازه : کتاب التنبیه علی حروف التصحیف لحمزه بن الحسن نسخه ای از این کتاب در کتابخانه ی مدرسه ی مروی - که امروز جزو کتابخانه ی دانشکده ی حقوق است - دیده شد که خالی از غلط ها و تحریف ها نیست، ولی نسخه ای است قدیمی و تاکنون سوای این نسخه از این کتاب نسخه ی دیگری به دست نیامده است. «ولی قلم های پارسی گوناگون است و دارای هفت فن است و این معنی را «محمدالمؤید» معروف به «ابی جعفر المتوکلی» روایت کرده و چنین گوید که پارسایان در ایام دولت خویش از انواع ارادهای خود به هفت نوع کتابت تعبیر می نمودند و اسامی آن کتابت ها بدین قرار بود : ۱- رم دفیره، ۲- گَشته دفیره، ۳- نیم گَشْته دفیره، ۴فرْورده دفیره، ۵- راز دفیره، ٦- دَیْن دفیره، ۷- وَسف دفیره، اما معنی «رم دفیره» کتابت همگانی و عامه است، معنی «گشته دفیره» کتابت تغییر یافته است، معنای «نیم گشته دفیره» کتابتی است که نیمی از آن تغییر یافته باشد، معنای «فَرَورده دفیره» کتابت رسایل است،(در زبان پهلوی فَرْوَرتک به معنی منشور و رسایل پادشاهی است. رک : رساله ی درخت آسوریک - م)، معنای «راز دفیره» کتابت اسرار و ترجمه ها است، (ابن الندیم گوید کتابتی داشتند که راس سهریه می گفتند و بدان کتابت منطق و فلسفه را می نوشتند و ۲۴ حرف داشته است - م)، معنایِ «دین دفیره» کتابت دین است و کتب قرائت و شرایع دین را بدان می نوشتند، معنای «وَسف دفیره» جامع کتابت ها است؛ و آن کتابتی بود مشتمل بر لغات امم از روم، قبط، بربر، هند، چین، ترک، نبط و عرب. کتابت عامه، از این میانه به بیست و هشت قلم نوشته می شده است، هر قلمی از این اقلام اسمی جداگانه داشته چنان که در خط عربی، خط تجاوید، خط تحریر و خط تعلیق این معنی مشهود است. و صناعه کتابت نزد ایرانیان دارای اسماء مختلفه بوده و هر نامی لازم ملزوم فنی از طبقات اعمال، و بسیاری از اسماء مذکور فراموش شده، آن چه از آن ها به یاد مانده چنین است : داذ دفیره؛ شهر هَمار دفیره؛ کذه همار دفیره؛ کنج همار دفیره؛ آهُوْ هَمار دفیره؛ آتشان همار دفیره؛ روانکان همار دفیره. اما داذ دفیره؛ کتابت احکام و اقضیه بوده و سهر همار دفیره، کتابت بیت الخراج، حذه (ظ : کذه) همار دفیره؛ کتابت حسابداری دربار پادشاه و گنج همار دفیره؛ کتابت خزاین، و آهُر همار دفیره، کتابت اصطبلات و آتشان همار دفیره، کتابت حسابداری آتشکده ها، و رواندار (بالاتر : روانکان) همار دفیره، کتابت وقوف، (ظ : اوقات) بوده است. و جز این که گفته شد، کتابت های دیگری هم داشته اند که نام آن ها از میان رفته است و باقی نمانده است. پارسیان این هفت قلم را که نام بردیم در کتابت به کار می بردند. همچنان که در منطق و گفت و گو پنج قسم لهجه را به کار می بردند که پهلوی، دَری، فارسی، خوزی و سُریانی باشد، الی آخر. * * * از: سبک شناسی جلد اول، ملک الشعرای بهار، امیر کبیر، تهران، ۱۳٦۹ |
| حكيم الهي قمشه اي |
|
--زيبايي : |
| ارتباط |
| درباره سرّعشق |
|
![]() استفاده از منابع وبلاگ تنها با ذكرنام منبع بلامانع است All CopyRight Reserved by SerreEshgh ir.wisdom@gmail.com ©2005-2009 RSS POWERED BY BLOGFA.COM طراح: علیرضا حبیبی ناصر JHN
|
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
All CopyRight Reserved by serreeshgh.blogfa.com ©2005-2009 استفاده از منابع وب سایت تنها با ذكرنام منبع مجاز است