| استاد شجريان |
|
-اگر كه تدبيري باشد، |
| مديريت |
|
صفحه نخست |
| شخصيت ها |
|
امير المؤمنين علي(ع) |
| دانلود سخنرانيها |
|
استاد نقویان |
| اساتید موسیقی |
|
استاد محمد رضا شجريان |
| شاعران |
|
فخرالدين عراقي همداني |
| امکانات |
|
******
با وارد كردن نام و ايميل خودتان در دو كادر زير و عضو شدن در خبرنامه از اطلاع رساني وبلاگ بهره مند شويد |
|
|
|
در نعت سید المرسلین (ص) شیخ اجل سعدی شعری زیبا به مناسبت مبعث حضرت رسول اکرم (ص) دارد که با زبان فصیح و اعتقاد عمیق وی به خاندان نبوت همراه است. سعدی در این سروده زیبا چنین لب به نعت سید المرسلین حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم (ص) گشوده است:
خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادب مجموعه کامل آثار استاد غلامحسین بنان|آموزش پيشرفته سنتور| آموزش مقدماتي و پيشرفته تارآموزش قدم به قدم سه تار|مجموعه کامل آثار يانی |کنسرت استاد لطفی در کاخ نیاوران|آموزش دف|الهی قمشه ای بیوگرافی دکتر حسین الهی قمشه ای تصاويراستادان دف حسین الهی قمشه ای دادازغم تنهایی دانلود آ]نگهای شهرام ناظری دانلود آهنگ فيلم امام علي اثر فرهاد فخرالديني دانلود آهنگ های شجریان دانلود آهنگهای شجریان دانلود استاد سالار عقیلي دانلود تفسير مولوي فروزانفر دانلود شجریان دانلود كتاب علل سقوط علي دشتي به نويسندگي مهدي ماحوزي دانلود محمد رضا شجریان دانلود ناز ليلي شجريان دانلود نوا شجریان دانلود+استاد شجریان دانلوداهنگ خیام خوانی بوشهری دکتر الهی قمشه ای سایت استاد شجریان سایت سرعشق عشق غلام حسین بیگچه خانی فروش سخنرانیهای استاد اله |
|
موسیقی دستگاهی ایران در تلاوت قرآن قرائت قرآن، یك فن یا به بیانی جامعتر یك هنر است؛ شاید بتوان گفت نقطه اوج تلاقی هنر و مذهب و برای آنكه بشود از آن لذت برد، باید كمی دربارهاش دانست. در واقع فراگیری فنون موسیقی آوازی، پیشوازی است برای فراگیری تلاوت رنگارنگ قرآن. از یك نظر، قرآن لحنی موسیقایی است و از نظری دیگر، الحان موسیقی در ذات آیات قرآنی و حتی واژگان آن نهفته است كه خودبهخود ما را وادار میكند آن را آهنگین و با وزن بخوانیم. آنچه در این سالها از قرائت قاریان ایرانی شاهد بودهایم تقلید بوده است و بس. همواره قاریانی پرورش داده میشوند كه كمتر به موسیقی و مبانی آن آشنایی دارند و با آهنگهای نامناسب و نغمههای ناموزون قرائت میكنند و این اعجاز بیان الهی را با شیوههای تقلیدی و ناپسند عرضه میدارند. اینكه شیوههای امروزی در قرائت قرآن از كجا آمده، چه ربطی به هنر موسیقی دارد، چه كسانی در پیشرفتش مؤثر بودهاند و ما ایرانیها كه هم در موسیقی، سابقه درخشانی داریم و هم در علوم قرآنی، چه نقشی در اعتلای این هنر داریم و جایمان در این عرصه كجاست، خود موضوعاتی قابل تأمل و بحثاند. پرداختن به این سؤال كه اساساً موسیقی دستگاهی ایران در تلاوت قرآن به كار گرفته میشود یا نه، قبل از همه پرسشها، از اهمیت ویژهای برخوردار است. بهویژه آنكه تا كنون به این مقوله مهم پرداخته نشده است. مشروعیت هنر قرائت در اكثر كتب روایی شیعی، بخشی وجود دارد، به نام «بابالقرآن» یا «كتابالقرآن» كه در آن روایاتی درباره فضل قرآن، فضیلت قاری قرآن، ثواب قرائت سورهها و نكات دیگر مطرح شده است. اما یكی از این نكات، مسئله تحریم غنا و استحباب تحسین صوت در قرائت قرآن است. محدثان بزرگوار ما، در توجیه بعضی روایات فرمودهاند: «قرآن را با صوت زیبا تا آن حدی كه غنا نباشد، باید قرائت كرد، البته بدون آنكه حدود حسن صوت و غنا را مطرح كنند.» بسیاری تصور میكنند كه قرائت و تلاوت قرآن تنها آن چیزی است كه شنیدهاند و فقط و فقط باید در این خصوص از تلاوت قاریان عربزبان تقلید كرد و به همین هم بسنده میكنند. اما برخی از قاریان با استناد به اینكه آهنگهای عربی تلفیقی از آهنگهای غیرعربی (مثلاً ایرانی) است، استفاده از آهنگهای غیرعربی را در قرائت جایز میدانند. مثلاً یكی از گوشههای دستگاه ایرانی را عیناً در قرائت قرآن به كار میبرند. با توجه به روایات شریفه، قرائت قرآن با صوت و لحن زیبا و ترجیع حلال (هنر قرائت)، ممدوح و مورد رضایت حضرت حق، رسول اكرم و ائمه اطهار، علیهم السلام، میباشد. نظر بسیاری از فقها در مورد قرائت قرآن، طبق دستگاه موسیقایی، این است كه در اخبار وارده نسبت به قرائت قرآن، با صدای خوب تأكید شده است؛ و از حضرت امام باقر (ع) نقل شده: «رجع بالقرآن صوتك، فان الله عزوجل یحب الصوت الحسن یرجع فیه ترجیعا» یعنی قرآن را با گرداندن صدا در حلق بخوان؛ زیرا خداوند صدای خوب را دوست دارد. بنابراین باید قرآن با صدای مهذب مناسب معنویت و هدایت قلوب خوانده شود، نه با صداهای مناسب با مجالس لهو؛ و برای یاد گرفتن تنظیم صدا و پیداکردن صوت یا نت مناسب اگر از آلات تنظیم صدا استفاده شود مانعی ندارد؛ ولی نواختن آلات در وقت خواندن قرآن (نظیر نواختن موسیقی درسرودهای معمولی) ممكن است بیاحترامی به شأن قرآن تلقی شود. موسیقی شرقی و ویژگیهای آن وجه تمایز موسیقی شرقی نسبت به موسیقی غربی وجود پردههایی1 است كه موسیقی غربی به طور كل از وجود این فواصل بیبهره است. فواصلی كه در موسیقی شرقی استفاده میشود فاصله یك پرده (پرده كامل)، نیمپرده و ربعپرده (4/3 پرده) است در صورتی كه موسیقی غربی از فاصله ربع پرده استفاده نمیكند. همین موضوع دامنه و تنوع بسیاری را برای موسیقی شرقی ایجاد كرده و بر همین اساس در موسیقی ایرانی، عربی و تركی دستگاهها و مقامهای بسیاری وجود دارند، اما در موسیقی غربی چنین نیست. نفوذ موسیقی كلاسهشده غربی در ممالك شرقی بهخصوص در دو سده اخیر دانشمندان و موسیقیدانان شرقی را بر آن داشت كه نظم خاصی برای مقامهای خود بدهند و در نتیجه یك گام پایهای برای موسیقی خود بیابند و پس از آن بود كه برای مقامهای شرقی گام ثابتی مشخص شد. دستگاههای موسیقی ایران و مقامهای موسیقی عرب هفت دستگاه و پنج آواز حاصل فواصل و گامهای متفاوت در موسیقی ایرانی است. بسیاری از گوشهها نیز در این آوازها و دستگاهها قرار میگیرند. ماهور، شور، سهگاه، چهارگاه، راست و پنجگاه، همایون و نوا، هفت دستگاه و بیات اصفهان، افشاری، ابوعطا، دشتی و بیات ترك آوازهای موسیقی ایرانی را شكل میدهند. همانطور كه گفته شد ربعپرده در موسیقی ما نقشی مهم ایفا میكند و موجبات فراهم آمدن گوشهها و دستگاههایی با رنگ و فضای متنوع را فراهم میآورد. مقام راست، بیات، صبا، سهگاه، عجم، نهاوند، كرد، حجاز مقامهای عربی را تشكیل میدهند كه هر یك از این مقامها در دل خود دارای مقامهای فرعی نیز هستند؛ مطابق با آنچه در موسیقی ایرانی نسبت به دستگاهها و گوشهها اتفاق میافتد. وجه تشابه موسیقی عربی و ایرانی عقیده اكثر مورخان بر این است كه منشأ موسیقی عرب، آهنگها و ترانههای ایرانی بوده. اكثر خوانندگان و نوازندگان مشهور عرب در قرون اول هجری، توسط خنیاگران و نوازندگان پارسیتبار تعلیم یافته یا اینكه خود اصالتاً ایرانی بودهاند. آنان از الحان و آهنگهایی كه قابلیت تطبیق و تلفیق با اشعار عربی را داشت، در سرودها و آوازهای خود استفاده كردند و پس از مدتی موسیقی عرب با تكیه بر همین دانستهها، كه رفتهرفته رو به تكامل میرفت، شكل گرفت. به عنوان مثال در موسیقی ایرانی (و شرق) فاصله هشتم یا «هنگام»2 را به هشت گاه تقسیم میكردند. بعد از حمله اعراب به ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران سلطنت عثمانی، این فواصل و پردهها به طور كامل به كشورهای عربی و اسلامی منتقل گردید و تا كنون نیز همان فواصل و پردهها با نامهای ایرانی (اكثراً) در فرهنگ موسیقی این كشورها به چشم میخورد. پرداختن به این موضوع كه عربها تداخلات و تصرفاتی در این مقامها داشتهاند بحثهای تاریخی و فرهنگی است كه در این فرصت نمیگنجد و فقط به ذكر همین نكته مهم بسته میكنیم كه مطمئناً دخل و تصرفاتی در موسیقی ایرانی توسط عربها صورت پذیرفته است. با وجود شواهد و دلایل بسیار زیاد به جرئت میتوان ادعا كرد كه این اسلوب و روش موسیقی ایران بوده كه به كشورهای عربی منتقل شده و اگر موسیقی بدوی و یا قومی در این كشورها نیز بوده یا در این فواصل وجود داشته و یا اینكه از بین رفته است. بنابراین در حال حاضر موسیقی عربی كه موجودیت مستقل از موسیقی ایرانی و غرب داشته باشد وجود ندارد. در تحقیقاتی كه پژوهشگران و موسیقیدانان انجام دادهاند بارها به این تشابهات اشاره شده و از آنجا كه به جز در فواصل معدودی كه بین موسیقی مقامی عربی و ایرانی اختلاف وجود دارد، تشابهات بین این دو موسیقی طبیعتاً بسیار زیاد است، در این مجال به عنوان نمونه به یكی دو وجه تشابه اشاره میشود. مقام راست و سهگاه كه یكی از قدیمیترین و مهمترین مقامهای موسیقی ملل شرق است (بدون تغییر نام) هم در مقامهای موسیقی عرب و هم در دستگاههای موسیقی ایرانی به چشم میخورد. مقام عجم تقریباً منطبق بر دستگاه ماهور است .اما خالی از تفاوت نیست . مقامهای موسیقی عربی مورد استفاده در قرائت میگویند لحن خوش، كمال گفتار است. علمای فن قرائت به مرور زمان، متوجه شدند كه آیات قرآن با توجه به دوری و نزدیكی معنایشان، دارای وزن و آهنگ خاصی هستند. (حتی در موسیقی ایرانی هم آهنگسازان مسلط و آشنا با توجه به شعر ملودی را در دستگاه خاص میسازند. در واقع به این ترتیب كوشش میكنند همخوانی و هماهنگی كاملی میان لحن شعر و ملودی ایجاد شود.) بنابراین آنچه تا حدودی به برتری تلاوت قاریان عربزبان نسبت به ایرانیها منجر شده، استفاده قاریان عربزبان و آشنا به موسیقی از مقامهایی است كه با معانی آیات همخوانی و ارتباط داشته باشد. در قرائت قرآن هر دسته از الحان به خواندن آیات خاصی اختصاص دارد. به عنوان نمونه مقام "بیات" كه وسیعترین مقام در قرائت قرآن است و گوشههای بسیاری دارد قبل و بعد و حتی بین مقامهای دیگر، قابل اجراست. معمولاً قرائت با این مقام آغاز میشود و زمینه اجرای مقامات دیگر است. وقار، عظمت، بزرگی، تسلط و سنگینی را القا میكند و آرامش همراه غم میآورد. این مقام برای اجرای دعاهای قرآنی، حكایات و اندرزها به كار میرود. نمونه: بروج/ استاد غلوش آل عمران، 171 به بعد،/ استاد مصطفی اسماعیل یا مقام راست؛ اثر آن، برانگیختن حس مردانگی، جسارت و حركت به سمت كشف حقیقت است و در آیاتی كه داری تأكید و تحكم و امر است استفاده میشود. هرچند قابلیت تعمیم به انوع حالات مفهومی را دارد. نمونه: روم / استاد منشاوی آیات ابتدای سوره شمس/ استاد عبدالباسط مقام عجم و چهارگاه: اثر این مقامها، ایجاد شور و شوق جوانی است و در آیاتی با مضامین خدا، بهشت، توبه، معجزات پیامبران، دعا و درخواست و حركت و مبارزه به كار میرود. نمونه: ضحی، 11ـ انشراح، 1/ استاد عبدالباسط مقام نهاوند: ماهیتی لطیف و منعطف از نظر لحنی دارد. نه خیلی خشن است و نه خیلی خفیف و بیشتر در بیان داستانهای قرآنی به كار میرود. نمونه: بقره، 250/ استاد مصطفی اسماعیل مقام سهگاه: برانگیزاننده حس محبت و عشق و سوز دل است و در آیاتی با مفاهیم عشق، وعده الهی، بشارت، مغفرت، صفات مؤمنان، پیروزی و اجابت دعا به كار میرود. نمونه: فاطر، 14 و 15، استاد مصطفی اسماعیل مقام صبا: مجموعهای از نغمات حزین است كه گذشته از دستداده را به تصویر میكشد و ما را به خویشتن خویش دعوت میكند. در آیاتی با موضوع عبرت از حوادث گذشتگان، مقایسه عاقبت نیك مؤمنان و سرانجام بد گناهكاران، دعا و توبه و پشیمانی و ذكر نعمتها و آیات الهی به كار میرود. نمونه: قیامت، 14 و 15/ استاد عبدالباسط مقام حجاز: اثر آن، شور و شعف همراه با احساسات عالی و حزین و دعوت به یكپارچگی و اتحاد و آرزو برای سعادت بشر است. از این مقام، در آیاتی كه مربوط به بشارت و انذار، نعمتهای خداوند، تذكر و یادآوری، امر و توصیه، خلقت جهان هستی و موجودات هستند، استفاده میشود. نمونه: حشر 21/ استاد عبدالباسط آنچه موجب دشواری در تشخیص صحیح حضور دستگاههای ایرانی در قرائت شده است همانطور كه در این تحقیق به تشابهات موسیقی ایرانی و عرب اشاره شد و همچنین با مثالهایی در خصوص استفاده از مقامهای عربی در قرائت جای سؤال دارد كه در این بین چه اتفاقی افتاده است كه برخی به انكار از استفاده از دستگاههای موسیقی ایرانی میپردازند؟! اما آنچه موجبات دشواری برای تشخیص دستگاهها و گوشههای ایرانی در قرائت را فراهم كرده است، لحن متفاوت عربی قاریان عربزبان و همچنین تداخلات و تصرّفاتی است كه موسیقیدانان عرب در موسیقی خود نسبت به موسیقی ایرانی ایجاد كردهاند. در واقع به دلیل تفاوت در لحن قاریان مصری تشخیص این موضوع كمی دشوار شده است. در واقع همانطور كه در طول بحث بارها به آن اشاره شد موسیقی عربی در واقع گرتهبرداری از موسیقی ایرانی است. جمعبندی (ترس از تغییر لحن و آشنا نبودن قاریان قرآن به موسیقی) بحثی كه امروز پیش آمده این است كه چرا به جای استفاده از موسیقی سنتی ایران در قرائت قرآن به تقلید از روشها و الحان مصری و عربی اكتفا میكنیم. بسیاری از كارشناسان بر این عقیده هستند كه در موسیقی ایرانی غیر از شور عربی و سهگاه نغمههایی كه به موسیقی عربی نزدیك باشند، بسیار كم است و با به كار بردن موسیقی سنتی ایران در تلاوت آیات قرآنی، برای تطبیق نغمه با معنی مشكل پیدا خواهیم كرد. مثلاً برای برخی از آیات واجد معانی حزنانگیز نمیتوان غیر از مقامهای حجاز یا نهاوند از دیگر مقامها استفاده كرد. حال آنكه در این تحقیق حاضر خلاف این موضوع به اثبات رسید. در جمعبندی كلی از این بحث میتوان عدم شناخت كافی قاریان قرآن كشورمان نسبت به موسیقی و گوشهها و نغمات اصیل ایرانی و ترس از تغییر لحن را علت اصلی این موضوع دانست. درحالیكه بسیاری از نغمات قرائت قرآن، برگرفته از نغمات اصیل ایرانی است پرداختن به آموزش صحیح و آشنا كردن قاریان كشورمان به موسیقی احساس میشود و لازم است كارشناسان به این مقوله توجه بیشتری داشته باشند. معرفی نغمه ی بیات چون الحان عرب برگرفته از ردیف های آوازی ایران است و در صفحه اول به معرفی دستگاه شور ایرانی پرداختیم در این قسمت به معرفی نغمه ی بیات می پردازیم که مرتبط با دستگاه شور می باشد . دستگاه یا نغمه در قرآن کریم از سه قسمت مهم قرار ، جواب و جواب الجواب تشکیل شده است . البته قسمت چهارمی هم به نام حصار وجود دارد که چون از لحاظ دانگ صدا افراد کمتری قادر به اجرای آن هستند آن را کمتر ذکر کرده اند. از دستگاه بیات معمولاً در ابتدا و انتهای قرائت قرآن استفاده می شود . یعنی در پرده ی شروع و پرده ی فرود . حالتی حزین و عرفانی دارد و با جذبه ی آرامش بخش و خاص خود مستمع را آماده پذیرش سایر نغمات و گوشه ها می نماید . افراد عادی معمولاً در این لحن به قرائت قرآن می پردازند زیرا گوش اکثر افراد عام با این نغمه آشناست . این نغمه فروعات زیادی دارد . فروعات یا همان گوشه ها قسمت هایی از هر لحن می باشد که در قرائت قرآن از آن استفاده می گردد . برای مثال برای دستگاه بیات فروعاتی چون : 1. لامی 2. صافی 3. ابراهیمی 4. کرد 5. مصری 6. شور 7. حسینی 8. دشتی 9. نوا 10. محیر 11. دوکا 12. رمل 13. علی و ... ذکر می کنند . بررسی و تحلیل از محسن محسنی منابع 1. ژان دورینگ، ردیفسازی موسیقی سنتی ایران. 2. دكتر جواد مسگری و مهندس حسین دهقانی، نغمه وحی 1و2. 3. پرویز منصوری، تئوری بنیادی موسیقی. 4. شاهین فرهت، دستگاه در موسیقی ایران. 5. روحالله خالقی، نظری به موسیقی. 6. فرامرز پایور، تئوری موسیقی. 7. با تشكر فراوان از آقایان احمد ابوالقاسمی و محمدرضا غلامرضازاده قاریان بینالمللی قرآن
|
|
با سلام و عرض ادب و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان، زیباترین و نیکوترین داستان ها (احسن القصص) داستان زندگی حضرت یوسف (ع) را همگی مان تا حدودی شنیده ایم و حتی فیلم آن نیز ساخته شده است که انصافا زیبا نیز است. ولی تفسیر و توجه به نکات عبرت انگیز از یک دیدگاه بسیار باز و روشن سبب می شود که ما را در یوسف شدن خویش و پیدا کردن یوسف درون خویش موفق بدارد که گفته اند : "یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آنکه یوسف به زر ناسری بفروخته بود" "ببین که چاه زنخدان تو چه می گوید هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست" "یوسفی جستم لیطف و سیم تن یوسف استانی بدیدم در تو من" و غیره ...... ولی بنده تا قبل گوش کردن سخنرانی استاد الهی قمشه ای در تفسیر سوره مبارکه یوسف فقط از جمال یوسف لذت می بردم ولی اکنون بعد از استماع آن به قول خود ایشان به جان کلام نزدیکتر شده ام . به همین دلیل جهت استفاده شما نیز از این سخنرانی آن را در وبلاگ نهاده ام: دانلود کنید |
|
|||||||||||||
|
|||||||||||||
|
وصیتنامه حضرت علی به امام حسن بسم الله الرحمن الرحیم انسان و حوادث روزگار مراحل خودسازى |
|
پس از امام صادق (عليه السلام ) مقام امامت به پسرش ابوالحسن امام موسى بن جعفر (عليهماالسلام ) (يعنى امام كاظم (عليه السلام ) ) رسيد، او سزاوار امامت بود چرا كه داراى همه جهات كمال و فضايل بود و پدرش امام صادق (عليه السلام ) به امامت او تصريح نمود و نيز اشاراتى در اين باره كرد. امام كاظم (عليه السلام ) در روستاى اَبواء (بين مكّه و مدينه ) در سال 128 هجرى (شنبه ، هفتم ماه صفر) ديده به جهان گشود و در بغداد در زندان سندى بن شاهك درششم ماه رجب سال 183هجرى ،درسن 55 سالگى از دنيارفت . مادرش به نام حَميده بربريّه اُمّ ولد بود. و مدّت امامت و جانشينى او از پدرش 35 سال به طول انجاميد. كُنيه او ابا ابراهيم ، ابوالحسن و اباعلى بود و به عنوان عبدالصّالح شهرت داشت و نيز از القاب مشهور او كاظم است . امام صادق (عليه السلام ) به امامت امام كاظم (عليه السلام ) بعد از خود تصريح نمود، راويان بسيار اين مطلب را نقل كرده اند و در ميان آنان افراد برجسته و اصحاب خاصّ امام صادق (عليه السلام ) كه رازدار آن حضرت و مورد وثوق او بودند، مانند: مفضّل بن عمر جُعفى ، معاذ بن كثير، عبدالرّحمان بن حجّاج ، فيض بن مختار و افراد ديگر كه ذكر آنان به درازا مى كشد. مفضّل بن عمر مى گويد: در محضر امام صادق (عليه السلام ) بودم ، حضرت اباابراهيم موسى (عليه السلام ) كه دوران كودكى را مى گذراند، وارد شد، امام صادق (عليه السلام ) به من فرمود: معاذ بن كثير مى گويد: به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم ، از خداوندى كه اين مقام (امامت ) را از جانب پدرت به تو داده ، خواستم كه همين مقام را از جانب تو در حالى كه زنده هستى به جانشين شما بدهد. امام صادق (عليه السلام ) فرمود:خداوند اين درخواست تو را، انجام داده است عرض كردم :قربانت گردم ! جانشين شما كسيت ؟ آن حضرت به امام كاظم (عليه السلام ) عبد صالح كه خوابيده بود اشاره كرد و او در آن زمان كودك بود. عبدالرّحمان بن حجّاج مى گويد: به محضر امام صادق (عليه السلام ) رفتم او را در اطاقى يافتم كه دعا مى كرد و موسى بن جعفر در جانب راستش نشسته بود و به دعاى پدرش آمين مى گفت ، به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : قربانت گردم ! من پيوند خاصّى با شما دارم و خدمتگذار شما هستم ، امام بعد از شما كيست ؟! فرمود: نبا عَبدِالرَّحْمان ! اِنَّ مُوسى قَدْ لَبِسَ الدِّرْعَ وَاسْتَوَتْ عَلَيْهِ.اى ابوعبدالرحمان ! موسى زره (پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) ) را پوشيده و اين لباس بر اندام او زيبنده و رساست)گفتم : بعد از اين سخن (امام بعد از شما را شناختم) ديگر احتياج به هيچ چيز (و دليل ديگر) ندارم كفيض بن مختار مى گويد: به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : دستم را بگير و از آتش دوزخ نجات بده ، بعد از تو چه كسى (امام ) بر ماست ، در اين هنگام امام كاظم كه كودك بود وارد شد، امام صادق (عليه السلام ) در پاسخ به سؤ ال من اشاره به امام موسى كاظم (عليه السلام(كرد و فرمود"هذا صاحبكم فَتَمَسَّكْ بِهِ؛ اين است صاحب (و امام ) شما پس به او تمسك كن . و دلايل بى شمار ديگر در اين راستا وجود دارد.بزرگان شيعه در جستجوى امام حقّ گفت : در دويست درهم ، پنج درهم زكات واجب است ، پرسيدم از صد درهم چطور؟ دو درهم و نيم زكات دارد" .گفتيم : به خدا سوگند! حتى " مرجِئه " اين را نمى گويند. فرمود"آرى" گفتم : مقام امامت بعد از او به چه كسى محول شده است ؟ فرمود اگر خدا بخواهد تو را به راه درست هدايت مى كند". گفتم : فدايت شوم ! برادرت عبداللّه ، گمان مى كند كه امام بعد از پدرش مى باشد. فرمود"عبداللّه مى خواهد خدا را عبادت نكند". گفتم : فدايت شوم ! امامت بعد از امام صادق (عليه السلام ) از آن كيست ؟ فرمود گه اگر خدا بخواهد، تو را به راه درست هدايت مى كند". گفتم : فدايت شوم ! تو همان امام هستى ؟ فرمويد:من آن را نمى گويم با خود گفتم : من در سؤ ال كردن ، راه صحيحى را انتخاب نكرده ام . سپس به او عرض كردم : فدايت شوم ! آيا تو امام دارى ؟ فرمود نه در اين هنگام دگرگون شدم و شكوه و عظمتى از امام كاظم (عليه السلام ) مرا فراگرفت كه جز خدا آن را نمى داند. سپس عرض كردم : فدايت شوم ! از تو سؤ ال مى كنم ، همانگونه كه از پدرت سؤ ال مى كردم سؤ الهايى كردم ، او را درياى بى كران يافتم ، گفتم : فدايت شوم ! شيعيان پدرت گمراه و سرگردانند، آيا اين موضوع را با آنان در ميان بگذارم و آنان را به سوى امامت شما دعوت كنم ؟ با اينكه شما از من خواستى كه موضوع را كتمان كنم ؟ فرمود: آن افرادى را كه در آنان رشد و عقل ديدى ، به آنان جريان را بگو، ولى از آنان پيمان بگير كه آن را فاش نسازند و گرنه سر بريدن در كار است (و با دست اشاره به گلويش كرد گفتم : هدايت است و داستان را براى او تعريف كردم . داستان غمبار انگيزه شهادت امام كاظم (ع) انگيزه دستگيرى امام كاظم (عليه السلام ) : بزرگان اصحاب امام كاظم (عليه السلام ) در مورد سبب دستگيرى امام كاظم (عليه السلام ) به دستور هارون الرّشيد (پنجمين خليفه عبّاسى ) چنين نقل مى كنند: آنان على بن اسماعيل بن جعفر صادق نوه امام صادق (عليه السلام ) و برادرزاده امام كاظم (عليه السلام ) " را به اين عنوان معرّفى كردند. على بن اسماعيل در مدينه بود، يحيى براى او مالى (مبلغى هنگفت ) فرستاد و او را به آمدن نزد هارون تشويق كرد و وعده احسانهاى ديگر به او داد و او آماده براى رفتن به بغداد گرديد. او گفت : مى خواهم به بغداد بروم . فرمود":براى چه قصد مسافرت دارى ؟'. او گفت : مقروض و تنگدست هستم (مى روم بلكه پولى به دست آورم . امام كاظم (عليه السلام ( فرمود:(برادرزاده ام ! خوب توجه كن و از خدا بترس و فرزندان مرا يتيم مكن . سپس امام كاظم (عليه السلام ) دستور داد سيصد دينار و چهارهزار درهم به او دادند، وقتى كه او از حضور امام كاظم (عليه السلام ) برخاست ،امام به حاضرين فرمود:سوگند به خدا در ريختن خون من ، سعايت مى كند و فرزندانم را يتيم مى نمايد".» حاضران عرض كردند: فدايت گرديم ! شما اين را مى دانيد و در عين حال به او كمك مى كنيد و نيكى مى نماييد؟! امام كاظم )عليه السلام ( فرمود:آرى طبق نقل پدرانم رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: وقتى كه رشته خويشى بريده شد و سپس پيوند يافت و بار دوّم بريده شد، خداوند آن را خواهد بريد. هارون از على بن اسماعيل ، در مورد عمويش موسى بن جعفر (عليه السلام ) سؤ ال كرد. او به سعايت و بدگويى از امام پرداخت و به دروغ گفت :پولها و اموال از شرق و غرب جهان براى موسى بن جعفر (عليه السلام ) مى آورند و او مزرعه اى به سى هزار دينارخريده كه نامش يسير است ، وقتى پولها را نزد صاحب مزرعه بردند، او گفت كه من از اين نوع پولها نمى خواهم و نوع ديگر مى خواهم ، به دستور موسى بن جعفر (عليه السلام ) سى هزار دينار ديگر براى او بردند». وقتى كه هارون (اين دروغها را) از او شنيد دستور داد دويست هزار درهم به او بدهند تا به بعضى از نواحى برود و با آن به زندگيش ادامه دهد. مرگ نكبتبار على بن اسماعيل «على بن اسماعيل» به ناحيه اى از مشرق بغداد رفت (بر اثر عيّاشى ) پولش تمام شد، كسانى را نزد هارون براى گرفتن پول فرستاد، آنان به دربار هارون براى گرفتن پول رفتند، او در انتظار رسيدن پول ، دقيقه شمارى مى كرد و در همين ايّام روزى به مستراح رفت ، آنچنان به اسهال مبتلا شد كه روده هايش بيرون آمد و خودش به زمين افتاد، همراهانش آمدند و هرچه كردند كه آن روده ها را به جاى خود بازگردانند، ممكن نشد، ناگزير او را با همان حال از مستراح برداشته و بيرون آوردند و در همان وضع (زشت و وخيم ) كه در حال جان كندن بود، براى او از جانب هارون پول آوردند، او نگاهى به آن پولها كرد و گفت:«ما اَصْنَعُ بِهِ وَاَنَا فِى الْمَوْتِ؛ من كه در حال مرگ هستم ، اين پولها را براى چه مى خواهم ؟». هارون الرّشيد همان سال عازم مكّه براى انجام حجّ شد، نخست به مدينه رفت و در همين وقت دستور دستگيرى امام كاظم (عليه السلام ) را داد. نقل شده : وقتى كه هارون وارد مدينه شد، امام كاظم (عليه السلام ) با جمعى از بزرگان مدينه به استقبال او رفتند، سپس امام كاظم (عليه السلام ) طبق معمول به مسجد رفت . هارون شبانه كنار قبر پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و (رياكارانه ) گفت : اى رسول خدا! من در مورد تصميمى كه دارم از تو معذرت مى خواهم ، تصميم دارم موسى بن جعفر را زندانى كنم ؛ زيرا او مى خواهد ايجاد اختلاف و پراكندگى بين امّت تو نمايد و خون مردم را بريزد. سپس هارون دستور داد امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) را گرفتند و نزدش بردند، آن حضرت را (به دستور او) به زنجير بستند، دو هودج ترتيب دادند، آن حضرت را در يكى از آن هودجها كه بر پشت استر بود، سوار كردند و هودج ديگرى بر پشت استر ديگر بود و همراه هر دو هودج ، سوارانى فرستاد و سپس (در بيرون مدينه ) سواران ، دودسته شدند يك دسته به سوى بغداد و ديگرى به سوى بصره روانه شدند، امام كاظم ( عليه السلام ) در هودجى بود كه به سوى بصره حركت مى كرد و هارون با اين كار مى خواست مردم از اينكه امام كاظم (عليه السلام ) به سوى بصره رفت يا بغداد، بى خبر بمانند و سواران همراه آن حضرت را نشناسند و به سوارانى كه امام كاظم (عليه السلام ) را مى بردند، دستور داد كه وقتى به بصره رسيدند، امام كاظم (عليه السلام ) را در بصره به عيسى بن جعفر بن منصور تحويل دهند و او در آن روز (به عنوان رئيس زندان ) در بصره بسر مى برد. زندان عيسى بن جعفر: سواران ، امام كاظم (عليه السلام ) را به بصره آوردند و به عيسى بن جعفر تحويل 4ادند و آن بزرگوار يك سال را در بصره در زندان عيسى گذراند. هارون براى عيسى بن جعفر نامه نوشت كه موسى بن جعفر را به قتل برسان ، وقتى اين نامه به دست عيسى رسيد، بعضى از دوستان نزديك و مورد اطمينان خود را طلبيد و نامه هارون را براى آنان خواند و در اين باره با آنان به مشورت پرداخت . آنان به او گفتند كه :دست به كشتن امام نيالايد و از هارون بخواهد تا او را در اين مورد معاف دارد. عيسى نامه اى به هارون نوشت و در آن يادآورى كرد كه :مدّت طولانى موسى بن جعفر (عليه السلام ) در زندان من بوده و من در اين مدّت او را آزمودم و جاسوسهايى بر او گماشتم ، چيزى از او نيافتم جز اينكه همواره به عبادت بسر مى برد، حتى شخصى را ماءمور مخفى كردم تا دعاى او را بشنود، او گزارش داد كه موسى بن جعفر (عليه السلام ) در دعاى خود بر من وبر تو، نفرين نمى كند و ما را به بدى ياد نمى نمايد و براى خود جز آمرزش و رحمت الهى را درخواست نمى نمايد، اينك كسى را به اينجا بفرست تا موسى بن جعفر (عليه السلام ) را به او بسپارم و گرنه او را آزاد مى كنم ؛ زيرا از نگهداشتن او در زندان رنج مى برم . اَللّهُمَّاِنَّكَ تَعْلَمُاَنِّى كُنْتُ اَسْاءَلُكَ اَنْ تَفْرِغَنِى لِعِبادَتِكَ وَقَدْ فَعَلْتُ فَلَكَالْحَمْدُ 4 - در زندان سندى بن شاهك : هارون نامه ديگرى به مسرور خادم داد و به او گفت : اين نامه را نيز به سندى بن شاهك (زندانبان بى رحم يهودى ) بده ، در آن نامه دستور داده بود كه هرچه عباس بن محمّد دستور داد، سندى بن شاهك از او اطاعت كند. مسرور خادم به بغداد آمد و به خانه فضل بن يحيى وارد شد، كسى نمى دانست كه مسرور براى چه آمده است ؟ او يكسره نزد امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) رفت و او را همانگونه كه به هارون خبر داده بودند در رفاه و آسايش ديد و از آنجا بى درنگ نزد عبّاس بن محمّد و سندى بن شاهك رفت و نامه هاى هارون را به اين دو نفر رساند. طولى نكشيد كه ديدند ماءمور عبّاس بن محمد با عجله به خانه فضل بن يحيى آمد، فضل ، وحشتزده و هراسناك شد و همراه ماءمور، نزد عبّاس بن محمد رهسپار گرديد. عباس چند تازيانه و تخت مانندى طلبيد و دستور داد فضل بن يحيى را برهنه كردند و سندى بن شاهك ، صد تازيانه جلو روى عباس بن محمّد به فضل بن يحيى زد. سپس فضل در حالى كه برخلاف وقت ورود، پريشان و رنگ باخته بود، از خانه عباس بيرون آمد و به مردمى كه در سمت چپ و راست بودند، سلام كرد. سپس مسرور خادم در ضمن نامه اى ماجراى شلاّق خوردن فضل بن يحيى را براى هارون الرّشيد نوشت . هارون (دريافت كه سندى بن شاهك براى شكنجه دادن و كشتن امام كاظم (عليه السلام ) مناسب است ) به مسرور خادم دستور داد كه موسى بن جعفر (عليه السلام ) را به سندى بن شاهك تسليم كن (كه همين كار انجام شد). هارون در اين ايام يك مجلس (تمام عيار طاغوتى در كاخ خود) ترتيب داد كه بسيارى از رجال كشورى و لشكرى در آن شركت كرده بودند، به آنان رو كرد و چنين گفت : اى مردم ! فضل بن يحيى (در مورد كشتن موسى بن جعفر) از فرمان من سرپيچى كرده است ، من مى خواهم او را لعنت كنم ، شما نيز همصدا با من ، او را لعنت كنيد. همه حاضران در مجلس فرياد زدند:لعنت بر فضل بن يحيى ، فرياد لعنت آنان ، در و ديوار كاخ هارون را به لرزه درآورد، اين خبر به يحيى بن خالد برمكى ، پدر فضل رسيد، فورا با شتاب ، خود را به كاخ هارون رساند و از در مخصوص ،غير از در همگانى ،واردكاخ شد و از پشت سر هارون به طورى كه او نفهمد،نزد هارون آمد و به هارون گفت : استدعا دارم به عرض من توجّه فرماييد. هارون در حال ناراحتى و خشم ، گوش فراداد، يحيى گفت : فضل يك جوان تازه كار است (كه نتوانسته فرمان تو را اجرا سازد) من به جاى او جبران مى كنم و فرمان تو را اجرا مى نمايم . همه حاضران گفتند: ما هركس تو را دوست دارد، دوست مى داريم و با هركس كه با تو دشمنى كند دشمن هستيم ، اينك ما فضل را دوست داريم . يحيى بن خالد، پس از اين ماجرا، با عجله به بغداد آمد، مردم از ورود شتابزده يحيى (از رِقّه ) به بغداد، هراسان شدند و هركس در اين باره سخنى مى گفت (و بازار شايعات رواج يافت ) ولى يحيى خود وانمود كرد كه براى تنظيم امور شهر و رسيدگى به كار كارگزاران و فرمانداران آمده است و در اين مورد خود را به بعضى از اينگونه كارها سرگرم كرد كه سخنش را درست جلوه دهد.سپس سندى بن شاهك)جلاّد بى رحم ( را طلبيد و در مورد قتل امام كاظم (عليه السلام ) به او فرمان داد و او از فرمان يحيى اطاعت كرد و تصميم بر كشتن امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) گرفت به اين ترتيب كه : زهرى به غذاى امام كاظم (عليه السلام ) ريخت و آن را نزد آن حضرت گذاشت .
ماجراى دفن جنازه امام كاظم (ع) جنازه امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) را در قبرستان قريش در باب التّين به خاك سپردند و اين قبرستان قديمى مخصوص بنى هاشم و بزرگان از مردم بود (كه اكنون قبرآن حضرت درشهركاظمين نزديك بغداد داراى صحن و سراست). روايت شده : امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) هنگام شهادت ، به سندى بن شاهك وصيّت كرد كه من در بغداد نزديك خانه عباس بن محمّد دوستى دارم كه از اهالى مدينه است ، به او بگوييد بيايد و عهده دار غسل و كفن من شود. سندى بن شاهك مى گويد: من از آن حضرت خواستم اجازه دهد تا خودم او را كفن كنم . اِنّا اَهْلُ بَيْتٍ مُهُورُ نِسائِنا وَحَجُّ صَرُورَتِنا وَاَكْفانُ مَوْتانا مِنْ طاهِرِ اَمْوالِنا |
|
راز مباركى ماه رمضان بى ترديد مباركى و نامباركى و سودمندى و زيان بارى هرچيزى كه به انسان منتسب مى شود, با حيات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذير داشته و با مصالح و مفاسد حيات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط كامل دارد. به همين علت, براى پى بردن به ((مباركى)) ماه رمضان و بركت زايى آن براى انسان, توجه و تامل در نكات زير ضرورى است: 1ـ حقيقت حيات و گوهر وجود انسان روشن است كه آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حيوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نيز برخوردار است اين جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشيده شده است. ((.. ثم انشاناه خلقا آخر فتباره الله احسن الخالقين))26 ((فاذا سويته ونفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين))27 اين وجود برتر و حقيقت فراتر كه اساس هستى و گوهر حيات انسان را تشكيل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است كه ديگر موجودات از آن بهره اى ندارند; غير اين جانى كه در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى ديگر است در صورت نبود اين گوهر ارجمند, آدمى ازحيات انسانى تهى شده و در رديف ديگر حيوانات قرار خواهد گرفت. 2ـ نيازمنديها و موجبات حيات انسانى همان گونه كه براى حيات حيوانى و جنبه مادى انسان نيازمندىها و خواسته هايى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تامين نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممكن است, براى حيات انسانى و معنوى نيز نيازها و تمايلاتى وجود دارد كه حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامين و برآورده كردن آنها امكان پذير خواهد بود. پيداست كه نيازمندىها و خواسته هاى اين دو جنبه ى وجود و دو بعد حيات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود; تغذيه, رشد, بالندگى و نشاط بعد حيوانى و جنبه مادى انسان, به امور مادى و تامين خواسته هاى حيوانى وابسته است و از امور مورد نياز بعد انسانى بيگانه و بى خبر مى باشد; او نداند جز كه اصطبل و علف از سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذيه, فربهى, شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نيازمندىهاى ديگرى وجود دارد و اين گونه نيست كه با به دست آوردن عوامل و زمينه هاى شادابى, فربهى و آسايش تنى, زمينه تنومندى, رشد, نشاط و آرامش جان نيز فراهم گردد. 3ـ هدف و نقش ماه رمضان بنابراين, براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تامين خواسته هاى آن بايد به سراغ امورى غير از عوامل تامين كننده نيازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتيجه نهايى و دستاورد اصلى ((روزه)) كه برجسته ترين, وظايف مسلمان در ماه مبارك رمضان است, تقوا مى باشد. ((يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون))28 اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده; آن گونه كه بر آنها كه پيش از شما بودند نوشته شد, تا پرهيزكار باشيد. تقوا كه همان نگهدارى, كنترل و مهار تمايلات حيوانى و خواسته هاى نفسانى است, يك امر واقعى و عينى مى باشد كه در سايه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه كه به همراه دارد (و برجسته ترين آن روزه است), در صدد كنترل انسان و مهار تمايلات تنى و ايجاد و تقويت روحيه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقيقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده, بالنده, با نشاط و فربه نمايد; تا تو تن را چرب و شيرين مى دهى گوهر جان را نيابى فربهى 4ـ ارتباط ماه رمضان با حيات حقيقى انسان انسان براى تامين حيات معنوى خود و تقويت, پرورش و فربهى روح خويش به اين ماه الهى نيازمند است. گرچه اين فريضه الهى مانند ديگر فرايض و تكاليف اسلامى تنها با يك بعد وجود انسان سروكار ندارد و فوايد و آثار آن به حيات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامين نيازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتايج معنوى, بهره ها و بركات مادى و دنيايى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد,29 ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تاثير عمده ماه رمضان به حيات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى, رشد و چالاكى به امساك, منع و محدوديتى كه ماه رمضان براى بعد حيوانى انسان ايجاد مى كند نيازمند است, اين امساك, هرگز به معناى محروميت و از دست دادن توانايى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نيست. ((روزه)) براى پيشگيرى از محروميت انسان و ايجاد قدرت كنترل در برابر شهوات نفس و تمايلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و كمالات انسانى بسيار لازم و ضرورى است. چه بسيار افرادى كه با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر, در حسرت ازدست دادن گوهر انسانيت نشسته و گرفتار اندوهى هميشگى شده اند; ((كم من شهوه ساعه اورثت حزنا طويلا))30 امام على (ع) فرمود: و چه بسا شهوت يك لحظه كه مايه اندوه طولانى گردد. ماه رمضان يكپارچه خير و بركت با به خاطر سپردن نكات چهارگانه ى پيش, اكنون مى توان چهره مبارك و سيماى پر خير و بركت ماه رمضان را مشاهده نمود و به بركت آفرينى آن براى انسان پى برد. البته اين چهره زيبا و سيماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است كه پرده از ديدگان آدمى برداشته شود و غبار تن, حجاب رخسار زيباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى, مانع رويت ارتباط ميان نيازهاى جان آدمى با حقيقت و ماهيت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحيح نسبت به اين ماه و رابطه آن با جان انسانى و نيازهاى او بدست آيد. در اين صورت لحظه لحظه اين ماه و همه آنچه كه به همراه دارد, موجب خير, بركت و مباركى براى انسانى است كه آن را درك كرده و در آستانش بستر افكنده است. چقدر شنيدنى است اين گزارش محمد بن مسلم از امام باقر (ع): ((ان الله تعالى ملائكه موكلين بالصائمين يستغفرون لهم فى كل يوم من شهر رمضان الى آخره وينادون الصائمين كل ليله عند افطارهم: ابشروا عباد الله فقد جعتم قليلا وستشبعون كثيرا بوركتم و بوره فيكم...))31 خداوند داراى ملائكه اى است كه وظيفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پايان اين ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندكى گرسنگى را چشيديد و بزودى سير مى گرديد. شما و آنچه كه در شماست مبارك گرديد. [اى خجسته درد و بيمارى و تب اى مبارك درد و بيدارى شب رنج گنج آمد كه رحمت ها دروست مغز تازه شد چو بخراشيد پوست] آرى, اگر روح انسان را بشناسيم و نيازهاى حقيقى او را بدانيم و رابطه بنده با خدا و راز نيازمندى بشر به ارتباط با عالم ملكوت را به درستى بيابيم نه تنها ماه رمضان راموجب محروميت و محدوديت نمى دانيم, بلكه آن را موجب توسعه و پيشرفت وجودى و صعود و تكامل انسانى خواهيم دانست.. در اين صورت, براى تكامل و تعالى انسان و رسيدن به كوى حق, روزه و ماه رمضان (و امورى كه موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهيم شمرد; چنان كه در اين روايت نبوى آمده است: ((من عرف الله وعظمه, منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصيام والقيام...))32 كسى كه خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد, دهان خود را از سخن و شكمش را از غذا بازداشته و رنج روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى كند. [چون كه در معده شود پاكت پليد قفل نه بر حلق و پنهان كن كليد يعنى ويژگى معده اين است كه پاكى ها را به پليدى تبديل مى كند پس بر حلق خود قفلى بزن و كليدش را پنهان كن و دائم مراقب شكم خود باش]. با اين نگاه و معرفت, انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسيار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه كه در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شيدا در واپسين ساعات ماه مبارك مى خوانيم: ((فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علينا وغمنا و اوحشنا انصرافه عنا...))33 ما با اين ماه خدا حافظى مى كنيم, خدا حافظى كسى كه جدايى اش براى ما سخت است و اين جدايى ما را اندوهگين مى كند و با رفتنش تنها مى شويم.
|
|
میلاد پرشکوه منجی عالم بشریت و جانشین خدا بر زمین٬ حضرت مهدی (عج) را خدمت شما عاشقان اهل بیت تبریک عرض می کنم
سلام و عرض ادب خدمت همه شما عزیزان و دوستداران هنر و خصوصا موسیقی ایرانی بویژه استاد شجریان٬ با تشکر از همه آن دوستانی که با وجود آنکه من نبودم چون همیشه دوستی را در حق من تمام کردند و عرض معذرت به دلیل به روز نبودن اخبار وبلاگ. از این به بعد سعی خواهم کرد بیشتر برای وبلاگ وقت گذارده و تلاش نمایم. ضمنا از انتقادات سازنده و نظرات دوستان کمال قدردانی را دارا هستم و در جهت رسیدگی به آنها اقدام خواهم نمود یاحق |
|
مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود. مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود. مراقب رفتارت باش كه عادت مي شود. مراقب عاداتت باش كه شخصيتت مي شود. مراقب شخصيتت باش كه سرنوشت مي شود. ************************************* چهل پند از مولاي متقيان امام علي (ع) 1- توکّل در امور 2- قصور در شهوت 3- مخالفت با نفس 4- جوان مردي با مغلوب 5- اندازه در معاش 6- تقدّم بر سلام 7- پايداري در حوادث 8- ملايمت با جهال 9- اکرام به مهمان 10- دلجويي از غريبان 11- ادب در کلام 12- اجتناب از غيبت 13 - نظافت در پوشش 14- کناره جويي از بخل 15- مصاحبت با نيکان 16- امداد بر مظلوم 17- تفکر در امور 18- وفا بر عهد 19- شکر بر نعمت 20- سعي در اخلاق 21- عفو با قدرت 22- استقامت در کار 23- خشرويي با عيال 24- تعطيل در انتقام 25- احترام به والدين 26- پرهيز از خشم 27- خدمت به خلق 28- راستي در گفتار 29- عطا در مقام 30- اصرار در طاعت 31- دوري از کبر 32- نصرت بر جهاد 33- نوازش بر ايتام 34 - تأمل در حوادث 35- شفقت با مردم 36- عيادت مريض 37- سرعت در خير 38- دادرسي در قضا 39- ايثار بر مساکين 40- صبر بر مصائب |
|
درود خدا بر حضرت محَمد مصطفی (ص) و آل ایشان باد
با سلام و عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ۲۸ ماه صفر محضر حضرت صاحب الزمان، ولی خدا و جانشین پیامبر اعظم و همچنین شما دوستداران و رهروان آن فرستاده حضرت حق بدون هیچ مقدمه ای توجه شما را به خواندن مقاله ای تحت عنوان پیامبر در ادبیات فارسی جلب می کنم: پيامبر خاتم در ادبيات فارسي => کلیک نمائید |
|
ابن بابويه بسند معتبر از يونس به ظبيان روايت كرده است كه حضرت صادق كاشف حقايق عليه الصلوه و السلام فرموده كه حضرت فاطمه سلام الله عليها را نه اسم است نزد خداى عزوجل الفاطمه و الصديقه و المباركه و الطاهره و الزكيه و الراضيه و المرضيه و المحدثه و الزهراء). آنگاه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه آيا مى دانى كه چيست تفسير فاطمه (ع ) يونس عرض نمود خبر بده مرا از معنى آن اى سيد من . حضرت فرمود فطمت من الشر يعنى بريده شده است از كل بديها. سپس فرمود كه اگر اميرالمؤ منين على عليه السلام تزويج نمى نمود او را كفوى و نظيرى نبود او را بر روى زمين تا روز قيامت . نه آدم و نه آنها كه بعد از او بودند (از كتاب بحار و غيره ) اين حديث شريف نورانى برهان ساطع و دليل قاطع است بر اينكه حضرت اميرالمومنين و سيد الاولياء معلم الملك و الملكوت ولى الله اعظم على مرتضى عليه آلاف التحيه و الثناء از جميع انبياء و رسل و اوصياء ايشان بعد از حضرت ختمى مرتبت عقل كل خاتم الانبياء والرسل ، مرتبه اش افضل و اشرف و ارفع مى باشد و نيز برهان ساطع و روشنى است بر افضليت و اشرفيت و ارفعيت ملكه ملك و ملكوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از پدر خاتم انبيا حضرت محمد مصطفى و بعد از شوهرش حضرت على مرتضى صلوات الله عليهما از كل انبياء و رسل و اوصياء ايشان و همچنين از قاطبه ماسوا على الاطلاق .
ذات اقدس حق تعالى و مبدء اعلى از عنايتى كه به حضرت فاطمه (س ) داشته ، اسم او را از اسم خود مشتق فرموده است .
آرى كم كسى است كه بتواند به افق مقام اعلاى حضرت فاطمه سلام الله عليها اكتناها معرفت حاصل نمايد و كم كسى است كه تبواند به مقام نورانيت حضرت فاطمه (س ) را بشناسد.
مولف توصيه اكيد مى كند خوانندگان محترم را كه هميشه در مقام حاجت مشروعه - هر چه باشد - از خواندن دعاى توسل كه در كتاب مفاتيح الجنان قمى و ساير كتب ادعيه معتبر است غفلت ننمايند. زيرا اثر اجابت آن سريع و بسيار مفيد و بارها براى نگارنده به تجربه رسيده است و اين دعاى نورانى سريع الاجابه از توسل به حضرت ختمى مرتبت پيغمبر رحمت شروع و به دوازدهمين نير برج امامت و ولايت حضرت خاتم الاوصياء ولى عصر ختم مى گردد و توسل به حضرت فاطمه سلام الله عليها در آن دعلا مندرج است .
بارى حضرت فاطمه سلام الله عليها را نامهاى ديگرى است مانند صديقه و مباركه و محدثه و طاهره و زكيه و راضيه و مرضيه و زهراء كه تسميه آن حضرت به اين اسماء شريفه همه من جانبت الله سبحانه و تعالى و به تعيين خداوند متعال است ، كما صرح فى الروايه المذكوره قوله عليه السلام : لفاطمه تسعه اسماء عند الله عزوجل الحديث .
هذه الابيات النورانيه من الجنه العاصمه .
و از القاب و كنبه هاى آن حضرت است ام الحسن ، ام الحسين ، ام المحسن ، ام الئمه و ام ابيها چه آن حضرت مقوم و مربى جهت مقام روحانبت حضرت ختمى مرتبيت است و بيان تشريح اين مطلب مهم محتاج به تحقيق نير عرشى است و مولف اين تحقيقت را ضمن همين رساله نموده است . |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها مادرش يگانه بانوى عظيمه الشان و المرتبه جناب عليا مكرمه مجلله خديجه كبرى عليها التحيه و الثناء است
اعلام مقام ولايت كليه مطلقه علويه تصريحا در اين آيه مباركه است لقوله تعالى انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ) آيه 55 سوره مائده .
على مرتضى عليه السلام مظهر اسماء حسنى و مجلاى صفات الوهى است . على مرتضى مثل اعلاى الهى است . خداى يكتا مثل نارد، اما مثل اعلا دارد و له المثل الاعلى پيغمبر اكرم خطاب به على مرتضى فرمود : (و انت المثل الاعلى ) : يعنى على جان مصداق مثل اعلاى كبريائى فى الواقع تو هستى .
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بس در رفعت شاءن و مقام والاى نسبى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و على ابيها و بعلها و بنيها، كه دخت اول شخص عالم امكان است و اثر روحانى و جسمانى حضرت خاتم انبياء و سرور اصفياء همان اثر صادر نخستين و اولين جلوه رب العالمين . فاطمه زهرا سلام الله عليها دختر كسى است كه در نظام وجود از غيب و شهود بالادست او در مرتبه و مقام كسى نيست ، مگر ذات واجب الوجود. او دختر شخصى است كه اشرف الاولين والاخرين و رحمه للعالمين و خاتم الانبياء و المرسلين است : بتصريح نص قرآن لقوله تعالى (و ما ارسلناك الارحمه للعالمين )
براهين عقليه و نقليه اين واقعيت را ثابت نموده كه سكه تعين ام التعين ختمى جمعى كمالى منحصرا بنام آن حضرت زده شده و خداى حكيم آن بزرگوار را بر تبه خاتميت سرافراز و او را از ميان كل ماسوا برگزيده و مقام شامخ خاتميت را به آن حضرت عطا و مرحمت نموده است :
ما ضمن رساله (جلوه ربانى در اثبات خاتميت ) علاوه بر آيات قرآنيه و اخبار و احاديث و خطب صادره از مقام عصمت و معادن حكمت نيز از طريق برهان :ده برهان و دليل عقلى بر اثبات خاتميت نبى اكرم و رسول خاتم حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم اقامه نموده ايم كه فهرست آن براهين به قرار زيل است :
اين حديث شريف از خود حضرت ختمى مرتبت منقول است كه فرموده ما خلق الله خلقا افضل منى و در حديث معتبر ديگر آمده كه حضرت ولى الله اعظم على عليه السلام از پيغمبر خاتم صل الله عليه و آله و سلم پرسيد يا رسول الله فانت افضل او جبريل حضرت در جواب فرمود يا على ان الله فضل انبياء المرسلين على ملائكته المقربين و فضلنى على جميع النبين و المرسلين والفضل بعدى لك يا على والائمه من بعدك اين حديث نورانى را علامه محقق ملامحسن فيض كاشانى از شيخ صدوق رضوان الله عليهما در كتاب علم اليقين خود نقل نموده است . |
||||||||||||||||||||||||||||
|
در حديث ( عنوان بصرى ) كه مورد توجه علماى اخلاق است ، دستورهايى از حضرت امام صادق عليه السلام براى سالكان الى الله آمده است كه ما ترجمه روايت را ذكر مى كنيم . |
|
اين پندنامه پدرى است به مرگ نزديك و به پيروزى زمانه معترف ، و زندگى از او روى گردانيد و به روزگار گردن نهاده و در سراى در گذشتگان آرميده ، نكوهشگر دنيا و فردا از آن سراى كوچنده به فرزندى آرزومند كه به آرزوها دست نخواهد يافت ، فرزندى رهسپار راه هلاك شدگان و آماج بيماريها و گروگان روزگاران و هدف مصيبتها و برده دنيا و سوداگران غرور(2) و وامدار فنا و اسير مرگ همسوگند اندوه و همنشين غم و همنفس آفات و خاكسار شهوات و جانشين رفتگان . |
|
بايد توجه داشت كه وقتى يك مداح پشت ميكرفون قرار مى گيرد، درست در معرض ديد عموم مردم قرار گرفته است . و اصولا يك مداح در جامعه ، زير ذره بين قضاوت هاى همگانى قرار دارد.به همين دليل او بايد بداند كه مسؤ ليتى بس سنگين را بر شانه هاى تعهدات خويش پذيرفته است و بايد مراقب باشد تا آسيبى به اين مسؤ ليت وارد نكند. يك مداح بايد بداند كه همه دارند او را مى پايند و اعمالش را مدام سبك سنگين مى كنند مردمى كه به قول معروف مو را از ماست مى كشند. البته حق هم دارند. زيرا آنان در يك عهدنامه ، كه با خون شهيدان تاريخ ممهور گشته است ، با مداح ارتباطى روحى و قلبى برقرار كرده اند. و متقابلا از او انتظاراتى هم دارند و چون انتظارات مردم از مداح معقول و متعادل است ، مداح وظيفه دارد به آنها عمل كند. چرا كه اصلا شغل مداح ، كار مداح ، تعهد و وظيفه يك مداح ، تاءليف قلوب و تلطيف ارواح محبين ائمه عليهم السّلام است . مداح براى سبك كردن بار غم مردم ، پشت ميكرفون قرار مى گيرد، غمى كه اگر سبك نشود محبين را دق مرگ مى كند. دلها را پاره مى كند. عقده ها را سر ريز ميكند. موضوع كوچكى نيست . مردم از مصيبتى در غم و اندوه هستند كه خدا را هم به گريه انداخته است . خدا را هم غمگين و خشمگين كرده است . كمى بيانديشيم و فكر كنيم به اين ماءموريتى كه به ما داده اند.
و شهادت هم شايسته ترين پاداشى بوده كه از جانب حضرت عشق عليه السّلام به او به او عطا كرده اند؛ مزد يك نوكر با ادب و با معرفت . |
||
|
|
|
ديدگاه مقام معظم رهبرى شبيه خوانى ، هنرى مطلوب و پسنديده |
|
شالوده و اساس كار مداحى را ((ادب )) تشكيل مى دهد. شخص مداح كه نوكرى اين خاندان را به عهده گرفته ، بايد مؤ دب ترين اشخاص باشد چرا كه ادب و تواضع شرط قبولى نوكرى و خدمت است . داشتن بعضى از صفات حميده جزو ((ادب )) مداح و رعايت بعضى قوانين و دستورالعمل ها، جزو ((آداب )) و آئين مداحى مى باشد كه در واقع اين دو مقوله تقريباً جداى از هم هستند. صفاتى كه ربط به مؤ دب بودن و اخلاقيات درونى فرد دارد را ادب گويند اما آداب يعنى رعايت شرايط و قواعدى كه در بهتر شدن كار و قانون مدارى آن به شخص كمك مى كند. ممكن است كه فرد، انسان مؤ دبى باشد اما رعايت نكردن اين قوانين ، حمل بر بى ادبى مى شود. بنابراين شخص هم بايد در حيطه ((ادب )) به كمال رسيده باشد و هم در حيطه ((آداب )). چون تا كسى آداب را نشناسد نمى تواند به آن عمل نمايد، بايد ابتدا به فراگيرى و سپس به انجام آن مبادرت ورزيد. در درجه اول بايد سعى ما بر كسب ادب و رعايت احترام نسبت به ديگران بالاخص در لباس نوكرى اهل بيت عليهم السّلام باشد و چقدر در احاديث و روايات به اين مسئله توصيه شده كه مؤ من بايد احترام برادر مؤ من خود را نگه دارد، خصوصاً اگر از اهل علم ، ريش سفيد و يا از سادات باشد. امام صادق عليه السّلام به ((اسحاق بن عمار)) فرمود:
(92) و نيز پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در مورد رعايت احترام پيران فرمودند: ((از ما نيست هركس پيران ما را احترام نكند))(93) و در مورد احترام به سادات فرموده اند: ((شفاعت من براى كسى كه ذريّه مرا با دست و زبان و يا مال احترام و اعانت كرده ، ثابت است ))(94) و نيز: ((خوبان ذريّه مرا به خاطر خدا و بدان ايشان را به خاطر من احترام كنيد))(95) . |
||
|
همان طورى كه مى دانيد هر هنرى ، فنون مخصوص خود را داراست كه باعث قوام آن هنر شده و فراگيرى آن و بر كيفيت و پيشرفت آن كار مى افزايد. در هنر ستايشگرى و مديحه سرايى اهل بيت عليهم السّلام نيز فنون و قواعدى وجود دارد كه شخص مداح پس از گذشت سال ها تجربه ، ديدن استاد، و اداره مجالس گوناگون به آنها دستيابى پيدا مى كند. نكته مهمى كه در فنون مداحى وجود دارد اين است كه بيان اين فنون صرفاً جنبه استحسان دارد و اگر در همان مرحله تئورى باقى بماند، هيچ گونه كارآئى و بهره اى نخواهد داشت و يادگيرى تئوريكى در اين فنون نمى تواند مشكل گشا باشد. صرف اطلاع از فنون دردى را دوا نخواهد كرد چه بسا خيلى ها هم با اين فنون آشنائى دارند ولى قادر به پياده كردن آن نمى باشند و نحوه به كار بستن آن را در اثر كم تجربگى نمى دانند. پس حتماً بايد اين قواعد به كار بسته شوند تا بعد از گذشت مدتى نتيجه بخش واقع گردند. در اينجا به بيان و معرفى اين فنون كه حاصل تجربه و زحمت اساتيد بزرگوار در ((مجالس اهل بيتى عليهم السّلام است مى پردازيم و اميدواريم كه با يادگيرى و به كار بستن آنها در رديف مداحان خوب و مجرب در امر ستايشگرى اهل بيت عليهم السّلام قرار گيريد. ان شاء الله . |
|
چون مداح اهل بيت عليهم السّلام با معنويت سروكار دارد چه مجلس دعا باشد و چه عزادارى و چه مولودى ، بايد عواملى كه در معنويت مجلس تاءثيرگذار است را بشناسد و از عواملى كه با آن منافات دارد، دورى گزيند. بعضى از اشخاص ، خود داراى روح هاى بلند و معنويى هستند كه به طور مستقيم مى توانند روى مجلس اثر مثبت گذارند و باعث ارتقاء سطح روحانى مجلس شوند كه البته به آسانى ميسر نمى شود و ((كار مردان خداست ))، اما در بعضى زمينه ها مى توان كار كرد و با رعايت بعضى از مسائل ، موفق تر عمل نمود و باعث آمادگى بيش از پيش مستمعين و شركت كنندگان در مجلس شد. |
|
همان گونه كه در احاديث به ما رسيده است ، شيعيان واقعى كسانى هستند كه با شادى و سرور اهل بيت عليهم السّلام شاد و در غم و اندوه آنها محزون هستند. برپائى مجالس جشن و سرورى كه شب ميلاد حضرات معصومين عليهم السّلام برپا داشته مى شود، نمونه بارزى از شاد بودن در شادى آنهاست و اگر خلوص نيت در آن دخيل باشد، مورد رضايت و تاءييد وجود مقدس شان قرار مى گردد. چه بسا خيلى از حوائج و احتياجات در اين گونه مجالس داده مى شود و بعضى سعى دارند، حاجت خود را در شب شادى و شعف اهل بيت عليهم السّلام دريافت دارند و بسيارى چشم اميدشان به مجالس شب ولادتى است .
در اين بخش به بررسى ويژگى و نكات لازم به تذكر در مورد مجالس مولودى ، اعم از اعياد مذهبى و ميلاد ائمه اطهارعليهم السّلام مى پردازيم ، تا در پربارتر شدن آن سهمى داشته باشيم . الف ) شعر اولين توصيه به عزيزانى كه مى خواهند مجلس جشن و ميلاد را اداره نمايند، انتخاب شعر مناسب مى باشد. همان گونه كه گفته شد شعر از مهم ترين ابزار مداحى است كه جايگاه ويژه اى دارد و بايد در انتخاب شعر مناسب بسيار كوشيد. از خصوصيات شعر خوب و مناسب ، قوى بودن شعر و مايه دار بودن شعر از لحاظ ادبى است . شعر قوى به مداح آبرو مى دهد و باعث بهبود مجلس او مى گردد اما اگر مداح شعر خوبى انتخاب نكند، هر چند هم هنرمند باشد و آن را خوب بخواند، به دليل پائين بودن محتواى شعر، مجلس افت خواهد كرد و سبب بى توجهى مستمع مى گردد. چرا كه شعرى كه خوانده مى شود، گوئى از زبان خود مداح است و بيان كيفيت حالات و احوال درونى خود اوست و اگر شعر سبكى باشد، حتى ديد مردم نسبت به خود او نيز تغيير خواهد كرد. بنابراين هميشه بهترين اشعار را كه مناسب با شاءن مجلس اهل بيت عليهم السّلام شاءن مستمع و شاءن خود مداح است بايد انتخاب گردد. بعد از انتخاب شعر مناسب ، بايد چند مرتبه آن را خواند و مرور نمود البته اگر آن را حفظ نمائيم بسيار بهتر خواهد بود زيرا بعدها نيز در مجالس ديگر مى توان از آن استفاده كرد و بر ذخائر شعرى مداح افزوده خواهد شد و همان سان كه گفته شد، تسلط مداح بر مجلس با حفظ كردن شعر بيشتر مى گردد. پس از تمرين براى حفظ يا روان شدن شعر، نوبت به تمرين خواندن آن مى رسد كه البته اين دو تمرين اگر همزمان با هم نيز اجرا شود در حفظ آن بهتر خواهد بود. مداح بايد شعر را با لحن خود همسان سازد. ترتيب ابيات به گونه اى باشد كه ابيات فرعى در پرده هاى پائين و ابتداى مجلس و ابيات كليدى و شاه بيت ها، اوج بر آنها نهاده شود كه خود اوج هم ، مراتبى دارد كه بسته به سبك هاى افراد تغيير مى كند. اما به طور كلى بعد از بيت دوم و يا حداكثر سوم ، ديگر بايد پرده آوا را تغيير داد و كم كم اوج گرفت . در اينجاست كه بايد شعر نيز اوج گرفته و نوبت به ابيات ريشه اى و عميق آن رسيده باشد. وجود شاه بيت در شعر فقط مربوط به اشعار مذهبى نيست . در يك غزل معمولى هم بعضى از ابيات داراى قوت بيشترى از نظر محتوا هستند كه شاعر سعى كرده حرف خود را فقط در چند بيت از كل ابيات شعرش بزند كه روح شعر به آن بستگى دارد. اگر مداح چنين بيتى را در غزل و يا شعر خود پيدا نكرد، مجبور است اوج خود را روى ابياتى كه حالت خطابى دارند بگذارد. حال به نكاتى درخور توجه در مورد خواندن شعر در يك مجلس مولودى توجه فرمائيد. قبل از برگزارى مجلس ، توسلى خصوصى به دلِ شاد ائمه معصومين به خصوص آقا رسول الله و فاطمه زهراعليهماالسّلام و همچنين توسل به وجود نازنين پدر و مادر امامى كه شب ولادت اوست ، داشته باشد تا به نفس او و به مجلسى كه مى خواهد ارائه دهد، بركت دهند و بهتر بتواند از پس وظيفه اش برآيد. براى اينكه صدايش بازتر شود و رگه هاى صدا گرفته شود، بهتر است قبل از مجلس كمى زمزمه نمايد. اين نكته را بايد توجه داشت كه براى خواندن در مجلس جشن ، بايد صدا حتماً باز و بدون گرفتگى باشد. صدائى كه گرفته است به هيج وجه مناسب خواندن در مجلس شادى نيست زيرا اين صدا باعث حزن و خستگى در مستمع مى شود چرا كه گرفتگى در صدا حاكى از روحى خسته و قلبى محزون است و با اهداف مجلس جشن كه شادى دادن به مستمع ، در شادى اهل بيت عليهم السّلام است ، سازگارى ندارد. اما خواندن با اين صدا در مجلس عزادارى اشكالى ندارد بلكه بعضى وقت ها اثر مثبتى هم در مستمع مى گذارد. بهتر است به توصيه هائى كه در بخش صداسازى گفته شد، براى ارائه اين نوع مجالس ، بيشتر توجه شود تا باعث كسالت مستمع نگردد. اگر صداى شما گرفته است ، بايد چند ساعت قبل از شروع مجلس آب نمكى كه در آن چند قطره آبليمو ريخته شده است ، غرغره نمائيد تا عفونت هاى حنجره خارج شود. اين كار حتماً بايد فاصله اى چند ساعته با مجلس داشته باشد، چون خود اين كار سبب گرفتگى موقت در صدا مى شود. به طور كلى بايد در ايام جشن و سرور بيشتر از حنجره مراقبت كرد. خواندن شعر در مجلس مولودى واجب انفكاك ناپذير است و هيچ گونه گزيرى از آن نيست . بنابراين مداح بايد تمام توان خود را بر شعرخوانى گذاشته ، تا بتواند به قول معروف آن را ((خوب از آب درآورد))، نه اينكه شعرى را سرسرى و بى دقت بخواند و زود رد شود تا به سرودخوانى برسد. بايد سعى داشته باشد تا حواس مستمع را بيشتر به شعر جلب كند زيرا در اثناى آن نكاتى گفته مى شود كه مفيد است . همچنين خود شعر باعث استفاده بردن بيشتر از مجلس مى شود اما در سرودخوانى ، مستمع حواسش بيشتر به جواب دادن است و توجه او نسبت به مطالب ، سطحى تر مى باشد. مداح بايد اصل وظيفه خود را در شعرخوانى به انجام رساند چون مجلس بيشتر تحت اختيار اوست . بايد در مورد موضوع مجلسى كه قرار است برپا شود، مطالعه كافى را داشت و مداح بايد با دست پر پشت تريبون برود و به خوبى جريان تاريخى ولادت يا عيد را مطالعه نمايد تا در بين خواندن اشاره اى نيز به كيفيت ولادت داشته باشد. مداح بايد با ظاهرى آراسته و تميز و مناسب جشن ، وارد مجلس شود زيرا تا آخر برنامه ، نگاه مردم به مداح است و نبايد نكته اى در سر و وضع مداح ، سبب از بين رفتن تمركز حواس مستمع گردد. سعى كند بهترين لباسش را براى شب ولادت و يا شب عيد بپوشد و به طور كلى مداح ، بايد هميشه ظاهرى آراسته داشته باشد چون اكثر اوقات در انظار مردم است . او بايد به شخصيت خود احترام بگذارد. مجلس بايد ((بِسم اللّه )) شروع شود و مداح مى تواند بعد از سلام كردن به مستمعين و چند جمله اى صحبت در مورد شب ولادت و تبريك آن به محضر آقا امام زمان (عج ) و مقام معظم رهبرى و همچنين به مستمعين ، شروع نمايد. اگر نفر اول بود، بسيار مناسب تر است كه دعاى فرج آقا امام زمان (عج ) را نيز قرائت كند. شروع مجلس بايد بسيار شاد و پر نشاط باشد و از محزون خواندن شعر به طور جدى بپرهيزد زيرا اصلاً مناسب چنين مجلسى نيست . مداح بايد روى سبك ها شاد و خواندن پرنشاط نيز كار كرده باشد و به همان لحنى كه روضه مى خواند و شعر مصيبت را ارائه مى دهد، بسنده نكند. اگر مجلس جشن پرشور و نشاط شروع نشود تا آخر در همان خمودگى باقى خواهد ماند. بهتر است اول مجلس با خواندن چند رباعى ، به صورت خيلى حماسى و هيجان آفرين و همچنين با گرفتن ذكر صلوات و دادن اذكار مناسب ، به مجلس رونق بخشيد. چرا كه حتى اگر مستمع نيز حال نداشته باشد، بايد به وسيله اين اذكار او را مجبور به جواب دادن و كنار گذاشتن كسالت ، ساخت . دعاها و سلام هائى كه در ابتداى مجلس داده مى شود نيز بايد با نشاط و شادى آفرين خوانده شود، نه محزون . ناگفته نماند كه محزون خواندن با آرام خواندن تفاوت دارد. مى توان آرام ولى با نشاط در دستگاهى كه سبب حزن نمى شود، خواند زيرا گونه اى از تحرير زدن ها باعث حزن و گونه اى ديگر سبب شادى مى گردند، تحريرهاى سينه اى و كم تحرك ، باعث حزن و تحريرهاى منقطع و پر جست وخيز باعث شادى در صدا مى گردند. كه ممكن است در هر دو صورت در پرده هاى پائين باشد و آرام خوانده شود. پس نبايد بين آرام خواندن و محزون خواندن تساوى قائل شد. گريه مستمع بايد به خاطر لطافت شعر و از شادى باشد نه از محزون خواندن مداح . بايد تا جائى كه امكان دارد ابيات را واضح و مفهوم بخواند و لحن خود را با ابيات مختلف تغيير دهد. لحن بايد مطابق با ابيات شعر باشد تا اصطلاحاً ((مجلسش گُل كند)). بعد از خواندن چند بيت شعر مى توانيم داستان ولادت و يا جريان مربوط به شب عيد را بيان كنيم اما به خاطر داشته باشيم كه اين كار بايد بسيار لطيف و با ملاحت انجام پذيرد كه با شنيدن آن اشك مستمع از شادى ، جارى شود نه از غصه و اندوه . ناگفته نماند در بعضى از ولادت ها، اين مسئله در اختيار مداح نيست و خود بخود، اشك غم و اشك شادى ، با هم مخلوط مى شود مثل ولادت حضرت سيدالشهداعليه السّلام كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نيز در ولادت ايشان گريست (84) . ب ) گريز زدن يكى از فنون مداحى در مولودى خوانى ((گريز زدن )) مى باشد كه در مجالس عزادارى نيز مورد استفاده فراوانى دارد. البته اين دو مقوله كمى با هم تفاوت دارد. در مولودى خوانى هر گونه خارج شدن از حيطه مولودى و اشاره به بعضى وقايع ديگر، اعم از روضه و غير آن را گريز زدن مى گويند. مثلاً در بيان اشاره به داستان ولادت شما، اشاره به گوشه اى از زندگانى يا شهادت نيز داشته باشيد. اما در مجلس روضه ، گريز معنائى تقريباً جداى از اين معنى پيدا مى كند و آن عبارت است از تطابق بعضى روضه ها با روضه امام حسين عليه السّلام يا حضرت زهراعليهاالسّلام و يا بعضى روضه هاى معروف تر و پر نقش تر در مداحى . و به وسيله تطابق و يا تضادى كه در بعضى مطالب دو روضه وجود دارد، اين معنا را به ظهور برساند. مثلاً در روضه امام صادق عليه السّلام و جريان سوزاندن بيت شريف حضرت ، به دليل تطابقى كه با قسمتى از روضه حضرت زهراعليهاالسّلام و يا سوزاندن خيام كربلا وجود دارد، به مدينه يا كربلا گريز زده و به ادامه روضه در محور ديگرى بپردازد. اين معنا از فنون بسيار خوب مداحى است كه به پر و بال دادن روضه و تنوع در روضه خوانى منجر مى شود. چرا كه اثر بعضى از روضه ها بيشتر از روضه هاى ديگر است و مى توان از اين اثر مطلوب در تاءثيرگذارى بيشتر در مجلس استفاده كرد و به شرارى از آتش روضه حضرت حسين عليه السّلام مجلس را داغ تر نمود. از آن گذشته به اين مطلب سفارش شده و اين سخن امام حسن مجتبى عليه السّلام (( لا يَومَ كَيَومَكَ يَااَبَاعَبدِاللّه )) (85) ، هميشه و در تمام فنون روضه خوانى جارى بوده و هست . بهتر است كه هميشه در توسلات نامى از آقا و مولاى مان حسين عليه السّلام نيز برده شود و از تاءثيرگذارى اين اسم بر قلوب مؤ منين بهره جست . كه خود حضرت بر اين مطلب اذعان داشته اند كه : (( اَنَا قَتِيلُ العَبَرَة ، لا يَذكُرُنِى مؤ منٌ الاّ اِسْتَعَبَرَ؛)) من كشته اشكهاى چشم ام و هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر اينكه اشك غم اش از ديده جارى گردد))(86) . پس بايد از اين مزيت بهره بردارى كافى را نمود. اين مسئله كمك شايانى به مداح نيز مى باشد زيرا ممكن است به دلائلى نتوانسته باشد مطالب قابل توجهى از روضه معصومى را استخراج نمايد و يا به دليل عدم آمادگى كافى و آشنائى با روضه اى ، نتواند به خوبى انجام وظيفه نمايد كه گريز زدن به روضه امام حسين عليه السّلام به دليل آشنائى كافى و تسلط با آن ، مى تواند گره گشايى كند و مجلس را منقلب سازد. توجه : اين مسئله نبايد موجب تنبلى و سستى در انجام وظيفه گردد و نبايد از گريز زدن به كربلا به عنوان يك راهكار اصلى براى شانه خالى كردن از زير بار مسؤ وليت و وسيله اى براى عدم تحقيق كافى استفاده كرد، چه بسا اين كار باعث تبديل تمام مجالس شب شهادت ، به روضه سيدالشهداعليه السّلام خواهد شد كه موجب عدم رشد كافى مداح و مستمع در آشنائى با معارف و مصائب اهل بيت عليهم السّلام مى گردد و اين كار ملاحت خود را نيز از دست مى دهد. لذا زياده روى در استفاده از اين فن به عنوان شيوه اصلى درست نيست . يادآورى : در مولودى ها نبايد گريز به روضه مستقل تبديل شود و مجلس جشن را به مجلس عزا تبديل كند، بلكه بايد در همان حالت انتزاعى و اشاره اى خود، باقى بماند. چنانچه ديده مى شود در بعضى از مجالس جشن ، مستقلاً روضه خوانده شده و حتى اشعارشب شهادتى خوانده مى شود و در آخر هم به سينه زنى مى انجامد كه اصلاً اين كار جا ندارد و مطابق با اين فرمايش اميرالمؤ منين عليه السّلام نمى باشد كه فرمودند: (( اِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ... فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَةٌ لَيَنصُرونَنَا وَ يَفرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ لَيَحزُنُونَ لِحُزنِنَا؛)) خداوند تعالى ما را از ميان بندگان خويش برگزيد و براى ما پيروانى انتخاب نمود كه همواره در شادى ما شاد و در غم ما محزون و اندوهناك هستند))(87) . همچنين در روايتى از امام رضاعليه السّلام آمده است كه به پسر شبيب فرمودند: ((اگر دوست مى دارى كه همنشين ما در بهشت باشى در غم و اندوه ما غمگين و در شادى ما شاد باش و ولايت ما را بپذير كه اگر كسى سنگى را دوست بدارد روز قيامت خداوند او را با آن سنگ محشور مى كند؛(( وَ اَفْرِحْ لِفَرَحِنَا وَ عَلَيكَ بِوِلايَتِنَا فَلَو اَنَّ رَجُلاً تَوَلَّى حَجَراً حَشَرَهُ اللّهُ مَعَهُ يَومَ القِيَامَةِ)) لذا خواندن بيش از حد روضه در مجلس شادى ، جا ندارد. پس بيائيم مجالس خودمان را مطابق با دستورات اهل بيت عليهم السّلام نمائيم و فرمايشات آنها را سر لوحه كار مداحى و نوكرى اين خاندان ، براى خود قرار دهيم . و از اِعمال سليقه و نظرات شخصى در اين كار دورى بورزيم تا مورد تاءييد ائمه هدى عليهم السّلام رار گيرد. ج ) سرود بعد از خواندن شعر و يك گريز كوچك ، با فرستادن يك صلوات و يا دادن يك ذكر مناسب ، مجلس را از حالت روضه در آورده و دوباره شور و نشاط را به مجلس باز مى گردانيم و شروع به خواندن سرود (ارجوزه ) مى نمائيم . سرود از نظر جزئيات و ساختار شعرى ، مانند نوحه است و داراى سربند، گوشواره و جواب مى باشد و تمامى آن نكاتى را كه در نوحه خوانى متذكر شديم ، در سرودخوانى هم بايد رعايت شود. نكاتى از قبيل : ترتيب بندها از فرعى به اصلى . تكرار بند اول براى يادگيرى مستمع و يادآورى جواب آن . حماسى خواندن به جهت بهتر جواب دادن مستمع و... . در انتخاب سرود نيز سعى كنيم توجه به نكات شاءنى مجلس و مستمع داشته باشيم و از بكار بردن عبارات و خواندن سبك هائى كه مناسب شاءن مجلس اهل بيت عليهم السّلام نيست ، خوددارى نمائيم كه خداى ناكرده سرور و شادى به مرحله لهو نرسد و موجبات وهن به آن فراهم نيايد. در پايان سرود نيز با تكرار اذكارى مناسب و فرستادن صلوات مجلس را خاتمه داده و دعا مى نمائيم . د) نكات پايانى در پايان اين بخش نيز به تذكر برخى نكات قابل توجه در ارتقاء سطح معنوى مجلس براى بهتر شدن آن مى پردازيم . در خواندن شعر بايد سعى شود، ابيات با شيوه اى بسيار عاطفى و آرام و لطيف خوانده شود، همچنين ابيات مدح ائمه عليهم السّلام را محكم و حماسى ، ابيات تواضع در برابر آنها را متواضعانه ، ابيات اقتدار آنها را مقتدرانه ، و ابيات مصيبت را محزون (تا آنجا كه مجلس اجازه مى دهد) خواند. سلامى كه در ابتداى مجلس داده مى شود نبايد به صورت عربى خوانده شود بلكه اگر با لحن فارسى باشد، بهتر است همچنين اگر بيتى عربى را خواستيم بخوانيم بهتر است با لحن عربى خوانده نشود. مگر آنكه مانند يك قارى توانا با تجويد و تمامى دستگاه هاى عربى آشنا باشيم و بتوانيم زيبائى هاى سبك عربى را در آن بيت پياده نمائيم . بايد سعى شود صدا داخل بينى نرود و از حلق بيرون آيد زيرا باعث محزون شدن صدا مى گردد و صدا حالت خفگى به خود مى گيرد. صدا بايد مستقيم از حلق بيرون آيد. مداح بايد به خود چهره بشاش بگيرد و اشعار را با لبخند بخواند نه با صورتى درهم و جدى . سعى كنيد اشعارى را كه مى خوانيد بريده بريده و متنوع نباشد بلكه يك شعر خوب انتخاب كرده و تا آخر آن را بخوانيد نه اينكه از هر شعرى يكى دو بيت خوانده و سراغ شعر بعدى برويم . اين كار سبب افت مجلس مى گردد زيرا مستمعين فكر مى كنند كه ما به اندازه كافى شعر نداريم و با سرهم بندى اين اشعار مى خواهيم وقت مجلس را پر كنيم . نكته بسيار مهم در مولودى خوانى اين است كه اگر چند نفر قرار است بخوانند، نفر اول به هيچ وجه نبايد روضه بخواند. حتى اشاره هم به روضه ننمايد. و نيز نفر اول اگر شعرش داراى اشعار روضه هست ، بايد آن را حذف نمايد تا مجلس ظرفيت براى پذيرش مداحان بعدى را از دست ندهد. اين مسئله در نفرات دوم ، سوم و... ضعيف تر مى شود تا به نفر آخر برسد كه جاى روضه خواندن و توسل پيدا كردن همانجاست . در اثناى شعرخوانى نبايد زياد صحبت كرد زيرا حوصله مستمع سر مى رود. بايد بيشتر به شعر پرداخت تا صحبت كردن . اما بيان يكى دو نكته و گريز زدن به مسائل اخلاقى و اجتماعى آن هم بسيار كوتاه اشكالى ندارد. شروع مولودى خوانى ، نقش مهمى در حال مجلس دارد. مداح نبايد شروع مولودى را بسيار پرتحرير آغاز كند و هر چه هنر دارد، همان اول كار پياده نمايد. بلكه بايد مولودى خوانى را از ساده به پرتحرير اجرا كند. شعر مولودى داراى دو قسم است ؛ حكايتى و مخاطبى . قسم حكايتى آن داراى دو حالت خبرى و داستانى مى باشد. شعر حكايتى خبرى شعرى است كه از وقايع و رويدادهاى تاريخى جريان حكايت مى كند كه چه اتفاقى در فلان تاريخ روى داد. اما شعر حكايتى داستانى ، خودِ داستان است و قصه را به صورت يك نمايشنامه كامل ، از اول تا آخر نقل مى كند كه معمولاً مثنوى مى باشد. شعر مخاطبى شعرى است كه در آن نوعى خطاب از ما به امام و از امام به ما وجود دارد، مانند: على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را... حال نكته در اينجاست كه شعر مخاطبى را بايد آرام و موزون خواند. اما در قسمت شعر حكايتى خبرى ، مى توان هم آن را بالا شروع كرد و هم پائين . اين موضوع بستگى به مطلع و آغاز شعر دارد. اگر مقدمه داشت ، به تناسب مقدمه بودن مى توان آن را پائين خواند و اگر نداشت ، آن را بالا شروع كرد، اما چون بالا شروع كردن شعر آن هم در ابتداى مجلس ، جالب نيست ، و احتياج به مقدمه اى از نظر رعايت پرده هاى صوتى و مقدمه اى از نظر شروع كلام دارد، مى توان از چند رباعى ، قبل از آن استفاده نمود و آغاز شعر اصلى را بر اوج صداى خود گذاشت و با اين كار مى توان هر دو غرض را به جا آورد. در قسم شعر حكايتى داستانى بايد شعر را سريع و با تحرير كم شروع كرد. نبايد بين ابيات آن فاصله بيافتد و از تكرار كردن ابيات شعر، بايد دورى نمود، زيرا در اين گونه اشعار، مستمع جوياى دنبال كردن داستان است و نبايد با تكرار كردن و يا تحرير زدن بيش از حد، رشته داستان را از دست او خارج نمائيم و او را بى حوصله نموده و از اصل داستان غافل كنيم . در اينجا براى آشنائى بيشتر شما با اين دو گونه شعر كه استفاده زيادى در مديحه سرائى دارد به نمونه اى از آن اشاره مى نمائيم ؛
يكى ديگر از نكات مهم در هر نوع مجلسى ، بررسى كيفيت صداى بلندگو و تنظيم آن قبل از شروع است . همان اول اگر مداح ديد صداى بلندگو كم ، زياد و يا تكرار آن زياد است ، بايد تذكر بدهد و بعد از تنظيم صدا، خواندن را شروع كند. از نكات پايانى مولودى خوانى وضعيّت تريبون است . اگر ميكروفون پايه دارد نبايد جلوى صورت مداح قرار بگيرد، طورى كه چشم هاى مداح پيدا نباشد و همچنين نبايد جلوى قسمت زيادى از صورت مداح را بگيرد زيرا مستمع ميل دارد كه به صورت مداح نگاه كند، و اگر موفق نشود تمركز او به هم مى خورد. ميكروفون نبايد زياد به دهان نزديك باشد تا صداى حقيقى وارد ميكروفون شود و با دور كردن ميكروفون از دهان سعى در مفهوم شدن صداى خود داشته باشد. همچنين در موقع تنظيم پايه ميكروفون بهتر است ، ابتدا آن را خاموش كنيم سپس آن را تنظيم نمائيم و تمركز مستمع را با سروصداى ميكروفون بر هم نزنيم . اگر به ميكروفون با پايه ، عادت نداريم ولى ديديم كه با صرف وقت ، ميكروفون و پايه را براى مان آماده كردند، اگر همان طور با پايه بخوانيم ، بهتر است از اينكه بعد از صرف مدتى تنظيم كردن ، ميكروفون را از پايه در آورده و در دست بگيريم . حال اگر ميكروفون پايه نداشت و ما آن را در دست گرفتيم نبايد طورى آن را بگيريم كه جلب توجه كند مثلاً ميكروفون دو دستى بگيريم و يا آن را مرتب از جلوى دهان كنار ببريم و دوباره جلوى دهان بگيريم . بايد آن را طورى در دست گرفت كه جلب توجه نكند و اين طور وانمود كنيم كه به ميكروفون توجهى نداريم . |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
يكى ديگر از وظايف مهم يك مداح ، اداره كردن مجلس دعا و زيارت است . ذاكر گذشته از استعداد اداره مجلس عزادارى و سينه زنى ، بايد توانائى بر اداره مجلسى كه افراد براى توبه و استغفار در آن شركت مى جويند، را نيز داشته باشد و اين مستلزم كار روحى و اخلاقى و همچنين مداومت داشتن بر ادعيه و زيارات مى باشد. ذاكر، بايد چنان رابطه قوى و مستحكمى با اين گونه مطالب داشته باشد كه به خوبى بتواند با استفاده از حال معنوى خود و توانائى هاى اخلاقى و عرفانى اش ، بقيه را نيز به سر منزل مقصود بكشاند. نه صرفاً يك خواننده خوش صدا باشد كه به يك سرى از فنون آشنائى دارد. زيرا مردم اين انتظار را از من و شماى خواننده دارند كه شعائر اهل بيت عليهم السّلام ا نيز اشاعه دهيم ، نه اينكه اسمى از آنها ببريم و با كلام آنان بيگانه باشيم . |
|
ماه رمضان :
مرو مادر (6)
يابن الزهرا حسين حسين (2)
بود و نبودم ياس كبودم
جواب :(من ز عشق تو مستم گشته جدا دستم )
جواب : (من ز عشق تو مستم گشته جدا دستم )
جواب :ياحسين و ياحسين و ياحسين (2)
يا زهرا يا على (3)
گوشواره :(على با چشم تر بگفتا همسفر مرا با خود ببر)
جواب :(فاطمه جان 4) ى ) دو دمه
كوفه دگر مولا ندارد زينب دگر بابا ندارد
منشق شده فرق عدالت بر پا شده روز قيامت
و يا اذكارى بسيار ثليث تر و روان تر، مثل : |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بى شك پرحجم ترين و مهم ترين كار يك مداح ، اداره مجلس عزادارى است و از اهميت بيشترى نسبت به ساير وظايف او برخوردار است . اولين شرط ورود به مجلس عزادارى آن است كه ذاكر هميشه آماده و مستعد وارد مجلس شود. خواه قرار بر خواندن او باشد خواه نباشد. به طور كلى مداح هميشه بايد آمادگى خود را براى انجام وظيفه حفظ كند، چه بسا خيلى از مجالس بدون هماهنگى و وعده قبلى تشكيل مى شوند. همچنين برخى از مجالس به صورت اتفاقى منعقد مى گردند و از هيچ مداحى اين عذر پذيرفته نمى شود كه بگويد؛ ((الان آمادگى براى خواندن ندارم )). لذا هميشه به خاطر داشته باشيد، به محض اينكه براى اولين بار در انظار، پشت تريبون قرار گرفتيد، شما در نظر مردم به عنوان خواننده شناخته مى شويد، بالاخص كه از پس اين كار هم به خوبى بر آئيد.
دهه اول ماه محرم : |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
همان طورى كه مى دانيد يكى از مهمترين ابزار مداحى ، سخنرانى ، خطابه و... داشتن صداى خوب است كه در رسيدن به هدف ، شخص را يارى مى نمايد. صداى خوب در مداحى دلها را بيشتر آماده مى كند و باعث اشك گرفتن و انس پيدا كردن مى شود. البته ناگفته نماند كه صوت زيبا يك استعداد خدادادى است كه خيلى ها از آن برخوردار و بعضى بى بهره هستند اما بحث پرورش صدا، ربطى به استعداد ندارد. گرچه كسى كه مستعد است ، طبيعتاً پيشرفت بيشترى در اين زمينه خواهد داشت اما حتى افراد مستعد هم بايد براى بهتر شدن صدا، روى آن كار كنند.
اما در مداحى به علاقه اى دوچندان نسبت به كارهاى ديگر احتياج هست تا بعد از گذشت مدتى بشود به كسى گفت ((مداح )). چون علاوه بر اينكه مداحى يك كار جسمى و فيزيكى است ، يك كار معنوى شگرف نيز هست كه با دل هاى مردم سروكار دارد، نه صرف يك هنرنمائى و به نمايش گذاشتن قابليت هاى حنجره . اگر چه با كمال تاءسف ، بعضاً ديده مى شود كه مداحى تبديل به هنرنمائى و چهچهه و آواز گرديده است . اما بسيار ناچيز است كه اگر ناديده شمرده شود بهتر است . با مداحى و ذاكرى اهل بيت عليهم السّلام بايد معامله يك كار عميق عرفانى و معنوى در راه سير و سلوك و رسيدن به رضايت خداوند و اهل بيت اطهارعليهم السّلام بشود. همچنان كه پير مراد، حضرت آية الله العظمى بهجت (حفظه الله تعالى ) در سخنى كه با جمعى از مداحان و ذاكران طراز اول تهران داشتند در مورد مداحى فرمودند: ((اگر يكى از اينها (خواندن ها) قبول شود شما را به عرش مى برد)). پس نبايد آن را دست كم گرفت . |
||
|
قبل از آنكه به شيوه مداحى بپردازيم بايد بدانيم كه يك مداح بايد از چه شخصيت و جايگاهى برخوردار باشد. چرا كه مداحى يك كار والا و عرفانى است پس بايد كسى كه در راءس اين كار قرار مى گيرد، بى رابطه با عرفان و معنويات نباشد. در كشور اسلامى ما، مردم براى افرادى كه با ذكر و مدح اهل بيت عليهم السّلام سروكار دارند، احترام خاص و ويژه اى قائلند و اصولا مداحى كردن باعث محبوبيت نزد سايرين مى شود. بنابراين كسى كه داراى احترام والا و محبوبيت است بايد داراى ويژگى هائى نيز باشد كه جايگاه خود را نزد خداوند و اهل بيت عليهم السّلام و همچنين نزد خلق خدا حفظ كند.
پايين ترين مرتبه اخلاص آن است كه انسان به همان اندازه كه در وسع اوست عملى را به جا آورد و به وسيله خلوص نيت ، ارزش آن عمل كم و كوچك را بالا ببرد. چنانچه در آيه شريفه قرآن دارد كه ؛ (( لايُكَلِّفُ اللَّه نَفسا اِلاّ وُسعَهَا)) (67) . خداوند بيشتر از آن چيزى كه توان شخص هست از او نمى خواهد و تكليفى كه بيشتر از توانايى كسى باشد بر دوش او نمى گذارد. پس چه لزومى دارد كه يك ذاكر پا بر اخلاص خود نهاده و عملى را انجام دهد كه كمترين ارزشى ندارد و بقيه اعمال او را نيز ضايع مى سازد. يكى از آفات بسيار مهلك در اين كار، ((ريا)) است . چرا كه شخص ذاكر هميشه در معرض نگاه هاى سايرين قرار دارد، بايد خيلى مواظب باشد كه اخلاصش به اين گناه آلوده نشود. چنانچه اميرالمؤ منين عليه السّلام مى فرمايد:
پس ذاكر اهل بيت عليهم السّلام نبايد اجازه دهد كه ميل به خواندن و هنرنمايى كردن در جمع ، خدايى ناكرده به رياكارى بيانجامد يا اينكه حق همكارش ضايع شود. انصافاً اگر مداح با اخلاص بخواند خودش بيشتر حال معنوى پيدا مى كند و مردم هم وقتى ببيند كه او در بند صدا نيست و مخلصانه مى خواند، بيشتر با خواندن او حال پيدا مى كنند.
سخن را كوتاه و رشته كلام را به دست استاد دلسوخته ، و پيرغلام اهل بيت عليهم السّلام غلامعلى رنجبر))(69) مى سپارم ؛
ذاكر اهل بيت عليهم السّلام بايد هميشه ادب و تواضع را در مجلس و بيرون آن رعايت كند؛ ادب پيش كسوت را، ادب بزرگان مجلس را، ادب روحانى را، ادب كوچك ترها را،... توشه مداح بايد پر باشد از فروتنى تا به خودش در وظيفه اى كه بر عهده دارد، بيشتر كمك شود. خداوند متعال نيز در قرآن مى فرمايد: (( وَ اخفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤ مِنِينَ)) (72) و نيز امام عسگرى عليه السّلام در حديثى فرموده اند: ((هر كس تواضع كند در دنيا از براى برادر مؤ من خود، پس او نزد خدا از جمله صديقان است و حقاً كه او از شيعيان على بن ابيطالب است ))(73) و به قول پير غلام اهل بيت عليهم السّلام غلامعلى رنجبر))؛
منظور همين مكتب هايى است كه مردم رفته اند وگرنه آن بزرگواران علوم هستى را از ازل تا به ابد از منبع وحى دريافت كرده اند. بنده نيز به طور مستقيم و غير مستقيم شاگردى كرده ام و هنوز هم ، خود را شاگرد كوچكى از شاگردان اين مكتب مى دانم و لاغير. مستقيم يعنى نشستن در محضر استاد و غير مستقيم يعنى نشستن در مجالس مختلف ))(74) .
و اين بحث را با اين شعر به پايان مى بريم كه ؛
نقش مداح
چرا كه مداحى اهل بيت عليهم السّلام رابطه مستقيمى با عشق به شهادت و فدا شدن در راه ولايت دارد. عشق اباعبدالله الحسين عليه السّلام بود كه آنها را بى تاب براى جان فشانى كرده كه در ميدان نبرد سر از پا نمى شناختند. وصيتنامه هاى شان حاكى از اين عشق مفرط و محبت واقعى بود كه مى گفتند هر وقت خواستيد براى ما گريه كنيد، بر مصائب سالار شهيدان اشك بريزيد. |
||||||||||||||||||||||||||||
|
اصل محتوا(58)
شما ببينيد اين شعر چطور انسان را منقلب مى كند و هزاران بيت از اين قبيل هست . قسمت ديگر، معارف اسلامى است كه امروز با معارف انقلابى كه ما به آن سياست مى گوييم انطباق پيدا مى كند. هيچ شعرى نبايد از اين مطالب خالى باشد! اينها معارف اسلامى است . اين (( هَيهَات مِنّا الذِّلَة )) را كه امروز به زبان مردم افتاده است و در زمان طاغوت كمتر به زبان جارى مى شد، فراموش نكنيد. آن موقع چون همه ذليل بوديم هيهات نداشت . ذليل اجانب و استكبار، ذليل دربار، ذليل دولت ، ذليل ساواك ، ذليل پليس ، نقش خودمان همه ذلت بود، همه زور مى گفتند، خودمان هم به خودمان زور مى گفتيم ، و لذا اين جمله بر زبانى جارى نمى شد، اگر هم كسى مى گفت خيلى جدى نبود، گاهى كه از زبان مرحوم مدرس يا آيت الله كاشانى و شخصيت هايى از اين قبيل يك كلمه اى نقل مى كردند كه مثلاً مرحوم مدرس به رضاخان فلان گفت يا مرحوم كاشانى بهمان گفت ، چقدر براى ما بزرگ مى آمد و تعجب مى كرديم ! كه اينها چقدر جراءت داشتند، عزت را در عملشان تجسم دادند كه اين كلمه را گفتند و ذلت را قبول نكردند. شما حالا نگاه كنيد ،جامعه ما يك زبان و يك صدا در مقابل همه استكبار عالم اين سربلندى و عزت را نشان مى دهد و اين (( هَيهَات مِنّا الذّلة )) را در عمل نشان مى دهد)).
اين وصف حال شماست كه آن محبت را در دل ها بر مى انگيزانيد و لذا بايد از آن براى فرا گرفتن دو كلمه از معارف فاطمه زهرا استفاده بشود)). |
||||
|
عظمت و ابعاد واقعه عاشورا |